اصغر مهر پویا

اصغر مهر پویا

سقوطی مرگباراز بالای دیواره علم کوه .

18 امرداد سال 1385 ساعت10 شب بالای ریزشی ها تاکف یخچال علم چال

به یاد اصغر مهرپویا

بمناسبت نهمین سالگرد فوت غم انگیز اصغر مهر پویا

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بردل از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل

نام و نام خانوادگی : اصغر مهر پویا

متولد سال : 1352 – همدان

وفات سال : 1385- دیواره علم کوه

عضویت : گروه کوهنوردی کانون همدان

مدارک : کارآموزی یخ وبرف و کارآموزی سنگ نوردی هردو سال 81

فعالیتها : صعود دماوند از مسیرشمال شرقی و جنوبی ( اردوی تیم ملی) – صعود تخت سلیمان – صعود قله میان سه چال - صعود سبلان از مسیر غربی و شمال شرقی – صعود زمستانی زرد کوه - صعود قلل 4 گانه خط الراس فرعی اشترانکوه – خط الراس کلون بستک به سرکچال ( اردوی تیم ملی) - خط الراس پرسون ، ریزان ، آتشکوه ( اردوی تیم ملی) – صعود توچال – صعود آزاد کوه –و.........

فعالیتهای فنی : دیواره علم کوه مسیر لهستانیها 52 – مسیرهای مختلف در دیواره بیستون – گرده آلمانها چندین بار – سنگ های منطقه همدان

یخنوردی آبشار گنجنامه – یخنوردی حسن در (اردوی تیم ملی)

شرح حادثه

صبح روز 18 مرداد ماه 1385 اقایان حامد عامری واصغر مهرپویادر یک کرده ونوید افضلی مهر و مهدی طباطبائی ازکوهنوردی کانون همدان درکرده دیگری باهم جهت صعود دیواره علم کوه ازمسیر لهستانی ها عازم صعود دیواره میشوند.برنامه آنها این بود که یک روزه دیواره را صعود کرده وبه علم چال برگردند. حامد واصغر از جلو صعود میکردندونزدیک ساعت 5 بعد از ظهر به اخر تراورس میرسند ودوستان دیگر بدنبال انها ووسیله شب مانی نیاورده ودر این فکر بودند که فرود بروند یا صعود را ادامه بدهند.خودشان میگویند مشکل کمی انرزی وخستگی نداشته وتصمیم به ادامه صعود میگیرند ووارد قیف میشوند . حامد واصغر نزدیک ساعت 30/9 شب قیف را تمام کرده وبه ریزشی ها میرسند.طناب را باز کرده ومیروند که از ریزشی ها عبور بکنند .با دوستانشان که هنوز به ریزشی ها نرسیده درتماس بودند. حامد ازجلو واصغر درفاصله خیلی کمی بدنبال او حرکت میکند ویکباره اصغر گیره سنگی را که گرفته بود کنده میشود وسنگ به همراه سنگهای دیگر ریزش کرده وخیلی سریع اصغر را به کف یخچال پرتاب میکند ودیگر هیچ .هیچ کاری هم از دست کسی برنمیاید تا فردا که جسد اورا از کف یخجال پیدا میکنند وغم واندوه دوستان ومصیبت و... _

یکی از اشکالات این بوده که پس از ساعت 4 بعداز ظهر از اخر تروارس نباید واردقیف شد وحتما وقت کم میاید وبه تاریکی میخورند.اشکال بعدی حرکت چهار نفر باهم موجب کند شدن صعود میشود ووقت بیشتری مصرف شده وممکن است به تاریکی شب بخورند که هینطور هم شد.

در سالهای قبل از انقلاب دیواره علم کوه به علت ریزش های دائمی آن صعود همراه بارعب وترس بود ودر نتیجه احتیاط بیشتری میشد .اما پس از انقلاب صعود ها سرعتی شده تعداد صعودها زیاد وترس کمتر واحتیاط هم کمتر ومتاسفانه سوانح وتلفات هم زیادشده است.

درگذشته چندین سال تمرین های سخت میکردند تا تجربه زیاد کسب وسپس دیواره علم کوه را صعود نمایند(من واقای اسماعیل زاده نزدیک پنج سال تمرین میکردیم ولی باز هم با احتیاط وکمی ترس درسال 1353 دیواره علم را در یک شرائط خیلی سخت صعود کردیم) ولی در سالهای بعد ممکن بود کوهنورد بایک یا دوسال سنگنوردی تصمیم به صعود بگیرد.واین موضوع عمومیت داردومشکلات.

به هر جهت امیدواریم اینگونه حوادث تلخ که زیاد هم بوده باعث تجربه شده وصعود هارا باتعمق ودقت بیشتر ورعایت همه جانبه احتیاط انجام بدهیم وروی امادگی خود وهمراهان وهمچنین شرائط جوی وزمانی وامکانات وپشتیبانی حساب نموده وبرنامه اجراکنیم.

عکس هائی از اصغر مهرپویا

جانپناه چال کبود

قله سن بران اشترانکوه ودریاچه گهر

روی خطالراس اشترانکوه

روی خطالراس اشترانکوه

چال کبود اشترانکوه

اصغر ویاران کوه

روحش شاد یادش گرامی


برچسب‌ها: اصغر مهر پویا, دیواره علم کوه

شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ | آرشیو نظرات

ابزارک تاریخ کوه نوردی همدان تصویر

«محمد رضا خدایاری»

محمد رضا خدایاری

Image result for ‫محمدرضا خدایاری علم کوه‬‎

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن که می خواهد این قوی، زیبا بمیرد

به یاد محمد رضا خدایاری

ساعت ۱۰ صبح یک مرداد ۱۳۷۰ یادآور فقدان تأثرانگیز زنده یاد .محمدرضا خدایاری. کوه‌نورد .دیواره نوردو مربی ارزشمند همدانی‌که خصوصیات اخلاقی و خدماتش شهره بود.

محمد خدایاری از کوهنوردان برجسته دهه 60بود اوکوهنوردی بسیار قوی وفنی وبا اخلاق وافتاده حال بودو صعود های بزرگی روی دیواره های علم کوه بیستون وخان گرمز داشت وبخصوص در دیواره علم کوه صعودهای سرعتی وبی نظیری به همراه حسین مقدم .حسن نجاتیان ومحمود چوبریزان و.علیرضا رفتار ,,.......

دردیواره خان گرمز هم شاهد بودم که دو مسیر دیواره را با فریدون اسماعیل زاده یک روزصعود ویک شب را در این دیواره بسر بردند.

در روز اول مرداد 1370 خدایاری بهمراه دوستانش اقایان امزاجردی.جمشیدی.حمید آسیابان.مهدی شاملو مهدی حیدری.ومحمد رنجبراز کف یخچال علم جال عازم صعود دیواره بودند که یک سنگ از دیواره سقوط ومتاسفانه بر سر محمد نشست وکلاه کاسکت اورا شکسته ومحمد در دم جان سپرد.

فوت محمد خدایاری بسیار غم انگیز وموجب تالم وتاثر جامعه کوهنوردی گردید .یادش بخیر روحش شاد.

