نوروز سال1397

                                                  نوروز سال1397

            فرارسین فصل بهار وعیدنوروز باستانی بر همه هموطنان خوبمان مبارک.

                      امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشیم.

Image result for ‫شعر نوروز فریدون مشیری‬‎

Related image

 

 

شعر درباره نوروز از سعدی شیرازی:

 

برآمد باد صبح و بوی نوروز                  به کام دوستان و بخت پیروز

 

مبارک بادت این سال و همه سال          همایون بادت این روز و همه روز

 

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

 

خیام نیشابوری:

 

بر چهره ی گل نسیم نوروز خوش است   

 

بر طرف چمن روی دل افروز خوش است

 

از دی که گذشت هر چه بگویی خوش نیست   خوش باش ومگو ز دی که امروزخوش است

 

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

 

شعر درباره نوروز از حافظ شیرازی:

 

ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی      از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی 

 

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی     به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

 

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

 

شعری از نظامی گنجوی درباره بهار

 

بهاری داری از وی بر خور امروز          که هر فصلی نخواهد بود نوروز

 

گلی کو ، را نبوید ، آدمی زاد            چو هنگام خزان آید برد ، باد

 


در مورد نوروز

نوروز نخستین روز سال خورشیدی ایرانی برابر با یکم فروردین ماه، جشن آغاز سال نوی ایرانی و یکی از کهن‌ترین جشن‌های به جا مانده از دوران ایران باستان است.

خاستگاه نوروز در ایران باستان است و هنوز هم مردم مناطق گوناگون فلات ایران، نوروز را جشن می‌گیرند. زمان برگزاری نوروز، در آغاز فصل بهار است که امروزه به آن برابری بهاری یا اکیونوس می‌گویند.

نوروز در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها یعنی تاجیکستان، روسیه، قرقیزستان، قزاقستان، سوریه، کردستان، گرجستان، جمهوری آذربایجان، آلبانی، چین، ترکیه، ترکمنستان، هند، پاکستان و ازبکستان تعطیل رسمی است[نیازمند منبع] و مردمان آن جشن عید را برپا می‌کنند.


 

واژهٔ نوروز

واژه نوروز، از فارسی میانه nwklwc (آوانویسی: nōgrōz) است که برگرفته از زبان اوستایی بوده. امروزه در فارسی این واژه در دو معنی به‌کار می‌رود:

۱) نوروز عام: روز آغاز اعتدال بهاری (برابری شب و روز) و آغاز سال نو ۲) نوروز خاص: روز ششم فروردین با نام �روز خرداد�

ایرانیان باستان از نوروز به عنوان �ناوا سرِدا� به معنی سال نو یاد می‌کردند. مردمان ایرانی آسیای میانه در دوره‌های سغدیان و خوارزمشاهیان، نوروز را نوسارد و نوسارجی، به معنای سال نو می‌نامیدند.

در کشورهای مختلف تلفظ نوروز متفاوت است. در شهر لکنو هند که هر ساله نوروز برگزار می شود و هفته نامه‌ای هم با نام نوروز دارد آنرا بصورت Nauroz تلفظ می‌کنند که به تلفظ زبان دری نزدیک است.

به باور احسان یارشاطر، بنیان‌گذار دانشنامه ایرانیکا، نگارش این واژه در الفبای لاتین با توجه به قواعد آواشناسی، به شکل Nowruz توصیه می‌شود (که البته وی تلفظ فارسی ایران را مبنا قرار داده است). این شکل از املای واژه نوروز، هم‌اکنون در نوشته‌های یونسکو و بسیاری از متون سیاسی به کار می‌رود.


 

جهانی شدن نوروز

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان، مجمع عمومی سازمان ملل روز نوروز، با ریشهٔ ایرانی را در تقویم خود جای داد.

در متن به تصویب رسیده ۴ اسفند ۱۳۸۸ (۲۳ فوریه ۲۰۱۰) توسط مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، ۲۱ ماه مارس جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از ۳ هزار سال دارد و امروزه بیش از ۳۰۰ میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است.

پیش از آن در تاریخ ۸ مهر ۱۳۸۸ خورشیدی، نوروز به پیشنهاد ازبکستان توسط سازمان علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد، به عنوان میراث معنوی، به ثبت جهانی رسیده‌بود در ۷ فروردین ۱۳۸۹ نخستین دورهٔ جشن جهانی نوروز در تهران برگزار شد و این شهر به عنوان �دبیرخانهٔ نوروز� شناخته شد. نخستین بار، نوروز ۱۳۹۱ را در صحن عمومی سازمان ملل و یونسکو به میزبانی ایران جشن گرفتند.


 

جغرافیای نوروز

منطقه‌ای که در آن جشن نوروز برگزار می‌شد، امروزه شامل چند کشور می‌شود و همچنان در این کشورها جشن گرفته می‌شود. برخی آیین‌های نوروز در این کشورها با هم متفاوت‌اند. برای نمونه در افغانستان سفره هفت‌میوه می‌چینند؛ اما در ایران (haft seen) سفره هفت سین می‌اندازند. شباهت و نزدیکی آیین‌های نوروز در جمهوری آذربایجان به آیینهای نورز ایران بییش از دیگر کشورهاست.

جغرافیای نوروز با نام نوروز یا مشابه آن، سراسر خاورمیانه، بالکان، قزاقستان، تاتارستان، در آسیای میانه چین غربی (ترکستان چین)، سودان، زنگبار، در آسیای کوچک سراسر قفقاز تا آستراخان و نیز آمریکای شمالی، هندوستان، پاکستان، بنگلادش، بوتان، نپال و تبت را شامل می‌شود.

کردها نیز این جشن را در فاصلهٔ میان ۱۸ تا ۲۱ مارس جشن می‌گیرند. بنظر کردها قیام کاوه آهنگر و پیروزی او بر ضحاک را جشن نوروز نامیده‌اند. در هنگام نوروز، کردها با گردهم‌آیی در بیرونِ شهرها، به استقبال بهار می‌روند. در این گردهم‌آیی‌های نوروزی، زنان کرد لباس‌های رنگین پوشیده و شال‌های پرزرق و برق بر سر می‌نهند؛ مردان جوان کرد نیز پرچم‌های سبز و زرد و سرخ را برافراشته و با رقص و پایکوبی گرد آتش، نوروز را پاس داشته و زنده نگاه می‌دارند.

همچنین نوروز در میان اعراب جنوب عراق رایج است و در روز نوروز آنها به سبزه زارها و مناطق سر سبز می‌روند. بخصوص دیدار از ایوان مداین در این روز از جمله برنامه‌های اعراب جنوب و شرق عراق است.

در تاریخ ۳۰ مارس ۲۰۰۹ (۱۰ فروردین ۱۳۸۸)، پارلمان فدرال کانادا، اولین روز بهار هر سال را به عنوان نوروز (Nowruz Day)، عید ملی ایرانیان و بسیاری اقوام دیگر نامگذاری کرد.

در تاریخ ۲۴ فوریه ۲۰۱۰، سازمان ملل متحد با تصویب یک قطعنامه در مقر سازمان ملل متحد، عید نوروز را به عنوان روز بین‌المللی نوروز و فرهنگ صلح در جهان به رسمیت شناخت.


 

خانه‌تکانی

خانه‌تکانی یکی از آیین‌های نوروزی است که مردم برخی مناطقی که نوروز را جشن می‌گیرند به آن پایبندند. در این آیین، تمام خانه و وسایل آن در آستانه نوروز گردگیری، شستشو و تمیز می‌شوند. این آیین در کشورهای مختلف از جمله ایران، تاجیکستان و افغانستان برگزار می‌شود.

افروختن آتش

رسم افروختن آتش، از زمان‌های کهن در برخی مناطق علاقه‌مند به نوروز متداول شده‌است. در ایران، جمهوری آذربایجان و بخش‌هایی از افغانستان، این رسم به‌صورت روشن کردن آتش در شب آخرین چهارشنبه سال متداول است. این مراسم چهارشنبه‌سوری نام دارد.

در کردستان در روز نوروز مراسم آتش نوروزی (به کردی ئاگر نه‌وروزی Agir Newroz�) انجام می‌شود. پریدن از روی آتش در ایام نوروز در ترکمنستان نیز رایج است.

همچنین رسم افروختن آتش در بامداد نوروز بر پشت بام‌ها در میان برخی از زرتشتیان (از جمله در برخی از روستاهای یزد در ایران) مرسوم است.

سفره‌های نوروزی

در بسیاری از نقاط ایران، جمهوری آذربایجان و برخی از نقاط افغانستان، (haft seen) سفره هفت سین پهن می‌شود. در این سفره، هفت چیز قرار می‌گیرد که با حرف س آغاز شده باشد؛ مثل سیر، سنجد، سمنو، سیب و... به هفت‌سینی که چیده می‌شود معانی خاصی نسبت داده‌اند. مثلاً سیب را نماد زیبایی و تندرستی، سنجد را نماد عشق و محبت، و سکه را رزق و روزی گفته‌اند. سفره نوروز از زمانهای کهن بوده اما به این صورت بوده‌است که سفره‌ای را پهن می‌کردند و در بشقابهای سفالی و یا فلزی، انواع آجیل‌های خشک‌شده مانند توت خشک، برگه خشک شده زردآلو و هلو و پختیک (پخته شده و خشک شده لبو) و عسل و سرشیر خشک شده، کلوچه، گعگ (کیک) قطاب و نان سرموکی و... می‌گذاشتند؛

تخم مرغ رنگ‌شده از اجزای اصلی این سفره‌ها بود. در این سفره، بعضی چیزها فقط جنبه زیبایی و نمادین داشت مانند تخم مرغ و آیینه؛ ولی سایر چیزها برای خوردن و پذیرایی میهمانان بوده است و هر زمان که تمام می‌شد بلافاصله صاحبخانه ظروف را دوباره برای میهمانان جدید پر می‌کرد.

اما اینکه هفت چیز با نام سین باشد، پدیده جدیدی است و مستندات تاریخی ندارد. البته سفره نوروزی همواره دارای سمبل و نمادها بوده است اما به نظر می‌رسد گذاشتن هفت جزء آغازشونده با حرف سین در سفرهٔ نوروزی پدیده‌ای است که روایتهای آن بیشتر از اواخر دوره قاجار رایج شده و پیشینهٔ تاریخی ندارد و توسط رسانه‌ها فراگیر شده‌است.

یکی از ضروریات عیدنوروز لباس نو و حمام رفتن بوده است، مردان و زنان قبل از فرارسیدن نوروز به حمامهای زنانه و یا مردانه می‌رفتند و شلوغ‌ترین روزهای گرمابه‌ها، همان چند روز سال نو بود. در گرمابه‌های قدیمی که معمولاً با چوب و هیزم در (گرخانه)Gor Khaneh یا (آتش خانه) آب داخل خزانه را که بر روی دیگهای بزرگ قرار داشتند گرم می‌کرد، حمامی‌ها لازم بوده که یک ذخیرهٔ ویژه چوب و هیزم را برای روزهای نوروز ذخیره کنند.

در قرون گذشته بسیاری از خانواده‌ها سالی فقط یکبار می‌توانستند پلو بخورند و آن هم شب نوروز بود. شب نوروز، همه مردم و یا اکثراً پلو یا چلو خورشت می‌خوردند. از این پلو نوروزی برای فقرا، سلمانی (آرایشگر) و حمامی (مسئول آتش حمام) و برای کدخدای و روحانی (معلم سنتی) محل پیشکش می‌بردند؛ و آنها با حجم زیادی از پلو روبرو بودند و ناچار بودند آنها را خشک کرده و در آینده استفاده کنند.

پهن کردن سفرهٔ نوروزی در ایران آداب و رسوم خاصی دارد و روی سفره اجزای دیگری به‌ویژه آینه، شمع، و آب نیز حضور دارند. از دیگر اجزای سفرهٔ امروزی می‌شود از ماهی و تخم مرغ رنگ‌شده یاد کرد.

در کابل و شهرهای شمالی افغانستان، سفره هفت میوه متداول است. در این سفره، هفت میوه قرار می‌گیرد، از جمله؛ کشمش سبز و سرخ، چارمغز، بادام، پسته، زردآلو و سنجد.چیدن سفره‌ای مشابه با استفاده از میوه خشک شده، در بین شیعیان پاکستان هم مرسوم است.

علاوه بر این، سفره هفت شین در میان زرتشتیان، و سفره هفت میم در برخی نقاط واقع در استان فارس در ایران متداول است. در جمهوری آذربایجان، عدد هفت اهمیتی ندارد و بر روی سفره‌های نوروزی خود، آجیل قرار می‌دهند.

غذاهای نوروزی

کی از متداول‌ترین غذاهایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو (سمنک، سومنک، سوملک، سمنی، سمنه) است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود.

کی از متداول‌ترین غذاهایی که به مناسبت نوروز پخته می‌شود، سمنو (سمنک، سومنک، سوملک، سمنی، سمنه) است. این غذا با استفاده از جوانه گندم تهیه می‌شود. در بیشتر کشورهایی که نوروز را جشن می‌گیرند، این غذا طبخ می‌شود. در برخی از کشورها، پختن این غذا با آیین‌های خاصی همراه‌است. زنان و دختران در مناطق مختلف ایران، افغانستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان سمنو را به‌صورت دسته‌جمعی و گاه در طول شب می‌پزند و درهنگام پختن آن، سرودهای مخصوصی می‌خوانند. برای نمونه در افغانستان، در یکی از مشهورترین ترانه‌ها، این بیت به تکرار خوانده می‌شو:

سمنک در جوش ما کفچه زنیم - دیگران در خواب ما دف چه زنیم

پختن غذاهای دیگر نیز در نوروز مرسوم است. برای مثال، سبزی‌پلو با ماهی را در شب عید و شیرینی‌هایی مانند نان نخودچی تناول می‌شود؛ در افغانستان سبزی چلو با ماهی، در تاجیکستان باج، در ترکمنستان نوروزبامه، در قزاقستان اویقی آشار، و در بخارا نیز انواع سمبوسه پخته می‌شود. به‌طور کلی پختن غذاهای نوروزی در هر منطقه‌ای که نوروز جشن گرفته می‌شود، مرسوم است و هر منطقه غذاها و شیرینی‌های مخصوص به خود را دارد.

دید و بازدید

دید و بازدید عید یا عید دیدنی یکی از سنت‌های نوروزی است که در بیشتر کشورهایی که آن را جشن می‌گیرند، متداول است. در برخی از مناطق، یاد کردن از گذشتگان و حاضر شدن بر مزار آنان در نوروز نیز رایج است. روز نوروز با بازدید و دیدار اقوام و خویشان شروع می‌شود. این سالها معمولاً در شهرهای کوچک رفتن به آرامگاه شهدا و بازدید از خانواده شهدا نیز رسم شده است.

