گزارش پیمایش غار پراو توسط محمد نوری و زنده یاد غدیر یزدانی.             بخش دوم

محمد نوری ,زنده یاد غدیر یزدانی- دومین بخش گزارش پیمایش غار پراو. مو آن بحرم که در ظرف آمدستم چو نقطه بر سر حرف آمدستم به هر الفی الف قدی بر آیه اَلف قدم که در اَلف آمدستم محمد نوری هر انسانی دارای ویژگیهای منحصر به فردیست؛ و خصوصیاتی که در نهاد هر فرد نهفته,و موجب اشتهار و محبوبیتش می شود, ویژگیهایست فطری و خدا داد. بشر نمی تواند تصنعی صفاتی را از خود بروز بدهد و دیگران را شیفته و مجذوب خویش نماید. ابعاد وجودی اشخاص تابعی از سیرت و صورت آنهاست.صعود زمستانی دیواره علم کوه و پیماش غار پراو هرچند دارای ارزشی والا و رکوردی ممتاز است.اما نه هر که سر بتراشد قلندری داند.آنچه کار و فعالیت محمد نوری را سترگ و ماندگار می سازد.استقلال فردی و روحیه مردمی و با صفای اوست که در دلهای مردم جا دارد. قسمت دوم گزارش پیماش غار پراو توسط زنده یاد غدیر یزدانی و محمد نوری. زنده یاد قدیر یزدانی در اینجا تماس دائم پاها با آب سرد اثر خود را بصورت اولین نشانه های، هیپوترمی در کف پای قدیر نشان داد، پس از اندکی استراحت، با فرود و پائین فرستادن بارها به کف چاه دوازدهم رسیدیم. در اینجا سکوئی پله ای وجود دارد و در زیر آن گذرگاه آب است که از مسیر دیگری وارد این چاه می شود، با فرود به داخل این گذرگاه تنگ و عبور از چند چاله متوالی به سرچاه بعدی می رسیم. (چاه سیزدهم یازده متر). با ثابت گزاری این چاه اقدام به حمل بار و فرود می نمائیم و کمی بالاتر از چاه چهاردهم با نصب تیرول بارها را یکسره تا پای چاه چهاردهم حمل می کنیم. (چاه چهاردهم 7 متر) این چاه را چاه آوازه خوان نامیدیم. چون در تمام مدت شبانه روز صدائی از آن به گوش می رسد، که گویی یک گروه کُر دسته جمعی همخوانی می کنند و یکی هم با تک خوانی جواب می دهد. در اینجا نیز ادامه راه از مسیر آب غیر ممکن می گردد. و باید از بالای شکاف آبراهه مسیری پر گِل را تراورس نمود. حمل بار و صعود همراه با گِل کوبی 3 ساعته از این مسیر سخت ما را به کمپ دوم (اطراقگاه دخمه: Grotto) در بالای چاه پانزده رسانید. در جائی نسبتاً تنگ و کاملاً گِلین و نزدیک سه سقف غار گروه کانون به وسیله گونی ( همانند اطراقگاه قبلی) افدام به ساختن جای استراحتی نموده بودند که آنرا ترمیم و آماده کردیم. ما از قرارگاه اول (چاه پنجم) تا اینجا را با چهل و یک ساعت کار مداوم و بی وقفه و صرف آخرین رمق ها پیمودیم. آب سرد تا آخرین تکه لباسمان را خیس نموده و سرمای شدید تا عمق استخوانمان نفوذ کرده بود. امیدمان به لباس های خشک داخل کوله بارها بود که متاسفانه به علت پارگی و نفوذ آب، آنها هم خیس شده بودند بطوریکه کیسه خواب قدیر قابل استفاده نمود. با این وجود خستگی بیش از حد و نیاز به خوای باعث شد که با شکم گرسنه به درون کیسه های خواب بخیزیم، قدیر بر اثر سرمای ناشی از کیسه و لباس خیس نمی توانست بخوابد که پس از مدتی کلنجار با خویش مجبور به خشک کردن کیسه خواب و لباس هایش شد، در این بین غذای گرمی تهیه و صرف نمودیم. استراحت ما کاملاً در این اطراق گاه حدود 20 ساعت به طول انجامید. پس از جا گذاری مایحتاج برگشت و جمع و جور کردن وسایل با 10 کیسه بار راس ساعت 18 روز جمعه 26/6/72 از قرارگاه دوم شروع به انتقال بارها می کنیم. پس از عبور از یک دالان 4 متری و شیب دار به سرچاه 15 (هفت متر) می رسیم، با فرودی هفت متری از کارگاهی که از منقارهای سنگی چکیده شکل گرفته بود به پای چاه پانزدهم فرود رفته و به سر شکاف گذرگاه آب می رسیم، عمق این شکاف بسیار تنگ به بیش از بیست متر می رسد، عبور بصورت پاگستری در زیر سقف غار و از مسیری زیبا و پر از قندیل انجام می گیرد. اینجا را مسیر آرواره های جهنم (TEE JAWS OF HELL) نامیده اند. پس از یک طول طناب و حمل بار با کمک تیرول به بالای پرتگاهی 12 متری می رسیم که تیم کرمانشاه آنرا دیواره بیستون نام نهاده اند. با فرودی طبیعی از آن و شش چاهک متوالی یک تا سه متری به سر چاه شانزدهم می رسیم. در این نقطه طول غار 780 متر و عمق آن 380 متر است. پس از شناسائی مسیر و برگشت دوباره، با پائین فرستادن بارها با کمک طناب به اولین چاهک از این 6 چاهک رسیده و مجبور به توقف برای تعمیر چراغها شدیم. این توقف چهار ساعت طول کشید. در این جمع بین نوشیدنی گرم نیز فراهم کرده و نوشیدیم در اولین ساعات بامداد روز شنبه 27/6/72 شروع به حمل بارها تا سرچاه شانزدهم نمودیم. آخرین قسمت بارها که به سر چاه شانزدهم رسید. (چاه شانزدهم: 42 متر) پس از هشتمین ثابت گزاری و بلافاصله فرود و حمل بارها به کف چاه می رسیم. این چاه عمیق ترین چاه غار می باشد که ما آن را مادرچاه نامیدیم. تنوره چاه اندکی خمیدگی دارد و دارای سه لبه طاقچه مانند در کمرپوش خود می باشد که اولین آن در حدود 12 متری پائین تر از دهانه چاه دارای لبه ای دندانه ای است که ممکن است طناب را اره کند. همچنین حفره ای در دیواره چاه دهان باز کرده که به فضائی با ابعاد بسیار بزرگ و به موازات همین چاه راه دارد. در بالای دهانه چاه شانزدهم نیز راهی به سمت سقف کشیده شد که پس از حدود 15 متر دو لبه شکاف بیش از حد از هم باز شده و عبور غیر ممکن است و احتمال می رود که این شکاف وسیع به فضای حفره جنبی چاه شانزدهم راه داشته باشد، که این خود دنیای دیگری است. لازم به ذکر است که انگلیسی ها در حدود 8 ساعت در این نقطه تلاش و پیشروی نموده و در آخر مجبور به بازگشت می شوند، در کف چاه شانزدهم با گره زدن طناب دیگری به دنباله طناب ثابت چاه شانزدهم اقدام به فرود از چاه هفدهم (هفت متر) می کنیم که این چاه پس از سکوئی دو متری و در زیر چاه شانزدهم قرار گرفته است. لازم به یادآوری است که در چاه های بلند به دلیل پژواک صدا، امکان ارتباط به وسیله صدا و فریاد زدن محدود است، مگر اینکه با کلمات شمرده شمرده و مکث های بلند در بین هر کلام با هم صحبت کنیم. (مثلاً طناب ............. بده ............. این روش ارتباط را تلگرافی می کنیم) تا رسیدن به سرچاه هیجدهم، طول مسیر مجدداً از چاله ها و چالاب های متعدد و متوالی و تنگ و کلافه کننده تشکیل شده است. یکنواختی، سختی و شکنجه ناشی از اجبار درگذر از شکافهای تنگ آن هم همراه با بارها و همچنین نفوذ سرما تا عمق استخوان بدلیل خیس بودن کامل لباس ها، در بلندمدت ما را به شدت بی حوصله، کم طاقت و کلافه کرده بود. بطوریکه فکرمان مختل شده و تصمیم گیری به سختی صورت می گرفت. علاوه بر آن که حمل بار بسیار دشوار و عذاب آور بود. برای فرار از عذاب این ورطه بدنبال راهی آسانتر می گشتیم. بطوریکه بارها در پی شناسائی راه بهتر به سوی سقف صعود کردیم. ولی چون از مسیر خیلی دور می شدیم و این خود مشکلی دیگر بود، در نهایت ناچار به بازگشت شده و بار دیگر راه اصلی را که همان راه آب بود ادامه می دادیم. تا اینکه سرانجام به سرچاه هیجدهم (22 متر) رسیدیم. با فرود از دهانه تنگ این چاه در زیر هجدهمین دوش اجباری از نهمین طناب ثابت گزاری شده خویش به کف چاه می رسیم. اینجا اطراقگاه سوم است. در زیر دیواره چاه حفره ای است با عرض یک متر و عمق 5 متر که در 5/1 متر از انتهای تنگ و گِلین آن می توان دراز کشیده و اطراق نمود. این مکان را حفره گِل نامیدیم. در دهانه ورودی و پر از آب و گِل این حفره آشغال های سه گروه غارنورد قبلی انباشته شده است. عمق این نقطه از غار 486 متر و طول پیموده شده تا اینجا 875 متر می باشد. و ما پس از دوازده ساعت تلاش سخت و کار مداوم از اطراق دوم (چاه 15) خیس و خسته و خواب آلود به این جا رسیدیم، و به استراحتی کامل نیاز داشتیم. این بود که حدود 24 ساعت به استراحت و تجدید قوا پرداختیم و در این بین چند نوبت هم غذا و نوشیدنی گرم کرده و صرف نمودیم. پس از تفکیک بارها برای حمله نهائی بار مورد نیازمان، شامل طنابهای ثابت وسائل فنی، لوازم عکاسی، خوراکی و وسائل گرم کننده و لوازم اضطراری را در شش کیسه بار بسته بندی نمودیم. راس ساعت 6 صبح روز یکشنبه 28/6/72 چاه هیجدهم را به سوی انتهای غار ترک کردیم. پس از گذشتن از چندین چاله و چاهک متوالی و پرپیچ و خم و کارگزاری یک تیرول بلند با کمک طناب به سر چاه نوزدهم (شانزده متر) رسیده و از طناب ثابت آن فرود رفتیم. این طناب ثابت را گروه کانون در سال 70 کار گذاشته بودند. پس از پائین دادن بارها و عبور مجدد از چندین چالاب و چاهک متوالی دیگر به سر چاه بیستم (پنج متر) رسیدیم. از پای چاه نوزدهم تا سر چاه بیست و یکم مسیری یکنواخت و تنگ شامل چاله و چاک های متوالی و پشت سرهم است، و به مسیر 29 پله مشهور است، (39 STEPE) ولی اگر دقیق تر بگوئیم این مسیر از بیشتر از یکصد چالاب و چاهک یک تا چهارمتری پشت سرهم تشکیل شده که هر کدام بر روی دیگری قرار گرفته و پر از آب سرد و منجمد کننده اند و برای رسانیدن مفهوم کامل آن ما آنرا مسیر 139 چاهک می خواندیم. چاه بیستم نیز دارای طناب ثابت بود و با فرودی پنج متری به کف آن می رسیم. بنا به گفته شفاهی آقای حیدریان از چاه 19 تا انتهای غار طناب ثابت چاه ها را جا گذاشته بودند. ولی ما در این برنامه برای اطمینان خاطر جهت همه چاه های بلند طناب ثابت به همراه آورده بودیم. در این جا با مشاهده طناب ثابت این دو چاه آخر اندکی خاطرجمع شدیم و تن به ریسکی اضطراری دادیم. بدین صورت که کلیه طنابهای همراه و وسائل فنی اضافی را بالای طاقچه ای در فاصله چاه 21 به 22 جاسازی کردیم و سبکبارتر یعنی فقط با 4 کیسه بار و دو حلقه طناب به ادامه مسیر پرداختیم. حرکتمان بسیار سریعتر شده بود. سرانجام با پایان گرفتن این فرودهای یکنواخت از مسیر پرداخت و خیز و پر آب و عذاب یکصد و سی و نه چاهک به سرچاه بیست و یکم (شش متر) رسیدیم، و با فرود طبیعی از آن راه را ادامه دادیم. ادامه راه این مسیر نیز همانند مسیر 139 چاهک بود. یعنی چاله و چاهک های بلند و کوتاه و متوالی و پر از آب سرد. به سر چاه بیست و دوم می رسیم (پانزده متر)، این چاه نیز خوشبختانه طناب ثابت دارد. با فرود همراه با حمایت از چاه و ادامه مسیر از طریق چاله های پر آب دیگری به چاه بیست و سوم رسیدیم (پنج متر) با فرود از طناب ثابت آن (البته با حمایت یکدیگر بلافاصله به سر چاه یک دوسه رسیدیم. (چاه بیست و چهارم: سی و پنج متر)، بدلیل سه مرحله ای بودن این چاه آنرا "یک دوسه" نامیده اند. برای اطمینان کار با یکی از دو رشته طناب همراه خود این چاه را ثابت گزاری نمودیم و با اطمینان خاطر بیشتر آنرا فرود رفتیم. در این مکان سقف غار بسیار وسیع و مرتفع است. در ادامه راه و پس از اندکی پیشروی در وسط را به سوراخی تنگ می رسیم که عبور از آن به سختی و به صورت لولیدن در آب سرد انجام می گیرد با پشت سر نهادن این مانع به دهلیزی باریک می رسیم که سقفی مرتفع دارد و از بالا تا پائین را آبشاری از چکنده های زیبا و سوار برهم پوشانده است. پس از اندکی حرکت به صورت ایستاده ولی از پهلو راه به وسیله چکنده آبشار مانندی بسته می شود. تسمه سرخ رنگی از بالا آویزان است و به موازات آن هم سیم تلفن به بالا کشیده شده که نشان از راه عبوری در بالا سر را می دهند. با کمک این تسمه حدود 5 متر صعود می کنیم، سراسر مسیر را چکنده های یکپارچه ای تشکیل داده است. به بالای دخمه ای منتهی به چاه 25 (شش متر) می رسیم. انگلیسی ها این مکان را دخمه بالاگذر (HIGHWAY-GROTTO) نامیده اند. ولی ما آن را بدلیل وجود طاقچه های تخت سینی مانند و چکیده و چکنده های ظریف سفید و کرم رنگ شمع مانند که در این طاقچه ها به وجود آمده بود و به شمع های متعدد و روشن سقاخانه ها شبیه بودند و انسان را ساعتی مسحور زیبائی و گرائی اعجاب انگیز خود می نمودند، دخمه سقاخانه نامیدیم، پس از فرودی شش متری از بدنه یک قندیل زیبای آهکی به کف چاه 25 رسیده و دهلیزی باریک و پرپیچ و خم را در پیش می گیریم، اندکی جلوتر بدنه این دهلیز باریک تر می شود. از هر دو طرف آن زایده های سنگی نیز و شاخه مانند بیرون می زند. این زایده ها با وجود مزاحمت و آزاد دهندگی، پدیده هایی زیبا و نادر هستند. به دلیل وجود این زایده ها، ما این دهلیز جالب را راهروی خارپشت نام نهادیم. پس از عبور از این راهروی حدوداً بیست و پنج متری به سرچاه بیست و شش (هفت متر) می رسیم و بلافاصله آنرا فرود می رویم. در کف آن حوضچه ای پر آب قرار گرفته است. اندکی جلوتر در بالای صخره های سقف طنابی سفیدرنگ متعلق به گروه انگلیسی از تاریکی فضای سقف به پائین آویزان است. و نشان از تلاش این گروه برای گذر از بالادست می دهد. با عبور از کوچه ای شنی (خیابان فردوسی) که در پیش روست پس از چندپیچ و خم ملایم به انتهای کوچه می رسیم. و بلافاصله با عبور از سوراخی تنگ در زیر قندیل های دیوار انتهائی کوچه به حالت سینه خیز به کنار چالاب انتهائی غار می رسیم. و با نصب پلاک فلزی آرش 72 در کنار تابلوی یادبود کانون کوهنوردان کرمانشاه که از چکنده ای در سقف چالاب انتهائی غار آویزان بود، ما نیز حضور خود را در انتهائی ترین (؟) نقطه قابل عبور غار پراو به ثبت می رسانیم و با گرفتن چند عکس از این نقطه خاطره این لحظات بیادماندنی را برای همیشه بر صفحه فیلم عکاسی ثبت می کنیم. عمق این مکان ازغار 5/752 متر و طول آن از دهانه غار 1454 متر است. اکنون ساعت 30:17 عصر روز یکشنبه 28/6/72 است. با این حساب از زمان شروع حرکت از چاه هجدهم (اطراقگاه سوم) تا زمان رسیدن به این نقطه جمعاً حدود 12 ساعت کار سخت را پشت سر گذاشته ایم. حدود سه ساعت در انتهای غار بسر بردیم. در این مدت پس از سرک کشیدن و تفحص جوانب به صرف غذا و نوشیدنی گرم پرداختیم. در کنار یادبودهای به جا مانده از گروه سال 70 (دو حلقه طناب انفرادی قرمز رنگ و 2 عدد میخ ناودانی سیاه رنگ فرو کرده در چکنده های دیواره غار و نامهای آقایان حشمت الله حیدریان- بهمن مشکوب- و منوچهر دهشت که بر روی دیواره غار در بالای سوراخ تنگ انتهائی حکاکی شده بود) اندکی استراحت کرده و عکسی گرفتیم. فضای انتهائی غار در مجموع در این مکان شترگلوئی (سیفون آب) بزرگ را تشکیل داده است. چون برخلاف نقاط دیگر غار پراو در کف این مکان شن و ماسه زیادی تلنبار شده به حدی که راهروئی شنی با ارتفاع تقریبی 3 متر در وسط آن ایجاد گردیده و جویباری که در کف آن جاری است آب حوضچه اول که در زیر چاه 26 قرار دارد را به چالاب انتهائی غار وصل می کند. چالاب انتهائی که در زیر صخره ای پوشیده از قندیل های آهکی قرار دارد از طریق دو سوراخ کوچک به راهروی انتهائی وصل می گردد. که یکی از سوراخها محل عبور آب و از دیگری می توان با حالت سینه خیز عبور کرد. ابعاد چالاب انتهائی حدوداً 4×5/2 متر است و فاصله سطح آب آن تا سقف سنگی مسطح آن در ابتدا حدود 80 سانتی متر است که به تدریج سقف پائین آمده و در آب فرو می رود. کف این چالاب نیز با شیب بندی ناگهان به اعماق فیروزه ای رنگ آب فرو رفته است. وسایلمان را که شامل لوازم فنی و دو دوربین عکاسی با فلاش ها و مقداری غذا و وسایل طبخ و لوازم اضطراری بود، در سه کوله بار کوچک جمع آوری و بسته بندی نموده و راس ساعت 20 راه بازگشت را برای کاری سخت و پر تلاش در پیش می گیریم. قابل ذکر است که در کار دیواره نوردی با کوه نوردی فنی بلافاصله پس اتمام صعود، کار تقریباً بعد از چند فرود به پایان می رسد. ولی در غاری همانند پراو پس از آن همه کار و صرف انرژی برای رسیدن به اعماق غار، درست از این لحظه به بعد کار طاقت فرسای صعود از چاه های بلند و چاهک های متوالی و صعب العبور مسیر شروع می شود. سرمای شدید ناشی از سر تا پا خیس بودن دائمی، گل آلودگی چسبناک و بیزاری آور، فشار و التهاب روحی ناشی از خستگی و تاریکی مطلق و هم چنین یکنواختی و کندی کار صعود سرانجام مقاوم ترین افراد را نیز از کوره بدر خواهد برد و در این جاهاست که باید مردانه و صبورانه ایستاد و مقاومت کرد و روحیه خویش را نباخت. چاه بیست و ششم را با اولین یومار زدن در زیر دوش اجباری آب سرد صعود می کنیم. سرمای آب سردی که از آستین ها و صورت و یقه لباس وارد شده و پس از لیسیدن چندش آور تمامی بدن و پر کردن کفش ها از لبه آن سرازیر می شود واقعاً توان فرساست. مسیر برگشت را در پیش می گیریم. از این جهت نمای غار صورتی دیگر به خود گرفته و چشم انداز دیگری را در پیش رویمان قرار داده است. حفره های طویل، تنگ و پر پیچ و خم و پلکان مانندی که رو به بالا در دل تاریکی فرو رفته اند. در مواقع فرود تمامی چاله ها و چالاب های تنوره ای را براحتی و با اندکی اصطحکاک پائین می آمدیم. و اکنون می باید همه این چاله ها را که از بالا آسان به نظر می رسید. با استفاده از دستگیره و پاگیره های موجود در آن از کف و رو به بالا صعود کنیم. در بیشتر این چاله ها مسیر صعود فاقد هر گونه گیره بوده و کاملاً خیس و صیقلی است و کار بالا کشیدن از آن به مراتب سخت تر می گردد. به هر طریق ممکن موانع را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاریم. با رسیدن به پای چاه 24 یک حلقه طناب بهم گره خورده ولی سالم و متعلق به گروه قبلی را کاملاً باز نموده و پس از صعود از این چاه و باز کردن طناب ثابت خود از آن این طناب را جایگزین نموده و به پائین می فرستیم، چون طناب ما امانتی بوده و باید به صاحبش بازگردانیم. طناب خیس شده را که اضافه وزن زیادی پیدا کرده بود بناچار در کوله می نهیم و با شتابی نسبی به صعود خویش ادامه می دهیم. و با پشت سر نهادن چاه های 23، 22، 21 و نیز مسیر توانفرسای 139 چاهک در انتهای آن با صعود از چاه نوزدهم و صرف آخرین ذخیره های انرژی به کمپ سوم در زیر چاه هجدهم (حفره گل) می رسیم. گل زمان برگشت ما از انتهای غار تا این نقطه 12 ساعت وقت برد. خسته و فرسوده به درون کیسه های خواب می خزیم تا پس از بیست و چهار ساعت کار مداوم رفت و برگشت در حمله نهائی- اینک به استراحت بپردازیم. مجموع استراحت ما در این اطراقگاه به حدود 24 ساعت رسید که در این بین چندین نوبت غذا صرف نموده و به خشک کردن البته و جمع آوری وسایل نیز پرداختیم. با جاگذاردن مقداری از طنابهای فرسوده و وسائل اضافی بقیه لوازم را در 9 کیسه جا داده و راس ساعت 20 روز سه شنبه 30/6/72 این مکان پر از گل را که دو نوبت در آن اطراق نموده بودیم ترک می نمائیم. بلافاصله اقدام به یومار زدن و صعود از چاه بالای سرمان یعنی چاه هجدهم می کنیم، در همان اولین لحظات صعود با خیس شدن سر تا پایمان در زیر ریزش دوشی از آب سرد، سرما مجدداً تا عمق وجودمان نفوذ نمود. برای گرم شدن به تلاش مضاعف و صعود سرعتی پرداختیم و با پشت سر نهادن چاه هفدهم به پای مادرچاه (چاه 16: 42 متر) رسیدیم، صعود خسته کننده با یومار از این طول بلند یک طرف، و بارکشی 9 کوله بار سنگین و خیس شده یک طرف؛ سرانجام خود و بارهایمان را به بالای چاه رساندیم، مسیر دیواره بیستون و آرواره های جهنم را تا پای چاه پانزدهم با کمک طناب کشی و نصب تیرول بارکشی نمودیم و پس از صعود 7 متری از قندیل های آویخته زیر چاه پانزدهم به بالای آن صعود کرده و به اطراقگاه دوم دخمه (GROTTO) رسیدیم. کل زمان صعود ما از کمپ قبلی (چاه 18) تا اینجا کلاً 5/10 ساعت بطول انجامید. تصمیم داشتیم که پس از اندکی استراحت و صرف غذا برای صرفه جوئی در زمان بلافاصله حرکت کنیم ولی به محض اینکه برای گرم شدن بداخل کیسه های خواب خزیدیم بخوابی عمیق فرو رفتیم. پس از بیداری بشدت گرسنه بودیم. چون در کمپ قبلی بدلیل اقامت طولانی در آخرین ساعات دیگر هیچ غذائی برای خوردن نداشتیم و در طول مسیر برگشت هم جز وعده ای چای شیرین چیز دیگری نخورده بودیم، این بود که با غذاهای موجود در این کمپ جشنی برپا نمودیم و شکمی از عزا درآوردیم. سرانجام با جمع آوری وسایل و جای دادن آنها در 10 کیسه بار، پس از حدود 5/13 ساعت توقف در این مکان راس ساعت 30: 19 روز چهارشنبه 31/6/72 اطراقگاه دوم را ترک کرده و با پشت سرگزاردن تراورس گل کوبی به پای چاه 14 (آوزاه خوان) رسیدیم. پس از صعود از این چاه و گوش سپردن به آوازش برای آخرین بار، به صعودمان ادامه دادیم. بلافاصله شروع به یومار زدن و صعود از طناب آویخته چاه سیزدهم نمودیم و با کمک طناب به روش آسانسوری (فلاش زوگ) بارها را نیز بالا کشیدیم. چاه دوازدهم را نیز که اندکی پس از دهانه چاه سیزدهم و در بالای آن قرار دارد صعود نمودیم و به ابتدای تراورس خره مال رسیدیم. مسیر این تراورس را که در حد فاصل بین چاه های 12 و 11 قرار گرفته با نصب مجدد تیرول و حمل بارها به کمک آن طی کرده و خود را به پای یازدهم می رسانیم. این چاه کوتاه با حوضچه کوچک و پاشوره دورادور آن بسیار خوش تراش و شسته رفته است. در اینجا نیز با کمک یومار طناب ثابت آن را صعود نموده و به پای چاه دهم (پوتین شکل) می رسیم که درست در توالی چاه یازدهم قرار گرفته است. در کنار سکوی این چاه به اندکی استراحت و صرف چای می پردازیم. و کمی هم از عمل بجا مانده از 2 سال پیش گروه کرمانشاهی استفاده می کنیم. عمل سالم مانده است ولی غذاهای دیگر ماننه میوه خشک و بیسکویت ها کیک زده اند. پس از یومار زدنی خسته کننده و بالا کشیدن بارها از ارتفاع 30 متری این چاه به ابتدای مسیر پر افت و خیز حد فاصل چاه های 10 و 9 می رسیم. و با تلاشی سخت و پر شکنجه این چاهک های پشت سرهم را یکی پس از دیگری نموده و پشت سر می گذاریم. پس از این همه کار مشکل و تماس دائم دست ها با آب سرد، هر دو دست بدلیل زخم های متعدد و آسیب دیدگی کاملاً ورم کرده و هر گونه تماسی با درد همراه بود. چاه نهم و چاه بلند و پر هیبت هشتم را صعود می کنیم و آخرین بقایای توان و انرژی خود را صرف بارکشی از این چاه بلند که کارگاهی بدقلقی هم دردها نه تنگ خود دارد می نمائیم. خسته و کلافه در چالاب تنگ زیر چاه هفتم که درست در ادامه چاه زیرین (هشتم) قرار دارد تپیده ایم. سنگینی بارهای آویخته از طناب متصل به منقاری که کارگاه چاه هفتم محسوب می شد، ناگهان باعث شکستن منقار سنگی شده و این سنگ بزرگ همچون بمبی با شدت بر روی پنجه نوری فرود آمد که باعث آسیب دیدن انگشت اشاره دست راست او شد. در اینجا تصمیم گرفتیم که بارهای سنگین را بجا گذاشته و با چند کیسه سبک محتوی لباس های خشک و کیسه های خواب و اندکی غذا و ظروف لازم با سرعت به طرف اطراقگاه اول (چاه 5) صعود نمائیم. در پی این تصمیم بلافاصله چاه هفتم را با بار سبک صعود طبیعی نموده و بارها را با دست به دست کردن بصورت سریع به پای چاه ششم رسانیدیم و با صعود و پشت سر گذاشتن این چاه و کوچه دلگشا به اطراقگاه اول واقع در تالار مسجد رسیدیم. بلافاصله پس از تعویض لباس و نوشیدن چای به درون کیسه خواب رفته و خوابیدیم. مدت زمان صعود مشکل و توان فرسای فاصله اطراق دوم (چاه 15) تا این مکان در حدود 24 ساعت بطول انجامید. ساعت 6 صبح روز جمعه 2/7/72 از خواب برخاسته و آرام آرام و بناچار درصدد تدارک و صرف صبحانه پرداختیم. حدود ساعت 15:9 هنگام صرف غذا صداهای مشکوکی بگوش رسید. حدس زدیم با سیلاب ناشی از باران به طرف ما سرازیر شده با اینکه صدای آدمیزاد در سقف این فضاهای بسته طنین افکن شده است. درصدد برآمده و با فریاد و سوت ما هم به سر و صدا پرداختیم. درست بود؛ صدای آدمی بود و جواب می داد. پس از حدود 12 شبانه روز و یکسره در تاریکی و سکوت و تنهائی دو نفره بسر بردن، اکنون شنیدن صدای انسانی بر ایمان هیجان انگیز بود. شتابان به پای چاه پنجم رفتیم و آنان نیز به بالای چاه رسیدند. معلوم شد آقایان رضا شهلائی و علیرضا بالغ به اتفاق دوستمان سیروس قلعه ای برای مطلع شدن از احوال ما که قرار بود در این روز به کار خود پایان دهیم وارد غار شده و تا چاه چهارم فرود آمده بودند. و با شنیدن صدای ما به پای چاه پنجم و به نزد ما شتافتند، همتشان بلند! پس از دیده بوسی و شوخی و شادمانی از این دیدار غیر منتظره و در این مکان غیرعادی، به قرارگاه برگشته و با کمک این دوستان خونگرم و تازه نفس بارها را از سرچاه هشتم تا بالای چاه سوم حمل نمودیم. پس از صعود به بالای چاه سوم، بنا به توصیه آقای شهلائی طناب ثابت این چاه را جمع نمودیم. لازم به یادآوری است که ما تمامی چاه های پست سر را تا انتهای غار طناب ثابت گذاشته و یا طناب ثابت آنرا تجدید نموده بودیم. بارها را در سر چاه سوم گذاشته و همگی بدون بار زیاد به طرف بالا حرکت کردیم. و راس ساعت 40:19 روز جمعه 7/2/72 پس از 257 ساعت تلاش و بسر بردن در ظلمات غار، خسته تن و فرسوده پای، از دهانه غار بیرون آمدیم و برای استراحت به جمع گرم دوستان کرمانشاهی در پناهگاه پراو پیوستیم. براستی که پس از این همه بسر بردن در تاریکی و هوای بسته و نمناک غار دیدن ستارگان در آسمان شب و چشیدن هوای تازه شیرین بود! ناگفته نماند که به علت از کار افتادن یکی از ساعت هایمان و اختلاف تاریخ شمار آن با دیگری حدود 12 ساعت زمان را گم کرده بودیم و فکر می کردیم که اکنون باید شنبه باشد. ولی دوستان به پیشواز آمده، هم ما را از اشتباه درآوردند و هم با دیدار خود جان و گرمائی دوباره به ما بخشیدند. با رسیدن به پناهگاه بلافاصله همگی دوستان درصدد پذیرائی و تر و خشک نمودن ما دو نفر برآمدند و کار ما شده بود خوردن و نوشیدن هر آنچه در سفره بود. تا دو سه ساعت بطور مداوم فقط می خوردیم و می نوشیدیم! سه تن از آقایان (منوچهر شاه دوستی- محمود احمدی و رضا شهلائی) برای رسانیدن خبر بازگشت ما به کرمانشاه و تهران همان شبانه از کوه سرازیر شدند. و ما دو نفر هم به اتفاق آقای سیروس قلعه ای و دو تن از اعضای جوان گروه بیستون کرمانشاه آقایان اردشیر ریحانی و اصغر زرین شب را در پناهگاه سپری کردیم. ما به استراحت در فضای سرد و مرطوب غار و در بستری ناراحت عدات کرده بودیم و اکنون در پناهگاه به دلیل احساس گرمای زیاد خوابیدن مشکل بود. به شوخی پیشنهاد شد برای راحت خوابیدن به درون غار برگردیم! بامداد روز شنبه 3/7/72 پس از سیزده روز دوباره تابش جان بخش نور خورشید را احساس کردیم. تمامی دست و پایمان ورم کرده بود و دردی آزاردهنده داشت، و از ترک های ریز دست و پایمان خونا به تراوش می کرد. بچه ها با پذیرائی از ما سنگ تمام گذاشتند، پس از صرف صبحانه به طرف غار حرکت کردیم و باتفاق آقایان اردشیر ریحانی و اصغر زرین تا سر چاه سوم غار فرود رفته و با کمک ایشان بارهای بجا مانده را که شامل 9 کیسه می شد به پناهگاه حمل کردیم. پس از خشک کردن نسبی لوازم و صرف نهار دسته جمعی در ساعت 17 روز شنبه 3/7/72 با کوله های سنگین به سوی دامنه کوه سرازیر شدیم، ساعت 21 و در دل شب به چشمه دوزری رسیده و پس از صرف شام و استراحتی مختصر مجدداً براه افتادیم. طی کردن این مسیر سنگلاخی و طولانی با کوله های سنگین و با دست و پای ورم کرده و دردناک کاری بسیار پر شکنجه و طاقت فرسا بود. خستگی و تحلیل رفتن نیروی جسمانی ناشی از چندین روز کار سنگین در شرایط سخت، اکنون ما را کاملاً فرسوده کرده بود، بطوریکه کنترلی بر راه رفتن و حرکات خود نداشتیم، سرانجام ساعت 2 بامداد روز یکشنبه 4/7/72 به سه راهی و کنار جاده ماشین رو رسیدیم. ولی تا ساعت 6 بامداد هیچ وسیله نقلیه ای گیر نیاوردیم. تا اینکه ساعت 6 توسط سواری کرایه ای به کرمانشاه رفتیم و در اولین فرصت با دوشی آبگرم خستگی و آلودگی چندین روزه را از تن ستردیم و برای عرض ادب و تشکر خدمت دوستان رسیدیم که ایشان دوباره ما را با پذیرائی گرمشان شرمنده کرم و خونگرمی خویش نمودند. بعد از ظهر همان روز با بدرقه دوستان به سوی تهران رهسپار شدیم.