خدایاری درابتداباگروه کوهنوردی بابک همکاری وفعالیت وسپس با هیئت کوهنوردی وقت همکاری ومسئول کمیته فنی فعالیت کرد اوتلاش زیادی روی اموزش وتربیت جوانان کوه به عمل اورده وهمواره احترام زیادی برای پیشکسوتان وبزرگان کوه قائل بود.

هم اکنون باشگاه فقید .خدایاری. متشکل از دوستان هم‌نورد و شاگردان آن شادروان فعالیت مبنمایند


برچسب‌ها: محمد رضا خدایاری

به یاد «محمد رضا خدایاری»

ساعت ۱۰ صبح یک مرداد ۱۳۷۰ یادآور فقدان تأثرانگیز زنده یاد «محمدرضا خدایاری» کوه‌نورد و مربی ارزشمند همدانی‌ست که خصوصیات اخلاقی و خدماتش شهره بود.

محمد خدایاری از کوهنوردان برجسته دهه 60بود اوکوهنوردی بسیار قوی وفنی وبا اخلاق وافتاده حال بودو صعود های بزرگی روی دیواره های علم کوه بیستون وخان گرمز داشت وبخصوص در دیواره علم کوه صعودهای سرعتی وبی نظیری به همراه حسین مقدم .حسن نجاتیان ومحمود چوبریزان و.علیرضا رفتار ,,.......

دردیواره خان گرمز هم شاهد بودم که دو مسیر دیواره را با فریدون اسماعیل زاده یک روزصعود ویک شب را در این دیواره بسر بردند.

در روز اول مرداد 1370 خدایاری بهمراه دوستانش اقایان امزاجردی.جمشیدی.حمید آسیابان.مهدی شاملو مهدی حیدری.ومحمد رنجبراز کف یخچال علم جال عازم صعود دیواره بودند که یک سنگ از دیواره سقوط ومتاسفانه بر سر محمد نشست وکلاه کاسکت اورا شکسته ومحمد در دم جان سپرد.

فوت محمد خدایاری بسیار غم انگیز وموجب تالم وتاثر جامعه کوهنوردی گردید .یادش بخیر روحش شاد.

خدایاری درابتداباگروه کوهنوردی بابک همکاری وفعالیت وسپس با هیئت کوهنوردی وقت همکاری ومسئول کمیته فنی فعالیت کرد اوتلاش زیادی روی اموزش وتربیت جوانان کوه به عمل اورده وهمواره احترام زیادی برای پیشکسوتان وبزرگان کوه قائل بود.

هم اکنون باشگاه فقید «خدایاری» متشکل از دوستان هم‌نورد و شاگردان آن شادروان فعالیت مبنمایند


برچسب‌ها: «محمد رضا خدایاری»

یکشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۶ | و14مرداد1402

بیاد نوید عزیزی

هفت سال از مرگ نوید عزیزی گذشت

نوید عزیزی متولد1364 ازسنگنوردان ودیواره نوردان برجسته همدان.

کوهنوری ساده. نجیب. افتاده حال وخواستنی.

از افتخارات کوهنوردی همدان.

پروازی عاشقانه در علم کوه.

یادش گرامی .روحش شاد

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن که می خواهد این قوی، زیبا بمیرد

نعمت اخضری مرداد1395

دیواره علم کوه سومین قربانی را از همدان گرفت.خیلی دردناک.محمد خدایاری.اصغر مهرپویا و نویدعزیزی. .روزز چهارشنبه ساعت 5 بعدازظهر روی قله علم بودیم وخبر ریزش سنگ از دیواره علم کوه .واصابت برسرنوید ومرگ نوید حالمان را گرفت واشگ ها سرازیر. (مرداد سال1395)

هفته پیش بودکه یک عکس از نوید در تلگرام زدم ونوشتم نوید سنگنورد ودیواره نوردی خوب ومستعد همدان......نوید جوان کارگر وزحمتکش ودیواره نورردی بی سروصدا.مودب نجیب وبی ادعا.کم حرف وخیلی توانمند.حالا که رفته تعریف اورا میکنیم ودربودنشان سکوت.گاهی فکر میکردم اگر اوبا اسماعیل زاده کار میکرد چه میشد.بهر جهت ما جامعه کوهنوردی شناخت خوبی از این جوان های توانمند وبا غیرت وباهمت شهرمان نداریم انها رادرک نکردیم وحیف . به هر جهت من برای نوید احترام خاصی قایل بودم وخبر مرگ زودهنگام این جوان اشکم را در اوردمن 44 سال پیش بدیدار قله علم رفته بودم واین بارهفتمین بار بود که باشوق زیاد وعاشقانه به این قله رفتم ولی خبر مرگ نوید شیرینی صعودوتجدید خاطزاتم به تلخی گرائید.و......از علم کوه گله مند نمیتوانم باشم علم کوه همین است. ونوید را هم کاملا بی تقصیر می بینم وحادثه ریزش اتفاقی خارج از اختیار کوهنورد بوده.من به عنوان یک کوهنوردکه خودم عزیزانی را دراین راه از دست دادم مرگ نابهنگام وباور نکردنی نویدو این ضایعه درناک را به خانواده محترم او وجامعه کوهنوردی تسلیت عرص مینمایم وبرای مهدی نامدار که دربیمارستان بستری است ارزوی بهبودی وسلامتی میکنم.

نعمت اخصری .جمعه22 مرداد.1395

مرداد1395برچسب‌ها: نوید عزیزی

پرواز عاشقانه نوید عزیزی

نوید عزیزی متولد1364 ازسنگنوردان ودیواره نوردان برجسته همدان.

کوهنوری ساده. نجیب. افتاده حال وخواستنی.

از افتخارات کوهنوردی همدان.

پروازی عاشقانه در علم کوه.

ی یادش گرامی .روحش شاد

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن که می خواهد این قوی، زیبا بمیرد

نعمت اخضری مرداد1395

دیواره علم کوه سومین قربانی را از همدان گرفت.خیلی دردناک.محمد خدایاری.اصغر مهرپویا و نویدعزیزی. .روزز چهارشنبه ساعت 5 بعدازظهر روی قله علم بودیم وخبر ریزش سنگ از دیواره علم کوه .واصابت برسرنوید ومرگ نوید حالمان را گرفت واشگ ها سرازیر.