لباس نو و پاک نوروزی

حمام رفتن و پوشیدن پوشاک نو بخشی از ضروریات روز نوروز است که افراد حتماً بایستی با لباس نو و پاک به دیدار اقوام و دوستان می‌رفتند. جملی کارری در سفر نامه اش می‌نویسد:

"ایرانیان در این روز لباس نو می‌پوشند. حتی اگر کسی پول هم نداشته باشد، مبلغی از دیگران قرض می‌کند و برای خود و بستگان و خانواده‌اش لباس و کفش نو تهیه می‌کند. زیرا معتقدند کسی که سال نو را با لباس کهنه آغاز کند، از خوشی‌های تازه سال جدید بی‌بهره خواهد ماند. از دیگر مراسم عید نوروز، یکی هم آماده کردن انواع غذاهای لذیذ در خانه‌ها و پذیرایی گرم از دوستان و آشنایان است."

در قدیم معمولاً لباس قومی و ملی هر منطقه‌ای در ایران متفاوت بود. بخصوص هر قبیله و ایل ممکن بود نوع کلاهی که بر سر می‌گذاشتند متفاوت باشد و در نوروز لباس قومی معمول بوده است در بیشتر مناطق ایران یک شنل بشکل عبا مردها بر دوش می‌انداخته‌اند امروزه رئیس جمهور افغانستان از این شنل برای اعیاد رسمی استفاده می‌کند. از دوره رضا شاه پوشش‌های متفاوت قومی که بعضاً نشانه‌هایی از تفاخر همراه داشت برچیده شد و لباس سراسری ایران استاندارد کت و شلوار و کلاه فرنگی رسمیت یافت.

طبیعت‌گردی

مردم ایران در روز ۱۳ فروردین، به مکان‌های طبیعی مانند پارک‌ها، باغ‌ها، جنگل‌ها و مناطق خارج از شهر می‌روند. این مراسم سیزده‌به‌در نام دارد. از کارهای رایج در این جشن، گره زدن سبزه است.

مراسم سیزده‌به‌در در مناطق غربی افغانستان، ازجمله شهر هرات نیز برگزار می‌شود. با وجودی که روز سیزدهم فروردین در کشور افغانستان جزو تعطیلات رسمی نیست، اما مردم این مناطق برای گردش در طبیعت، عملاً کسب و کار خود را تعطیل می‌کنند. مردم این منطقه، همچنین اولین چهارشنبه سال را نیز با گردش در طبیعت سپری می‌کنند.

علاوه بر این، ساکنان کابل، در طول دو هفته اول سال جدید، برای گردش به همراه خانواده به مناطقی که در آنها گل ارغوان می‌روید، می‌روند.

یکی دیگر از آیین‌های نوروز که در آسیای میانه و کشور تاجیکستان مرسوم است، مراسم گل‌گردانی و بلبل‌خوانی است. گل گردان‌ها از دره و تپه و دامنهٔ کوه‌ها، گل چیده و اهل دهستان خود را از پایان یافتن زمستان و فرارسیدن عروس سال و آغاز کشت و کار بهاری و آمدن نوروز مژده می‌دهند.

نوروزخوانی

نوروز خوانی یا بهارخوانی یا نوروزی، گونه‌ای از آواز خوانی است که در گذشته در ایران رواج داشته‌است. در حال حاضر رواج این گونه آواز خوانی بیشتر در استان‌های مازندران و گیلان است.

در نوروز خوانی، افرادی که به آن‌ها نوروز خوان گفته می‌شود، پیش از آغاز فصل بهار، به صورت دوره‌گردی به شهرها و روستاهای مختلف می‌روند و اشعاری در مدح بهار یا با ذکر مفاهیم مذهبی به صورت بداهه یا از روی حافظه می‌خوانند. این اشعار اکثرأ به زبان‌های طبری و زبان گیلکی می‌باشد. این اشعار بیشتر بصورت ترجیع‌بند بوده و توسط یک یا چند شخص، به صورت همزمان خوانده می‌شود.

                                                                                نعمت اخضری 29 اسفند1396

 


 


دست نوشته های محمود اجل ...

 دستنو شته های محمود اجل

                                به بهانه ساخت تندیس محمود اجل که با پیگیریهای هیئت کوهنوردی وشورای شهر ودوستان کوهنورد دردست اقدام میباشد.

 چهار کوهنورد پیشتاز واولین پیشکسوتان کوهنوردی.محموداجل.کاظم گیلانپور.جلیل کتیبه ای وکیغام مبناسیان هستند ودرابن میان محموداجل نزدیک به بیست سال از ان سه بزرگوار دیگر سن داشته است ودرسال.1288 قله الوند راصعودنموده وپیشتاز دیگران بوده است.البته هر یک از چهارنفر فوق ویژگی خاص خود داشتند وازجمله کاظم گیلانپور اولین مربی کوهنوردی اموزش دیده در فرانسه واولین معلم کوهنوردی فنی.وجلیل کتیبه ای وکیعام میناسیان استادانی بزرک وپیشرو درصعود کوه های بزرگ ایران وهرکدام گلی بودند............ان چهار نفر کوهنوردی ملی بودند واثرگذار وفراموش ناشدنی  چه با مجسمه وچه بی مجسمه تاریخ کوهنوردی ایران با نام انها عجین است. وهستند کوهنوردانی هم که علیرغم ......هیچ نامی از انها باقی نمانده است.        چیزی که مسلم است جامعه کوهنوردی به این بزرگان عشق میورزند.           درسال 1350 با مرحوم اسماعیل زاده ودکتر حسین حلیمی رفتیم خط الراس اشترانکوه را صعود کردیم .اطلاعات لازم را از گزارشات اقای اجل داشتیم.اقای اجل شاید یک قله را صعود کرده بود وما همه قله هارا ولی ثعود یک قله اجل از صعودهمه قله های ما بالاتر بود...   اوبود که راه را بمانشان داد.وما پا درجای پای او گذاشتیم.     اجل فقط یک کوهنورد نبود او شاعر.هنرمند.نقاش.نویسنده واز همه مهمتر وجودش فقط عشق بود .و....ن.اخضری 22 اسفند96.

 

دست نوشته های محمود اجل ...

 

امزاجرد, [12.03.18 21:59] [In reply to امزاجرد] امید است با همفکری و همدلی تمام کوهنوردان بتوانیم به یاد این کوهنورد وارسته مراسم در خور شاءنی داشته باشیم.حتما تاریخ شروع کوهنوردی اجل میتواند مبداء و شروع کوهنوردی کلاسیک همدان باشد....... نیاز داریم تا فرهیختگان و دلسوزان این خاک بوم بیشتر پا در میانی کنند و همگی  در این مسیر که آنها روشن کرده اند مفاهیم بیشتری درک کنیم و سینه و سرای الوند را بیش از پیش پاس بداریم. علیرضا امزاجردیان 96.12.22

بیات علی, [12.03.18 22:07] [In reply to ن.اخضری] درود قطعا همينطور است كه ميفرماييد و ساخت تنديس توسط فردي متبحر ميتواند مكمل ايده دوستاني باشد كه بدنبال مانايي اين شخصيت هستند و در اين بين قطعا اساتيدي چون حليمي و دوستان هنر شناس  و هنرمند ايشان صاحبنظر ميباشند و ورود دلسوزاني چون آقايان نوري و ذوالفقاري  در كنار ايده جوانان مثمر تمر خواهد بود💐

 

اولین صعود(قله الوند)

 

استاد محمود اجل

 

محمود اجل در سال 1281 در شهر همدان متولد و در سن هفت سالگی در سال 1288 همراه پدرش به قلّه الوند صعود کرد و با این صعود چنان عشق و علاقه و شوری در او پدیدار شد که مدت پنجاه و پنج سال (تا زمانی که توان کوه رفتن داشت) به کوهنوردی ادامه داد

 

      الوند که هر گوشه آن باغ بهشت است            زیباست از این رو که به دشت همدان است

بعد از ظهر پنجشنبه يكي از روزهاي مرداد ماه سال هزارو دويست و هشتادو هشت در سن هفت سالگي بهمراه پدر و يك بار بر از همدان حركت كرديم پس از گذشتن از عباس آباد كه يكي از بهترين ييلاقات همدانست  با دسته هاي دو نفري و سه نفري كه عازم قلّه الوند بودند همراه شده ، صعود شروع شد . بعد از عبور از ميدان ميشان و تخت نادر ساعت ده شب بحوض نبي آخرين بارگاه رسيده پس از چند ساعتي استراحت سه بعد از نيمه شب روانه ي قلّه الوند شديم نظر به اينكه طلوع خورشيد از قلّه الوند تماشايي است ، پس از تماشاي طلوع خورشيد و زيارت از شاه الوند به تماشاي اطراف پرداختيم و اوّلين چيزيكه زائرين شاه الوند بديدن او ميروند گهواره مريم است ، گهواره مريم سنگ بزرگي است كه تقريباً هشت متر طول و شش متر عرض دارد داخل اين سنگ خالي بتوّسط سه پايه از سه جهت روي يك تخته سنگ بزرگتر از خود قرار گرفته اين سنگ مجّوف تو خالي را كه وارونه روي سنگ ديگري قرار گرفته گهواره مريم مي گويند ، چرا ؟ نميدانم ، پس از تماشاي گهواره مريم بديدن خانه ي عابد رفتيم  ، خانه عابد هم سنگي است بقطر يك متر و نيم و بارتفاع سه متر ، و داخل اين سنگ هم به اندازه يكنفر كه بنشيند خالي است . پس از ديدن خانه ي عابد حركت كرديم بطرف بهشت آب ، بهست آب چشمه كوچكي است كه از شكاف سنگ جاري و در پشت قله قرار گرفته ، ميگويند هر شب جمعه يك قطره از آب بهشت در اين چشمه ميافتد و خوردن آب اين چشمه تبّرك است ، پس از صرف نهار از دوزخ درّه زيارتي از امام زاده كوه كرده روانه شهر شديم ، ناگفته نماند :بيشتر اهالي همدان از زن ومرد در تابستان براي زيارت شاه الوند باين كوه صعود نموده يك شب يا بيشتر در اطراف قلّه بسر برده ، پس از زيارت مراجعت مي كنند ، افسانه محلي كه راجع به الوند ميگويند : در خيلي قديم كه طوفان نوح شروع شد و از آسمان باران و از زمين آب جوشيدن گرفت حضرت نوح را پسري بود باسم سام ، و سام را فرزندي بود باسم اروند ميگويند حضرت نوح مطابق رسم قديم با داد و هوار و فرياد مردم را براه راست و بطرف خدا خواند كه خداوند از اعمل زشت شما در غضب شده طوفاني خواهد شد و آب روي زمين را فرا خواهد گرفت ، مردم آن دوره نشنيده اند نوح با مر خدا ومأمور ساختن كشتي شد ساختن كشتي يك سال طول كشيد در اينمدت حضرت نوح دست از موعظه بر نداشت تا كشتي تمام شد از هر حيواني جفتي در كشتي قرار داد و از قوم و خويش و دوستان خود خواهش كرد كه بكشتي سوار شوند و از خطر طوفان در امان باشند ، اروند بنوح گفت من پناه به خدا ميبرم نه بكشتي تو ، طوفان شروع شد ...اروند هم پا بدامن كوهستان گذاشت هر چه آب بالاتر ميآمد اروند هم بالاتر ميرفت تا بقلّه رسيد آب او را فرا گرفته غرق شد از آن تاريخ اين كوه اروند ناميده شد قبلاً چه اسمي داشته ؟ نميدانيم ، كوه الوند شمالي و جنوبي قرار گرفته و از كوه هاي خيلي قديم مركزي ايران و داراي چين خوردگيهاي نا منظم و بهم ريخته و از سنگهاي خارا تشكيل شده و داراي پنج قلّه ميباشد ، قلّه اول زيارتگه كه از شهر همدان پيداست بارتفاع 3250 متر ، و قلّه دوم پشت همين قلّه بفاصله يك كيلومتر بارتفاع3300 متر موسوم به قلّاق لان ،، يعني لانه كلاغ ، قلّه سوم يا بلند ترين قلّه يا بلندترين قله الوند در يخچال صاحب ميباشد كه تقريباً فاصله اش از اين دو قلّه 10 كيلومتر و 3500 متر ارتفاع دارد ، قلّه چهارم باسم ((دائم برف )) و قلّه پنجم باسم ((قزل ارسلان )) و قلّه ششم موسوم به (( كرگز )) كه تقريباً 6 كيلومتر سمت غربي الوند واقع و شرح آنها با كروكي در صفحات بعد خواهد آمد .در دامنه الوند كتيبه ايست بخط ميخي باسم (گنجنامه ) كه در اصل جنگ نامه بوده گويا از داريوش كبير مي باشد .  كوههاي اطراف كوه الوند    كوه خان گرمز بين همدان ، اسد آباد ، تويسركان ، كوه آق ملاق بارتفاع 2875 متر كوه پنجه علي بين سنقر و قروه كردستان ، كوه كرگز سمت غربي آبادي ( وه نان ) . در سمت شمال همدان محلّي است باسم بابا گرگر در بالاي تپّه اي بارتفاع 1000 متر ،  استخر بزرگي است كه آب از ان جوشيده و بيرون ميآيد و هر ساله متجاوز از هزاران نفر براي معالجه امراض جلدي بآنجا رفته معالجه مي شوند ، همين آب پس از خارج شدن از دهنه  استخر پس از چند دقيقه تبديل به سنگ مي شود در چند متر اين استخر سوراخي در سنگ هست كه باد از اعماق زمين بطرف بالا جريان دارد و چند چيز تماشايي ديگر هم در اطراف ديده مي شود كه قابل تذكر نيست .    

            در خورزنه بين تابش خورشيد جهان تاب                خورشيد در اين كوه همي نور فشانست

خورزنه به طوري كه از اسمش پيداست گويا در خيلي قديم ارتفاع اين كوه بقدري زياد بوده كه اولين شعاع خورشيد بآن مي تابيده كه اين كوه را خورزنه ناميده اند . كوه خورزنه در جنوب شرقي همدان و تقريباً ده كيلومتر باشهر فاصله دارد ، خورزنه كوه كوچك زيبايي است بارتفاع 2200 متر  و از سنگهاي آهكي تشكيل شده و بيشتر ستونها و سر ستونهاي مساجد همدان را از آنجا تراشيده اند و آورده اند ، خورزنه داراي قلّه مخروطي قشنگي است ، در خورزنه غارهاي مصنوعي وجود دارد كه گويا در اثر استخراج سنگهاي معدني ايجاد شده ، از سالهاي 1290 تا 1304 برنامه هاي كوه نوردي ما با همكلاسي هادر روزهاي تعطيل صعود به خورزنه و گردش در غارهاي او بوده يعني اولين كلاس كوهنوردي در دامنه ي خورزنه انجام شده و خاطرات خوشي از اين كوه و ايّام طفو ليّت در خاطره ام باقي است . در كوه خورزنه چند نوع فسيل ديده شده كه بطور فراوان در اطراف ريخته و قدمت اين كوه كوچك زيبا را به ثبوت  ميرساند ، در اطراف خورزنه چندين آبادي مهم و آباد وجود دارد كه از حيث باغات و مراتع و طراوت بي نظير و كوه خورزنه بارنگ سرخ ارغواني خود در وسط باغات سبز و خرّم سر به فضا كشيده و با جلوه ي مخصوصي خود نمايي ميكند .      