 

 

 روستا چالاوه ، دامنه ی کوه پرآو منوچهر شاهدوستی ، اسماعیل نوری ، محمد نوری ، غدیر یزدانی ، سیروس قلعه ای ، اسماعیل متحیر پسند ، یکی از اهالی چالاوه

                                                         انتهای غار پرو

 غدیر یزدانی چاله ی انتهایی غار یادمان آرش 72 و پلاک ک.ک.ک

  

                       تیم استقبال در چاه 5 – سیروس قلعه ای ، رضا شهلایی ، محمد نوری

جلوی دهانه غار پرآو پایان کار – نوری ، یزدانی ، اصغر زرین از کرمانشاه

 

پناهگاه پرآو تیم خیس و خسته زیر آفتاب – سیروس قلعه ای ، یزدانی ، نوری ، اصغر زرین

 ادامه دارد...........

 

جمعه نوزدهم آذر ۱۳۹۵ |   
یخش نخست را اینجا ملاحظه بفرمائید: http://zakroos.persianblog.ir/post/529 نظر بدهید       
        

 
 

 

 

 

 

 

 

گزارش پیمایش غار پراو توسط محمد نوری و زنده یاد غدیر یزدانی

همدان و کوهستان الوند مترداف  نام بلند آوازۀ اساتید و کوهنوردان بزرگ ایران زمین است. که در منش  فردی و اجتماعی و فعالیتهای کوهنوردی کشور, پیشرو و ممتاز و بی نظیرند. بزرگ مردانی  چون استاد محمود اجل ,روانشاد حسن ابریشمی , شادروان فریدون اسماعیل زاده ,نخستین هیمالیا نورد سرافراز کشور عزیزمان؛ : تیمسار محمد جعفر اسدی و دیگر بزرگانی؛ همچون عزت الله برق لشگری؛جلال چشمه قصابانی و حمید رضا اولنج, حسن نجاتیان و زنده یاد محمد حسین طالبی مقدم دیواره نورد توانمند و صاحب سبگ و سایرعزیزان.............که متاسفانه در این مقال فرصت معرفی همۀ آنها نیست.