هفته پیش بودکه یک عکس از نوید در تلگرام زدم ونوشتم نوید سنگنورد ودیواره نوردی خوب ومستعد همدان......نوید جوان کارگر وزحمتکش ودیواره نورردی بی سروصدا.مودب نجیب وبی ادعا.کم حرف وخیلی توانمند.حالا که رفته تعریف اورا میکنیم ودربودنشان سکوت.گاهی فکر میکردم اگر اوبا اسماعیل زاده کار میکرد چه میشد.بهر جهت ما جامعه کوهنوردی شناخت خوبی از این جوان های توانمند وبا غیرت وباهمت شهرمان نداریم انها رادرک نکردیم وحیف . به هر جهت من برای نوید احترام خاصی قایل بودم وخبر مرگ زودهنگام این جوان اشکم را در اوردمن 44 سال پیش بدیدار قله علم رفته بودم واین بارهفتمین بار بود که باشوق زیاد وعاشقانه به این قله رفتم ولی خبر مرگ نوید شیرینی صعودوتجدید خاطزاتم به تلخی گرائید.و......از علم کوه گله مند نمیتوانم باشم علم کوه همین است. ونوید را هم کاملا بی تقصیر می بینم وحادثه ریزش اتفاقی خارج از اختیار کوهنورد بوده.من به عنوان یک کوهنوردکه خودم عزیزانی را دراین راه از دست دادم مرگ نابهنگام وباور نکردنی نویدو این ضایعه درناک را به خانواده محترم او وجامعه کوهنوردی تسلیت عرص مینمایم وبرای مهدی نامدار که دربیمارستان بستری است ارزوی بهبودی وسلامتی میکنم. نعمت اخصری .جمعه22 مرداد.1395

شرح حادثه از زبان سعید عریانپور

سعید عریانپور که در منطقه علم کوه حضور داشتند

، اتفاق امروز صبح به شرح زیر میباشد ساعات اولیه صبح تیم عریانپور و محمودی به قصد بارگذاری و صعود به سمت دیواره علم کوه حرکت میکنند و تیم مرحوم عزیزی و نامدار هم همزمان به قصد صعود مسیر همدانیها به سمت دیواره راه افتاده و هر دو تیم به منطقه معروف به گل سنگها میرسن ،با هماهنگی تیم اول به بالا صعود میکنن و تیم دوم با فاصله ای بعد خروج تیم اول از طنابهای ثابت اقدام به صعود میکنند که صدای ریزش سنگ از سمت چپ دیواره (مسیر هاری رست) توجه تمام تیمها را به خود جلب کرده و نفرات پناه میگیرند.طبق گزارش عریانپور احتمال اصابت سنگ به دو تیم با توجه به مسیر ریزش کم بوده است ،در این موقع (5.30 بامداد) سراغ تیم دوم را میگیرن که صدایی شنیده نمیشود و عریانپور اقدام به فرود کرده و در ابتدا به مرحوم عزیزی میرسد (پا از ناحیه ساق آسیب دیده ،از زیر کلاه کاسک خون میاد )و با نگاه چشم و لبخند جواب عریانپور را میدهد. نفر دوم نامدار بر عکس روی طناب قرار گرفته و از شدت درد فریاد میکشد عریانپور نفر دوم را فیکس کرده و در این زمان محمودی به نفر دوم میرسد ،عریانپور صعود کرده و به سمت عزیزی میرود و جویای حال او میشود (ناگهان نبض کم شده و سطح هوشیاری پایین می آید)اقدام به سی پی آر میکند که حدودا هشت دقیقه طول میکشد و در این زمان همچنان باران سنگ به روی تیمها ادامه دارد،متاسفانه ضربه وارده به سر مرحوم عزیزی شدید بوده و تلاش عریانپور نتیجه ایی نمیدهد و نوید عزیزی جان به جان آفرین تسلیم میکند ،با توجه به شرایط موجود به کمک نفر دوم میروند و با استفاده از تکنیکهای حمل مصدوم او را به پایین شکاف یخی انتقال میدهند ،در اینجا کوهنوردان دیگر همدانی و تهرانی برای حمل مصدوم به کمک اینها می آیند،مجدد عریانپور صعود میکند و به مرحوم عزیزی رسیده و با کمک محمودی پیکر مرحوم عزیزی را به کف یخچال انتقال میدهند .


کارنامه

نوید چه کرد

مختصری از برنامه های نوید جوان کوهنورد31 ساله ومکانیک از زبان سعید عریانپور

آقای نوید عزیزی از سال 1379 کوهنوردی خود را شروع کرد. تا سال 1382 و از سال 1382 کوهنوردی حرفه ای خود را با آقای عباس دانشگر ادامه داد 1 – سال 89 مسیر گرده ی آلمانها با آقایان عباس دانشگرو علی عظیمی صعود کردند 2 – سال 90 مسیر فرانسوی ها را با آقای عباس دانشگر صعود کردند 3 – سال 90 خط الراس اشترانکوه را با آقایان عباس دانشگر- احسان جباری – علی حکی – مهدی اصلانی صعود کردند 4 – سال 91 با سعید دینی مسیر لهستان 52 را صعود کردند 5 – سال 91 خط الراس اشترانکوه را با آقایان عباس دانشگر- سعید دینی و مجید احمدی صعود کردند 6 – سال 91 ادامه ی رول کوبی سنگ بلال به طور کامل با سعید دینی 7 – سال 92 مسیر لهستان 52 با سعید دینی صعود کردند 8 – سال 93 با آقای عباس دانشگر مسیر فرانسویها را صعود کردند 9 – سال 94 با سعید دینی مسیر کریستال فال ( ایتالیا ) را صعود کردند


عریان پ, [14.08.16 05:16] 🌑🌑🌑🌑🌑🌑🌑🌑 سلام دوستان و همنوردان عزیز بدینوسیله می خواستم از تمامی دوستان و عزیزانی که با پیامهای خود موجب آرامش خاطر اینجانب و سایر دوستان واقع در منطقه بودند تشکر و قدردانی داشته باشم .

لحظات خیلی بدی رو تجریه کردم وقتی که دوست عزیزت در دستان تو جان بده و تو حتی نتونی براش گریه کنی چرا که باید به خودت مسلط باشی و بتونی نفری رو که امید به زندگیش هست رو به پایین انتقال بدی ...خیلی سخته که امیدوارم هیچکس تجربش نکنه .

تا حالا دو بار تجربه از دست دادن دوستان و عزیزان همراه رو داشتم یکی کاظم محسنی که سال 84 زیر پناهگاه کلاغ فوت شد و دیگری اصغر مهر پویا در سال 85 در منطقه علم کوه که برای هر دو عزیز فرصت عزاداری و گریه و تخلیه روانی رو داشتم ولی در مورد نوید حتی فرصت نکردم چشماشو ببندم

... خدا رحمتش کنه به قول یکی از دوستان زندگی کماکان جریان داره

فقط نکته مهمی که به ذهنم میرسه امادگی مواجهه با حوادث و اتفاقات ناگوار اینچنینی هست . با اینکه فکر می کردم به کارهای امداد و نجات مسلط هستم و در کلاس ها و دوره ها بارها اونا رو تمرین کردم ولی در حادثه واقعی و در زمان فرود مهدی نامدار با سختی زیادی روبرو شدم که یک معنی داره اموزش و تمرین و فرا گیری فنون حد و مرزی نداره و همیشه و در هر سطحی که هستی باید به دنبال پیشرفت و رفع نواقص خودت باشی مطمئن هستم که روح نوید عزیر با اون خصوصیات اخلاقی بی نظیر در ارامش هست روحش شاد و یادش همیشه گرامی


اقای عریانپور خسته نباشید کارت خیلی عالی وعاطفی وانسانی بوده وهست.ودیدن مرگ همنوردو رفیق کوه خیلی سخت ودردناک است.کوهنوردی بزرگ منشی ومعرفت چاشنی ان است که ممکن است در خیلی جاها نباشد شماودوستانتان که زحمات زیادی را متحمل شدید.سلامت وموفق وپیروز باشید

کارهای خوب هیچ وقت فراموش نمیشود.