                                                                           

كوه كرگز  :    

   در مغرب الوند عيان قله كرگز             چون باغ بهشتي است كه در ملك جهانست

كرگز كوه منفردي است در شمال غربي قلّه الوند و در يك كيلومتري غربي آبادي وه نان كه در انتهاي قورمه درّه واقع شده و از حيث آب و هوا و خرّمي از ييلاقات درجه يك اطراف همدان است ، راه صعود به اين كوه از دامنه سبز و خرّم وه نان با يك شيب ملايم شروع شده و پس از گذشتن از صخره هاي اطراف تا قلّه ادامه دارد ، كرگز داراي 2850 متر ارتفاع و در سمت غربي داراي ديواره هاي 300الي 400 متري بطول 2 كيلومتر با دور كوچكي به تپه هاي خاكي اطراف ختم مي شود اين ديواره ها غير قابل عبور و نظيرش در هيچ كوهستاني ديده نشده حتّي ديواره ي عظيم علم كوه در مقابل آن راهي معمولي است مناظر طبيعي و سبز و خرّم اطراف و نماي ديواره ها لطف و صفاي مخصوصي به اين كوه بخشيده ، ساعت چهار روز جمعه سيزده خرداد ماه هزارو سيصدو سي و نه با يازده نفر از رفقاي كوه نورد از همدان حركت تا آبادي وهنان با اتومبيل ، و ساعت هفت صبح بطرف قلّه حركت كرده بعد از دو ساعت و نيم راه پيمايي بقلّه رسيده پس از انجام كارهاي لازم و نوشتن ياد بود و تماشاي اطراف مراجعت نموديم  .كوه كرگز از لحاظ ساختمان و وضعيت ديواره ها بيننده را از ريزه كاريهاي طبيعت دچار حيرت و تعجب مي كند ، زيرا از سمت شرقي وضعيت كاملاً طبيعي درّه هاي سبز و چشمه هاي متعدّد و در سمت مغرب ديواره هاي عظيم و شكافها و تنور هاي سنگي خود نمايي مي كند و در انتهاي ديواره ها طوايف مختلف چادر نشين در كنار چمن هاي سبز اين كوه به پرورش گاو و گوسفند و گله داري مشغولند .       


           Related image

 كوه خان گورمز :

خان گرمز اگر از نظر خان شده پنهان            بي پرده عيان در نظر خلق جهان است

كوه خان گرمز كه بلندترين نقاط او 2600 متر ارتفاع و تنها كوهي است كه به هيچ كوهي در اطراف خود اتصال نداشته و بين اسد آباد و كنگاور و تويسركان منطقه ي وسيعي را اشغال و به تنهايي خود نمايي مي كند ، خان گرمز از سه طرف داراي ديواره هاي 600 الي700 متري و پرتگاههاي خطرناك و عميقي است كه انسان را در دقايق و عظمت خلقت متعجّب و حيران مي كند .بالاي اين كوه به طول 3 و عرض يك كيلومتر مسطّح و يك رشته بر آمدگيهاي سنگي از شمال غربي به جنوب شرقي بارتفاع 300 متر بالا آمده تشكيل قلّه اين كوه را مي دهد و داراي چندين چاه عميق در نقاط مختلف مي باشد كه در اثر ريزش آب برف و باران در سالهاي متمادي ايجاد شده و يك غار كوچك بعمق 200 متر در ارتفاع 2000 متري اين كوه مي باشد كه داراي چشمه آب گوارا و خنكي است ، در يكي از روزهاي خرداد ماه سال 1338 با هشت نفر از كوهنوردان همدان از راه گردنه ي تويسركان  براي صعود به خان گرمز حركت پس از ده ساعت راه پيمايي نزديك غروب به آبادي قلقل كه در دامنه ي خان گورمز قرار گرفته رسيده شب را استراحت و ساعت چهار صبح روز بعد بطرف قلّه حركت كرديم ، راه صعود در بعضي قسمتها به چهل و چهل و پنج درجه مي رسيد طي كرده ساعت يازده به قلّه رسيده پس از نوشتن ياد بود مراجعت و بازديدي از غار و تماشاي اطراف از سمت غربي كه نقطه مقابل راه صعود بود سرازير شده ، پس از طي هيجده كيلومتر در آبادي (( مندر آباد )) شب را استراحت و صبح روز بعد بطرف شهر مراجعت كرديم ، كوه خان گورمز از لحاظ مناظر طبيعي و ارتفاع ديواره ها بسيار جالب و ديدني است .     


                                                 Image result for ‫محموداجل‬‎

 علم كوه:

             تا گشته علم كوه علم بين جوانان          هر ساله بدانسوي دو صد دسته روانست

علم كوه در سمت شرقي طالقان واقع و راه اصلي او از تهران به كرج پس از گذشتن از گردنه كندوان به مرزان آباد ، و از مرزان آباد به بنفشه ده و حسن كيف و رود بارك و در انتها رود خانه ي سرد آب رود كه از زير يخچالهاي علم كوه جاريست سر چشمه گرفته و تا بحر خزر جريان دارد ، در خرداد ماه 1332 بهمراه آقاي گيلان پور مرّبي كوهنوردي كشور و شش نفر ديگر از رفقا براي صعود به علم كوه حركت ، شبي را در سر تخت گذرانيده صبح قبل از طلوع آفتاب براي صعود آماده شده پس از عبور از يخچالها و ارتفاعات سمت چپ و گذشتن از پيچ و خمهاي متعدّد و صعود . نزول ، يك بعد از ظهر بقلّه يا شاخه ي علم كوه رسيديم ، ساعتي به نوشتن دفتر و گرفتن عكس گذشت ، پنج نفر از راه حصار چال به وندار بن و دو نفر بطرف سر تخت ، نزديك ظهر فردا هر دو دسته در ون دارون بهم رسيده به طرف شهر حركت كرديم ، علم كوه داراي 4850 متر ارتفاع و فرق علم كوه با ساير كوههاي ديگر ، اوّلاً از لحاظ ارتفاع دوّمين كوه ايرانست ثانياً وجود يخچالهاي طبيعي كه نظيرش در كوههاي ديگر ديده نشده ، ثانياً ديواره هاي عظيم و مرتفع سنگي صعب العبور كه از نظر فنّي و كوهنوردي در درجه ي اوّل قرار گرفته ، رابعاً فرق بزرگي كه علم كوه با ساير كوهها دارد اينست كه از سمت حصار چال تا قلّه با يك شيب ملايم بقلّه ميرسد ولي بر عكس از سمت سر تخت و تخت سليمان با ديواره هاي مرتفع و معا بر سخت و غير قابل عبور روبرو هستيم .كوههاي اطراف علم كوه : تخت سليمان 4750 متر ، سياه كمان  ، خرسان ، هفت خان ، پسنده كوه               ، اوريدر ، لشگرك  ، كرما كوه .                 


    كوه تخت سليمان:

د            درچرخ اگر تكيه زند تخت سليمان            كاريست بجا حجله ي بلقيس زمانست

در تير ماه سال 1328 با چند نفر از رفقا بقصد صعود به قله تخت سليمان از تهران حركت ، كرج ، كندوان ، مرزان آباد ، حسن كيف را تا رود بارك كه آخرين محلّ اتومبيل رواست پيموده ، البته اين مسافت راحت و بدون زحمت طي نشده پيش آمدهايي شد كه قابل ذكر نيست از رود بارك شخصي را به اسم ملّا آقا جان بعنوان بلد اجير نموده روز بعد حركت كرديم ، راه ما از رود بارك داخل جنگل سبز و خرّمي است كه بايد از نقاط ذيل عبور كرد تا به آخرين بارگاه برسيم حركت شروع شد به چمن رسيديم ، از چمن با پيچ كوچكي ... به سمت چپ محلّي است موسوم به غراب كولي ، پس از طي چهار كيلومتر مسافت وارد (( اكاپل )) شده از سمت راست رودخانه سه كيلومتر پيموده خود را به سر چشمه امير رسانيديم دو كيلومتر ديگر طي ، جنگل تمام شده ، ديگر سنگ است و كوه ، اين محّل را (( ون دارون )) مي گويند كه داراي قهوه خانه و محّل استراحت چهارپادارن و مسافريني است كه از طالقان به مازندران مي روند .پس از عبور از ون دارون به سه راه برير ، و از برير نزديك غروب به (( پيت سرا )) رسيده شب را استراحت ، چهار بعد از نيمه شب وسائل اضافي را در ((پيت سرا ) گذاشته حركت كرديم پس از گذشتن از پايتخت و پيچ و خمهاي متعدّد به ... سر تخت رسيده ، پس از قدري استراحت متوجّه شديم كه يكي از رفقا نيست ، نيم ساعتي به داد و هوار گذشت ، صدائي از خط الرأس سمت راست كه دنباله ي پسنده كوه مي باشد شنيده شد ، اجباراً به طرف درّه ايكه زير قلّه قرار گرفته و مستور از يخ و برف است روانه شديم تا رفيق گريز پا را هدايت كنيم ، پس از دو ساعت معطّلي و افتادن از بريدگي و سقوط از بيست متري روي برف يكي از رفقا را بكمكش فرستاديم ، پس از مدّتي معطّلي ساعت سه بعد از ظهر شده بود ، حال مي خواهيم صعود كنيم ، بلدي راه كه همراهمان آورديم ، راه اصلي را بلد نيست پس از زحمات بسيار زياد و سرگرداني فوق العاده از تيغه هاي وسط صعود ، يك ربع بغروب بقلّه رسيديم ، چه بايد كرد ؟ مراجعت محال است ، پس با خيال راحت شب را بايد در ارتفاع 4750 متر بدون بالا پوش و غذا سرماي ده درجه زير صفر را تا صبح با كمال نزاكت نوش جان كرد ، يا الله ، بچه ها مشغول سنگ آوردن شدند ، ديواري در اطراف سنگ بزرگ قلّه بارتفاع نيم متر بالا آورده كه از باد محفوظ باشيم ، نا گفته نماند مقدار زيادي تخته به عرض ده سانت و طول هشت متر از چه زماني ؟ و براي چه مصرفي در اين قلّه آورده اند ، نميدانم . ولي در اين شب لعنتي براي ما نعمت بزرگي بود ، جاي دوستان خالي تا صبح مقدار زيادي از تخته هاي نامبرده علو كرديم ، اوّل شب به ملّا آقاجان راهنما گفتم از اين تخته بشكن كه براي سوزاندن حاضر باشد ، جواب داد اگر من از سرما بميرم دست به اين تخته ها نمي زنم ، اينها نظر كرده هستند و بغضب حضرت سليمان گرفتار مي شوم ما هم چيزس نگفتيم ، يك بعد از نصف شب ديديم ملّا مشغول بهم زدن آتش و شكستن تخته مي باشد ، گفتم ملّا به اين زودي حضرت سليمان را فراموش كردي ، جواب داد اگر حضرت سليمان بجاي من بود ، خدا را فراموش مي كرد . خلاصه صبح شد ، آفتاب طلوع كرد از حرارت آفتاب جاني گرفتيم ، رفقا به حركت درآمدند ، نوشتن سنگها و امضاء دفتر شروع شد ، گردشي به اطراف كرده چند عكس به حالات مختلف گرفتيم ، پس از انجام كارهاي لازمه سرازير شده يك بعد ازظهر به پيت سرا رسيديم ، اوّل شكمي از عذا در آورده پس از قدري استراحت بطرف رود بارك حركت كرديم ، آفتاب غروب كرده هوا به طرف تاريكي مي رود ، وارد جنگل شده ، سمت راست ما رود خانه ي سرد آب رود و سمت چپ درّه و ماهور و جنگل ، سرعت حركت غير طبيعي و سريع ، يك وقت سر حساب شديم كه اطراف ما همه آب و راه عبور مسدود ، چه بايد كرد؟به آرامي قدري به عقب برگشتيم جاده اي پيدا نيست جهت اصلي را از دست داده ايم فقط اميدمان نور چراغيست كه از دور با چشمك هاي پي در پي بريش ما مي خندد . به طرف روشنايي رفتيم ، در چند نقطه تا زانو در آب و گل فرو رفته مانند موشي كه در منجلاب بيفتد ، سر تا پا گل تا نزديك روشنايي رسيديم ،دو نفر را ديديم كه با چراغ به استقبال ما مي آيند پرسيدند ما كه هستيم و از كجا مي آييم مختصري از حال خود را گفتيم تعارفي كردند نزديك رفتيم ، چادر مجلل بزرگي بر پا و چراغ برقي را روشن ، ميز و مبل و صندلي چيده بدون تعارف سلامي كرده و نشستيم ، جز اينهم كاري نمي توانستيم بكنيم فوري چند ليوان چاي و ظرفي پر از شيريني از طرف ميزبان براي ما آوردند پس از صرف چايي و پرسش معلوم شد سفير كبير آرژانتين از گرماي تهران گريخته و پناه به جنگلهاي رود بارك و رود خانه سرداب رود آورده ، يك ساعتي گذشت ، خداحافظي كرده يك نفر با چراغ ما را تا جاده راهنمايي كرد ، پس از ساعتي به رود بارك رسيده تا ظهر فردا ... خوابيديم ظهر بيدار شده پس از گردش مختصري در ده بكنار رود خانه محل چادر ها امديم ، امشب بر خلاف دو شب پيش وضعيت مرتب و شام و بساطي داريم سفره را انداخته مشغول خوردن شديم ، مسلمان نشنود و كافر نبيند ، يكمرتبه چادر ها از جا كنده شد ، چراغ خاموش سفره با محتوياتش به هوا پرتاب ، سراسيمه مثل اشخاص جن زده از جا حركت ، چه بود ؟ چه شد ؟پس از تحقيق معلوم شد يكي از گاوهاي جنگلي از چراي روز نشعه شده و بخيال تفريح افتاده و با سرعت خود را به چادر هاي ما زده ، چراغ را روشن كرديم و ديديم شام ريخته ، كتري چايي يك ور شده نانها پخش ، يكي از چادر ها از وسط پاره ، آقاي عزيز حاطمي دنبال عينك و آقاي رضاي قديري سراغ دندانهاي عاريه اش را ميگيرد ، شام ريخته را جمع چراغ و كتري را از نو مرتب كرده ، غذا صرف و چايي نوش جان شد هر يك به كناري در خواب ناز فرو رفتيم ، شب گذشت آفتاب بالا آمده ، چادرها را جمع كوله پشتي ها را در اتومبيل جابجا كرديم و سوار شديم ، حالا ماشين آتش نمي شود ، همه پايين آمده يا الله ، يك ، دو ، سه ، ماشين را حركت داديم پس از يك ساعت با ضرب و زور و ... زحمت فوق العاده ماشين آتش شد ، سوار شده حركت كرديم .صداي ماشين نامرتب است ، برق و بنزين با هم كار نمي كنند ، دو سه كيلومتري از حسن كيف گذشتيم ، ماشين براي دفعه دهم خاموش شد پياده شده مشغول هل دادن شديم ، ده قدم ، صد قدم ، خير ؟ ماشين صاحب مردهمي گويد :   