 

 محمد نوری 20/9/91

از جمله بزرگانی که علاوه برداشتن سجایای اخلاقی و خصوصیات انسانی به حق پس از سالیان دراز هنوز کار های ماندگار آنها در اذهان عمومی است  و به اعتباری غیر قابل تکرار است. و به جرات می توان استاد محمد نوری را نام ببریم. که با فعالیت سترگ و جاودانه خود در برنامه های زمستانی علم کوه, و پیمایش غار پراو برگ زرینی از تاریخ کوهنوردی این سر زمین را رقم زد. محمد نوری با آن چهره متبسم و بشاش و با نشاط؛ و خونگرم و مردمی که دیر زمانی است از سال 1347 همدان را ترک گفته و در تهران ادامه تحصیل داده و اقامت دارد و بخش عظیمی از فعالیتهای کوهنوردی خود را در تهران و باشگاه آرش دنبال نموده؛ ایشان با متانب و فروتنی و تواضع بی مانندی خود را شاگرد همه بزرگان و افرادی می داند که با آنها برنامه های کوهنوردی را انجام داده. بالاخص زنده یاد فریدون اسماعیل زاده و کیومرث بابا زاده, . محمد نوری در کمال شگسته نفسی و با افتاده حالی بی مثل و مانندی هیچگاه از خویش سخن نمی گوید.بلکه از خوبیها و برتریهای همنوردانش چون مرحوم فقید , غدیر یزدانی یاد می کند و سخن می گوید. از مناعت طبع فریدون اسماعیل زاده که در کسوت معلمی و علیرغم محدودیتهای شدید مالی و تنگناهای مادی همواره با عزت نفسش در برابر تمامی مشگلات پا بر جا و سر بلند  ایستاد ,و فریفته ظواهر و مادیات نگردید .  و یاد آوری و تحسین از جلال و ابریشمی و اسدی و نجاتیان و کارهای ارزنده آنها ...............

 بازگویی و توجه به بنیان و کیان کوه نوردی باعث تحکیم مودت و حفظ منزلت و یگانگی بیشتر جامعه ای کوهنوردی است. با اجاز ه از جناب آقای نوری گزارش بیمایش  غار براو را در دو قسمت تقدیم شما عزیزان می نماید.

پیمایش غار پروا

روش سبکبار- گروه کوهنوردان آرش- شهریور 1372 

موقعیت و مشخصات غار پراو:  

مکان: استان کرمانشاهان، شمال شرق کرمانشاه، کوه پراو (3392 متر) میدان جنوبی پراو، زیر قله، 3357 متری شیخ علیخان

عرض جغرافیایی: 15/25/34 (شمالی)

طول جغرافیایی: 16/47 (شرقی)

درجه سختی5d: (طبق نظر دیوید جودسون)

طول غار: 1454 متر

عمق شناسایی شده: 5/752 متر

ارتفاع: ارتفاع دهانه ورودی غار از سطح دریا 3150 متر 

 فهرست مطالب

 

        عنوان                                                                                          صفحه

 

موقعیت و مشخصات غار پراو.....................................................................................

کلیات – تاریخچه ......................................................................................................

بازدید دو نفره- شهریور 72 ........................................................................................

نکاتی چند درباره پیمایش غار پراو ..............................................................................

ضورت زمان کارکرد و اطراق ها .................................................................................

زمان روشنایی و کار پیش بینی شده .............................................................................

صورت تجهیزات .......................................................................................................

صورت لوازم فنی........................................................................................................

صورت 1 لبسه هر نفر ................................................................................................

صورت کمکهای اولیه..................................................................................................

صورت مواد مصرفی ..................................................................................................

صورت مواد غذایی ....................................................................................................

صورت جاگذاری ها و چند نکته .................................................................................

صورت استهلاکات .....................................................................................................

صورت استهلاکات گروه آرش ....................................................................................

روش حمل بار ..........................................................................................................

منابع و مراجع ...........................................................................................................

صورت هزینه ها.........................................................................................................

 گزارش پیمایش غار پراو

(روش سبک بار- شهریور 1372)

گزارش: محمد نوری، غدیر یزدانی

 با نام و یاد یار که نیک و پاک و زیباست.

و با عرض ادب و ارادت به پیشگاه، پیش کسوتانی که راهها را برای ما آزمودند.

 روستا چالاوه ، دامنه ی کوه پرآو منوچهر شاهدوستی ، اسماعیل نوری ، محمد نوری ، غدیر یزدانی ، سیروس قلعه ای ، اسماعیل متحیر پسند ، یکی از اهالی چالاوه

 حضور انسان در کوهستان، این آخرین سنگرهای پایداری طبیعت در برابر یورش همه جانبه آلودگی های تمدن صنعتی، گذشته از لذتی که در گریز از غوغای شهرهای ماشین زده و مادی فراهم می آورد، و هم چنین شادی و نشاطی غریزی که با بازگشت به دامان پاک طبیعت عاید انسان می سازد، همیشه جنبه دیگری نیز داشته است که آن آشنائی با پدیده های متنوع و جلوه هایی رنگارنگ هستی بوده و تلاش انسان در کوه نشانه ای از مبارزه همیشگی او برای پیروزی بر پدیده های قهر آمیز طبیعت می باشد. و در این شناسائی و تلاش خویشتن را نیز محک می زند و با شناخت توانائی ها و اصلاح نقاط ضعف خود به احساس دلچسب توانمندی و اعتماد به خویش دست می یابد و هر چه کار سخت تر و نوتر باشد این حس قوی تر است.

روی دیگر سکه هم شناسانیدن خویش و انتقال این تجارب به دیگران است.[1]

در سال های 72-1971 میلادی تلاش دو ساله، تیم قدرتمند و تدارک شده انگلستان به سرپرستی دیوید جودسون (DAVID-JUDSON) غارشناس و غارنورد معروف انگلیسی به شناسائی و معرفی غار پراو این پدیده باشکوه و شگفتی زای طبیعت شگرف ایرانمان انجامید. و گویا یک تیم از لهستان نیز در تلاش دو ساله خود عمق 752 متر را بنام خویش به ثبت رسانید. در مدتی قریب به بیست سال بازدید از غار پراو برای تمام کسانی که با آن آشنا می شدند، جاذبه خاصی داشت و به نوعی این کشش ایرانیان را نیز به کوششی و مبارزه ای جانانه فرا می خواند تا این که همت دلاورانه کانون کوهنوردان کرمانشاه در سال های 68 و 70 به بار نشست و حضور سه تن از مردان خویش را در عمق 5/725 متری چاه بیست و ششم به ثبت رساند. با این تلاش ها و تدارکات گروهی و این شکست و پیروزی ها، غار پراو ابعاد عظیم کار و سرستی های خود را بیشتر به رخ می کشید و جذابیت یک نبرد تن به تن را بیشتر می کرد. اشتیاق چندین ساله ما هم چاشنی این کشش و کوشش شد و زمانی که بناچار به حرکت وادار شدیم، از میان گروه  ما (گروه کوهنوردان آرش) چند نفری :"پوست کلفت" بیشتر دم دست نبود , و این ها هم هر یک به نوعی دربند شرایط زمان و معذور از همراهی بودند و سرانجام ما دو نفر ماندیم که به ناچار کهنه طنابهایی را که طی سالها در گروه جمع شده یود، سرهم کرده و با مبلغی در حدود یکصدهزار تومان بقیه ملزومات را تدارک دیدیم، و کسری لوازم فنی را هم دوستان آنچه در طبق اخلاص داشتند رو کرده، روانه مان ساختند

سرانجام با رسیدن خود و بارهایمان به دهانه’ غار در روز یکشنبه 21/6/72 ساعت 15 اولین گام را به داخل غار نهادیم و بعد از چهار ساعت مقدمه چینی و بارکشی برای استراحت به پناهگاه پراو برگشتیم و شب را سر کردیم، ساعت 8 بامداد روز دوشنبه 22/6/72 با ورود به غار کار را شروع کردیم کاری که با یکصد و چهل (140) ساعت تلاش سخت و یکصدوده (110) ساعت استراحت و اتلاف وقت و حمل حدود 200 کیلوگرم بار (در 18 کیسه و 2 کوله پشتی کوچک) به انجام رسید. عصر روز یکشنبه 28/6/72 ساعت 30/17 با نصب پلاک (آرش 72) ما هم حضور خود را در انتهائی ترین نقطه قابل عبور غار پراو (تا این زمان) ثبت کردیم و حسن ختام برنامه ما هم به استقبال آمدن چند تن از بچه های خوب و خونگرم کرمانشاهی بود که تا چاه پنجم فرود آمدند , و دسته جمعی ساعت 30/19 روز جمعه 2/7/72 پس از 257 ساعت بسر بردن یکسره در تاریکی های غار تن از دهانه آن بیرون کشیدیم و به این ترتیب پیمایش غار پراو به روش سبکبار صورت پذیرفت.

غار پراو در یک نمای طی تشکیل شده است از تعداد بسیار زیادی چاه و چاهک و چاله و چالاب پشت سر هم که به وسیله آبراهه های باریک و دالان های تنگ و دهلیزهای پر پیچ و خم به یکدیگر وصل شده اند. عمق 26 حلقه از این سلسله چاه ها بالای 5 متر است و فرود از آنها با کمک طناب و وسیله انجام می گیرد و "مادر چاه" [2] آنها، چاه شانزدهم، به عمق 42 متر می باشدکه بلافاصله بعد از آن، پس از یک طاقچه 3 متری، چاه هفدهم با هفت متر عمق قرار گرفته است.

در این بیست و شش حلقه چاه، اگرچه در فرود و صعود از هر کدام ,باید یک دوش اجباری آب سرد گرفت، با وجود این باز هم به مراتب راحت ترین نقاط مسیر غاراند. ولی عبور از آبراهه های باریک و تنگنا های پرپیچ و خم و طی کردن فاصله بین این چاه هاست که کاری سخت و پرشکنجه را می طلبد.

در مقطع عرضی، غار پراو , بیشتر به یک فندق شکن بزرگ شبیه است که انسان را در پائین ترین نقطه خود در منگنه قرار می دهد. حرکت اجباری از این نقاط تنگ به صورت چمباتمه، چهار دست و پا سینه خیز و"خرچنگ رو" (حرکت جانبی) انجام می گیرد. سر تا پا خیس شدن و گل آلوده شدن در تمامی نقاط غار اجباری و اجتناب ناپذیر است که این خیسی و سرمای آب ممکن است در بلند مدت باعث هیپوترمی گردد. بویژه در مورد کسانی که از قبل سابقه سرمازدگی دارند.

درجه حرارت آب که در سرتاسر کف غار جاری است، 3-2 درجه بالای صفر است و درجه حرارت هوای غار حدود 8-10 درجه بالای صفر می باشد و به این دلیل بخار تنفس ما در هوای سرد و بی حرکت و فضاهای تنگ غار بیشتر اوقات مانع دید خودمان می شد، در چند نقطه غار عبور از مسیر آب به علت تنگی راه غیر ممکن است که باید از بالاتر، کمربر (تراورس) نمود که این مسیرهای بالائی به علت وجود گِل و لغزندگی خطرناکنند، نخستین کمربُر بین چاه یازدهم و دوازدهم است که "تراورس اول" (First Traverse)­ خوانده می­شود. دومین کمربر بین چاه چاردهم و چاه پانزدهم واقع شده که مسیری پر از گل می باشد و در بالای مسیر خود به اطراقگاه دوم در بالای چاه پانزدهم ختم می شود و در نقشه انگلیسی ها تراورس لغزنده (Traverse –Slid) نامیده شده است.