ن نعمت اخضری

بیات علی, [ جناب آقای عریانپور درود بر شما

آدمی در خلال زمان در کوره زندگی گداخته، شکل میگیرد و در درون مصیبت ها چون حوضچه ای سرد، آبدیده میشود.

گر چه ابراز همدردی از کیلومترها دورتر بدون هیچ خاطره ای تلخ از فریاد و فغان و خون و جدا شدن روح از تن یک دوست، سهل وآسان است اما همین هم میتواند چون قطرات روغن، نقش روان کننده را بر عهده داشته باشد و پیام تنها نبودن شماست که دوستان در کنارشمایند والا حضور در صحنه غمبار و دم بر نیاوردن کجا و از دور فریاد "لنگش کن" کجا.

برای شما و سایر دوستان که تمام مساعی را به خرج دادید تا اوضاع وخیم تر نشود، صبر و تحمل بیشتر و برای خود آموزش و احتیاط و برای زنده یاد" نوید" آمرزش و برای مهدی، نگاه پر مهر خدا را آرزومندم.

ارادتمند علی بیات 24مرداد95💐🌸

ن.اخضری, [14.08.16 10:04] [Forwarded from ن.اخضری] اقای عریانپور خسته نباشید کارت خیلی عالی وعاطفی وانسانی بوده وهست.ودیدن مرگ همنوردو رفیق کوه خیلی سخت ودردناک است.کوهنوردی بزرگ منشی ومعرفت چاشنی ان است که ممکن است در خیلی جاها نباشد شماودوستانتان که زحمات زیادی را متحمل شدید.سلامت وموفق وپیروز باشید

ن.اخضری, [14.08.16 10:04] [Forwarded from ن.اخضری] کارهای خوب هیچ وقت فراموش نمیشود.


حمید, [12.08.16 12:12] [In reply to عریان پ] سعید جان خسته نباشی حق داری همه دوستان حس وحال تو رو درک می کنند جای سر زنش برای خودت نذار تو کاری که از دستت بر می امده تو اون شرایط وخیم و به قول خودت ساعت 5.5 صبح انجام دادی حادثه خبر نمی کند مگه تو دلت می خواسته که برای همنوردت مشکلی پیش بیاد باید برگردی به زنده گیت زنده گی ادامه داره تو رقاقت خودت ثابت کردی به ورزش و کوهنوردی تشویق می کردی نه به کاری غیر از این این رو بدان چرخ کج رفتار هیج چیزی رو مفت به ادمی نمی دهد در قبال هر دادنی ی چیز خوب ازت می گیره و گل ورچین می کنه درسته باور نکردنی و دل خراشه ولی تو و دیگر همنورداش ادامه دهنده راهش باشید سترگ واستوار ببش از بیش کام خودت و خانواده رو تلخ نکن دوست عزیز و هم گروهی سابق 🙏🙏🙏🙏

امزاجردی علی

[ حادثه علم کوه و باید ها و نبایدها : این که چرا این حادثه اتفاق افتاد باید ریشه یابی شود پدیده گرم شدن زمین باعث شده که طبیعت و خصوصا مناطق سرد دستخوش تغییرات زیادی شود یخچال علم کوه نسبت به دهه 60 و70 تغییرات شگرفی کرده فرو نشست سطح یخ ،ایجاد شکافهای غیر عادی،عمیق شدن جویبارهایی که زمانی در سطح حرکت میکردند به میزان 2 تا 5 متر و انباشت این آبها در زیر یخچال و نتیجه آن سیلاب سال 91 و...نشان میدهد که باید فصل صعود را تغییر داد باید زودتر شروع کرد چرا که چسبندگی سنگهای منطقه که پیوستگی خاصی با یخ دارند از استحکام خاصی برخوردار است و قدرت ریسک کردن با ضریب بالایی قابل پیش بینی است.به نظر میرسد فصل صعود از 25 خرداد تا 20 تیر ماه زمان مناسبی باشد. نباید صعود دیواره علم کوه به عنوان تمایز ویژه تصور شود هر چند صعود این دیواره در کارنامه هر دیواره نورد ایرانی موءثر است ولی تاثیر آن نباید لطمه ای به ورزشکاران و جامعه مرتبط به آن وارد کند.باید دیدگاه تعییر کند....

علیرضا امزاجردیان 95.5.22


دلنوشته هام: بنام مادر مادری که از زمانی که منزل را به کوه ترک میکنم دلشوره دارد، من از طبیعت بکر زیبا لذت میبرم، من با صدای برش برف بروی برفچال احساس ارامش دارم، من از تاریکی کوهستان لذت میبرم، من در چادر درکیسه خوابم خیالم تخت تخت است که سردم نمیشود، و هزار من من من... ولی مادر دلشوره هایت را کجای دلم بگذارم، نگرانیهایت را چه کنم. خوب مادر است حقم دارد، گاهی اگر در کوه احتمال خطر وجود داشته باشد ازش براحتی عبور کنم، میدانم که دعای مادر مرا نجات داده... اری مادر من به همان قدر که از کوه لذت میبرم همان قدر هم به تو بدهکارم چون بهای لذت بردن من از طبیعت دلشوره هایت است. 🌸🌸😔 تقدیم به مادر داغ داره نوید😔😔

Reza Seifi, [13.08.16 00:00] [Forwarded from عریان پ] سلام دوستان حال مهدی نامدار در حال حاضر خوبه . در حال حاضر بیمارستان هستم . جزییات مصدومیت به شرح زیر است شکستگی 4 تا از دنده های سمت راسته سینه شکستگی 3 از دنده های سمت چپ سینه شکستگی مهره های 1 و 2 کمر شکستگی کتف راست پارگی و خونریزی شش ها که مانع نفس کشیدن مناسب ایشان شده بود و به گفته پزشک متخصص اگر 10 دقیقه دیرتر به بیمارستان می رسید فوت میشد زندگی مهدی از همه مهمتر مدیون خلبان ماهر منطقه هستیم که فرود فوق العاده ای در منطقه علم چال داشت ..

باتشکر ازهمه کوهنوردان همدانی که در منطقه علم کوه بودند وباناتمام گذاشتن برنامه شان به امداد وکمک رسانی وحمل مصدومین کمک بسزائی نمودند . از جمله سعید عریانپور .وحیدمحمودی.امیرپاینده. مصطفی حاتمی.مسعود امینی.عرفان اصفهانی.ودیگر عزیزانی که به هرنحوی کمک نمودند.

وتسلیت به

خانواده محترم.پدر.مادر.خواهروبرادران داغدارش و

دوستان ویاران همنوردش و

عباس دانشگر دوست وهمنورد نوید.

نعمت اخضری25مرداد1395

عکس ها وبعضی از مطالب از تلگرام استفاده شده وهمچنین مطالب تنظیمی اقای سعید عریانپور.