                 گر كني گوش وگر كني دنبم                 كه من از جاي خود نمي جنبم

فوري كارها تقسيم شد آقاي عزيز الله حاطمي صاحب ماشين و آقاي صيرفي و آقاي قديري مشغول باز كردن كاربراتر و تعمير شدند منهم فوري يكي از چادرها را بگوشه اي بر پا ، يكي از رفق مشغول درست كردن چايي شد ، دو نفر هم براي خريد نان و ماست به آبادي مجاور رفتند ، يك ساعت بعد از ظهر صداي ماشين درآمد پس از صرف نهار اثاثيه جمع و با اين وضع حركت كرديم ، عزيز حاطمي راننده ، آقاي صيرفي روي ركاب نشسته ساسات مي گيرد ، آقاي قديري هم فرمان به راست و چپ مي دهد ساير رفقا هم پياده جلو افتاده تا ماشين سبك شده در سر بالايي خاموش نشود ، سر بالائيهاي طي شده به سرازيري رسيديم همگي سوار شده سه بعد از ظهر وارد مرزان آباد شديم رفقا پيشنهاد كردند كه نظر به خرابي ماشين به طرف چالوس كه سرازير است برويم و ماشين را در چالوس تعمير كرده و از كنار دريا ... به رشت و به تهران مراجعت كنيم ، اين نظريه تصويب شد ، حركت كرديم ، ساعت هشت شب وارد چالوس شده در بدو ورود گرفتار پاسبان و شهرباني شديم ، پس از معرفي در كنار رودخانه چادر ها را به پا و ماشين را براي تعمير به يكي از گاراژ ها برده شب گذشت ، ساعت نه صبح است ماشين تعمير شده همگي سوار و حركت كرديم ، نزديك ظهر در شهسوار پياده پس از صرف نهار و آب تني حركت نموديم ، ساعت نه شب در لاهيجان رسيديم ، از پاسباني سراغ شهرباني را گرفته نشانه هاي بي سر و تهي داد ، خودش را همراه برديم ، از شما چه پنهان پول كافي در كار نيست ، جا و منزل هم لازمست ، وارد شهر باني شده آقاي رئيس را ملاقات ، پس از معرفي تقاضاي جاي راحتي كرديم ، آقاي رئیس شهرباني هم مضايقه نكردند ، فوري تلفن را برداشته چند جايي تلفن كردند ، خلاصه جايي پيدا شد ، پاسباني را براي راهنمايي برداشته به باغ مزبور رفتيم ، شب گذشت ، صبح ساعت نه وارد رشت ، بدون معطّلي به طرف بندر پهلوي حركت كرديم .پس از آب تني و گردش مراجعت نموده و شب را بيرون شهر رشت در كنار جنگل استراحت ، صبح يك سر به طرف تهران حركت كرديم ، تا نزديك رستم آباد براحتي طي شد ، سه كيلومتر به رستم آباد مانده ، صداي طاق و پوق تؤام با دود و بخار غليظي از قسمت جلو ماشين بلند و يكمرتبه ماشين بدون حركت ايستاد يعني اين مركب زبان بسته براي آخرين بار خاموش شده و از كار افتاد ، همه پياده شديم ، مكانيكها مشغول بازديد شدند ديگر كار از كار گذشته و مدّتي است روح از بدن ماشين ما به پرواز كرده يعني به طور خلاصه ديگر قابل تعمير و مرّمت نيست ، پوسته دفلان سيا شكسته و دنده هاي يك و دو ، و سه و دنده عقب بهم ريخته ديگر قابل علاج نيست فوري به وسيله يك كاميون آنرا تا قهوه خانه رستم آباد كشيديم ، ساعت سه بعد از ظهر است ، هفت نفر گرسنه و بي پول وارد قهوه خانه شديم دستور چلو مرغ صادر شد ، پس از صرف چايي آماده براي حركت شديم .حساب قهوه چي سي و پنج تومان ، پانزده تومان هم دستي گرفتيم براي كرايه تا تهران و ماشين شكسته را گرو گذاشته ، در رفتيم ، از قرار معلوم همان ماشين را پس از دو سال ديگر به مبلغ دويست و پنجاه تومان به اوراق چي فروختند ، روي هم رفته اين مسافرت با اين همه زحمات خيلي خوش و تفريحي گذشت .  


Image result for ‫محموداجل‬‎

 

 اشتران كوه :

          در ملك لرستان شتران كوه بخوبي                      چون اشتركي مست بهرسو نگرانست

اشترانكوه از كوههاي مركزي و مرتفع منطقه ي لرستان و در مقابل ايستگاه راه آهن در بندر واقع شده و راه صعود از آبادي تيون كه در مقابل ايستگاه راه آهن در بندر شروع مي شود ، ساعت شش صبح يكي از روزهاي تير ماه 1334 از آبادي نامبرده حركت ، نزديك غروب به چشمه گل گل رسيده شب را در چادر اقاي خدا كرم لر گذرانيده صبح فردا قبل از آفتاب حركت پس از طي دو ساعت راه به محلي موسوم به (( چاله كبود )) رسيديم . چاله كبود محوطه ايست كه قسمت شمال و مغرب و جنوب او را يخچالهايي بارتفاع 300 الي600 متر ارتفاع احاطه كرده در چاله كبود كاروان ما به دو دسته تقسيم شد ، يك دسته 14 نفري از راه معمولي به قلّه سن بران كه قلّه اصلي اشترانكوه است حركت كردند، من با يك نفر ديگر از قسمت شمال به قلّه گل گل كه فاصله اين دو قلّه در حدود چهار كيلومتر مي باشد رفتيم پس از ديدن قله گل گل ... بارتفاع 4050 از يك تيغه ي مضرس سنگي بطرف قلّه سن بران كه سمت شرقي آن تا دويست متر پرتگاه و ديواره هاي سنگي و سمت شرقي در حدود 100 متر يخچال كه با شيب°60 درجه به چاله كبود منتهي مي شود گذشته پس از دو ساعت به قله سن بران رسيده ارتفاع قله سن بران 4010 متر .كوههاي اطراف اشتران كوه : قالي كوه متجاوز از 4000 متر ، كرو كوه 4200 متر ، دريا كوه در شمال غربي اشتران كوه 4000 متر ، بي آب كوه 3600 متر ، كوه آهنگران 3800 متر .                                      


     كوه آزاد كوه  :

      كوهي كه بدوران شده معروف به آزاد                   خوش منظره مانند يكي سرو چمان است 

در مرداد ماه سال 1337 با دو نفر از رفقا براي صعود به آزاد كوه از طريق كرج به گچ سر ، والنگه رود ، شب را در والنگه رود استراحت روز بعد حركت كرديم ، ساعت يازده به گردنه ي سوتك دامنه ي كمان كوه رسيده پس از گرفتن چند عكس حركت يك بعد از ظهر در دامنه ي آزاد كوه كنار رودخانه پس از صرف ناهار از سمت راست رودخانه بطرف بالا صعود پس از طي پيچ و خمهاي متعدّد ساعت شش بعد از ظهر در ارتفاع 3600 متر در كنار آخرين چشمه شب را گذرانيده ساعت شش صبح روز بعد حركت و ساعت نه به قلّه رسيده پس از انجام تشريفات و نوشتن ياد بود مراجعت و ساعت 8 بعد از ظهر به والنگه رود رسيديم ، آزاد كوه را به تمام معني بايد آزاد دانست ، كوهي است زيبا كه از سمت شمال غربي كاملاً سنگي و داراي ديواره ها و بريدگيهاي جالب توجّه بوده كه نظيرش در كوههاي ديگر ديده نشده و از جنوب غربي از تپّه هاي خاكي و شيب ملايمي بطرف قلّه مي رود . در كنار قلّه دو اطاق از سنگ و گچ ساخته شده و فعلاً خراب و قابل استفاده نيست و گويا محلّ مخابره و ارتباط بوسيله آتش بوده ، ارتفاع قلّه آزاد كوه 4250 متر و كمان كوه در سمت غربي و قلّه خله نو و كلون بستك در سمت جنوب آزاد شده .   قلّه تو چـال         تو چال كه افراشته قد تا به ثريا                يك خرمن گل بيشك و بيريب و گمانست يكي از روزهاي گرم خرداد ماه سال 1306 بوسيله خر صحيح النسبي كه وسيله حمل و نقل و مسافرت آن روزهاي تهران به شميرانات بود با دادن 3 قران وجه رايج سوار و پس از دو ساعت و نيم وارد ميدان تجريش شده پس از گردش مختصري در اطراف توسّط همان وسيله ي سريع السّير بطرف در بند حركت ، نيم ساعتي هم طول كشيد و به در بند رسيديم . پس از صرف چايي و سيگار با پرداخت ده شاهي سوار قاطري شده خود را به پس قلعه رسانيدم ، اتفاقاً در بدو ورود به پس قلعه با چند نفر علف چين كه عازم اليس كمر و اطراف هزار چم بودند بر خورد كرده پس از صرف نهار مختصري با علف چين ها حركت كردم ، شب را در نزديك ارتفاعات هزار چم گذرانيده نزديك سپيده صبح قدري نان و پنير و ... چند دانه تخم مرغ در دستمالي گذاشته بكمر بستم و با راهنماييهاي علف چين ها حركت كرده در حدود ساعت ده به قلّه تو چال كه برج بزرگي از سنگ روي هم چيده و علامت بلندترين نقاط را بدينوسيله مشخّص كرده بودند رسيده پس از قدري تماشاي اطراف بواسطه نبودن آب و وسائل لازمه از همان راه مراجعت تا بچشمه كوچكي رسيديم ، ناهار صرف ، پس از قدري استراحت مراجعت ، اين اوّلين صعود به قلّه تو چال بود ، از سال 1315 تا سال 1336 در هر سالي دو الي سه دفعه به توچال صعود و شاهد فعاليّت هاي رفقا كوه نورد بوده ام .ارتفاع توچال 3850 متر مي باشد .  


 كوه دماوند   :

  در  دامنـه  لارنگر  كـوه  دماوند                           افراشته قد همچو يكي سرو  و روانست

سالها به كمك شب و روز تجديد مي شد ، از مدتها پيش آرزوي صعود به قلّه دماوند را داشتم ، تا مرداد ماه سال 1326 فرا رسيد نظرّيه خود را به يكي از رفقا اظهار كردم او هم براي انجام اين برنامه حاضر شد وسائل لازمه را فراهم كرده به طرف دماوند حركت كرديم ، نزديك غروب وارد آبادي دماوند شديم هر چه اطراف را نگاه كردم اثري از كوه دماوند نديدم از يكي از اهالي پرسيدم مگر اينجا دماوند نيست ؟ گفت چرا ، پرسيدم پس كوه دماوند كجاست ؟ گفت از اينجا تا كوه دماوند پنج فرسنگ فاصله است ، شب را گذرانيده چهار بعد از نصف شب حركت كرديم ساعت ده به امامزاده هاشم رسيده تا ظهر از ماشين خبري نشد پياده براه افتاده ساعت هشت بعد از ظهر به رنه رسيديم ، پس از تحقيقات لازم شب را استراحت ، صبح قبل از آفتاب بدون بلد حركت ، پيش خود گفتم كوه دماوند مخروطي است كه به هيچ كوهي اتصال ندارد ما مستقيم به طرف بالا مي رويم تا بطرف قلّه برسيم ، ظهر شد خبري از قلّه نشد مثل موري كه در خرمن گندمي در حركت باشد سرگردان ، ظهر شد بايد غذايي خورد ! در كنار جويي كه آب كمي در آن جريان داشت نشسته مشغول خوردن ناهار شديم ، غفلتاً صداي جريان شديد آب بگوش رسيد ، اگر پنج دقيقه ديرتر از جريان آب با خبر شده بوديم همه وسائل ما را آب برده بود ، بعداً كه فهميديم در اثر حركت آفتاب برفها --   و آب با شدت سرازير شده پس از صرف نهار حركت كرديم نيم ساعتي گذشت رفيق ما آقاي  (( ف )) در اثر زياد خوردن غذا و حرارت آفتاب حالش بهم خورد ، باصطلاح مبتلا به كوه گرفتگي شده از حركت باز ماند مجبوراً كوله پشتي او را هم گرفته براه افتاديم امّا چه راهي ، آقاي ((ف)) بجاي راه رفتن ناله مي كرد ، قر ميزد ، كفر و ناسزا مي گويد ، غلط مي كند ، منهم با كشيدن بيست و دو سه كيلو بار دستش را گرفته بالا مي كشم ، نزديك غروب است هر چه بالا تر مي رويم حال آقاي ((ف)) بدتر مي شود بالاخره در ارتفاع 4000 متري در پناه سنگي شب را گذرانيده ، صبح خيلي زود حركت كرديم ، يك ارتفاع400 متري به آخر داريم كه به خط الرأس مقابل آبشار يخي برسيم باز هم آقاي ((ف)) حال درستي ندارد نيمساعتي گذشت نزديك به خط الرأس رسيده ، غفلتاًسرم به سنگ نوك تيزي تصادف كرد ، دستم از كوله پشتي آقاي ((ف)) كه بالاي كوله پشتي خودم گذاشته بودم رها شد ، كوله پشتي افتاد و تا ته درّه در حدود 600 متر پائين غلطيد خلاصه بالا رفتيم فوري سنگ چيني درست كرده آقاي ((ف)) را خوابانيدم و براي آوردن كوه پشتي ، مقداري غذا ، يك شيشه آب ليمو ، دوربين عكاسي را برداشته فقط اشتباهي كه كردم نه تنها لباس اضافي برنداشتم بلكه لباسهاي اضافه را هم بيرون آورده با يك زير پيراهن و يك شلوار كوتاه بدون كلاه و دستكش ، تيغه غربي مقابل آبشار را گرفته حركت كردم ، در حدود پانصد متر به راحتي بالا رفتم ، كم كم به ديواره هاي يخي و سنگي كه در مقابل بود رسيده هر چه كوشش كردم صعود غير ممكن است ، بدون معطّلي حركت كردم هر چه بالا تر مي روم هوا سرد و باد شديدتر مي شود ، ساعت يازده شده 300 متر بيشتر به قلّه نمانده دست و پا ، سر و گوش از شدت سرما از حال طبيعي خارج در پناه سنگي نشسته سيگاري آتش زدم نگاهي به قلّه كرده ، جاي معطّلي نيست ، خوب ، از همينجا برگردم كسيكه شاهد و ناظر نيست شدت سرما ، خستگي ، تنهايي ، امر به مراجعت مي كند همت ، اراده ، استقامت تشويق به صعود مي كند اين وضعيّت مانند ترازويي است كه گاه گاهي در زندگي پيش آمده ارزش مرد را معلوم مي كند ، بخود گفتم اگر از شدت سرما منجمد شده در اينجا بميري بايد صعود كرده به قلّه برسي ، از ايجاد اين فكر نيروي باطني به كمكم شتافت بلند شده حركت كردم پس از نيم ساعت در فراز قلّه دفتر ها را امضاء كرده و چند عكس از اطراف گرفته با خوشحالي زايد الوصفي سرازير شدم ، باز هم نيم ساعتي گذشت از سرما ، باد خبري نيست ، عرق از سر و رويم جاري شده ، حرارت بدن بالا رفته ، از خود راضي هستم . با سرافرازي مراجعت مي كنم ، چرا ؟ براي اينكه در بدترين وضعيت و سخت ترين حالت به سستي و بي جاني غالب شده به هدف رسيدم و شاهد مقصود را كه مدتها آرزوي ديدارش را داشتم در آغوش كشيدم . دو ساعت و نيم بعد از ظهر است ، آقاي ((ف)) را از خواب بيدار ، پس از صرف نهار و قدري استراحت به طرف پائين سرازير شده ، شب را در علف چين پيش گله دارها استراحت كرده صبح زود روانه شهر شديم