بلافاصله پس از چاه پانزدهم نیز تراورس زیبائی قرار گرفته با قندیل های دیدنی و البته لغزنده با چند فرود از 6 چاهک متوالی که در مجموع به آرواره های جهنم (The Jaws of Hell) مشهور است. (البته خود زیباتر از آن می باشد) و فرود و صعود فنی آن دیواره بیستون نامگذاری شده است. قبل از چاه 25 هم باید تراورس کوچکی را رد کرد. در طول مسیر غار سه اطراقگاه وجود دارد. اولین اطراق در پائین چاه پنجم و در تالار مسجد قرار گرفته و دومین آن در بالای تراورس گلین و سر چاه پانزدهم واقع شده است. البته در وسط راه هم چند جای اطراق می توان یافت مثل چاه های 9 و 10 و بین چاه های 20 و 21.

نکته قابل اشاره تلنبار شدن آشغال های بجا مانده از حضور انسان در این اطراقگاههاست که منظره ای زشت و مزاحم ایجاد کرده است. متاسفانه فضاهای تنگ و محدود غار پراو  ,و هیچ جائی برای دفع آشغال ندارد و کوچکترین شیء بجا مانده در آنجا، کاملاً در معرض دید است و سخت توی ذوق می زند و باید فکری برای آن نمود.

غار پراو زیبائی هایش را بتدریج نشان می دهد، ولی سراسر مسیر سرشار از دیدنی های شگفت انگیز و اشکال غریبی است که از خورندگی و اثرات آب بر سنگ پدید آمده اند که دیدارشان بازدید کننده را به وجد می آورد و خستگی و سختی کار را به فراموشی می سپارد.

چاه های سوم (اروئیکا[3] The Eroica)  هشتم، دهم (بند پوتین Bootlace) چهاردهم (آوازه خوان)، چاه شانزدهم (مادر چاه) هیجدهم و بیست و چهارم (یک دو سه) زیباترین چاه های غار هستند با مشخصات بدیع و مخصوص به خودشان، مجموعه چکیده و چکنده های عظیم آبشار زرین (چاه اول) کورش (چاه دوم) تالار مسجد (چاه پنجم) آرواره های جهنم (چاه پانزدهم) و دخمه سقاخانه (بین چاه 24 و 25) جزء زیبائی های ویژه غار پراو می باشند.چاه چهاردهم براستی یکی از پدیده های طبیعی و شگفت انگیز ایران است که ما آن را چاه آوازه خوان نامیدیم، چون در تمام مدت شبانه روز گویی یک گروه کُر مدام همخوانی می نمایند و یکی به تنهائی جواب میدهد. افسوس که ضبط صوت نداشتیم، با وجودی که دیدیم این صدا ناشی از بازتاب و طنین ریزش آبشار کوچکی در فضای بزرگ بالای سر آن است، باز به قدری صدا طبیعی و خیال برانگیز بود که اشعار مختلف و سرودهای محلی را تداعی می کرد و ما را هم به همخوانی وا می داشت.

با فرود از چاه بیست و ششم، آخرین چاه شناسائی شده، به فضائی نسبتاً باز می رسیم که تشکیل شترگلوئی بزرگ را داده است. چون برخلاف تمام نقاط دیگر غار در این جا شن و ماسه زیادی تلنبار شده، بطوری که بر روی این توده ماسه ای دو حوضچه آب جمع گردیده و کوچه ای شنی (خیابان فردوسی) با چند پیچ و خم و یک جویبار این دو چالاب را بهم وصل می کند. آب جاری که از حفره ای وارد چالاب انتهائی غار می گردد از پشت صخره های انتهائی که به سطح آب رسیده اند، از جائی همسطح آب از چالاب خارج می گردد. طول کلی غار تا این نقطه 1454 متر با عمق 5/752 متر فعلاً ثبت شده است. به امید دست یابی به چاه 27 برای ادامه مسیر غار عظیم پراو.

 بازدید دو نفره – شهریور 1372:   

دهانه غار پراو که در میدان جنوبی پراو و در ارتفاع 3150 متری جنوب قله شیخ علیخان (3357 متر) واقع گردیده است، در تمامی ماههای سال به وسیله توده ای برفی مسدود می باشد و فقط از اواخر مردادماه به علت آب شدن برفهای تلنبارشده در دهانه آن باز شده و با ریزش اولین برف پائیزی مجدداً مسدود می گردد. از زمانی که بر آن شدیم که غار پراو را به شیوه سبکبار (بدون اتکاء به حمایت گروههای تدارکاتی، و بدون بازگشت به بیرون) به انجام برسانیم، فرصت زیادی در اختیار نداشتیم و اطلاعات ما نیز محدود به چند جزوه، و کتاب انگلیسی غار پراو بود که با ترجمه ناقص این کتاب هم به نکات قابل توجهی که راهگشای کار ما باشد، دست نیافتیم، با شتاب هر چه تمامتر شروع به برنامه ریزی و تدارک ملزومات نمودیم. بطوریکه در طول یک هفته آخر کلیه وسایل اعم از غذایی پوشاکی – فنی- و تجهیزات خریداری و تهیه و آماده سازی شد. بسته بندی و تقسیم بارها تا صبح روز شروع برنامه بطول انجامید. و مجموعاً در حدود 200 کیلوگرم بار در هجده کیسه و دو کوله پشتی جا داده شد.

صبح روز جمعه 19/6/72 بارها به وسیله وانت بار به طرف کرمانشاه حرکت داده شد. و ما دو نفر به اتفاق آقای اسماعیلی متحیرپسند از اعضای گروه آرش که برای یاری تا دهانه غار همراهان شده بود، از ترمینال غرب تهران با اتوبوس روانه کرمانشاه شدیم و عصر همان روز به کرمانشاه رسیده و در منزل دوستمان آقای منوچهر شاه دوستی مورد پذیرائی قرار گرفتیم، صبح روز شنبه 20/6/72 به سوی آبادی چالاوه (CHALAVEH) واقع در 15 کیلومتری شمال شرقی کرمانشاه، جنب کارخانه سیمان، حرکت کرده و بلافاصله به همراه دوست خود آقای سیروس قلعه ای بدنبال مال برای حمل بارها رفتیم و موفق شدیم از چادرهای عشایر روستایی سه راس الاغ کرایه کنیم. پس از باربندی و وداع با دوستان کرمانشاهی، آقایان منوچهر شاه دوستی و سیروس قلعه ای، و آقای میرزا کسائی از اهالی خونگرم روستای چالاوه و همچنین آقای اسماعیل نوری که زحمت حمل بارها را با وانت از تهران تقبل نموده بودند، سه نفری به همراه آقای گل مراد پروینی صاحب الاغ ها راهی منطقه شدیم. پس از رسیدن به خط الراس، به طرف چشمه دوزری (DUZARI) سرازیر شده و شب سردی را در کنار چشمه به صبح رساندیم، صبح روز یکشنبه 21/6/72 از چشمه دوزری به سوی دهانه غار واقع در میدان پراو که در ارتفاع 3150 متری و زیر قله شیخ علیخان (3357 متر) قرار دارد حرکت نمودیم و ساعت 15 در دهانه غار پس از صرف ناهاری دسته جمعی با آقایان اسماعیل متحیرپسند و گل مراد پروینی که همان روز به پائین سرازیر می شدند خداحافظی نمودیم و بلافاصله دو نفره بارها را به داخل غار برده و تا ابتدای تنگنای گل خیزه (Muddy CRAWL) حمل نمودیم. ساعت 19 همان روز برای گذراندن شب به پناهگاه پراو برگشتیم.

دوشنبه 22/6/72، ساعت 8 بامداد از دهانه غار کار اصلی را با عزمی مصمم شروع کردیم. پس از پشت سر گذاردن چشمه آب (در 150 متری دهانه غار، سمت چپ) و تخته سنگهای لیز (GREASY SLAB) به سوراخ تنگنای گل خیزه (با ابعاد 40×30 سانتیمتری که اجازه عبور به هر چشمه ای نمی دهد) کنار کوله بارها رسیدیم، پس از عبور از این سوراخ پر گل و حمل بارها از خیابان دماوند (دهلیزی طولانی با سقفی نسبتاً بلند) در انتهای آن از تنگنای دیگری بنام تنگنای مارپیچ (CORK-SCREW با تنگه S) عبور می کنیم، با رسیدن به سر چاه اول (به عمق شش متر) و ایجاد کارگاه با استفاده از چکیده های پای قندیل با شکوه آبشار زرین به وسیله طناب بارها را به پائین پاه فرستادیم. در پای چاه اول با عبور از یک دالان چندمتری به سر چاه دوم (هفت متر) رسیدیم. شایان ذکر است که تیم کانون کوهنوردان کرمانشاه با سلیقه تمام و با نصب پلاک های کوچک سفیدرنگی کلیه چاه ها را با ذکر عمق آن شماره گزاری کرده اند. در اینحا مسیر تنگ تر و پر پیچ و خم می شود و حمل بار با دشواری انجام می گیرد. اندکی بعد به تالار زیبای کورش (GREAT SYRUS THE) با چکیده و چکنده های با شکوهش می رسیم، در انتهای این تالار دیدنی چاه زیبای اروئیکا (چاه سوم: سی و هفت متر) قرار گرفته است، اولین طناب ثابت را کار می گزاریم. فرود کاملاً در فضا و در زیر دوشی از آب سرد انجام می گیرد و در کف چاه چاله ای پر آب وجود دارد. برای احتراز از فرود در آب با آونگ کردن خود را به کنار آن می رسانیم. سقف غار در این نقطه بسیار بلند است تا جائی که نور چراغ نورافکن به جائی نمی رسد. اما مسیر عبور باز هم از دالانی تنگ می گذرد (TRENCHWAY) یا (TRENCHSTREAM) که عبور و حمل بار از آنها به صورت سینه خیز و گاهی لولیدن از پهلو انجام می گیرد. البته در بالاتر از این مسیر، راه به مراتب بازتر و گشادتر می باشد ولی مسیر انحرافی است و در نهایت بن بست می گردد. در ادامه ی راه به سر چاه چهارم می رسیم (شش متر­)­. با انتقال بارها به کف پنجره چهارم و عبور مجدد از پیچ و خم های دالانی تنگ به سر چاه پنجم (پانزده متر) می رسیم، دومین طناب ثابت را بکار می گیریم. پس از فرود و حمل کوله بارها راهی بسیار عالی با محوطه ای باز و زیبا پدیدار می گردد. در اینجا به یکی از تالارهای زیبا و دیدنی غار بنام تالار مسجد (MASJID- HALL) می رسیم که چکیده های عظیم و اعجاب برانگیزش بصورت کلاهک قارچی بزرگ سراسر کف تالار را پوشانیده و عبور از بالا و پائین آن انجام می گیرد و چکنده های با شکوهش بمانند گلدسته های مسجد در دل فضای بلند و تاریک بالا، سر برافراشته اند، و در گوشه ای از تالار بر روی یک چکیده قارچی شکل، توسط کانون کوهنوردان کرمانشاه اطراقگاهی جمع و جور با گونی برپا شده است، با اندکی ترمیم آن را برای استراحت خویش آماده می کنیم، طول غار در این نقطه 500 متر و عمق آن 170 متر می باشد، پس از حدود بیست و دو ساعت بارکشی و کار مداوم به این استراحت و تجدید قوای دوباره و نیاز شدید داریم. پس از صرف غذا و استراحتی یازده ساعته با جاگذاری مقداری غذا و سوخت برای برگشت و تعویض لباس های خیس خیس و پاره پاره راس ساعت 15:24 روز چهارشنبه 24/6/72 از اطراقگاه اول به سوی چاه ششم حرکت می کنیم.

در سر راه پس از عبور از زیر چکیده های تالار مسجد به دالانی می رسیم دیدنی و خوش برش (QUALITY STREET) که ما آنرا کوچه دلگشا نامیدیم. ابتدای راه بسیار راحت و دلپذیر می نمود ولی اندک اندک قسمتهای انتهائی آن تبدیل به شکافی باریک و آزار دهنده می گردد بطوریکه حمل بار به سختی صورت می گیرد. در این نقطه بود که بعضی از کیسه ها پاره شده و لوازم داخل آن خیس شد. با رسیدن به سر چاه ششم (بیست و یک متر) و بستن سومین طناب ثابت بارها را پائین می فرستیم. پس از فرود و شناسائی مسیر اقدام به بستن تیرول برای حمل بار کردیم. و بارها را ابتدا با تیرول حمل و سپس دست به دست به سرچاه هفتم (6 متر) رساندیم، این چاه را دو چاله 3 متری تشکیل داده است که بلافاصله در بالای چاه هشتم قرار گرفته است.