برچسب‌ها: نوید عزیزی, دیواره علم کوه

دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۵ | آرشیو نظرات

بازی با مرگ در خطرناکترین غار ایران

ایسنا+

  • رسانه دیگر
  • ایسنا+
  • باشگاه نویسندگان

  • نقل از
  • باشگاه دانشجویان
  • شنبه ۷ مرداد ۱۴۰۲ - ۱۰:۴۹
  • GMT 07:19
  • فارسیالعربيةEnglishFrançais

سرویس ایسنا+

بازی با مرگ در خطرناکترین غار ایران + تصاویر

بازی با مرگ در خطرناکترین غار ایران + تصاویر

«غار پراو» را خطرناک‏ترین، مرگبارترین و خشن‎ترین غار ایران می‎نامند؛ غاری که تاکنون 5 نفر را به کام مرگ کشانده و برای رسیدن به آن باید بیش از سه هزار متر از کوه پراو بالا رفت و بعد دهانه غاری که طولانی‏‌ترین غار عمودی ایران است، خودش را نشان می‎دهد.

«غار پراو» را خطرناک‏ترین، مرگبارترین و خشن‎ترین غار ایران می‎نامند؛ غاری که تاکنون 5 نفر را به کام مرگ کشانده و برای رسیدن به آن باید بیش از سه هزار متر از کوه پراو بالا رفت و بعد دهانه غاری که طولانی‏‌ترین غار عمودی ایران است، خودش را نشان می‎دهد.

پراو در نزدیکی کوه بیستون در کرمانشاه است و اولین‌بار انگلیسی‌‏ها این غار را تا انتها پیموده‌اند و بعد از آن‌ها، لهستانی‌‏ها به پایان این غار عجیب می‎رسند و تا سال‏‌ها غار پراو برای غارنوردان ایران و کرمانشاه چون گاوصندوقی در بسته می‏‌ماند که کلید گشودنش را نمی‏‌یابند و با وجود تلاش‎های فردی و جمعی‏، راز آن گشوده نمی‏‌شود، تا اینکه سال 1370 تیم کانون کوهنوردان کرمانشاه، با ایجاد یک تیم منسجم و با کمک گسترده همه شهر و بردن تلفن نظامی به درون غار، غار پراو را تا پایان پیمایش می‎کنند.

بعد از آن، سال 1372 دو کوهنورد با سابقه کرمانشاهی، دو نفری به دل غار می‏‌زنند و 12 روز در غار باقی می‏‌مانند و غار پراو را تا پایان می‌پیمایند. بعد از آن گویی درهای غار گشوده می‏‌شود و بسیاری علاقه‎مند می‌شوند تا سر از کار این غار مخوف در بیاورند، اما در پی این غارنوردی‏‌ها 5 نفر جان می‏‌بازند. اما این اتفاق‌های ناگوار هم مانع فرودهای بعدی در غار نمی‏‌شود. سال گذشته هم این غار بعد از سال‌ها انباشت زباله‏‌های صعود و فرود غارنواردان، پاکسازی شد و چندین کیلوگرم زباله و طناب از آن خارج شد.

ورودی غار پراو در ارتفاع 3 هزار متری

اما واقعاً چه چیز باعث می‎شود کسی وارد این غار شود که مخوف‌ترین غار ایران و «اورست غارهای جهان» نام دارد، یا قله‌هایی را بپیماید که گور کوهنوردان بسیاری است؟

«رضا شهلایی» کوهنورد باسابقه‏‌ای است که چندین قله بالای هشت هزار متر را در نوردیده و تاکنون سه بار پراو را تا انتها پیموده و چندین بار هم برای امداد و نجات تا میانه این غار رفته است. «یوسف سورنی‌نیا» هم 91 بار وارد غار شده که بیش از 30 بار تا انتهای آن رفته است. شاید برای ما که حتی صبح روزهای تعطیل تا دامنه کوه‏‌های شهر هم نمی‏‌رویم غیر قابل درک باشد، اما انگار آنها از جهانی دیگری حرف می‏‌زنند؛ از جهان سختی‏‌ها، تنگناها و رسیدن‏‌ها و لذت صعود و فرود؛ لذتی که شاید ما هیچ وقت درکش نکنیم.

با رضا شهلایی در مغازه لوازم خانگی‌اش در کرمانشاه دیدار کردم. تازه از تبت و صعود قله هشت هزار متری آناپورنا برگشته بود. از او درباره تجربه‌اش از ورود به غار پراو و دشواری‏‌های غارنوردی پرسیدم:

غار پراو چه چیز ویژه‏‌ای دارد که شما را بارها به درون خود کشیده است؟

من سه بار تا انتها و برای برنامه‏‌های امداد و نجات هم بارها تا میانه غار رفته‎ام. غار پراو برای ما که در این شهر زندگی می‏‌کنیم، همیشه جذابیت خاصی داشته و دوست داشتیم ببینیم درون آن چطور است. یکی از انگیزه‏‌های کوهنوردی، دیدن نادیده‌هاست. البته باید بگویم که غارنوردی با همه کارهای کوهنوردی و دیگر فعالیت‏‌های ورزشی متفاوت است، چون شما در تاریکی مطلق هستید، فضا ناشناخته است و جذابیت‎های خیلی زیادی دارد.

من بار اول سال 1368 به غار پراو رفتم. در واقع این اولین تلاش منسجم ایرانی‏‌ها برای رفتن به پراو بود. اما این تلاش موفق نبود و من تا چاه هشت رفتم و تیم هم تا چاه 18 رفت و برگشت. سال بعدش تیم کانون کوهنوردان کرمانشاه موفق شدند تا انتها بروند.

همیشه هم این بحث بود که غار پراو امکان ادامه دادن دارد، اما تاکنون بچه‎ها موفق به این کار نشدند. من البته احساس می‏‌کنم این امکان وجود ندارد. انتهای غار مانند سیفون است، آب سر ریز می‎کند، فاصله سقف و غار خیلی کوتاه می‏‌شود، 10 تا 20 سانتی‌متر فاصله دارد. غار ادامه دارد اما فکر نمی‏‌کنم کسی بتواند وارد آن شود.

من سال 74 به طور کامل وارد غار شدم و چندین بار هم برای آشنایی جوان‌ترها آن‎ها را به غار می‌بردم، تا اینکه اتفاقات ناگواری در غار افتاد. اولین اتفاق مربوط به آقای امینی از مشهد بود که جسدش را از غار خارج کردیم. من معتقدم غار پراو ترسناک و خطرناک نیست. 5 نفر تا به حال در غار کشته شده‎اند که همه بر اثر خطاهای انسانی بوده است. در کوهنوردی هم به همین صورت است، در اکثر اتفاقات سطح بالای کوهنوردی جهان هم حادثه‎ها قابل پیشگیری‎اند، غار پراو که جای خودش را دارد. همه نفراتی که در غار پراو کشته شدند، از ویکتوریا کیانی‌راد تا آقای امیر احمدی، سعید امینی، خلیل عبدنکویی و پدرام بوچانی بر اثر خطای انسانی کشته شدند و مرگ همه آنها قابل پیشگیری بود.