 .                                             شير كوه :

      در يزد نگر شير گه كوه تزرجان                             از هر طرفش آب روان در فورا نست

يكشنبه 16 تير 1330 پس از طي هفتاد و دو كيلومتر از يزد به ارتفاع 2100 متر وارد تزر جان شده شب را سپري ، صبح بوسيله جيپ پست ژاندارمري پس از طي هشتاد كيلومتر به آبادي ده بالا به ارتفاع 2250 متر رسيده در باغ حاجي عبدالحسين هوشي زاده وارد از طرف نام برده پذيرائي گرمي از ما شد ، پس از پرسش مقصود خود را اظهار ، حاجي هم فوري يكي از نوكرهاي خود را باسم محمّد صدا كرد ، دستور داد ناهاري از تخم مرغ و سبزي با قدري ميوه و يك كيسه ماست ، از اندرون مرتب كرده بياورد ، محمّد دستورات حاجي را در ظرف نيم ساعت عملي كرده . خوراك و ميوه و يك سفره از نان وارد شد ، حاجي رو به محمّد كرده با لحجه ي خيلي غليظ يزدي گفت اين آقا را بايد به قلّه شير كوه ببريد و بايد تا قلّه چهار قدم عقب سر او باشي ، محمّد گفت چشم ، حاجي مكرراً گفت محمّد اين آقا هر كجا ايستاد تو هم بايد بايستي ، هر وقت حركت كرد بايد حركت كني ، هر كجا نشست بايد در مقابلش حاضر براي فرمان باشي و اگر به تو گفت بمير بايد فوري دست و پا را  دراز كرده بميري ، محمّد گفت چشم ، پس از سفارشات حاجي حركت كرديم خطّ السير ما از درّه ايست باسم : گدار باغ ملّا حاجي ، پس از ساعتي بخطّ الرأس رسيده ، يك ساعت و نيم بعد از ظهر بارتفاع 4050 متر به قلّه رسيديم در كنار قطعه برفي نشسته ، محمّد فوري آتش روشن كرد و تا من به خود جنبيدم ... آب جوش آماده چايي دم شد ، ناهار صرف و چند عكس از اطراف گرفته از خطّ الرأس مشرف به درّه ده بالا مراجعت ، شير كوه كوهي است خاكي و پر آب و تا ارتفاع 3500 متري قابل زراعت و در شمال غربي يزد واقع و از ييلاقات خوش آب و هوا و داراي انواع ميوه جات و مردمي فهميده و متحوّل و مهربان مي باشد .     كوه تزرجان ( برف خانه ) كوه تزرجان يا برف خانه همانطوري كه از اسمش پيداست ، واقعاً معدن يخ و برف است ، يعني يك درّه كه از زير آبادي تزرجان به عرض 400 و ارتفاع 800 متر تا زير قلّه امتداد يافته مملوّ و مستور از يخ و برف است و يخ مصرف يزد و اطرافش از اين كوه تأمين مي شود ، كوه برف خانه در مغرب آبادي تزرجان و 3300 متر ارتفاع دارد ، چون در وسط چندين رشته كوه قرار گرفته يخ و برفش تا زمستان ديگر باقي است و در ارتفاع 3000 متري يك قلّه سنگي غير قابل عبور بارتفاع 300 متر كه بدون وسائل فنّي صعودش ممكن نيست ، لذا من هم تا زير قلّه رفته و چون تنها و وسائل فنّي همراه نداشتم از صعود به قلّه صرفنظر كرده مراجعت كردم .كوههاي اطراف شير كوه كه از 200 الي 500 متر از شير كوه كوتاهترند عبارتند از كوههاي مه ريز در جنوب شرقي شير كوه و يك رشته كوههاي كم ارتفاع در جنوب يزد كه دنباله كوههاي انارك مي باشد ، و ارتفاع آنها از 3000 متر تجاوز نمي كند و پيش كوه و ميان كوه و پشت كوه كه در اطراف شير كوه قرار گرفته اند .  


Related image

 

 كوه كركس  :

در عالم امكان نبود کوه چو كركس                        صد كركس و سيمرغ ورا و در طيرانست

تير ماه 1339 در مراجعت از كوه دنا براي صعود بقلّه كركس از قم حركت ، يك بعد از ظهر وارد كاشان شديم ، چه كاشاني ؟ از شدت گرما مگس هم قدرت پرواز نداشت ، بواسطه نبودن وسيله وسيله دو ساعت در كاشان توّقف ، اين دو ساعت دو سال بما گذشت ، سه بعد از ظهر بوسيله يك كاميون كه پر از پوست و پشم بود حركت كرديم پنج بعد از ظهر وارد نطنز شده ، در باغ خرم كه جاي بسيار خرّم و با صفا و قهوه خانه ي تميز و مرتّبي دارد ، پياده شده پس از قدري گردش در شهر مراجعت و شب را در باغ خرم استراحت نموده صبح زود به طرف آبادي ((عوره )) كه يكي از آبادي هاي خوش آب و هواي نطنز است حركت كرده شخصي را براي راهنما برداشته روانه كوه شديم ، نزديك غروب به گله دارها رسيده ، شب را با احترام زياد مهمان آنها شده ، صبح زود حركت كرده ساعت يازده به قلّه رسيديم پس از گذاشتن دفتر ياد بود و گردشي در اطراف مراجعت .كوه كركس كوهي است بارتفاع 3600 متر كه در منطقه ي كاشان براي اهالي آن منطقه بهشتي است كه در كنار جهنّم قرار گرفته ، در اطراف كوه كركس معادن مس و سرب فراوان و در چند نقطه مشغول استخراج هستند و اطاق كوچكي در مقابل شهر در بالاي كوه از خيلي قديم ساخته شده موسوم به گنبد باز و سمت شمال نطنز كوهي است معروف به قلعه ي (( وشا )) كه در آنجا در قديم قلعه اي بوده و فعلاً خراب و محلّ گردش اهالي است و غار معروف به (( نياسر )) در نزديك كاشان و در دامنه  غربي كوه كركس قرار گرفته و اين غار در اثر استخراج مس ايجاد شده .  


 كوه دنا    :

     تا سلسله كوه دنا گشت پديدار                         عالم همه پر از گل و از آب روانست

كوه دنا ، يا (دينار) يك رشته از كوههاي منفرد مركزيست كه از شمال غربي بجنوب شرقي و در جنوب غربي ايران و شمال غربي فارس قرار گرفته و به هيچ كوهي اتصال ندارد ، از شمال به خاك بختياري و از جنوب به رامجرد و شولستان فارس و از مشرق به چهار دانگه و آباده و از مغرب به شش ناحيه و بهبهان محدود و قسمت شرقي او مركز ييلاق ايل قشقائي و داراي چند آبادي كوچك و بزرگ مي باشد . آباديهايي كه از آنها عبور كرده ايم سمبرم ، حنا ، كمه ، بيده ، كنگان ، حسن آباد ، خسرو شيرين مي باشد ، قسمت غربي كوه دنا مركز طايفه بوير احمد و آبادترين دهات او سبي سخت كه در زير قلّه ي دنا قرار گرفته ، در تير ماه 1329 برنامه اي براي صعود به كوه دنا تنظيم ، با چهار نفر از رفقا حركت ، چند روزي در اصفهان مهمان جناب تيمسار مقبلي فرمانده لشكر اصفهان بوده و از بناهاي تاريخي اصفهان ديدن كرده ، سپس روانه به طرف سميرم شديم ، دو روزي هم در سميرم مهمان آقاي ابراهيم خان سامي ، پس از گردش در سميرم به طرف كومه حركت ، يك روز هم در كومه مهمان آقاي حبيب اله خان قرچه بوده روز بعد با اسب به طرف پا دنا حركت ، پس از عبور از گردنه ي كلنجه و آبادي بيده ، بمحلي معروف به ((درويش اكني )) وارد از طرف آقاي حسينخان زكيپور خان طايفه فارسي مدان ، پذيرايي گرمي از ما به عمل آمد ، چهار صبح فرداي همان روز با حسينخان و رضا خان زكيپور و چند نفر تفنگچي براي قلّه حركت پس از گذشتن از گردنه سرباز وارد درّه نارگيلي شده سپس به گردنه ماش يا سنگ دنا رسيديم ، صعود شروع شد ، خطّ السير ما از درّه ايست كه از دو طرف ديواره هاي سنگي بارتفاع 50 متر بالا رفته پس از يك ساعت با هيچ كوچكي به وسيع و پر برفي رسيديم كه طول برف در حدود پانصد و عرض صد و پنجاه متر ، و در ارتفاعات بالا تبديل به سوزني شكل بهم الي يك متري شده راه ما از تيغه ي دست چپ و در حدود 1500 متر است كه با شيب چهل درجه بايد صعود كنيم پس از دو ساعت راه پيمايي به قلّه معروف به سه قبه ي آسماني رسيده پس از نوشتن ياد بود مراجعت ، ساعت ده شب به چادرها رسيده فرداي همان روز پس از بازديد از كنگان و خسرو و شيرين كه مناظر جالبي دارد بطرف تهران حركت كرديم ، كوه هاي اطراف دنا عبارتند از : عليجوق 4100 متر در جنوب دنا ، كيلويه 4000 متر در جنوب دنا ، كوه بل 4000 متر ، كوه دل نزديك كيلويه 3200 متر جنوب دنا ، ارتفاع سه قبه آسماني4250 .                                     كوه نول سومين قلّه دنا چهار شنبه 19 تير 1330 از يزد به اصفهان و از اصفهان به آباده رسيده در اداره ي فرهنگ با آقاي ابوالقاسم رضا نيا متصّددي تربيت بدني آباده آشنا ، دو بعد از ظهر همان روز با نامبرده به طرف خسرو و شيرين خدمت جناب سرهنگ نامجو مأمور انتظامات ايل قشقايي رسيده به معيّت ايشان بطرف پا دنا حركت كرديم ، بيش از چهارده كيلومتر مسافت طي ننموده بوديم كه ماشين خراب و شب را در گردنه بلوط مهمان طايفه كهلو و صبح حركت كرده ظهر وارد حسن آباد شده فرداي آن روز از حسن آباد به چشمه درّه ، و از چشمه درّه به آبادي نقل شبي را مهمان آقاي خان فارسي مدان بوده ، فرداي آن روز با يك نفر بلد به طرف قله نول حركت كرديم ، پس از سه ساعت راه پيمايي تنگ نول رسيده ، اين تنگ بطول سه كيلومتر و عرض 200 متر مملو از يخ و برف كه راه به هيچ طرف ندارد يعني دور اين تنگ را ديواره سنگي از پنج الي 1000 متر ارتفاع گرفته هر چه از يخ و برف اين يخچال آب مي شود در كف درّه فرو رفته و از هزار متر پايين كوه بيرون آمده رود خانه مار بر را تشكيل مي دهد ،‌يك كيلومتر روي كوه ها صعود كرديم ، نظر به شيب زياد و نبودن كفش يخ به طرف چپ و زير قلّه كه يك ارتفاع 1000 متريست و از سنگهاي سوزني تشكيل شده منحرف گرديده ، زيرا صعود از سنگها به مراتب راحت تر از يخ و برف است ، دو ساعتي گذشت بارتفاع 4000 متري رسيده و باد باكمال شدّت از سمت قلّه به پايين مشغول وزيدن است ، به طوري كه با يك جزئي بي احتياطي ممكن است انسان را از جا كنده و به اعماق درّه پرتاب كند ،...راهنماي ما يك جوان قد بلند قشقائيست كه از شدت خستگي مرتّب مشغول غر زدن است ساعتي هم گذشت ، راهنما را بالاي چشمه اي به درست كردن چايي مشغول و خود بطرف قلّه حركت كرديم ، تا بارتفاع 4250 متر رسيده پس از گذشتن دفتر ياد بود مراجعت .                     


   كوههاي اطراف كرمان كوه

 كوههاي اطراف كرمان كوه جوبار شمال غربي كرمان 3950 متر ارتفاع ، كوه هزار جنوب غربي كوه جوبار 4400 متر ارتفاع ، كوه لاله زار شمال غربي چوبار 4350 متر ارتفاع ، كوه بحر آسمان شمال غربي كوه لاله زار 4000 متر ارتفاع ، كوه بيد خان شمال كوه لاله زار 4000 متر ارتفاع ، كوه سر تشتك ما بين كوه بيد خان و لاله زار 4000 متر ارتفاع ، كوه پايه شمال كرمان 3000 متر ارتفاع ، كوه سه كنج در جنوب كرمان 3000 متر ارتفاع ، كوه خبر پنجاه كيلومتري جنوب بافت 3000 متر ارتفاع ، كوه فارقون در راه كرمان به بندر عبّاس ، كوه نه سر در بافق در بيست كيلومتري يزد ، كوه دربند در سمت شرقي بالا حوض مغرب در بند كرمان 2400متر ارتفاع ، كوه بلوار جنوب غربي دشت لوت3600 متر ارتفاع ، شاه كوه جنوب غربي كوه لاله زار در حدود 4000 متر ، كوه تفتان مغرب مير جاده ، كوه ملك سياه جنوب هرمك ، كوه دروازه مغرب حوض دار ، پالان كوه شمال كوه دروازه ، شاه كوه شمال كرمان ، جبال بارز دربم كه ارتفاع اين كوهها از 3000 متر تجاوز نمي كند . 