(چاه ششم: سی و نه متر) با فرود طبیعی از چاه هفتم و با نصب چهارمین طناب ثابت بلند، شروع به انتقال بارها و فرود از چاه هشتم می نمائیم. کارگاه فرود و دهانه ورودی این چاه بسیار تنگ و شکاف مانند است که حمل بار و شروع فرود به سختی انجام می پذیرد. فرود از این چاه بلند نیز کاملاً در فضا انجام می گیرد. کف چاه هشتم مسطح است و آب جمع شده بلافاصله به سر چاه نهم می رسیم. (چاه نهم: پنج متر) و با فرود از آن به کف چاه رسیدیم، در اینجا سکوئی بزرگ و سنگی وجود دارد که کاملاً خیس است ولی می توان در صورت لزوم جائی برای اطراق در آن آماده نمود. حمل بارها با روش فرود چهار دست و پا و سینه خیز رفتن در مسیر حد فاصل چاه نهم به چاه دهم بسیار مشکل و زجر دهنده است. بالاخره به چاه دهم (BOOTLAOE PITCE) می رسیم (چاه دهم: سی متر) نام آن چاه بند پوتین یل پوتین شکل می باشد، در این نقطه طول غار 660 متر و عمق طی شده 310 متر است. پنجمین طناب ثابت را هم از سر این چاه می آویزیم. در کف چاه دهم طاقچه بلندی هست که امکان اطراق برای دو یا سه نفر وجود دارد. بلافاصله در زیر چاه دهم چاه یازدهم قرار گرفته است. (شش متر) که با فرود از آن به ابتدای کمربر (تراورس) اول می رسیم. (ETRST-TRAVERSE) در اینجا عبور از مسیر آب به علت تنگی غیرممکن است. و باید از بالای مسیر به صورت تلاش دو طرفه عبور نمود که ما آن را به خاطر سر تا پا گل آلوده شدن، بدلیل عبور اصطکاکی با تمام بدن، تراورس خره مال نامیدیم[4].  

 پس از شناسائی مسیر، با کوبیدن چند میخ و ایجاد حمایت های میانی اقدام به کشیدن تیرول با طناب از پیچ و خم های تنگ و لغزنده این مسیر نمودیم که انجام این کار مشکل و حمل بارها با کمک آن چهار ساعت بطول انجامید. بالاخره بارها را به سر چاه دوازدهم (به عمق سیزده متر) رساندیم. در این .........  ادامه دارد


-     البته با برداشت و تعبیری که در فرهنگ ما از حالاتی مانند افتادگی و شکسته نفسی در برابر خودستائی و خودپسندی می شود، این شناسانیدن خویش و انتقال تجارب به دیگران مشروط گردیده و شاید در جامعه کوهنوردی ما یکی از دلایل فاصله افتادن بین نسل جوان و پویا و پیش کسوتان پرتجربه همین نکته باشد.

1-     در ایران عمیق­ترین چاه از سلسله چاه های قنوات را ما در چاه می گویند.

[3]- اروئیکا نام یکی از سنفونی های بتهوون می باشد که تیم انگلیسی آنرا به این چاه زیبا اطلاق نموده ا 

[4]- در مراسم عزاداری محرم در بعضی از شهرها مردم سر تا پای لباس خود را به علامت عزا آغشته به گِل می نمابند که به خَرّه مالی معروف است.

 روستا چالاوه ، دامنه ی کوه پرآو منوچهر شاهدوستی ، اسماعیل نوری ، محمد نوری ، غدیر یزدانی ، سیروس قلعه ای ، اسماعیل متحیر پسند ، یکی از اهالی چالاوه

                                                         انتهای غار پرو

 غدیر یزدانی چاله ی انتهایی غار یادمان آرش 72 و پلاک ک.ک.ک

  

                       تیم استقبال در چاه 5 – سیروس قلعه ای ، رضا شهلایی ، محمد نوری

جلوی دهانه غار پرآو پایان کار – نوری ، یزدانی ، اصغر زرین از کرمانشاه

 

پناهگاه پرآو تیم خیس و خسته زیر آفتاب – سیروس قلعه ای ، یزدانی ، نوری ، اصغر زرین

 ادامه دارد...........

 

شاه   الوند

 

     

 شاه   الوند

 

               شاه   الوند

                                         علي جهانپور

سلسله   جبال الوند كه در غرب شهر باستاني همدان ميباشد از كوهستانهاي بنام ايران است و   از آنجائيكه اين قله از ديرباز سايه گستر قديمي ترين شهر ايران بوده و هستد،   ديرپائي و گذشت زمان سبب شده هر دره و صخره سنگ اين كوهستان تام بخصوصي بنا بر   روايات موجود بخود گرفته باشد .

در   هرگوشه و كنار اين سلسله جبال آثاريكه بازگوكننده دوران باستاني ايران باشد   فراوان يافت ميشود و در اين مختصر فهرست گونه بذكر نامهاي مكاني كه معروف و   مشهور ميباشند بسنده شده است .

1 قله اصلي سلسله جبال الوند ارتفاع از سطح دريا 3450 متر . (I)  

رأس   القله سنگيست يك پارچه از نوع سنگهاي آتش فشاني كه در روي آن بيش از 20 نفر   ميتوانند براحتي نشسته و ساير قله‌ها را زيرپاي خود به‌بينند و ارتفاع اين سنگ   در حدود 5 الي 6 متر ميباشد و شعاع آن 2 الي 5ر2 متر . زير اين قطعه سنگ بزرگ   شكافيست طبيعي و عميق و در آن محفظه‌ايست كه با چند قنديل و شمعهاي سوخته و نيم‌سوختة   نذري محفظه را بامام زادة كوچكي تبديل نموده است و قسمتي از ديوارة آن نيز   آجرچيني است اين محفظه كه زيارتگاه فاتحين قلة الوند است شاه الوند ، يا نوح بن   نبي نام دارد .

كوهپايه   نشينان الوند كوه بخصوص روستائيان اطراف همدان آنجا را زيارتگاهي معتبر دانسته و   در تابستان بويژه مرداد ماه با گوسفندان ويژه قرباني شبانه روزي در آن ارتفاع   بلند با شاه الوند خلوت كرده و براز و نياز مي‌پردازند و عقيده براين است   درهنگام طوفان حضرت نوح كه آب همه جا را فرا گرفت فرزند حضرت نوح بكشتي پدر نرفت   و براي اينكه در آب عرق نشود بقلة الوند شد و در همانجا درگذشت و اين محفظه   آرامگاه فرزند نوح ميباشد و بهمين دليل نوح بن نبي نام دارد و بزرگترين سوگند   ايلات دره‌هاي الوند واژة ( شاه الوند ) ميباشد و در طلب ياري و استمداد واژة ((   يا شاه الوند )) بزبان ميرانند .

2 حوض نبي

در   فاصله 150 الي 200 متر بقله مانده از دل صخره سنگهاي كوه آبي بغايت صاف و خنك مي‌جوشد   و زوار شاه الوند و كسانيكه بقصد فتح قله بدانجا ميروند از صفاي اين چشمه بنشاط   آمده و سيراب ميشوند آب اين چشمه بحوضچه اي ريخته كه در وسط محوطه‌اي هموار قرار   دارد اين محوطه بدست زوار شاه الوند از زمانهاي پيش ساخته شده است كه در آن بيش   از 200 نفر ميتوانند براحتي استراحت نمايند .

عقيده   براين ميباشد : آب اين حوض شفابخش بوده زيرا وجود او با امام زاده نوح بن نبي   رابطه مستقيم دارد و اين معنا از نام حوض و چشمه كه حوض نبي نام دارد مستفاد   ميباشد . ( II  )

3 - تخت نادر

تخت   نادر نام صفحه تقريبا” بزرگيست در پائين قله كه راه اصلي قله از اين منطقه   ميگذرد و كلا” از چمن سبز پوشيده است و داراي چشمه هاي متعدد ميباشد . و آدمي   دراين صفحه بزرگ رأس قله را بوضوح مي‌بيند كه چون عقابي پر گشوده و منتظر براه   مي‌نگرد .

ميگويند   هنگامي كه نادرشاه افشار بقصد جنگ با عثمانيها بدان سو حركت ميكرده در اين منطقه   وسيع اردو زده و زماني درپاي شاه الوند اطراق نموده و بهمين دليل اينجا نام تخت   نادر بخود گرفته است . ( III  )

4 بهشت آب :

در دره   جنوبي قله از شكاف صخره سنگ سياه از نوع آتش فشاني آبي صاف بيرون مي‌جهد كه در   گوارائي و نشاط آوري در بين چشمه‌هاي الوند بي‌نظير و در بين هزاران چشمه اين   كوهستان مثال ميباشد زائرين شاه الوند معتقدند آب اين چشمه از بهشت سرچشمه گرفته   زيرا گواراترين و نشاط آورترين آبها را دارد و از طرفي از دل سنگ مي‌جوشد كه خود   معجزه‌ايست . ( IV  )

هركس   بنيت زيارت بقله آمده باشد واجب ميداند از آب اين چشمه نوشيده و سرو صورت بشويد   و صلوات بفرستد در ضمن كلية ظروف خالي را از چشمه پر كرده بعنوان سوقات و تبرك   براي دوستان و بستگان خود  ميبرند.

5 گهواره مريم :

در   محاذات بهشت آب سنگيست تقريبا” منشوري شكل كه وجود او در ميان سنگهاي آتش فشاني   محيط خود كاملا” غريب و استثنائي ميباشد ، و معلوم نيست اين سنگ تراش خورده بچه   دليل در سينة كوه قرار داده شده است . اطراف اورا مقداري سنگ چين كرده اند كه   مشتاقان شاه الوند حتما” آنجا را زيارت كرده و ميگذرند و عقيده براين است  اين سنگ نظر كرده و مقدس است . و چون شكل   ظاهري او نماي گهواره دارد تصور ميشود نام گهواره مريم بهمين دليل باشد .

6 يخچال حضرت صاحب الزمان :

 

                                        قله یخچال حضرت صاحب 3580متر

قسمتي   از سلسله جبال الوند كه در جنوب شرقي شهر امتداد دارد هميشه پوشيده از برف و

  يخچالهاي طبيعي است در زمستانهائيكه برف بسيار و بيشتر از سال پيش ميبارد برف   اين كوهستان در طول تابستان ذوب نشده تا زمستان ديگر باقي ميماند و منبع اصلي آب   سد شهناز و ساير منطقه اطراف همدان از همين يخچال طبيعي ميباشد و اهالي اين نعمت   را از بركت و بخشايش حضرت صاحب الزمان ميدانند و آن هنگام كه امكان تهيه يخ   مصنوعي نبود يخ مصرفي اهالي همدان از همين يخچال طبيعي تهيه ميشد .

7 امام زاده كوه :

در شمال   قله سر بفلك كشيدة الوند درة بسيار عميق و پر شيبي است كه سختي راه هر كوه   پيمائي را به ناراحتي و درماندگي ميكشاند انتهاي اين شيبي تند و ناراحت كننده   منتهي بدرة وسيع و گسترده ايست كه در بين دو رشته كوه محصور شده است و رودخانة   پر آبي او را مشروب مينمايد در طول اين مسير پنج دهكدة با صفا وجود دارد كه   آخرين آنها بنام برفه جين ( برفين ) ميباشد . در جوار اين ده بالاي تپه اي در   دامنة كوه نيايش گاه بزرگيست كه كف آن با قاليچه هاي كوچك تقريبا” 30 * 40   سانتيمتر مفروش شده است اين قاليچه ها از طرف زوار همداني و روستائيان اطراف   بعنوان نذر بدانجا اهداء شده است زيرا هركس مرادي داشته باشد چنين قاليچه اي   بامام زاده كوه نذر مينمايد پس از دست يافتن بمراد خود بايد بعهد خود وفا نمايد   و قاليچه اي اهدا كند .