ما سه‌جور غار داریم؛ غارهایی که افقی کامل هستند، غارهای عمودی کامل و غارهایی که تلفیقی از هر دو هستند. غار پراو هم تلفیقی از گذرگاه‎های افقی و مسیرهای عمودی از این دو حالت است، هم کانال‎های تنگ و باریک افقی دارد و هم چاهای عمودی دارد. این نوع غارها آمادگی جسمانی کامل، آمادگی روحی و روانی و تجربه زیادی می‏‌خواهد. غار پراو کانال‏‌های بسیار باریکی دارد و در واقع شما را در یک شرایط بسیار سخت قرار می‎دهد که شاید در میانه راه از مسیری که آمده‌‏اید پشیمان می‏‌شوید، اما این تفاوت غارنوردی و کوهنوردی با سایر رشته‏‌هاست. وقتی در غارنوردی این شرایط سخت تمام می‏‌شود، تنها شیرینی و لذت آن باقی می‎ماند.

بازگشت رضا شهلایی از قله 8 هزارمتری آناپورنا

زمانی «جان میدلتون» این غار را دید. گفت پراو، اورست غارهای جهان و سخت‎ترین غار دنیاست است، اما حالا شرایط فرق کرده، تجهیزات تغییر کرده، الان غارهای سخت‌تری در مکزیک و فرانسه کشف شده است. آن زمان این غار دشوارترین بوده، اما در شرایط حاضر همه معماهای غار کشف شده است، آقای سورنی‌نیا الان هفت ساعته می‌تواند تا انتهای غار برود. البته شرایط عمومی غار، یعنی خشن بودن و نیاز آن به آمادگی جسمانی تغییر نکرده است.

آیا پیش آمده که خود شما هم در میانه راه از مسیری که آمده‎اید پشیمان شوید؟

من هیچ‏گاه پشیمان نشده‌‏ام، البته شرایط غار پراو بسیار سخت است و انرژی زیادی می‏‌گیرد. غیر از آن، در کوهنوردی هم گاهی این حس هست. در آناپورنا آنقدر شرایط سخت و غم‌انگیز بود که چندبار گفتم که کاش قله دیگری را انتخاب کرده بودم. اما به هر حال از صعودم پشیمان نیستم.

در آناپورنا ما هفت نفره قله را فتح کردیم و در برگشت به شب خوردیم و آن شب دو نفر کشته شدند؛ یک شلپای نپالی و یک کوهنورد بزرگ فنلاندی که 400 متر سقوط کردند. به هر حال کوهنوردی مسائل زیادی دارد. اما این شرایط انگیزه را بیشتر می‏‌کند، چون کوهنوردان دنبال زندگی نرمال نیستند و کمی با دیگران فرق دارند.

به هر حال ما برای زندگی کردن به کوه و غار می‏‌رویم نه برای مردن، اگرچه به دلیل نبود آموزش لازم کوهنوردی در کشور در سال‌های آینده با کمبود کوهنوردان خوب مواجه می‌شویم. الان کوهنوردانی هستند که از پیش‌دبستانی به دانشگاه می‏‌روند. مشکل اصلی کوهنوردی ما و اتفاقاتی که می‏‌افتد همین‌جاست. من سال 2014 کنجچنجنگا را صعود کردم. از 12 نفر، 5 نفر کشته دادیم. امثال من 30 سال در کار آموزش بوده‎ایم، سنگ‌نوردی، یخ‏‌نوردی آموخته‏‎ایم و کلاس و دوره گذراندیم تا یک لحظه از آن 30 سال تجربه استفاده کنیم.

اتفاقات غار پراو خیلی تکان‌دهنده بوده خصوصاً مرگ خانم کیانی‌راد و آقای احمدی. شما از این قضیه چه می‌دانید؟

واقعیت قضیه از غار پراو بیرون نیامد، اما ویکتوریا از دو نفر همراهش قوی‌تر بود و وقتی این دو نفر در غار 18 مشکل پیدا می‎کنند، او این چاه 20 متری را صعود کرده بود. اما چون این دو نفر انرژی بالا آمدن نداشتند، می‌آید پایین و وقتی می‏‌خواهد هشت فرودش را بیندازد، هشت فرود را نمی‏‌اندازد و سقوط می‎کند تا دو ساعت هم زنده بوده، اما بعد، از دنیا می‏‌رود. وقتی ما رسیدیم برای آقای احمدی هم اتفاقی نیفتاده بود، سر چاه 17 ما به او رسیدیم، بدون اینکه اتفاقی برایش افتاده باشد. فقط تخلیه انرژی شده بود، برای آقای عبد نکویی هم همین اتفاق می‎افتد. آقای بوچانی هم از طنابی که قدیمی بوده استفاده کرده، که طناب با شوکی که به آن وارد شده پاره می‎شود.

خود شما از مواجهه با مرگ نمی‏‌ترسید؟

من اصلا به مرگ فکر نمی‌کنم و با تصورات مثبت وارد کوه و غار می‏‌شوم. من حتی غارنوردی به سبک ساده را دوست ندارم، کارهای سنگین را دوست دارم که خطرش زیاد است. در پراو حدود 100 تا 80 متر کار هست که کانال بسیار سخت و باریک و طولانی است که باید دست‏‌ها جلو باشد و کف آن آب است، وقتی از این مسیر عبور می‌کنید، فوق‏‌العاده است، احساس آن به زبان نمی‏‌آید. شرایط سخت و کار سخت جذابیت بیشتری از مسیرهای نرمال دارد. یکی از سختی‌های غار رفتن در تاریکی است. زندگی ما در نور معنا دارد. وقتی اولین‌بار به پراو می‌رفتم، حدود 20 روز ما فقط باطری آب‌بندی کردیم، مهم‎تر از غذا و آب، نور بود. چیزی که الان با چراغ پیشانی حل شده‌ است. وقتی از غار بیرون آمدیم من آروز می‌کردم روز باشد، چون زمان از دست ما رفته بود، اما شب بود و می‏‌شد ستاره‌ها را دید. همین غار پراو را از دیگر غارها متفاوت می‏‌کند و لذت پیمایش آن برای همین چیزهاست که بیشتر است. ضمنا وقتی شما یک قله را صعود می‏‌کنید در واقع دشواری کار حل شده است و در فرود لذت می‏‌برید. اما در غارهای عمودی مثل پراو وقتی به پایین می‏‌رسید، تازه کار سخت شروع می‎شود. چون دمای هوا پایین است، لباس‌ها خیس شده، از نظر روحی و روانی ضعیف شده‎اید، اما تازه کار فنی شروع می‏‌شود و باید مسیر را با انرژی مضاعفی برگردید تا به دهانه غار برسید. احساس بیرون آمدن از این غار بعد از این همه سختی غیرقابل وصف است.

چگونه بین زندگی روزمره و سودای کوه و غار تعادل برقرار می‌کنید؟

هرگز تعادل برقرار نمی‎شود و این تضاد همیشه هست. من وقتی اینجا سر کار هستم با اینکه 20 روز است از نپال برگشته‎ام برای برنامه بعدی برنامه‌ریزی می‌کنم. اگر این‌ها را از من بگیرند، تبدیل می‌شوم به کسی که هر روز می‌رود سر کار و زندگی‌اش کار و شغل و زن و بچه و پول است. این چیزها کسی چون من را اقناع نمی‌کند. همین که من اینجا یک سایت کوهنوردی را باز می‌کنم، اصل زندگی را تجربه می‌کنم و بقیه‌اش حاشیه است. من 54 سالم است و از سال 60 کوهنوردی می‌کنم و همین‌ها زندگی‌ام را تا به حال ساخته است. البته ما به خانواده خودمان ظلم می‌کنیم، چون همیشه نگران ما هستند. اما این جزئی از کار ماست.