 كوه هزار:

 ا كوه هزار است بسطح كره ي خاك                   خاك سيه از نكهت او عطر فشانست

پنج شنبه 6 تير ماه سال 1330 براي صعود به قلّه ي هزار از كرمان به ماهون (ماهان) سي و هشت كيلومتر ، از ماهون به ني بيد چهل و هشت كيلومتر ، ني بيد به راين سي كيلومتر ، راين ده بزرگي است كه در اثر عدم توجّه رو به خرابي مي رود ، از راين به دز بي ني دوازده كيلومتر ، دز بي ني دهي است كه در دامنه ي كوه هزار قرار گرفته و داراي بيست و پنج شش نفر جمعيّت كه فاقد همه چيز زندگي ، حتي خانه هاي آنها فرقي با لانه ي روباه ندارد ، از بشريت فقط يك سر و دو گوش و روي پا ايستادن ، بطوريكه يكي از آنها مي گفت در سال دو ماه نان جو و ده ماه نان ارزن و گياه مي خورند ، وضعيت لباس از پيراهن يقه و از شلوار ليفه ، موهاي سر و ريش مخلوط بگرد خاك و كثافت تا روي شانه ريخته ، عجايب المخلوقاتي كه در هيچ نقطه از كره ي زمين پيدا نمي شوند .با اين وضعيت دو ساعتي در بين اهالي اين ده توقّف ، دو ساعت بعد از ظهر با دو نفر بلد بطرف قلّه حركت كرديم ، از ساعت شش د ركنار چشمه اي به ارتفاع 3750 متر شب را گذرانيده ، پنج صبح به طرف قلّه روانه شديم ، پس از چهار ساعت راه پيمايي بارتفاع4400 متر به قلّه هزار رسيديم ، پس از نوشتن ياد بود و تماشاي اطراف مراجعت ، ساعت هشت شب به راين رسيده ، بواسطه نبودن ماشين يك روز معطّل و بالاخره 30 كيلومتر راه را تا ني بيد پياده طي كرده نزديك غروب به ني بيد رسيده و ساعت ده شب وارد كرمان شديم ، و خود را براي صعود به قلّه لاله زار آماده كرديم .                       

        كوه لاله زار:

د وشنبه 10 تير 1330 از كرمان به قصد صعود به قلّه لاله زار حركت ، پس از عبور از نقاط ذيل كرمان به بهرام جرد پنجاه و چهار كيلومتر ارتفاع 2200 متر ، بهرام جرد به نگار بيست و چهار كيلومتر ارتفاع 2250 متر ، نگار به سرخ گون هيجده كيلومتر ارتفاع2280 متر ، سرخ گون به امامزاده سي و چهار كيلومتر ارتفاع 2450 متر ، امامزاده به با غا بر پانزده كيلومتر و ارتفاع 2730 متر ، با غا بر به آبادي لاله زار هشت كيلومتر و ارتفاع 2900 متر ، پنج بعد از ظهر سه شنبه از لاله زار حركت ، خطّ سير ما درّه ايست ياسم (درّه لري ) كه مستور از درخت هاي بيد خودرو در كنار رود خانه مانند جنگلي سر در هم كشيده و منظره جالبي بوجود آورده ، پس از دو ساعت راه پيمايي هوا تاريك و در كنار همان درختها شب را گذرانيده پنج صبح حركت كرديم ، پس از يك ساعت راه پيمايي به چندين سياه چادر رسيده پس از صرف شير و دوغ و قدري استراحت روانه به طرف قلّه شديم ساعت نه و نيم در ارتفاع 4350 متر به قلّه رسيديم ، پس از انجام كارهاي لازمه از درّه مخالف درّه حريرون مراجعت و در ده حريرون ساعتي استراحت پس از صرف چايي حركت كرديم ، وارد قلعه عسگر شده شب را مهمان پست ژاندار مري قلعه عسگر و صبح فردا بطرف كرمان حركت نموديم .    


         

               محمود اجل آن یل بزرگ درسنین بازنششستگی از کوه

 Related image

            فریدون اسماعیل زاده

                                                 محمود اجل دیگر

        محمود اجل وفریدون اسماعیل زاده در تاریخ کوهنوردی ایران اسطوره وجاودانی هسند.

 تهیه و تنظیم : نعمت اخضری  - شهریور1391وویرایش جدید.اسفند1396

دنیس اوربکو وصعودزمستانی کی 2

دنیس اوربکو

تلاش صعود زمستانی قله k2 در سال ۲۰۱۸ توسط تیم لهستانی ها (به همراه مصاحبه با دنیس اوربکو) ترجمه : محمداسماعیلی

ارسال شده توسط

تلاش صعود زمستانی قله k2 در سال ۲۰۱۸ توسط تیم لهستانی ها:

pic#1

به علت اهمیت این تلاش تاریخی توسط اکسپدیشن لهستانی ها در سال ۲۰۱۸ این مقاله به اختصار در سه بخش مورد بررسی قرار می گیرد: ۱- اخبار تلاش صعود زمستانی به قله k2 از مسیر سزن ۲- مصاحبه مجله آلپینسم آن لاین با دنیس اوربکو یکی از اعضای اکسپدیشن ۳- مختصری از بیوگرافی دنیس اوربکو

۱- اخبار تلاش صعود زمستانی به قله k2 از مسیر سزن :

pic#2

تیمی ۱۳نفره از کارآزموده ترین کوهنوردان از لهستان به اسلام آباد پاکستان رسیدند و گروهی ۱۰۰ نفری از باربرهای پاکستانی وسایل این تیم را که در حدود ۱۰۰۰ کیلو می باشد را به بالا حمل کردند و در ۱۱ ژانویه لهستانی ها به سرپرستی کریستف ویلیچکی بیس کمپ k2 را برقرار کردند ، اکسپدیشن در انتظار حمل تمامی وسایل در بیس کمپ مستقر شدند و بعد از چند روز، صعود به کمپ های بالا را تعدادی از اعضای تیم آغاز کردند. برای صعود مسیر سزن توسط سرپرست تیم انتخاب شده است جت استریم قدرتمندی با سرعت ۱۲۵ کیلومتر در ساعت قله k2 را در می نوردد و تیم با رسیدن به ارتفاع ۵۷۰۰ متر و بدون برپایی کمپ یک، قصد برقراری کمپ ۲ در ارتفاع ۶۲۰۰ متری در مسیر سزن را دارند.

مسیر سزن از آن جهت انتخاب شده است که زمان کمتری صعود تا شولدر k2 در ارتفاع ۸۰۰۰ متر زمان خواهد برد جایی که اکسپدیشن لهستانی ها احتمالا کمپ نهائی خود را برای تلاش نهایی صعود به k2 بر پا خواهند کرد.

البته مسیر سزن لزوماً مسیر ساده تری از مسیر آبروزی نیست ، شیب مسیر سزن تندتر است و مسیری است که کمتر توسط کوهنوردان برای صعود به قله k2 انتخاب می شود .

باتوجه به خطر سقوط بهمن در سال های اخیر در کمپ ۳ آبروزی و در عین حال صعود از قسمت های تکنیکال پیرامید و دودکش هاوس در مسیر آبروزی که کار صعود را دشوار می کند احتمالا سرپرست تیم کریستف ویلیچکی مسیر سزن را به مسیر آبروزی ترجیح داده است .

تیم لهستــانی ها که توسط وزارت ورزش لهستـــان حمایت مالی می شوند برای صعود زمستانی k2 (2018) در حدود ۲ سال خود را آماده می کرد تا بهترین وسایل کوهنوردی مدرن را خریداری کند و در ضمن شرایطی مهیا شده است تا از دانش متخصصین هواشناسی، تغذیه و پزشکان بهره مند شوند.

اکسپدیشن لهستانی برای صعود به k2 از حرفه ای ترین کوهنوردان به سرپرستی کریستف ویلیچکی تشکیل شده است ، ویلیچکی اولین فردی است که در سال ۱۹۸۰ صعودی زمستانی به قله اورست را به سرانجام رسانید او سه اکسپدیشن زمستانی به k2 را سرپرستی کرده است ( سال های ۱۹۸۷ ، ۲۰۰۲ و ۲۰۱۲ ) که در نهایت مجبور شدند که اکسپدیشن را نیمه کاره رها کنند .

اکسپدیشن ۲۰۱۸ برای صعود به k2 از کوهنوردان نامداری چون آدام بلیچکی، دنیس اوربکو، یانوش گولاب، آرتور مالک … تشکیل شده است .

از ۱۳ قله بالای ۸۰۰۰ متر که تا بحال در زمستان صعود شده است ، ۹ قله توسط لهستانی ها صعود شده است و یک قله دیگر توسط تیم لهستانی – ایتالیائی صعود شد ، بنابراین لهستان کشوری است که می تواند باتوجه به این سابقه درخشان در صعودی های زمستانی ، توان صعود به آخرین قله باقیمانده k2 را داشته باشد در هر صورت باید تا انتهای زمان تعیین شده برای دوره زمستان ۲۰۱۸ در انتظار بود.

۲- مصاحبه با دنیس اوربکو چند هفته قبل از صعود زمستانی به k2 توسط مجله آلپنیسم آن – لاین: دنیس اروبکو یکی از کوهنوردان نامداری است که تابعیت روسی – لهستانی و ایتالیایی دارد و دو صعود زمستانی به ماکالو و گاشربروم II داشته است .او موفق شد بعنوان هشتمین فرد در جهان سال ۲۰۰۹ تمامی قله های ۸۰۰۰ متری را صعود کند .او با دعوت کریستف ویلیچکی به اکسپدیشن برای صعود زمستانی به k2 دعوت شد و در حال حاضر در هم هوائی برای صعود به k2 در قره قروم بسر می برد .این مصاحبه با مجله آلپنیسم آن-لاین چند هفته قبل از عزیمت به اکسپدیشن انجام شده است .

مجله آلپنیسم آن-لاین :تاریخ صعودی های زمستانی نشان داده است که کوهنوردان اروپای شرقی از خمیره متفاوتی هستند ، چرا کوهنوردان غربی توانایی کمتری در صعودی های زمستانی از خود نشان می دهند ؟

دنیس : این مقایسه صحیح نیست ، چندین صعود زمستانی جالب توسط کوهنوردان فرانسوی ، ایتالیائی و اسپانیایی انجام شده است ، روح و روان و توان بدنی آدمها در سراسر جهان خیلی شبیه به هم است، اما بسیاری از گزینه ها بستگی به فرهنگ و روابط تاریخی دارد ، در اروپای غربی مردم معمولاً در زمستان فعالیت های متفاوت تری انجام می دهند که اسکی از مهمترین آنهاست که کمتر در روسیه و لهستان در سال های قبل به آن توجه می شد .

مجله آلپنیسم :آلکس تکسیکون به اکسپدیشن شما به k2 در این زمستان « نه » گفت و اکنون بار دیگر برای صعود اورست تلاش می کند ، آیا فکر می کنید بعد از تلاش سال قبل که نیمه کاره رها کرد امسال کاردرستی انجام میدهد ؟ دنیس : البته آلکس در مسیر درستی است ، او در صورت موفقیت به رویای بزرگی دست پیدا می کند من برای او احترام ویژه ای قائل هستم ، اما باید شور و هیجان ماجراجویی و اکتشاف را درک کنیم . به عقیده من در دومین تلاش این شور وماجراجوئی کاهش می یابد و دفعات بعد به مراتب از میزان آن کاسته می شود، من از اینکه او بار دیگر در حال تکرار سناریوی قبلی و مسیر قبلی است غمگین شدم . در تلاش این زمستان من بر روی k2 در ۲۰۱۸ و در ضمن با آشنائی قبلی من با مسیر سزن امکانات بیشتری برای من دارد ولی از هیجان کمتری برخوردار است ولی در کل صعود زمستانی بخودی خود یک ماجراجویی است ، من و آلکس در چالشی موازی و غیر قابل پش بینی هستیم ، من امیدوارم آلکس را بر فراز قله اورست در این زمستان ببینم .

مجله آلپنیسم : شما بعنوان قدرتمندترین کوهنورد صعودهای زمستانی شناخته شده اید ، آیا شما در حال بستن و اتمام لیست صعودی های زمستانی (صعود k2 ) و ورود به تاریخ هستید ؟ دنیس اوربکو : با صعود زمستانی k2 لیست صعودی های زمستانی بسته نمی شود چون برودپیک و گاشربروم I ( یک ) در پریود و دوره زمستانی صعود نشده اند (مجله آلپنیسم: برود پیک در ۵ مارس ۲۰۱۳ و گاشربروم I در ۹ مارس ۲۰۱۳ صعود شد ولی دنیس اوربکو این زمان های صعود را در زمستان نمی داند) و به نظر من چالش خوبی خواهد بود اگر اکسیدپشن به این کوه ها در زمستان صورت بگیرد . بعد از این صعودها ما می توانیم شاید درباره تاریخ صحبت کنیم ، بسیاری از مردم علاقمندند که به صفحات تاریخ بپیوندند و در مورد من هم استثنائی وجود ندارد . اما بهتر است بعنوان یک کوهنورد این هدف را دنبال نکنیم .

آلپنیسم : در مورد روش آلپنیسم کنونی چه فکری می کنید؟ سبکتر، سریع تر، کم زمان تر و کم هزینه تر … دنیس : حق با شماست ، سال به سال ، کوهنوردان امکانات بیشتری بدست می آوردند و این از مزایای دنیای مدرن است . تکنیک ، تکنولوژی ها و دانش مدرن به گسترش امکانات جدیدی کمک می کنند ، نسل جدید امکانات پیش بینی هوا ، درک بهتر از دانش هم هوائی ، کرامپون های جدید ، چادر و اجاق و امکانات به مراتب بهتری در اختیار دارند این امکانات یک گام به جلو را امکان پذیر می کنند .

آلپنیسم : آیا موافق تجاری سازی گسترده کنونی در کوه های بزرگ هستید ؟ دنیس : برای من درک اینکه چرا بیزینس در کوه ها این قدر بحث بر انگیز و پر سر و صدا شده است مشکل است ، من علاقه ای به کوهنوردی تجاری ندارم . اما از نظر من هیچ اشکالی وجود ندارد که مردم این آزادی را داشته باشند که پولشان را در این راه هزینه کنند. کوهنوردان می توانند انتخاب خودشان را بکنند ، مشکل با حکومت ها آغاز می شود ( نپال ، پاکستان ، آمریکا و چین ) وقتی که قوانین برای اکسپدیشن های تجاری برقرار می کنند ، ۲ سال قبل هر کسی آزاد بود که خودش به خومبو یا جنوب «کولادو » برود ، اما اکنون شما مجبورید هزینه یک شرپا را بدهید و حتی هزینه های پرمیت ها ( اجازه صعودها ) !