نماي   بيروني اين امام زاده از آجر بوده و داراي طاق نماهائيست ، ايوان و سر در اين   بنا گوئي با قسمت داخلي ساختمان از نظر سبك معماري اختلاف دارد و ميتوان گفت :   قسمت داخلي كه داراي دو آرامگاه ميباشد بعدا” بسرداب و ايوان اضافه شده است .   برخلاف قسمت جلوئي كه پوشش مسطحي دارد سرپوش قبرها طاق تخم مرغي دارند و چهار   دور قبرها با نرده هاي مشبكي چوبي محصور شده است .

روستائيان   و اهالي همدان باين نيايش گاه عقيده خاصي دارند و زيارت امام زاده كوه در سال يك   بار از سنتهاي ديرينه اهالي اين منطقه است .

8 - قزقلعه سي  =  قلعه‌ي دختر :

در   فاصله بين قله الوند و گردنة معروف تويسركان به  همدان در قلة كوهي مخروبه قلعه‌اي   است بنام قز قلعه‌سي كه واژه‌ايست تركي بمعني قلعة دختر اين قلعه داراي ديوارهاي   سنگي قطوري بوده كه كاملا” ريخته و مخروبه شده است ولي پي و بن ديوارها موجود   است و آجرهاي سالم ساختمان كه ضلع آنان در حدود 40 سانتيمتر ميباشد بازگو كنندة   عظمت اين قلعه در دوران آباداني آن ميباشد .

برخي   سردرها و پله هاي سنگي تراش خورده و بزرگ گوياي رونق قلعه در دوران ايران باستان   هست و چنين بنظر ميرسد قلعه اي نظامي و مخصوص پاسداري از شهر بوده و قرائن اين   نظر را تا اندازه‌ئي با ثبات ميرساند .

1 وقعيت بنا از نظر انتخاب محل ميباشد زيرا كسيكه آنجا بايستد   كاملا” گردنه معروف تويسركان بهمدان و راه كرمانشاه و خطه غرب بهمدان نيز   ميتواند باشد زير نظر است .

2 تمام شهر همدان با وسعت بزرگ اطراف خود از سوي ديگر زير نظر   بيننده است .

3 وجود بنا و طرز ساختمان آن نيز اين مطلب را بثبوت ميرساند از   جمله وجود تنبوركي كه در سنگ كنده شده بعمق تقريبا” 20 سانتيمتر ميتواند دليل   دادن آگهي و مخابره با دود و آتش باشد و ديدبان بمحض مشاهده خطر كه از گردنه   تنها راه اين كوهستان ظاهر ميشود موضوع را بشهر يعني ديدبانان شهر اطلاع بدهد .

9 گنجنامه :

در   انتهاي درة عباس آباد منطقه با صفائي است كه منتهي بكوهستان و چند آبشار ميشود و   جادة همدان تويسر كان از اين جاده ميگذرد .

در كنار   جاده روي سنگ بزرگي دو كتيبه در جوار هم بخط ميخي وجود دارد كه هر دو از دوران   هخامنشيان يكي بنام داريوش كبير و ديگري بنام خشايارشاه ميباشد . و طبق گفته   كتاب هكمتانه متن هر دو كتيبه يكي است تنها اسامي داريوش شاه ، خشايار شاه مشخص   كننده لوحة ويژه هر پادشاه هست . خطوط هريك از كتيبه ها در سه ستون مانند   روزنامه نوشته شده كه بزبانهاي پارسي قديم ، بابلي ، عيلامي ميباشد .

اين   لوحه ها بنام كتيبه هاي گنجنامه معروف است و نام اين دره علت وجود لوايح مذكور   درة گنجنامه ناميده ميشود عده‌ئي نيز عقيده دارند نام اصلي دره و لوحه ها (( جنگ نامه ))   است ! ( V  )

 

 

 

                                                                        

بايد   يادآور شد لوح سمت چپ كه نيز بالاتر از لوح ديگر است مربوط به داريوش شاه و   كتيبة ديگري بنام فرزندش خشايارشاه ميباشد .

ترجمه   فارسي لوايح از طرف ادارة فرهنگ و هنر در محل كتيبه ها نوشته شده كه ترجمه مربوط   به لوح خشايارشاه چنين است .

خداي   بزرگ اهورامزدا ، كه بزرگترين خدايان ( است ) كه اين زمين را آفريد ، كه آن   آسمان را آفريد ، كه مردم را خلق فرمود ، كه بمردم شادي داد ، كه خشايارشا را   پادشاه نمود ، يگانه شاه از ميان شاهان بسيار ، و يگانه فرمانروا از ميان   فرمانروايان بسيار ،

من   ( هستم ) خشايارشا ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه كشورهائيكه ملتهاي بسيار دارد ،   شاه اين سرزمين بزرگ دوردست پهناور ، پسر داريوش شاه هخامنشي .

 

قله های كوهستان الوند

                        رشته كوه الوند، يكی از ويژگی های طبيعي وجذاب استان همدان است كه در جنوب همدان و شمال شهر تويسركان قرار گرفته است.

به گزارش خبرنگار گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از همدان؛ الوند، بلندترين قله آن ،با ارتفاع 3450 متر از سطح دريا،حدطبيعي بين اين دوشهر مي باشد.جهت اين كوهستان از شمال غربي به جنوب شرقي كشيده شده واستان همدان را به دو نيمه شمالي وجنوبي تقسيم مي كند.


اين كوهستان ،با دره هاي وعميق وسرسبز، چشمه سارها ،چمن زارها ،قله ها وپوشش گياهي و... ميعاد گاه هزاران انسان شيفته طبيعت است.

معروف ترين قله ها ،از شمال غربي به جنوب شرقي عبارتند از:

آلما قلاغ 2997متر،كركس2959متر،قزل ارسلان3250متر،دائم برف 3450متر،كلاغ لان3210متر،الوند3450متر ،تاريك دره 3314متر،كمرلرزان 3338متر ،چهار قله (3166،3172،3184و3170متر )،يخچال صاحب (گاوبره)3486متر،شاه نشين 3496متر،سرخ بلاغ3124متروكلاه قاضي 3410متربه شرح زير:

قله آلما قلاغ-اين قله در شمال غربي رشته كوه الوند قرارداردودر مجاورت روستاهاي اختاچي،همه كسي وملهمدره واقع است. فاصله آن تا شهر همدان 46كيلومتر است .اين كوه به خاطر دارابودن معادن سنگ آهن با درجه خلوص بالا،اهميت زيادي دارد.بهترين مسير صعود به اين قله ،از طريق روستاي باباعلي است واز طريق روستاهاي تاج آباد واختاچي نيز امكان پذير است .آلما قلاغ در فصل بهار بسيار زيباست وبه علت بعد مسافت از همدان كمتر مورد توجه است،اما به علت صخره اي ،بودن مي تواند مورد استفاده سنگ نوردان قرارگيرد.از گياهان معروف آن ،لاله ساقه كوتاه يا گل حسيني است

صعود قلهاز معدن باباعلی تاقله .3ساعت طول میکشد.

قله كركس (كركسين)- آخرين قله كوهستان الوند،در جهت شمال غربي تا گردنه اسد آباد است .صعود به اين قله ،به علت صخره اي بودن از سمت شمال ،وديواره اي بودن از سمت غرب ،با امكانات فني ممكن است وپناهگاه حيواناتي از قبيل قوچ وميش است .نزديك ترين وساده ترين راه صعود آن از طريق روستاي وهنان مي باشد ،كه حدود 5/2ساعت به طول ميانجامد

چشمه پرآب وخنكي نيز به نام " چهل چشمه"  دراين مسير قراردارد.در نزديكي قله كركس،قله ديگري به نام قراول خانه قرارگرفته است .

قله قزل ارسلان  ارتفاع3250متر
قله قزل ارسلان- از فراز اين قله ،چشم انداز وسيعي از مسير جاده همدان به اسد آباد ديده مي شود.بهترين مسير صعود به آن ،روستاي وهنان مي باشد ،كه پس از سه ساعت كوه پيمايي به قله قزل ارسلان مي رسد.كوهنوردان از مسير تويسركان ونيز روستاي شهرستانه كه در جنوب قراردارد،نيز مي توانند به اين قله صعودنمايند.راه ديگر از طريق روستاي برفين است،كه از پايين دست قله قزل ارسلان مي گذرد .در زمستانهادر ،اين منطقه احتمال ريزش بهمن نيز وجوددارد.اين قله ،يكي از زيباترين قله هاي رشته كوه الوند وحتي ايران نيز مي باشد.

صعود این قله از محل جادر نشینان عشایری بالای ده وهنان  تاقله 3 ساعت طول میکشد.

 

قله دائم برف3450متر
قله دائم برف- اين قله در غرب قله الوندقرار داردوبا شهر همدان،حدود 20كيلومتر فاصله دارد واغلب ايام سال پوشيده از برف مي باشد وبه همين دليل دائم برف ناميده شده است .اين قله از دامنه هاي شمالي وجنوبي داراي شيب تندي است .راه صعود به اين قله ،يكي از طريق روستاي برفين وامامزاده كوه مي باشد كه راحتتر است وراه ديگر آن ،از مسير كلاغ لان است كه كمي دشوار تر است ومخصوص كوه نوردان حرفه ا ي است .براي رسيدن به اين قله در حدود 2ساعت كوه پيمايي لازم است .

قله كلاغ لان (لانه كلاغ)- قله ا ي است كله قندي برفراز كوهي صخره اي ومشرف به دوزخ دره ، يك راه صعود به اين قله از گنجنامه وكيوارستان است ،كه از دو مسير قابل دسترسي است :

                                                     قله کلاغ لانه3210 متر



از مسير اول ابتدا به ميدان ميشان وبعد به تخته نادر وسپس به يك دوراهي ميرسيم ،كه يكي ازآنها به قله الوند وديگري به كلاغ لان ختم مي شود.مسير دوم از دره كيوارستان به سمت چپ مي باشدكه از جنوب قله الوند به كلاغ لان مي رسد وتقريبا طول هر دو مسير فوق يكسان است .راه ديگر صعود به كلاغ لان،روستاي برفين (در مريانج)مي باشد كه با سه ساعت كوه پيمايي به قله ميرسد.

قله الوند- الوند بلندترين قله اين كوهستان مي باشد كه در راس ،كمي هموار ومسطح است.در فاصله صخره بزرگ قله الوند وديوار جنوبي آن ،كه رو به تويسركان است ،شكافي كوچك وگود ،سنگچين شده است .كوهنوردان عقيده دارند كه اين شكاف آرامگاه سام پسر نوح(ع)است .يك راه رسيدن به قله الوند از مسير دره گنجنامه ،كيوارستان،ميدان ميشان وتخته نادر است ،كه در ميدان ميشان دو پناهگاه براي استراحت كوهنوردان موچود مي باشد وراه ديگر آن از ضلع جنوبي قله از شهر سركان مي باشد .
صعود این قله از گنجنامه تاقله 3 س

قله کمرلرزان (تاریک دره)3320متر


قله تاريك دره – جاده قديمي همدان به تويسركان(معروف به جاده شاهي)،از طريق گنجنامه به پيست اسكي تاريك دره ،قلعه تاريك دره ،چهار قله وگردنه تويسركان ختم ميشود . يال شمالي گردنه به كلاغ لان ويال جنوبي اّن به قله تاريك دره وچشمه فرشه مي رسد. بهترين راه صعود به اين قله گردنه تويسركان ميباشد. كه دسترسي به اّن با دو ساعت كوهنوردي            امكان پذير است .

علت نامگذاري تاريك دره طلوع دير هنگام وغروب زود هنگام خورشيد در اين دره بوده است ،كه بدليل جهت شمالي به جنوبي دره مي باشد .وهمين امر باعث شده تا برفهاي موجود در اين دره در سايه بيشتري قرارداشته باشند .