شما وقتی در کوه هستید همواره با یک مسائلی در چالشید و مسائلی را پشت سر می‌گذارید و آدم‌های سخت‌کوشی می‌شوید. این در زندگی شخصی خودتان چه اثری دارد؟

یکی از محسنات کوهنوردی همین است، مشکلات زندگی آسان می‌شود. وقتی جمعه به دیواره بیستون رفته‌اید و صعود از یک مسیر خوب 8 ساعت طول می‌کشد، در این مدت دست کم دو سه بار در جایی قرار می‌گیرید که یک طرف آن مرگ است و یک طرف زندگی. وقتی از آن‌ها عبور می‌کنید، فردا در محل کار و در خانه همه چیز حالت دیگری دارد، دیگر مشکلات برای شما مشکل محسوب نمی‌شود. وقتی من دو ماه در آناپورنا بودم و آن مسائل را دیدم، دیگر مسائل زندگی برایم ساده می‌شود؛ انگار همه‌چیز، بازیست.

* * *

یوسف سورنی‌نیا

«یوسف سورنی‌نیا» شغلش در حوزه «راب اکسس» یعنی کار در ارتفاع است. در توصیف کارش می‌گوید که او کاری را که قبلا به وسیله جرثقیل و داربست و بالابر انجام می‌شده، با طناب و وسایل کوهنوردی انجام می‌دهد؛ این کار می‌تواند شامل تعمیرات، نصب کردن وسایل یا هر چیز دیگری باشد. او را در انجمن غارنوردی ایران می‎بینم. پر است از شوق کشف غارهای نادیده، حتی می‌گوید همین چند وقت پیش 10 روز را در کوه‎‏های شاهو سرگردان بوده، به دنبال یافتن غارهای نادیده یا در همین کوه مدت‏‎ها می‏‏‌گردد تا دهانه غار «شهبانو» را می‏‎یابد؛ غاری که تنها انگلیسی‌ها یکبار به درونش رفته بودند و هیچ ایرانی‌ای آن را نپیموده بود.

سورنی‎نیا همچنین از احتمال کشف غارهایی عمیق‎تر از پراو در کوه‌‏های زاگرس می‏‌گوید؛ غارهای سر به مهری که به دلیل جنس آهکی این کوه احتمالا در دل کوه پنهان‏‌اند و ما هنوز آنها را نمی‏‌شناسیم.

آقای سورنی‌نیا شما چطور به غارنوردی علاقه‌مند شدید؟

در بچگی کلا ماجراجو بودم و کارهایی می‌کردم که هم سن و سال‌‏هایم جرأت انجام آن را نداشتند. عاشق کارتون‌هایی چون مارکوپولو و هزار فرسنگ زیر دریا بودم. در نوجوانی جودو کار می‏‌کردم و برای تمرینات جودو، کوهنوردی می‌کردیم در این برنامه‌ها غاری را در نزدیکی روستای زادگاهم پیدا کردیم که تصمیم گرفتم وارد این غار بشوم و بعد از آن عضو گروه کوهنوردی شدم. سال 74 اولین کوهنوردی خودم را شروع کردم و آموزش‎های لازم را دیدم و با گروه‎های خارج از کشور آشنا شدم. در کنار غارنوردی، کوهنوردی هم می‌کردم. چون غارنوردی را در هر فصلی نمی‌شود انجام داد و حتما باید بصورت تیمی انجام شود. قله‌های داخل کشور را رفته‎ام و به غیر از «قله لنین» در قراقستان، قله خارجی دیگری را به دلیل مسائل مالی صعود نکرده‌ام.

چطور با غار پراو آشنا شدید؟

گروه کوهنوردی «سه‌کل» که من عضوش بودم، سال 72 این غار را پیموده بودند. من خیلی علاقه‌مند به پیمایش این غار بودم، اما چون غارنوردی در غاری چون پراو لجستیک گسترده‏‌ای می‌خواهد، گروه ما همه توانش را در آن برنامه گذاشته بود و میل و رغبتی برای کار تکراری در آن غار نداشت. به هر حال فرصت رفتن به پراو برای من پیش نیامد تا سال 1379 در زمانی که همراه با مرحوم هادی رجایی‌فرید داشتیم کوه پراو را بالا می‌رفتیم که بطور اتفاقی یک گروه را از تهران دیدیم که آن‌ها هم قصد داشتند کوه پراو را صعود کنند. این گروه از باشگاه دماوند بودند، دو خانم کوهنورد هم در این تیم بودند و این ابتدای آشنایی من با این گروه بود. چند وقت بعد من تا چاه پنج غار پراو را رفتم، بعد این گروه خواستند پراو را تا پایان بروند و من هم همراه آن‌ها رفتم. من همراه با خانم اسفندیاری و آقای فربدیان و آقای رحیم دانایی در یک گروه بودیم که زودتر وارد غار شدیم و سه روز بعد از آن خارج شدیم، اما در گروه دوم که بعد از ما وارد غار شدند، ویکتوریا کیانی‌راد و امیر احمدی دچار حادثه شدند و فوت کردند.

دهلیزهای تنگ در غار پراو

غار نوردی به سبک و سیاقی که الان متداول است آن زمان نبود، الان علوم و فنون و تکنیک و ابزارهای خاص غارنوردی استفاده می‌شود و غارنوردی علمی‌تر و ایمن‌تر شده است. اما ما در آن زمان داشته‌های کمی در غارنوردی داشتیم. در آن برنامه هم ایراداتی بود که الان می‌گوییم ایراد است؛ اما آن موقع ایراد نبود. مثل انتخاب پوشاک، برنامه‌ریزی، ابزارها و غیره. اما در آن زمان همه آن طور غارنوردی می‎کردند.

این جمله را که می‌گویند پراو سخت‌ترین غار دنیاست، چقدر قبول دارید؟

کسی می‌تواند بگوید پراو سخت‌ترین غار دنیاست که همه غارهای جهان را رفته باشد، اما دست‌کم بر اساس بررسی نقشه‌های غارهای خارجی و حرف‌های کسانی که متخصص هستند و با توجه به شرایط غار مثل دمای پایین غار و بالا بودن ارتفاع دهانه که سبب سرمای آب غار می‎شود، همچنین تنگ بودن و داشتن دهلیز‌های پر پیچ و خم، می‏‌توان گفت پراو غار بسیار سختی است و این شرایط در کمتر غاری در کنار هم دیده می‌‎شود. برای همین من می‌گویم که پراو یکی از سخت‌ترین غارهای دنیاست.