آلپنیسم : پی پی کارول و شما مسیر جدیدی را در تابستان در قله «چاپایوا » بازکردید ، تجربه تان در آن کوهستان سرد چطور بود ؟ دنیس : از سال ۱۹۹۳ یکی از آروزهای من صعود به قله « چاپایوا » بود تا آنجایی که می دانم در عرض ۲ سال اخیر کسی به قله صعود نکرده است و در ۳۷ سال گذشته هیچ کسی مسیر جدیدی بسوی این قله باز نکرده است . من برای صعود به این قله زمان مناسب و همنورد مناسبی را انتخاب کردم . و بسیار مهم بود که با ماریاکاردل یک همراهی مثبت و خوب در شرایط سخت برقرار کنم : که همدیگر را کنترل کنیم ، ما موفقیت هایی در اروپا و آسیا سال گذشته با هم داشتیم و قدم به قدم سطح مان را بالا بردیم و با همکاری بسیاری از زوایایی شخصیتی همدیگر را بدست آوریم و این فرصتی به من داد تا بتوانیم به اهداف بلند پروازانه بیشتری دست بیابم ، من و ماریا می توانیم بسرعت حتی در مکان نامشخص از قبل صعود کنیم ، ما کمپ های سرد زیادی را بدون چادر سپری کردیم ، ما تا آخرین قطرات آب و آخرین ذخیره غذایی خود را با هم سهیم بودیم ، ما همیشه درباره مشکلات و ریسک ها صحبت می کردیم و آن شرایط بسیار دشوار و تجربیات ذهنی ای بودکه ما سرانجام با موفقیت سپری کردیم .

آلپنیسم : دنیس آنسوی برنامه ریزی برای زمستان پیش رو ( صعود k2 ) چگونه عمل می کند ؟ دنیس : برای صعود زمستانی k2 من از نظر کیفی و از نظر کمی کوهنوردی می کنم و تجربه در کوهستان با مسیرهایی نه چندان شدید تجربه کسب می کنم بعلت اینکه هر اشتباه کوچکی با توجه به زمستان در k2 بسیار خطرناک خواهد بود و تا آنجایی که امکان دارد از خودم مواظبت می کنم و دویدن یکی از برنامه هایی است که بصورت مرتب در برنامه هایم دارم . در دهکده والکانال ( valcanal ) زیر استحکامات صخره بزرگ با دوستان در حال برقراری چیزی شبیه کمپ بین المللی هستیم من قصد دارم که کوهنوردان جوان توانایی های خود را بهبود دهند ، در طرح ما رفتن به اسپانیا و لهستان با اتومبیل با صعودی های متوسط در این مناطق قرار دارد ، من قصد دارم که چندین ایده در مورد تیم کمپ ( Camp team) را به پایان برسانم و در عین حال بدنبال زمانی هستم که کتاب جدیدم را به زبان ایتالیائی انتشار دهم خب ، کار زیادی دارم که باید انجام دهم و در انتهای روز من شدیداً خسته و شاد به خواب عمیقی خواهم رفت !

آلپنیسم: در این صعود زمستانی به k2 در ۲۰۱۸ ، آیا کلمه دوزخ در زمستان k2 عبارت مناسبی است ؟ دنیس: k2 چالش بزرگی برای هرکوهنوردی است، شبیه رویای کسی است که آن را آرزو می کند من با اطلاق کلمه «جهنم» برای فاکتورهای مثبت k2 موافق نیستم ، هیچ شخصی نمی خواهد در دوزخ خود را بیابد و اکسپدیشن ما از آدم های احمق تشکیل نشده است ما قصد داریم که برنده باشیم علیرغم تمامی مشکلات و ناملایماتی که این هدف ممکن است برایمان داشته باشد ما باید قلب خود را تپنده برای مسئولیت های خود در پاکستان ، در کوه ها ، برای اعضای تیم ، دوستان و خانواده خود نگه داریم ، ما چالش های بزرگی پیش رو داریم ، بادهای شدید ، شیب های یخی ، دمای بسیار پایین و منجمد کننده ، آبشار و سقوط بهمن همه چیزهایی هستند که ما درصعود زمستانی خود به k2 با آن مواجهیم این عوامل و فاکتورها در شرایط زمستانی k2 معمول هستند ، ما باید خود را برای تمامی این شرایط آماده کنیم.

آلپنیسم: چه عواملی باعث شدند که شما سرانچام این چالش ها در صعود زمستانی به k2 را بپذیرید ؟ دنیس : سال سرشار از صعودها به ارتفاعات بالا در تابستان وزمستان در سال ۲۰۱۷ داشتم ، تمام تصمیمات باید با سبکباری در اکسپدیشن زمستانی ارتفاعات بالا گرفته شود و این هنر واقعی است و علاقه مندم که این صعود زمستانی مانند یک انفجار احساسات عالی و شکست ناپذیر برایم باشد و در عین حال برای این صعود آزادی بیشتری حس می کنم .

آلپنیسم : هر تلاشی بدون صعود به قله را شکست نمی نامم و به تیم آگاهی و تجربه و استحکام می دهد ، بعد از تلاش های زیادی که برای صعود k2 شکل گرفته و از آنهایی که شما هم در آنها شرکت داشتید آیا شما فکر می کنید که این تلاش زمستانی به k2 به اندازه کافی به « بار » نشسته است و اکنون زمان درو کردن تلاش هاست ؟ دنیس : زمان تاثیری بر شرایط در این حالت ندارد ، بله حق با شماست که بروی k2 تلاش های زیادی شده است ، تمام امور و ایده ها کاملاً شناخته شده اند اما باید بخاطر داشته باشیم که هر شکستی ترس و تردید را با خود بهمراه خواهد داشت ، این یک مصالحه است و این تصویر نادرست است که هر اکسپدیشن جدیدی شانس موفقیت را خواهد داشت به این علت که قبلاً تلاش صعود صورت گرفته است . اما البته باید توجه داشت که روش های جدید سازماندهی و تکنولوژی جدید اکسپدیشن های جدید را قدرتمندتر می کند .

آلپنیسم : چه استراتژی در این نوع تیم به این پیچیدگی وجود دارد تا بتواند به موفقیت برسد؟ دنیس : با دانش اندک من، استراتژی کلی بر پایه قوانین ساده ای استوار است : کار کم ، آرام بودن ، حس واقعیتی که به مثابه بازی ! است . اما من تنها نیستم ما نیاز به یک استراتژی اکسپدیشن داریم ، دلایل وعقاید دیگر اعضای تیم برای من بسیار مهم هستند ، من هرگز تسلیم نمی شوم من تمام تلاش خودم را می کنم که تیم به موفقیت دست پیدا کند، همه مردم لهستان و بسیاری از مردم جهان بخشی از اکسپدیشن به k2 در زمستان ۲۰۱۸ هستند .

آلپنیسم : آیا در مورد استراتژی صعودبه k2 نظری داشته اید ؟ دنیس : این سوال بهتر است از سرپرست اکسپدیشن ویلیچکی پرسیده شود ، من تا حد امکان خود را آماده می کنم تا بعنوان یک عضو از تیم برای صعود به قله مورد اعتماد باشم .

آلپنیسم: برای تمامی صعودهای زمستانی ۸۰۰۰ متری ، بدون در نظر گرفتن اینکه به صعود ختم شده یا تلاش برای صعود بوده ، چه چیزی تا بحال پیچیده بوده است ؟ دنیس : k2 ،ماکالو و گاشربروم II پروژه های زمستانی بسیار دشواری بودند ، از ۴ پروژه کاملاً متفاوت زمستانی در تمامی آنها تا حد آستانه و حتی بالاتر از توانایی مان جنگیدیم فقط در نانگاپاربات در سال ۲۰۱۳ اوضاع خوب نبود به علت موقعیت های روز به روز و ارتباط بد. من تجربه دیگری از صعود زمستانی ندارم .

آلپنیسم : شما عقیده دارید که در صعود زمستانی باید به « فاکتورهای آب و هوائی » توجه شود و نه تقویم هواشناسی بنابراین با در نظرگرفتن زمستان هیمالیا و قره قروم فصل زمستان بین ۲۱ دسامبر آغاز می شود و به ۲۸ فوریه ختم می شود؟ آیا شما بر روی عقیده تان هستید؟ آیا ۲۸ فوریه ۲۰۱۸ آخرین مهلت صعود زمستانی k2 خواهد بود ؟ دنیس:من معتقدم که زمستان واقعی از ۲۸ دسامبر تا ۲۹ فوریه است ، درباره یک پروژه صعود زمستانی ما به k2 من وظیفه خود را به عنوان عضوی از اکسپدیشن انجام می دهم، من دوست دارم به قله برسم ، دیر یا زود برایم فرقی نمی کند ، موفقیت مهم است ، بعد از اکسپدیشن ما درباره تردیدها ، مفاهیم ، و گزینه ها با کریستف ویلیچکی صحبت می کنیم .

pic#3

 پ . ن : سیمونه مورو در مورد دیدگاه دنیس اوربکو در مورد دوره یا پریود زمستانی می گوید که او به راحتی می تواند گوگل کند که زمستان هواشناسی ( آسترونومیکال ) از ۲۱ دسامبر آغاز می شود و ۲۰ مارس به پایان می رسد بنابراین سیمونه مورو صعودهای برودپیک و گاشربروم یک که در ماه مارس انجام شد را معتبر میداند ولی از دیدگاه اوربکو این دوصعود نامعتبر هستند وصعود زمستانی محسوب نمی شوند.

۳- بخشی از بیوگرافی دنیس اوربکو: دنیس اوربکو متولد ۱۹۷۳ (۴۴) ساله و یکی از قدرتمندترین کوهنوردان روسی است او تابعیت شوروی سابق را داشت که پس از فروپاشی شوروی شهروند قزاقستان شد و در سال ۲۰۰۹ موفق شد به عنوان شهروند قزاق و هشتمین فرد در جهان بدون استفاده از اکسیژن تمامی قله های ۸۰۰۰ متری (۸۰۰۰×۱۴) را صعود کند. او در سال۲۰۱۲ از تابعیت قزاقستان خارج شد و ۲۰۱۳ تابعیت روسی و سپس در سال ۲۰۱۵ تابعیت لهستانی را بدست آورد. در سال ۲۰۰۶ در صعود سرعتی به قله البروس (بلندترین قله در اروپا) موفق شد در عرض ۳ ساعت و ۵۵ دقیقه و ۵۸ ثانیه از ایستگاه آزائو (Azau) به قله البروس را به نام خود ثبت کند. (این رکورد در سال ۲۰۱۰ توسط آندره بارگیل ۲۹ ساله اسکای رانر و کوهنورد لهستانی در زمان ۳:۲۳:۳۷ ساعت شکسته شد) در سال ۱۹۹۲ او عنوان پلنگ برفی را با صعود به ۵ قله شوروی در ۴۲ روز بدون اکسیژن را از آن خود کرد. دنیس اوربکو تا کنون دو صعود زمستانی ماکالو در ۲۰۰۹ با سیمونه مورو و گاشربرومII در سال ۲۰۱۱ به اتفاق سیمونه مورو و کوری ریچاردز را در کارنامه خود دارد. در کل او تا به حال ۱۹ صعود به قله های بالای ۸۰۰۰ متر در هیمالیا داشته است.

متاسفانه صعود زمستانی امسال قله کی2 بعلت خرابی هوا وریزش های برف طولانی مدت وحجم زیاد بارش برف که خطر ریزش بهمن راداشت واز دست رفتن زمان  علیرغم صعود تا ارتفاع تقریبی 7600 متری وطناب گذاری  علیرغم اینکه برجسته ترین کوهنوردان هیمالیا نورد دران عضو بودندموفق نبود. واواخر برنامه دنیس اوربکو به تنهائی برای صعود قله قدام ومجبور به بزگشت شد ودرخاتمه از گروه جدا وبه کشورش برگشت وموجب دلخوری سرپرست برنامه وهمراهانش در این برنامه گردید..

امید خیلی زیادی میرفت که این گروه با تجربیات زمستانی زیادی که دارند بخصوص در روی قله کی تو امسال موفق به صعود این کوهسرکش و قاتل شوند که متاسفانه موفق نشدند وخوشبختانه باسلامتی وعقل ودرایت به کشورشان باز گشتند.

                                                   نعمت اخضری اسفند۱۳۹۶

 

 

   

علی محمد فرضی

 

علی محمد فرضی راهنمای پیشکسوت وبزرگ  وخدمتگذار جامعه کوهنوردی کشور .دربیمارستان درگذشت.اووخانواده محترم وبخصوص همسر خوبش همیشه برای ما کوهنوردان همانند پدر ومادری بزرگوار بودند وخدمات واخلاق  خوب او همیشه در خاطرمان جاودانی است .فوت این مرد بزرگوار را به خانواده محترمش وجامعه کوهنوردی کشور تسلیت عرض مینمائیم.

وبیادش مصاحبه زیررانقل میکنیم

گفتگویی با علی محمد فرضی دومین راهنمای منطقه علم کوه

گفتگویی با علی محمد فرضی

به نقل از: فصل نامه کوه شماره ۳۲- پاییز ۱۳۸۲

علی محمد فرضیعکس از عباث

نام بعضی از کوهها با نام افرادی عجین شده است و یک پیوستگی پیدا می کند مثلا اورست با هیلاری و نانگاپاربات با هرمان بول.

در کوههای خودمان دماوند با فرامرزپور و حمزه بایه و علم کوه با مشهدی صفر نقوی و علی محمد فرضی و رسول نقوی و علی دوست فرضی، که مسلما در این پیوستگی نامها دلایلی وجود دارد. تاریخ علم کوه بدون نام مشهدی صفر و علی محمد دچار یک کاستی شدید است. با خبر شدیم که آقای علی محمد فرضی پس از سالها خدمت بسیار صادقانه به کوهنوردان در 70 سالگی به افتخار بازنشستگی نائل شده است. البته این بازنشستگی فقط از نظر اداری است چرا که وی هموراه در خدمت کوه و کوهنوردی است. مردم داری و مهمان نوازی از ویژگی های وی است. از ممتازترین صفات علی محمد تحمل پذیری بالای اوست، خصوصیتی که در ورزش کوهنوردی و به ویژه در شرایط بحرانی اهمیتی اساسی دارد.

با توجه به اینکه همه شما را می شناسند، اما باز هم بهتر است خودتان را معرفی کنید.

من علی محمد فرضی متولد 1311 در رودبارک کلاردشت هستم. شغل اولیه من سنگ شکن بود که گاهی از اکاپل با قاطر ذغال به عنوان رودبارک حمل کردم، چون کوره ذغال آنجا بود. در سال 1351 به عنوان راهنما به استخدام سازمان تربیت بدنی در آمدم.

از چه سالی با کوهنوردی آشنا شدی؟

در سال 40 یا 41 بود که در اکاپل سر کوره ذغال بودم. دو نفر با اسکی از حصارچال آمدند( که یکی از آنها را یادم هست، آقای حسن رضایی بود ) و چون برای حمل بارهایشان تا رودبارک قاطر می خواستند، من هم دو قاطر خود را به آنها دادم و بعد از چندی دوباره برگشتند و من هم بعد از آن بود که تو این کار افتادم. ضمن آنکه برای شکار به ارتفاعات و بخصوص کالاهو و کلجارن می رفتم.