تاریکدره قله کمرلرزان

قله كمر لرزان – ادامه يال تاريك دره به سمت مشرق ،ابتدا به قله كمر لرزان وسپس به چهارقله مي رسد واز سوي ديگر به دره مراد بيگ مشرف است .بنابراين ،يكي از راههاي صعود به اين قله دره مراد بيگ مي باشد اين دره شيبي 40درجه دارد ودر همين دره چشمه اي از دل كوه مي جوشد ،كه قسمتي از آب آشاميدني اهالي روستاي دره مراد بيگ را تامين مي كند.شمال كمر لرزان ،تاريك دره وجنوب آن ،چشمه فرشه است بطوريكه چشمه فرشه از اين قله قابل رويت است .روستاي ديويجين ودره گرگ نيز درادامه به چهار قله وكمر لرزان مي رسند .

چهار قله – چهار قله نزديك به هم وتقريبا هم ارتفاع ،درجنوب شرقي قله الوند وبرفراز دره ديوين قراردارند.در جنوب اين كوهها ،قله كمر لرزان واقع است ،كه مشرف به پيست اسكي تاريك دره مي باشدودر دامنه شمالي آن،چشمه ملك وچشمه قاضي در جريان هستند.كوتاه ترين راه دسترسي به چهار قله از طريق دره گوساله است واز دره ديوين ودره مرادبيك هم ميتوان به اين قله ها صعود كرد.

قله يخچال صاحب (گاوبره)- اين قله به يخچال صاحب الزمان(ع)نيز شهرت دارد.تابش نور خورشيد در آن مايل است وبه همين دليل گرماي كمتري به آن مي رسد وبرفهايش ديرتر ذوب مي شود،اطلاق نام يخچال نيز به همين علت است.اولين برف پائيزي ويا زمستاني اين كوه را سفيد پوش مي كندوحتي در تابستان نيز داراي هواي بسيار سردي است .بيشترين آب ورودي به سد اكباتان همدان از طريق همين قله تامين مي شود.راه صعود ،از طريق دره مرادبيك به چشمه سنگ سفيد ودر ادامه به هزار پيچ وسپس به يخچال مي رسد .فاصله اين قله از شهر همدان 17 كيلومتر است،واز خط الراس تاريك دره نيز قابل دسترسي است .

صعود این قله از دره مرادبیک تاقله 4تا5 ساعت طول میکشد.
قله شاه نشين – در جنوب غربي قله كلاه قاضي ،قله شاه نشين بزرگ قرارگرفته است .مسير صعود به آن از روستاي ابرو ميباشد .اين قله پس از الوند مرتفعترين قلل كوهستان الوند مي باشد ورودهاي منشعب از آن در دامنه شمالي ،در نهايت به سد اكباتان جاري مي شوند.اخيرا به همت كوهنوردان تويسركاني جانپناه كوچكي در چمن شاه نشين احداث شده است .راه دسترسي به قله شاه نشين از كلاه قاضي به سمت يخچال ،با حدود نيم ساعت كوهپيمايي ميسر مي باشد.

                                   قله کلاه قاضی3440متر  (عکس کلاه قاضی از فواد رضاپور)


قله كلاه قاضي – در ادامه رشته كوه الوند به سمت جنوب شرقي وبعد از قله يخچال صاحب ،قله كلاه قاضي قراردارد،كه در فاصله 15كيلومتر ي جنوب شهر همدان واقع است .راه صعود به آن از طريق شاه نشين روستاي ابرو ،راه خاكي روستاي سيمين ورده عرب خان مي باشد وبراي رسيدن به آن به صورت پياده حدود 3ساعت زمان لازم است .

                                                     قله کلاغ لانه3210 متر

 

کوه الوند بلندترین کوه در کوهستان الوند است و ۳۵۸۴ متر ارتفاع دارد. این کوه در فاصله صخرهٔ بزرگ کوه الوند و دامنهٔ جنوبی آن که رو به تویسرکان است، شکافی کوچک و گود، سنگچین شده‌است. برخی عقیده دارند که این شکاف آرامگاه سام پسر نوح است. یک راه رسیدن به قلهٔ این کوه از مسیر دره گنج‌نامه، کیوارستان، میدان میشان و تخت نادر است. در میدان میشان پناهگاه برای استراحت کوهنوردان وجود دارد. راه دیگر دست‌یابی به قله از ضلع جنوبی کوه از شهر سرکان است.[۱]

این کوه را در متون پهلوی، «اروند» و در اوستا «ائورونت» درج کرده‌اند. در خصوص وجه‌تسمیه این نام گویند شخصی در آن کوه مدفون است که نام او «اروند» بوده است و کوه نیز به همین نام نامگذاری کرده‌اند.[۲]

 

چشم‌انداز همدان در شب از فراز کوهستان الوند

معروفت‌ترین قله‌ها، از شمال غربی به جنوب شرقی عبارت‌اند از: قله آلماقلاغ ۲۹۹۷ متر، قله کرکس ۲۹۵۹ متر، قله قزل‌ارسلان ۳۲۵۰ متر، قله دائم‌برف ۳۴۵۰ متر، قله کلاغ‌لان ۳۴۸۰ متر، قله الوند ۳۵۸۴ متر (که مرتفع ترین قله این کوهستان بزرگ می باشد)، قله تاریک‌دره ۳۳۱۴ متر، قله کمرلرزان ۳۳۳۸ متر، چهارقله (۳۱۸۴، ۳۱۷۲، ۳۱۶۶و ۳۱۷۰ متر)، قله یخچال‌صاحب (گاوبره) ۳۴۸۶ متر، قله شاه‌نشین ۳۴۹۶ متر، قله سرخ‌بلاغ ۳۱۲۴ متر و قله قله کلاه‌قاضی ۳۱۲۵ متر.[۱]

دشت‌ها[ویرایش]

در کوهستان الوند، علاوه بر قلل مرتفع و شیب دار، دشتک‌های کوچکی وجود دارند، که سطح آنها از چمن زار پوشیده شده و چشمه‌های زیادی در آنها جاری است و با توجه به اینکه از سطوح نسبتاً مسطحی برخوردارند، به صورت محل استراحت و اتراق کوهنوردان درآمده‌اند.

مهم‌ترین این دشتک‌ها عبارت‌اند از: میدان میشان، تخت نادر، چمن شاه نظر و تخت رستم

دره‌ها[ویرایش]

در دامنه‌های شمالی الوند دره‌های پر آبی مانند: دره برفین، دره گنجنامه، دره عباس‌آباد، دوزخ دره، دره گوساله، دره کیوارستان، دره سیمین دره، دره مرادبیگ، دره دیوین، دره قز، دره حیدریه و غیره وجود دارد و دره‌های مصفایی نیز در دامنه جنوبی الوند واقع است، از جمله دره سرکان، دره آرتیمانی، دره فاران، دره گزندر، دره شهرستانه و غیره.

چشمه‌ها[ویرایش]

  1. حوض نبی: از مشهورترین چشمه‌های الوند      حوض نبی است که از زیر صخره‌ای بزرگ در زیر قلهٔ الوند سرچشمه گرفته، در جهت      شمالی به سمت تخت نادر سرازیر می‌گردد و دارای آبی بسیار خنک و گواراست.
  2. چشمهٔ تخت نادر: در ابتدای      تخت نادر واقع است و چشمه‌ای نسبتاً پرآب است.
  3. چشمهٔ کلاغ‌لان: چشمه‌ای      دائمی است که در چمن زار کلاغ‌لان جاری است و آب مصرفی روستای دره‌مرادبیگ را      تأمین می‌کند.
  4. چشمه قاضی: در دره‌مرادبیگ جاری است و آب      مصرفی روستای دره‌مرادبیگ را تأمین می‌کند.
  5. چشمه ملک: سرچشمهٔ رودخانه‌ای است که در      درهٔ دیوین جریان دارد.
  6. هفت چشمه: این چشمه در دامنهٔ جنوبی      چهار قله و در جادهٔ منتهی به تویسرکان جاری است.
  7. چشمه خسرو: چشمه خسرو در مسیر یخچال به      کلاه‌قاضی در جریان است.
  8. بهشت آب: در سمت درهٔ کیوارستان و جنوب قلهٔ الوند چشمهٔ کوچکی      است که از شکاف صخره‌ای بیرون می‌آید و در سالهای کم آب، آب آن کاهش می‌یابد      و گاهی در تابستان‌ها به خشکی می‌گراید.
  9. چشمه افعی: این چشمه در دامنهٔ دوزخ‌دره      واقع است.
  10. چشمهٔ آب مروارید: چشمه‌ایست      پر آب و بسیار گوارا که آب این چشمه و چشمه افعی از مسیر رودخانه و فرجین می‌گذرد.      در حوالی چشمه مروارید، نوعی درخت بید به نام «مروار» روئیده‌است و شاید به      همین دلیل یا به خاطر زلال بودن آب این چشمه، نام مروارید بر آن نهاده‌اند.

 

11. رشته کوه الوند از کوه‌های غربی ایران و جزء پیش‌کوه‌های داخلی زاگرس می‌باشد و با پیدایش جنبش کوهزایی زاگرس درارتباط است. از نظر زمین شناسان در اواخر دورهٔ ژوراسیک (دوره میانی ازدوران دوم زمین‌شناسی) یکی از شدیدترین حرکات کوهزایی که تا آن هنگام درایران سابقه نداشته بوقوع پیوسته و در اثر فشار شدید و همچنین دراثر فشار طبقات گرانیت در منطقه بین همدان و اصفهان دگرگونی سنگ‌ها بوجود آمده است. الوند توده‌ای ژرف‌سنگی است. ژرف‌سنگ‌ها (باتولیت‌ها) با نفوذ در پوسته سنگهای اطراف خود را دگرگون کرده که به آن هاله دگرگونی گفته می‌شود واین دگرگونی سنگها دراطراف ژرف‌سنگ الوند به شعاع هفت کیلومتر وجود دارد. لایه‌هایی که برروی ژرف‌سنگ الوند قرارداشته براثرفرسایش ازبین رفته و توده ژرفاسنگ به صورت سنگهای گرانیتی بیرون آمده است.

12. سنگهای رسوبی که دررشته کوه الوند دیده می‌شود واغلب درارتفاعات جنوب غربی وجنوب شرقی قراردارد به دوره کرتا سه ازدوران میانه‌زیستی مربوط می‌شود وسنگهای رسوبی ازنوع آهگی که درشمال غرب دیده می‌شود به دوره الیگومیوسن از دوران نوزایی مربوط می‌باشد. قدیمی‌ترین سنگهایی که توده نفوذی الوند را احاطه کرده است به دوره پره کامبرین نسبت داده شده است اما سن گرانیت‌ها ازطریق سنجش رادیومتری شصت و چهار میلیون سال (اوایل پالئوسن) تعیین شده است. توده گرانیتی الوند برروی نقشه‌های زمین‌شناسی روند شمال غربی – جنوب شرقی رابه موازات راندگی زاگرس نشان می‌دهد واز لحاظ زمین‌شناسی تنوع قابل ملاحظه‌ای دارد. براساس رده‌بندیهای کانی‌شناسی شیمیائی و نورماتیو انواع آلکالی فلدسپات گرانیت سی ینوگرانیت مونزوکرانیت و گرانودیوریت درالوند تشخیص داده شده است. درحاشیه شمال غربی توده گرانیتی الوند سنگهای نفوذی بازیک نیز مشاهده می‌شود که تعیین سن آنها به روش رادیو متری سن این توده‌ها را صدوده میلیون سال) اواخر دوره کرتاسه یعنی قدیمی تر از سن گرانیت‌ها تعیین نموده است. ترکیب سنگ‌شناسی توده بازیک نیزمتغیر ومتنوع است با تکیه بر رده‌بندی‌های مختلف انواع اولیوین دولریت گابرو دیوریت ومونزو دیوریت دراین توده شناسایی شده است. سنگهای گرانیتی الوند ویژگیهای گرانیت‌های H یا گرانیت‌های هیبرید را دارا می‌باشد.

 

                 یخجال که معروف به صاحب شده امروز               از لاله وگل صاحب این نام ونشان است

 

                                                          قله دائم برف 3450 متر

تهیه مطلب با استفاده از نوشته  اقای جهانپور محقق  محترم همدان .مطالب اینترنتی وعکس ها از ارشیو خودم .

نعمت اخضری ابان 1395 

                                       

تصاویر رویایی از ایرانِ زیبای ما

                                                             تصاویر رویایی از ایرانِ زیبای ما