ما در آن برنامه لباس مناسب نداشتیم و سرما و آب راحت توی لباس ما نفوذ کرده بود، خیسی و سرما هم سبب می‌شود که انرژی بدن پایین بیاید. غار به دلیل تنگ بودن و خیس بودن فضای زیادی برای استراحت ندارد و به سختی می‌توان جایی را برای استراحت جور کرد. همین انرژی را کم می‌کند. ما در آن برنامه دو شب در غار خوابیدیم و سه روز هم در غار بودیم و وقتی بیرون آمدیم شب بود. بیرون آمدن از غار را باور نمی‌کردیم. بیرون آمدن از غار مثل رؤیا شده بود. وقتی خارج شدیم مواد غذایی ما تمام شده بود. من از کوه پایین آمدم مواد غذایی تهیه کردم و صبح روز بعد برگشتم بالا و دیدیم که گروه دوم هنوز خارج نشده‎اند. بعد برای امداد و نجات وارد غار شدیم که دیدیم دو نفر از دست رفته‎اند و تصمیم گرفته شد همان‌جا دفن شوند، چون امکان خارج کردن آن‏ها نبود.

بعد از این اتفاق‌های تلخ چطور شما دوباره وارد این غار شدید؟

سورنی‌نیا در حال عبور از معبر گربه‌رو در غار پراو

یکی از چیزهایی که من دوست دارم، انجام دادن کاری است که برای دیگران سخت است. انجام کار عادی برای من خیلی سخت است. من دوبار تا به حال رفته‏‌ام غار دانیال و هرگز از تالارهای ابتدایی جلوتر نرفته‌ام چون کار خاصی نیست. ولی پراو فرق می‌کرد و همیشه هم سعی داشتم از عمق آن پایین‌تر بروم. یکبار هم برای غواصی رفتیم اما چون کپسول ما کوچک بود، نرسیدیم خوب آنجا را کاوش کنیم. چندبار هم سقف چاه 24 و 25 را هم سقف‌کوبی کردم که راهی پیدا کنم اما متاسفانه امکان کاوش کامل وجود نداشت و همچنین احتمال وجود راهی برای گذشتن انسان کم است، چون شکاف آن باریک است. غار مسلماً ادامه دارد، اما ادامه دادن راه آن برای انسان ممکن نیست.

بعد از مدتی با گروه‌هایی که می‌خواستند وارد غار شوند، به عنوان راهنما می‌رفتم و خدماتی چون طناب‌ریزی را برای آن‌ها انجام می‌دادم. اما بعد از فوت خلیل عبدنکویی در سال 88، آن هم متوقف شد. او چندین بار از من خواست همراهش بروم، من قبول نمی‌کردم تا اینکه اصرار کرد و قبول کردم. با اینکه او چندین قله بالای هشت هزار متری را بالا رفته بود، اما متاسفانه به دلیل ضعف جسمانی، از دست رفت و جسد او را 10 روز بعد خارج کردیم. یکی از دوستانم هم تنها به غار آمد که به ما کمک کرد، اما ما نتوانستیم نجاتش بدهیم. غارنوردی با کوهنوردی خیلی فرق دارد، چون وقتی به پایان برسی، تازه کار سخت شروع می‌شود؛ کار سختی که شما مجبورید تا پایان آن را طی کنید.

شما به چه غارهای دیگری به غیر از پراو را وارد شده‌اید؟

غارهای خیلی زیادی، در سمنان، اراک، کردستان، چارمحال را رفته‌ام. سال گذشته هم چاه شهبانو را بعد از ورود انگلیسی‌ها به آن تا کف رفتم. این غار در کوه شاهوست، بیش از 300 متر عمق دارد، اما آبش خیلی سرد است و حتی در آن کوه یخ وجود دارد.

جایی از غارنوردی بوده که شما احساس کرده باشید از آمدن پشیمان هستید؟

در بعضی از برنامه‌ها وضعیت جسمی خوبی نداشتم و در تب می‌سوختم، اما برنامه را ادامه می‌دادم. من تا به حال از نظر جسمی در برنامه‌ای کم نیاورده‌ام. یک ترس کنترل شده در وجودم هست، اما نه آنطور که مانعم باشد. حتی لحظه‌ای که خلیل ذره‌ذره از دستم می‌رفت، اوضاع را در کنترل داشتم. اگرچه ایراداتی به من گرفتند اما من به عنوان راهنما هرچه در توان داشتم، انجام دادم. ولی پیش آمده است که از نظر روحی در برنامه‌ای کم بیاورم.

معبری تنگ افقی در پراو

ما سال گذشته غار پراو را از طناب‎ها پاکسازی کردیم و همه طناب‌های غار را بیرون آوردیم. سال 89 پدرام بوچانی به دلیل استفاده از طناب قدیمی که در غار بوده فوت شد.

زمان پیمایش غار چقدر است؟

اگر طناب‌ها از قبل ریخته شده نباشد، در کمترین زمان، یک هفته پیمایش غار طول می‌کشد. اما ما سال گذشته یک برنامه سرعتی اجرا کردیم که زمان من چهار و نیم ساعت شد و دوست من پنج ساعته غار را پیمایش کرد. البته در این برنامه طناب‌ها از قبل ریخته شده بود.

فکر می‌کنید برای کوهنوردی شما، پایانی وجود دارد؟

من در بچگی آرزوی صعود به کوه 600 متری نزدیک محل زندگی‌ام را داشتم و بعد کوهی بالای هفت هزار متر را صعود کردم و اگر امکانش بود باز هم کوه‌های بلندتری را پیمایش می‌کردم. این جاه‌طلبی انسان است. کوهنوردی جزئی از زندگی من شده و اگر کنارش بگذارم در زندگی‌ام یک خلاء ایجاد می‌کند. من زندگی‌ام را بر اساس کوهنوردی قرار داده‌ام، حتی کارم را بر این اساس انتخاب کرده‌ام.

از شنبه تا چهارشنبه که سر کار می‌روم، فقط به پنجشنبه و جمعه فکر می‌کنم. حس می‌کنم لحظات خیلی خوبی در زندگی‌ام داشته‌ام، اما فقط آن روزهایی که در کوه و دشت بوده‌ام، زندگی کرده‌ام.

کوهنوردی در زندگی شما چه تأثیری داشته است؟

من ممکن است یک روز ناهار نخورم ولی اتفاقی برای من نمی‌افتد، تحمل من در برابر سختی خیلی زیاد است. اما به هر حال ایراداتی هم در زندگی ما ایجاد شده، خواهران و برادران کوچکتر من ازدواج کرده‌اند. من این عبارت را هم زیاد شنیده‌ام که «دیوانه است». من تنهایی رفتم کوه قاش‌مستان که بلندترین قله دناست، همه می‌گفتند تو دیوانه‌ای. در حالی که من لذت بردم. یکی از برنامه‌های فوق‌العاده‌ای بود که تجربه کردم. من انواع حیوانات را دیده‌ام، اما هیچ‌کدام به من آسیب نرسانده‌اند. در محیط شهری خطر بیشتری آدم را تهدید می‌کند.

ایسنا - آزاده شمس

زیبایی‌های غار پراو

چاهی عمیق در غار پراو

برنامه پاکسازی غار پراو

برنامه پاکسازی غار پراو

زیبایی‌های پراو

غار پراو

یوسف سورنی‌نیا در حال کار - پل طبیعت تهران