از چه زمانی کوهنوردی کلاسیک را شروع کردید.

در زمستان سال 47 اولین برنامه صعود زمستانی به تخت سلیمان انجام شد( توسط تیم صعودهای زمستانی ) و سرپرست برنامه آقای شهوندی بود که در برنامه فوق مشهدی صفر به عنوان راهنما و من و دو نفر دیگر از دوستان هم به عنوان کمک برای حمل بارها با تیم به منطقه رفتیم ( با روزی 20 تومان ) شب اول به کشتی سنگ ( از همان زمان به این نام معروف شد ) و شب بعد ساعت 10 شب در میان طوفان بسیار شدید به حدود سرچال رسیدیم کوله های بسیار سنگین، ( حدود 35 کیلوگرم ) به آقای شهوندی گفتم من پناهگاه را می دانم کدام سمت است، اما با این کوله ها که نمی توانم آن را پیدا کنم. خلاصه سمت سیاه سنگها را گرفتم و رفتم جلو و به پناهگاه رسیدیم. شهوندی پشت من  و بقیه بچه ها به فاصله نیم ساعت رسیدند. چون در باز نمی شد از پنجره وارد شدیم. صبح روز بعد اجرت ما را دادند و ما سه نفر  برگشتیم رودبارک و فقط مشهدی صفر ماند و آنها از مسیر سیاه گوک و دندانه اژدها به تخت سلیمان صعود کردند. سال 48 بالای شیلات بودم که آنها ( شهوندی و عبداللهی ) آمدند که محلی را زیر شانه کوه برای ساخت جانپناه بررسی کنند. قرار شد برای ساخت آن هم با هم همکاری کنیم. تابستان 48 ( آخر مرداد ) ما قرارداد را نوشتیم . بار زدیم و به راه افتادیم. در این تاریخ بود که قاطرها را ما برای اولین بار به علم چال بردیم. به علم چال که رسیدیم شروع به زدن چادر کردیم ( روی برف ) بناها و کارگرها با هم صحبت کردند و گفتند که ما روی برف نمی خوابیم و برگشتند رودبارک، بعد از چند روز تعدادی از آنها به علم چال بازآمدند. همه سخت کار می کردند( به مدت 2 ماه ) و بعد برگشتیم پایین، بعد از 2 ماه هم مزدمان را دریافت کردیم.

آقای شهوندی به من آدرس و تلفن داد و سپس گفت با من تماس بگیر تا با مهندس نوروزی صحبت کنم تا بتوانی راهنما شوی.

زمستان همان سال می خواستیم برنامه گرده آلمانها را شروع کنیم. یک روز از رودبارک به ونداربن- یک روز به کشتی سنگ- یک روز هم به سرچال. روز بعد هم به علت طوفان نتوانستیم برویم بنابراین دو روز بعد حرکت کردیم و دو گروه شدیم. سمت راست میان سه چال روی شیب حرکت می کردیم و آن موقع متوجه نبودیم که اشتباه کردیم( راه را می گویم ) سپس به پناهگاه علم چال آمدیم و خیلی خوب هم بود. روز بعد هم بقیه به علم چال آمدند البته نه مسیر ما را، چون با بی سیم به آنها گفته بودیم به سمت سیاه کمان بروند و از آنجا به سمت علم چال بیایند.

روز بعد 5 نفر محلی به سمت سرچال رفتیم تا مقداری وسیله بیاوریم اما یکی حالش بد شد و ما مجبور شدیم یک شب دیگر در سرچال بمانیم.

از برنامه فوق چه خاطره ای دارید؟

یکی از بدترین خاطرات من مربوط به همان برنامه است. ما در سرچال بودیم که تماس گرفتند که 2 نفر زیر بهمن مانده اند و گفتند که به رودبارک خبر بدهید تا برای ما هلی کوپتر بفرستند. دو نفر رفتند به رودبارک( ساعت 4 بعد از ظهر ) ما هم فردای ان روز  به سمت علم چال حرکت کردیم و دیدیم بله دو نفر مرده اند.( نجاح و فرزین نیا که یادشان گرامی باد ).

تصویر مربوط به حمل اجساد نجاح و فرزین نیا 1348

ما هرچه منتظر ماندیم هلی کوپتر نیامد، بنابراین برگشتیم پایین ولی جسدها را همانجا گذاشتیم. بعد از 22 روز 2 نفر آمدند تا برویم و جسدها را بیاوریم. ۱۶ نفر از اهالی با امضا نامه ای به این مضمون که ما به مسئولیت خودمان برای حمل اجساد به منطقه می رویم ( البته قبلا آن دو نفر به ما پیشنهاد داده بودند نفری 1000 تومان بدهند ولی اهالی قبول نکردند و گفتند آنها دوست ما بودند و ما مجانی این کار را می کنیم ). و ما هم روز بعد حرکت کردیم و جسدها را به هر سختی بود آوردیم پایین. از آنجا هم به تهران.

تشییع مرحوم نجاح و فرزین نیا- رودبارک 1348

از دیگر فعالیتهای خودت بگویید.

سال 43 آقایان بهدادنیا و مرحوم علی زاده را به منطقه بردم.

سال 45 همرا هاری روست و گورتر ( قبلا گرده را رفته بود ) و امیر علایی زیر دیواره رفتم.

سال 49 هم دوباره به سرپرستی شهوندی به سمت گرده حرکت کردیم ولی باز هم موفق نشدیم.

سال 50 چند نفر را بردیم زیر دیواره. جزو آنها ماکسیمان را بردم علم کوه و برای خودم هم برای اولین بار بود که به قله می رفتم و حتی راه را هم بلد نبودم و چای پاها را گرفتم و رفتم بالا. برگشت را هم از حصارچال برگشتم.

سال 50 با شهوندی به گرده رفتم.

سال 51 هم با بچه های دانشجو به تخت سلیمان رفتم.

سال 51 حکم راهنمای محلی را گرفتم.( استاد رفعتی افشار برای بار دوم رئیس فدراسیون شده بود) و در همان سال پناهگاه سرچال ساخته شد.

سال 52 ایران و ژاپن- دماوند زمستانی که موفق هم نبود تیم انتخابی مانسلو.

سال 58 جلال رابوکی- محمد شهیدی زمستانی رفتیم ولی باز هم موفق برای گرده نبود.

سال 59 جانپناه خرسان + شاخک ساخته شد.

سال 61 زمستانی هرم سبلان و موفق هم بودیم. با محمود شعاعی

سال 62 زمستانی و هدف دیواره بود. ولی موفق نبود( حشمتی و اسکندانی ) ولی در همانجا تصمیم گرفتند( به پیشنهاد من ) صعود به شانه کوه و سیاه کمان را انجام دهند.

سال 63 که در فدراسیون آقای آقاجانی آمده بود روی کار- زمستان همان سال فعالیت روی دیواره علم کوه را شروع کردند. ولی باز هم موفق نبودند.

سال 63 مشارکت در ساخت جانپناه شمالی 5000 دماوند.

سال 63 2 تیم شدند 1- آرش ( بابایی- اسماعیل زاده ... )

2- فدراسیون + تبریز ( حمید سلامتی – جباری ... )

زمستانی گرده در این سال صعود شد که تیم اول هم فدراسیون بود.

سال 65 1- پناهگاه علم چال را ساختند توسط فدراسیون 2- لوله کشی آب سرچال 3- جاده سرچال به علم چال

سال 65 زمستانی دیواره که باز هم موفق نبود

سال 68 زمستانی دیواره که هنگام برنامه حادثه ناگواری پیش آمد، آنهم فوت شادروان محمد داودی بود ( آقای فرضی همیشه از این حادثه به تلخی یاد می کند و بیشترین تاثیر را روی او گذاشته است )

سال 69 همکاری برای ساخت پاسگاه امداد و نجات شادروان داودی

از صعود های دیگر من در ایران و خارج:

صعود به آرارت- هزار کرمان- قلعه بابک- سبلان- هرم زمستانی، جام سهند و کمال، توچال زمستانی- الوند تابستانی- دماوند شمالی شهریور و در سال گذشته صعود به قله البروس در قفقاز

چه پیامی برای جوان ترها دارید؟

به نظر من از اول بی حساب و کتاب، کوله را به دوش نیندازید و راه بیفتند و بروند. من تا به حال خیلی ها را دیدم که به خاطر اینکه رعایت نکرده و بی حساب و کتاب رفته اند، بنابراین مرگ نتیجه آن بوده است.

به عنوان آخرین سوالی بگو چه آرزویی داری؟

در درجه اول عاقبت به خیری و بعد سلامتی برای همه دوستان و اینکه تا عمر دارم بتوانم به کوه بروم و همیشه آرزویم این است که با کوه زندگی کنم.

پی نوشت: علی محمد فرضی از راهنمایان قدیمی منطقه علم کوه و تخت سلیمان می باشد که از سال ۱۳۴۱ مشغول به این کار بوده و از سال ۱۳۵۱ با عنوان رسمی راهنمای کوهستان به فعالیت حرفه ای خود ادامه داده و تا سال ۱۳۸۲ که به افتخار بازنشستگی نائل شد در خدمت جامعه کوهنوردی بوده و هست.

برچسب‌ها: علی محمد فرضی
+ نوشته شده توسط عامر ازوجی در شنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۸۹ و ساعت 22:45 |
آرشیو نظرات

رشته کوه های ایران کدامند؟

رشته کوه های ایران کدامند؟

رشته کوه های ایران

نقل از

حمیده احمدیان راد

حدود 55 درصد سطح ايران را كوه فراگرفته و 45 درصد آن را جلگه ها و دشت هاي پهناور و درياچه ها و هامون ها (بیابان ها) و نمكزارهاي متعدد زيرپوشش قرار داده اند. كوه هاي ايران به چهار رشته شمالي، زاگرس، مركزي و باختری (شرقی) تقسيم مي شوند.

 

در تصویر بالا دو رشته کوه مهم ایران نشان داده شده است

رشته شمالي يا البرز كه درازاي آن به 950 كيلومتر بالغ مي شود و مساحتي معادل 51500 كيلومتر مربع يا حدود سه درصد مساحت كشور را زير پوشش قرار داده است، بخشي از چين خوردگي هاي بزرگ آلپ و هيماليا است. اين رشته از استان اردبيل شروع شده و رو به شرق از جنوب درياي خزر مي گذرد و در شمال خراسان به كوه هاي شرقی ايران مي پيوندد.

بلندترين نقطه ايران يعني كوه دماوند با بلندي 5671 متر در اين رشته جاي دارد. كوه هاي ديگري چون علم كوه (4650 متر)، سياهلان (4175 متر)، پالون گردن (4375 متر) و شاهوار (3945 متر) نيز در همين رشته قرار دارند.

رشته زاگرس كه عظيم ترين و طولاني ترين رشته كوه هاي ايران است، از استان آذربايجان غربي آغاز مي گردد و پس از عبور از استان هاي كردستان، همدان، كرمانشاه، ايلام، لرستان، خوزستان، چهارمحال و بختياري، كهگيلويه و بويراحمد ، بوشهر و فارس و هرمزگان تا شمال تنگه هرمز ادامه مي يابد و در آنجا به رشته كوه هاي مركزي ايران و رشته ارتفاعات مكران مي پيوندد.

رشته كوه هاي زاگرس با درازاي حدود 1400 كيلومتر و عرض بين 100 تا 300 كيلومتر، مساحتي معادل 323000 كيلومتر مربع يا 20 درصد مساحت كشور را زير پوشش قرار داده است. بلندترين قله رشته کو های زاگرس، كوه دينار يا دنا نام دارد كه ارتفاع آن به 4409 متر مي رسد. از ديگر كوه هاي بلند كوهستان زاگرس مي توان كوه هاي برده رش (3602 متر)، شاهور (3309 متر)، پرو (3357 متر)، الوند (3580 متر) اشترانكوه (4050 متر)، زردكوه (4225 متر) و كوه فارغان (3267 متر) را نام برد.

رشته كوه هاي مركزي ايران در امتداد قطر بزرگ ايران يعني از شمال غربي به سوي جنوب شرقي كشيده شده و استان آذربايجان شرقي را به كوه هاي سيستان و بلوچستان متصل مي کند. طول رشته كوه هاي مركزي 1460 كيلومتر و عرض آن به طور متوسط 80 كيلومتر است و مساحتي برابر 143000 كيلومتر مربع يا 8.5 درصد مساحت كشور را شامل مي شود. كوه هزار با بلندي 4465 متر مرتفع ترين كوه اين رشته به شمار مي آيد و كوه هاي لاله زار (4351 متر)، جوپار (4135 متر)، پلوار (4233 متر) و شيركوه (4000 متر)، از ديگر كوه هاي بلند اين رشته محسوب مي شوند.

كوه هاي خاوري (شرقی) ايران، رشته كوه هاي ناپيوسته ای هستند كه از شمال خراسان آغاز می شوند و رو به جنوب تا استان سيستان و بلوچستان يا كوه هاي مكران ادامه مي يابند. كوه تفتان با ارتفاع 3941 متر بلندترين كوه اين رشته محسوب مي شود و كوه هاي بزمان (3503 متر)، باقران (2595 متر)، آهنگران (2831 متر)، چهل تن (3013 متر)، بينالود (3211 متر) و هزار مسجد (3040 متر) از ديگر كوه هاي مهم آن به شمار مي روند.

علاوه بر رشته كوه هاي چهارگانه بالا، كوه هاي ديگري به طور پراكنده در گوشه و كنار كشور وجود دارد كه عمده ترين آنها رشته كوه هاي نسبتاً مرتفعي هستند كه دشت كوير را از كوير لوت جدا مي کنند. كوه ناي بند با ارتفاع 3009 متر بلندترين قله اين گروه به حساب مي آيد.

حدفاصل ميان رشته كوه هاي شمالي يا البرز و رشته مركزي و كوه هاي خاوري را بيابان هاي پهناوري به نام دشت كوير و كوير لوت فراگرفته و بيابان هاي ديگري چون چون هامون جزموريان و كوير ابركوه و غيره در حدفاصل ميان رشته هاي ديگر جاي گرفته اند. علاوه بر دشت ها و بيابان هاي مزبور، جلگه هاي ديگري مانند دشت ساحلي استان بوشهر، دشت خوزستان، دشت ساحلي درياي خزر و دشت مغان نيز وجود دارند كه شباهتي با دشت ها و نمكزارهاي درونبومي ايران ندارند و از آبرفت رودخانه هاي متعددي كه در آن نواحي جريان دارند به وجود آمده اند.

 

منبع: گیتاشناسی ایران- جلد سوم- دایره المعارف جغرافیای ایران- نوشته مهندس عباس جعفری- چاپ اول 1379- طرح تهیه، لیتوگرافی و چاپ از مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی.