سعید دینی

    سعید دینی کوهنورد برجسته همدانی


«سعید دینی» فعال مدنی و کوهنورد با اخلاق #همدانی درگذشت

دینی که در استان کردستان بر اثر تصادف مصدوم شده بود صبح روز چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت  از دنیا رفت.

این فعال مدنی و کوهنورد 41ساله بیش از ده‌ها صعود دشوار را در کارنامه کوهنوردی خود ثبت کرده است. که مهمترین ان پیمایش زمستانی کل خط الراس اشترانکوه بمدت 11 روز در یک شرائط بد وسخت اب وهوائی بود

او همچنین سال‌ها در حوزه‌های محیط زیست و آسیب‌های اجتماعی با تشکل‌های غیردولتی #همدان همکاری می‌کرد.

#همدان_نامه با گرامیداشت یاد او، این ضایعه جبران‌ناپذیر را به جامعه کوهنوردی، فعالان مدنی #همدان و خانواده این انسان شریف تسلیت می‌گوید

 

سعیددینی ازمیان مارفت. بدترین خبر خبرمرگ جوان است وخیلی سخت است.سعید دینی از آن کوهنوردانی بود که بسیارقوی وجسور افتاده حال .متواضع وبدون ادعا .یکی از مهمترین صعودهای زمستانی کوهنوردی او صعود زمستانی خط الراس اشترانکوه که سعید بهمراه.امیرپاینده ومحسن طهمورثی دریک شرائط خیلی سخت موفق به انجام ان شدند وبرگی زرین در تاریخ کوهنوردی کشور بجای گذاشتند.این یکی از برنامه های خوب سعیدبود واگر زمینه مساعد بود شاید اویکی از هیمالیانوردان موفق میشد.  ومتاسفانه حالا اودر دل خاک میارامد وجامعه کوهنوردی وخانواده اش داغدار.                              

رفتی ورفتن تو آتش نهاد بر دل                                 از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل.        وسعید به جوانان کوهنورد چون هادی ساعدی.صادق زمانی.علیرضا دلالیان.حمیدفرخی.محمدخدایاری.اصغر مهرپویا. نویدعزیزی و... پیوست ....      خیلی غم انگیز است.که او درایام سخت کرونا باید خیلی غریبانه وبدون مراسم وتشریفات بخاک سپرده شود.   این مصیبت بزرگ را خدمت خانواده محترمش وجامعه کوهنوردی تسلیت عرض مینمایم  

                                                                                   17 اردیبهشت 1399

پایان خط الرس کلاه قاضی  گردنه اسد اباد 10 نیم شب  
سعید جهان ارا
سعید دینی
میثم رزم آرا

شباهنگ

گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد
ناله‌ای که ناید ز نای دل اثر ندارد
هرکسی که نیست اهل دل، ز دل خبر ندارد
دل ز دست غم مفر ندارد
دیده غیر اشک تر ندارد
این محرم و صفر ندارد
گر زنیم چاک
جیب جان چه باک
مَرد و جز هلاک
هیچ چارهٔ دگر ندارد
زندگی دگر ثمر ندارد

تصنیف: گریه کن
شعر: عارف قزوینی
با صدای: ایرج بسطامی
:به یاد زنده‌یاد «سعید دینی» که امروز در کمال ناباوری از دستش دادیم
M

با کمال تأسف درگذشت همنورد گرامی٬ زنده یاد سعید دینی را به خانواده محترم ایشان و جامعه‏ ی کوه‏نوردی  تسلیت عرض می‏نماییم و از خداوند متعال برای این عزیز سفر کرده طلب مغفرت و برای خانواده‏ ی محترمشان صبر جمیل مسئلت می‏نماییم.
انجمن کوهنوردان  همدان4 AM

سعید دینی کوهنوردبرجسته همدان دراثر حادثه تصادف در کردستان به حال کما رفت4 AM

ازخبر حادثه برای سعیددینی کوهنورد اصیل وبا مرام ودوست داشتنی بسیار متاسف شدم امیدوارم هرچه زودتر بهبودیابد وبه جمع کوهنوردان بازگرددM
او همچنین سال‌ها در حوزه‌های محیط زیست و آسیب‌های اجتماعی با تشکل‌های غیردولتی #همدان همکاری می‌کرد.

#همدان_نامه با گرامیداشت یاد او، این ضایعه جبران‌ناپذیر را به جامعه کوهنوردی، فعالان مدنی #همدان و خانواده این انسان شریف تسلیت می‌گوید.
AM

سعید ،مهربانی بود بی رنگ وریا کوهنوردی بود بی ادعا ،با اخلاق و با مرام . گویا فرشتگان از ماندنش نزد ما غبطه می خوردند . اورا بردند پیش خودشان  .چون مانند آنها بود .خاکی بود اما آسمانی جایگاه
رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند
آسمانی تر  از آن بود که در خاک بماند

رفتن سعید دل همه ما را به درد آورد و سوزی در جانمان نهاد . هیچگاه آن نگاه مهربان و لبخندهای صمیمی اش را وآن دل پر مهرش را از یاد نمی بریم
روحش شاد  !یادش جاودان !

30

 :28 AMتاریخ کوه نوردی همدان

پیمایش زمستانی کل خط الراس اشترانکوه

گزارش مختصر پیمایش  زمستانی کل خط الراس اشترانکوه این پیمایش توسط کوهنوردان همدان آقایان امیر پاینده. محسن طهمورثی وسعید دینی بطور مستقل وبدون هیچ اسپانسر وپشتیبانی از بخش دولتی وخصوصی اجرا شد.  :38 AM

برای رفیق کوه و کتابم سعید دینی

انگار این روزها جز خبر مرگ، خبری نیست. اما سعید جان، رفیق جان خبر مرگ تو را چگونه باور کنم و بپذیرم؟
وجود نازنین تو کجای این جهان را تنگ می‌کرد که رفتی؟

وقتی بستری بودم تنها تو بالای سرم بودی چرا فرصت ندادی بیایم و در بیمارستان ببینمت؟

سعید جان، کوهنورد بااخلاق شهرم بعد از تو چگونه به کوه‌های این شهر قدم بگذارم؟ چگونه زیبایی‌های زادگاهت را تماشا کنم؟

سعید جان بعد از تو چه کسی به دره‌های دره مرادبیک فکر می‌کند و برای محیط زیستش دل می‌سوزاند؟ بعد از رفتنت چه کسی به نابودی باغ‌ها اعتراض می‌کند و برای قربانیان اعتیاد سوگواری می‌کند؟

رفیق کوه و کتابم، به کدام رفیق سپردی که برای کودکان شهرت کتاب بخواند؟

سعید جان تو همیشه از فقر و عدالت می‌گفتی اما نگفتی با کدام تعریف از عدالت باید می‌رفتی و عاملان فقر مردمان سرزمینت که حتی فقر را عادلانه تقسیم نمی‌کنند، باید می‌ماندند؟

رفیق جان هرچه فکر می‌کنم، می‌بینم تو را تصادف و تقدیر از ما نگرفت، تو قربانی سیاست صاحبان قدرت شدی؛ همان‌هایی که در چند دهه گذشته تنها شعار دادند و فقط به منافع شخصی فکر کردند؛ آن‌هایی که به خاطر منافع شخصی‌شان نخواستند جاده استاندارد ساخته و خودروی استاندارد وارد کشور شود. به همین دلیل هر ساله هزاران انسان باشرف مانند تو را قربانی می‌کنند.

سعید جان، رفیق جان تو به نفرین اعتقاد نداشتی اما من نفرین می‌کنم آه تو دامنشان را بگیرد.

حسین زندی

در این سه چهار سال گذشته کوهنوردی همدان دو تا از جوان های پاک و زیبا اندیش و قهرمانش را متاسفانه از دست داد.
نوید عزیزی و اکنون هم " سعید دینی " که هر دو در آن زمان جزو رفقای خوب هم بودند.

تو را من چشم در راهم    شباهنگام....🥀
سعید عزیز به واقع یکی از بهترین ها بود؛
چه از لحاظ اخلاق چه عملکرد ورزشی و اجتماعی

 

 

جهارم اردیبهشت سال 1395 درگذشت استادناصر مهرورز.

جهارم اردیبهشت سال 1395 درگذشت استادناصر مهرورز.

استاد ناصر مهرورز هنرمند استان به دیار باقی شتافت

جهارم اردیبهشت سال 1395 درگذشت استادناصر مهرورز. کوهنورد واستاد موسیقی دراثر سقوط از روی برف ویخ.  ناصر مهرورز مردی با عزم واراده قوی علیرغم اینکه براثر سکته وعمل جراحی بسختی حرف میزد  وباید کوه نمیرفت با اراده ای قوی انفدر تمرین کرد تا توانست مجددا اواز بخواند وکوه بیاید وحتی قله دماوند را صعود کرد.  روحش شاد ویادش ماندگار

گزیده هائی از زندگی استادناصر مهروز

ناصر مهرورز، هنرمند 67 ساله همدانی از آن دست هنرمنداني است كه پاسداشت او در زمان حیات، تکریم از یک جامعه هنری بود. وي مدت‌ها يار و همراه هميشگي گروه كوهنوردي ياران بود كه كوه‌هاي سر سخت دماوند، الوند، توچال و... را گام به گام همنوردان جوانش از پاي در مي‌آورد.

این استاد گرانمایه با وجود ناراحتی حنجره در مراسم پاسداشت خود در سالن شهید آوینی همدان، در جمع رسانه‌اي‌ها براي آخرين‌بار آواز خواند. البته مرد نخست موسیقی همدان در این لحظات تنها برای یکسری از دوستان آواز سر مي‌داد؛ آن‌ هم زيباترين آوا‌ها در سالن شکوهمند دامن الوند.
در آن روزها تنها جان و دل به آوايش مي‌سپرديم؛ اما در اين لحظات كه نيست، ياد و خاطر‌ش اشك بر چشمان دوستان قدیمی و همه كساني كه او را مي‌شناسند؛ حلقه زده است؛ اشكي كه بهانه آن ستودن صداي يك هنرمند و دلتنگي نبود حضور عزيزي چون استاد مهرورز استadmin

اما يادآوري آن روزهاي در اوج بودن در نگاهش غمي را ميهمان مي‌كرد كه قابل پنهان شدن نبود. مرد نخست موسيقي همدان در اين لحظات تنها آواز مي‌خواند و يا سكوت مي‌كرد...
اما همنوردانش هم خیلی متأسف شده‌اند از اينكه اين مرد با اراده به‌رغم سن بالا و جراحی وعمل مغز در برنامه‌های سخت هم شرکت می‌کرد؛ اما حالا نيست..

برگ آخر زندگاني‌ استاد و همنورد همداني در فراز كوه‌هاي الوند ورق خورد. جمعه هفته گذشته بود كه همراه با همنوردانش به سمت پيست اسكي حركت مي‌كرد. 7 و 30 دقيقه صبح همان‌روز پاهايش ياري نكرد و بر زمين خورد 2 روزي در بستر بيماري بود تا رفت.

شیشپار

شیسپار

خانه/کوهنوردی/دنیای کوهنوردی/شیسپار : عزمی طولانی برای یک قله دلربا

بدون دسته بندیدنیای کوهنوردیکوه های جهانکوهنوردی

موضوعات داغ

شیسپار : عزمی طولانی برای یک قله دلربا

Photo of mojekooh mojekooh 

شیسپار

امتیاز کاربران: ۳.۹۵ ( ۳ رای)

صعود شیسپار در سال ۲۰۱۷ به قلم کازویا هیرایده

شیسپار همیشه آنجا بود ، در پس ذهن من. یک کوه که ارزش عمری تلاش را داشت.

آشنایی با شیسپار

در سال ۲۰۰۲ ، من به تنهایی به پاکستان رفتم، در حالی که یک نقشه داشتم که مسیرهای صعود شده توسط گروههای قبلی در آن ثبت شده بود. هدف در اینجا پیدا کردن کوههای صعود نشده ، مسیرهای صعود نشده و نقاط خالی روی نقشه بود. در یکی از این نقاط، شیسپار را دیدم، با یک رخ شمال شرقی صاف و صعود نشده، همچنین فهمیدم که تجربه کافی برای تلاش روی شیسپار را به این زودی ها نخواهم داشت.

رفته رفته با توسعه دادن مهارت ها و صبر برای یک شانس، نهایتا پنج سال بعد یک تلاش در سال ۲۰۰۷ به همراه یوکا کوماتسو انجام دادم. هدف در اینجا ترسیم یک خط نو در میان رخ شمال شرقی بود. متاسفانه ، ما از ۶۰۰۰ متری به دلیل هوای ناپایدار بازگشتیم. پس از آن من فکر کردم که”هیچ کوهی وجود نداشت که من نتوانم صعود کنم حتی اگر لازم باشد زمین و زمان را به هم بدوزم.” این خود نابالغ و جوان من نمی توانست شکست را برتابد.

کوهنوردی من از آن پس لحظات خوب و بدی داشت. در یک سو ، من جوایز زیادی در جامعه کوهنوردی برده بودم. در سمت منفی ، یکی از اکسپدیشن های ما با مرگ افرادی که برای امداد ما آمده بودند به پایان رسیده بود.(در طول یک تلاش برای امداد در سال ۲۰۱۰ ، یک هلی کوپتر تصادم کرد و دو عضو تیم آن کشته شدند.)من می خواستم که به آغاز بازگردم. من حس می کردم که این کوه می تواند آن چرا که کم دارم به من بیاموزد ، هم به عنوان یک آلپینیست و هم به عنوان یک انسان.

بنابراین در سال ۲۰۱۲ به همراه تاکویو میتورو بازگشتم. این بار ما در رخ جنوب شرقی تلاش کردیم. این رخ کوه هم بزرگ و صعود نشده بود و مرا صدا می کرد. این بار هم به دلیل هوای خراب از ۵۳۵۰ متری بازگشتیم. اما پس از آن ، من یادگرفته بودم که شکست را تا حدودی قبول کنم.”حتی اگر همه دنیا را زیر و رو کنم، شاید نتوان بعضی از کوهها را صعود کرد. “

من نتوانستم فکر کردن به صعود شیسپار را به فراموشی بسپارم، پس سال بعد به هماره کی تانیگوچی بازگشتم. او یک همطناب عالی بود. من پنج سال قبل رخ جنوب شرقی کمت را با وی صعود کرده بودم.(صعودی که از برگزیده های کلنگ طلایی شد.) و من امید زیادی برای دستیابی به قله شیسپار داشتم. ما روی جبهه جنوب غربی مجددا تلاش کردیم. اگر یک یک سراک در بالای مسیر باعث شد که در ارتفاع ۵۷۰۰ متری بازگردیم. من دچار یاس شده بودم و مطمئن بودم که دیگر به این کوه باز نخواهم گشت. “مساله ای نیست که نتوان یک کوه را صعود کرد.”

در سال ۲۰۱۵، همطناب قدیمی من کی در یک حادثه کوهنوردی در ژاپن فوت کرد. این تراژدی ناگهانی باعث ایجاد سوال در انگیزه ام برای کوهنوردی شد. در نهایت این کش و قوس درونی ،تصمیم گرفتم که کوهنوردی را ادامه دهم. سال بعد ، من به همراه کنرو ناکاجیما اولین صعود لوینبو کانگری (۷,۰۹۵m) در تبت را با یک صعود مستقیم و سریع با موفقیت به انجام رساندیم. من تصمیم گرفتم که باید به سراغ شیسپار بروم. اگر می توانستم کوهی را که داستان از آنجا شروع شده بود صعود کنم، خطی جدید در من شکل می گرفت. خوشبختانه همطنابم رابطه من با شیسپار را درک می کرد، و من می دانستم که می توانم به او تکیه کنم. صحنه برای پرده آخر نمایش آماده شده بود.

کوه


آخرین مطالب در موج کوه

  • طناب کوهنوردی – چطور طناب انتخاب کنیم؟

    برای انتخاب طناب کوهنوردی باید چهار چیز را مدنظر داشته … بیشتر

  • موستاق تاور ، تیغه شمال غربی

    موستاق تاور ، صعود تیغه شمال غربی ، قراقوروم ، … بیشتر

  • هارنس – چطور یک هارنس مناسب انتخاب کنیم؟

    انتخاب یک هارنس مناسب برای صعود روی یخ و سنگ … بیشتر

  • شیسپار : عزمی طولانی برای یک قله دلربا

    صعود شیسپار در سال ۲۰۱۷ به قلم کازویا هیرایده شیسپار … بیشتر


شروعی برای پایان

ما آماده شدن برای اکسپدیشن را در ژانویه آغاز کردیم، اما پشت هم سفارش های عکاسی در دنالی و اورست داشتیم. هونزا برای من مانند خانه دومم شده بود. امسال در تبت محصول کشاورزی پربار بود و دیدن دوستان قدیمی خنده بر لبان ما می آورد. پس با روحیه بالا در آستانه مسیر بیس کمپ بودیم.

یک اکسپدیشن پاکستانی با هدف پاسوپیک هم در بیس کمپ بود. آنها شرایط یخچال را دوست نداشتند و یک ماه جلوتر از برنامه کوه را ترک کردند. هوا به طور ممتد خراب بود ، و ما گذراندن روزهای طولانی در بیس کمپ را تمام کردیم. حفظ انگیزه دشوار بود.

با شروع صعود ، به طور دایمی در معرض خطر بهمن و پودر غبار گونه برف بودیم. اما اینبار یک چیز متفاوت بود. در گذشته ، در لحظات خطر و تحمل ، من دنبال توجیهی برای ترک برنامه بودم و درنهایت باز می گشتم. این بار ، هر دفعه که چنین تصمیمی لازم بود، حتی اگر یک درصد هم شانس موفق داشتیم، ادامه می دادیم. من حس می کنم که این به خاطر همنورد قدیمیم کی بود که بدون لبریز شدن از تمام رویاهایش دنیا را ترک کرد، در حالی که من هنوز زنده بودم، و تا زمانی که انگیزه، فرصت و توانایی ادامه دادن را داشتم، تسلیم شدن اشتباه بود. تعداد زیادی از تصمیمات این چنینی بود که ما را به سمت موفقیت رهنمون کرد.

هیچ کوهی مانند شیسپار نمی توانست مرا اینچنین لبریز کند.

کوه

صعود به همراه کنرو ناکاجیما

در ۲۶ جولای ، پس از دو روز پیاده روی سبک، از شیب پاتونداس بالارفتیم و در بالای مسیر، شیسپار در روبه روی ما ایستاده بود، با یک فرش از گلهای وحشی در زیر پایمان. ما از شیب به سمت بیس کمپ و یخچال پاسو پایین رفتیم.

دو روز بعد، ما عازم مسیر شرقی شیسپار، تنها مسیر موجود در این قله به منظور شناسایی و هم هوایی شدیم.(این مسیر طولانی در سال ۱۹۷۴، برای اولین بار صعود شد.) یخچال یک هزار توی کامل از شکافها بود. تیغه شمالی که برای دستیابی به مسیر اصلی استفاده می شد صعب العبور بود. ما نهایتا صعود را در شیبهای برفی سمت غربی تیغه به پایان رساندیم. روز بعد، تیغه را تا ۵۶۰۰ متری دنبال کردیم. با بررسی مسیر فرود، به بیس کمپ بازگشتیم.

پس از دو روز استراحت، در یک آگوست بیس کمپ را ترک کردیم تا روی پاسوپیک (۷,۴۷۸m) ، ۸ کیلومتری شمال غربی شیسپار، تلاش کنیم. متاسفانه به دلیل هوای خراب صعود به قله مقدور نشد و با دوشبمانی در ۶۴۰۰ متری و صعود تا ۶۷۵۰ متری ، حداقل هم هوایی را انجام دادیم.

ما تصمیم داشتیم که در پنجره هوایی بعدی به سراغ شیسپار برویم، اما با توجه به وضعیت پیشبینی هوا تصمیم گرفتیم که به هونزا بازگردیم تا برای سه روز در آنجا استراحت کنیم. پس از بازگشت به بیس کمپ، هوا هنوز هم قابل قبول نبود، و ما زمان را در چادر با آسمان ابری و بارش برف بیرون می گذراندیم.

موج کوه

نه روز پس از هم هوایی در پاسوپیک ، تصمیم گرفتیم که حرکت را آغاز کنیم. احتمالا هوای خراب تاثیری روی قسمتهای پایین مسیر نگذاشته بود. ما بیس کمپ را در زیر آسمانی تیره ترک کردیم و بارش برف در عصرگاه شروع شد. ما در سفیدی نمی توانستیم راهمان را بیابیم. در ۵۰۰۰ متری کمپ زدیم تا شاید شرایط بهتر شود اما با ۴۰ ۵۰ سانتیمتر برف تازه ، ورود به دیواره کار احمقانه ای بود. دست از پا درازتر به بیس کمپ بازگشتیم.

ما تصمیم گرفتیم که تا پایدار شدن برف در بیس کمپ بمانیم. این صبر ما را عصبی کرده بود. حتی زمانی که پیش بینی هوا نوید هوایی خوب را می داد هم آسمان گرفته بود.

در صبح ۱۷ آگوست، آسمان برای چند ساعتی باز شد و توانستیم رخ شیسپار را ببینیم که نور خورشید می درخشید. در روز بعد هوا خیلی خوب نبود اما ما تصمیم به شروع گرفتیم. حالا هزارتوی یخچال آشناتر به نظر می رسید و نهایتا شروع به صعود در رخ شمال شرقی کردیم.

کوهنوردی

قدری نگران سراک های معلق بالای سر در مسیر رسیدن به قسمت برفی بودیم و بعدا تصدیق شد که نگرانی به جا بوده است. اول ، یک سراک کوچک فرو ریخت که باعث شد برف ما را بپوشاند، اما این یک مشکل جدی نبود. به زودی یک صدای بزرگ و ابری از برف بالای سرمان دیدیم-چیزی که نمی شد ندیده گرفت. ما خارج از مسیر ریزش بودیم. اما زمانی که بهمن به ما رسید حجم زیادی از برف و باد ناشی از آن ما را در بر گرفت. نفس کشیدن سخت بود، اما خوشبختانه هیچ یک از ما آسیبی ندید. با موفقیت از گذرگاه توانستیم عبور کنیم. کمپ خود را در با صاف کردن یک ناحیه در ۵۴۵۰ متری برقرار کردیم.

صبح روز بعد با عبور از یک قسمت به یک دیواره یخی با شیب ۶۰ تا ۷۰ درجه رسیدیم. این با لایه نازکی از برف پوشیده شده بود، اما امکان استفاده از پیچ یخ بود. برای حفظ سرعت ، به طور همزمان با یک میانی دربین دو نفر از این قسمت رد شدیم. ساق پاهای من داغ کرده بود، اما این بهایی بود که برای صعود سریع باید پرداخت کرد. پس از پایان قسمت s شکل دیواره از یخ و برف، با یک دیواره سنگی مواجه شدیم. با تراورس به سمت چپ به یک حوزه برفی رسیدیم. هوا هم رو به خرابی می رفت. ما تصمیم گرفتیم که در پای قسمت سنگی شبمانی داشته باشیم، اما نقطه مناسبی وجود نداشت. حالا باید ادامه می دادیم یا به محل شبمانی قبلی باز می گشتیم. صعود را ادامه دادیم.

شیسپار موج کوه

یخ کم عمق بود که کارگذاشتن پیچ یخ را سخت می کرد. یک قسمت برفی بزرگ روی دیوار هم مانع حرکت بود که فرو ریخت و دو طول پیش روی ما را از برف جارو کرد. برای سه طول دیگر یک قسمت پرشیب برفی را صعود کردیم و به سمت راست خارج از مسیر مدنظرمان جایی که از ریزش بهمن به نظر در امان بودیم رفتیم. این قسمت باریک بود اما توانستیم یک جای مناسب برای دو نفر در برف بکنیم و در ارتفاع ۶۵۰۰ متری شبمانی کنیم.

در ۲۰ آگوست تا طلوع خورشید صبر کردیم به این امید که قدری برف ثابت تر شود، سپس با دو فرود به مسیرمان بازگشتیم. پس از عبور از برف پرشیب و یخ برای سه طول دیگر به دومین نوار سنگی در مسیر رسیدیم. شیب سنگ حدود ۶۰ درجه بود، اما حالت صیقلی آن با برف و یخ پوشیده شده بود. من کوله ام را پیش هیرایده گذاشتم و سرطناب رفتم.

برای نیمه اول طول ، توانستم چند پیچ یخ نصفه نیمه کار بگذارم که به نظر خیلی مطمئن نبودند. سپس برف و یخ روی مسیر ناپدید شد و هیچ جایی برای میانی گذاشتن روی سنگ صیقلی نبود. دست و پاهای من شروع به رسیدن به مرزهایشان کرده بودند، پس زمانی برای تلف کردن نبود. به صعود بدون حمایت ادامه دادم. ناگهان هر دو پایم در رفت اما یکی از تبرها در بالا گیر کرد. برای اولین بار در ارتفاعی اینچنین نعره می زدم. یک پیچ یخ نصفه دیگر کار گذاشتم تا مسیر قدری ایمن تر شود. سپس در حرکت بعدی سقوط کردم. در این حالت داشتم فکر می کردم که تمام میانی هایی که در زیر کار گذاشتم عمل نکنند، اما کار کردند. بالاخره این طول هم تمام شد و به بالای نوار سنگی رسیدیم.

در بالا ، ما سه طول یخ را به طور همزمان صعود کردیم. سپس بارش برف باز هم شروع شد و مجددا شروع به کارگاه زدن کردیم. محل امشب شبمانی ما با کندن یک قسمت برف و یخ در ۶۸۶۰ متری ایجاد شد.

در طول شب، بارش برف ادامه داشت و چادر ما در برف فرو رفته بود. در صبح تقریبا نصف چادر دفن شده بود. ما تمام روز را در چادر صبر کردیم. این ارتفاع بالای سطح هم هوایی ما بود، و من آنرا حس می کردم چرا که اشتهایم را از دست داده بودم.

بنر تبلیغاتی باشگاه ورزشی موج

به سوی آخرین گامها

روز بعدی ، در ۲۲ آگوست ، صبح زود برخاستیم و امید داشتیم که به قله برسیم. اگرچه بارش برف باعث شد که برای مدتی در چادر بمانیم. در ساعت ۶ صبح دید بهتر شد و شروع به حرکت کردیم. در میان این برف جدید، باید به سمت جلو کنده کاری می کردیم تا به پیش برویم. برف کوبی در این برف سنگین مرا به یاد کوهنوردی در زمستان ژاپن می انداخت. پس از یک طول از برف پرشیب ، سه طول تراورس به سمت راست ما را به یک مسیر برفی برد و پس از چهار طول دیگر، نهایتا به مسیر شرقی در ۷۲۰۰ متری رسیدیم.

الان ساعت ۱۱ صبح بود. ما با ژاپن تماس گرفتیم تا بتوانیم یک به روز رسانی از وضعیت هوا به دست آوریم. هوا برای روز بعد به نظر به همین شکل بود. دید بد نبود و با وجود بارش برف ما حرکت به سمت قله را ادامه دادیم. با یک حلقه طناب و مقدار کمی ابزار و غذا.

باد قدری تند است، اما می شد راکاپوشی را دربین ابرها و در جنوب دید. در همین زمان بود که ابرها ما را در بر گرفتند و ما باید مسیر برگشتمان را به دقت چک می کردیم. با عبور از تعداد زیادی از قله های کاذب در مسیر ساعت ۲ عصر ناگهان به قله رسیدیم. ریش یخ زده هیرایده ام را شبیه به سانتاکلوز کرده بود. یک تماس تلفنی سریع و پس از آنهم یک چاله برفی عمیق کنیدم تا عکس کی تانیگوچی را درون آن قرار دهیم و سپس شروع به بازگشت کردیم.

شیسپار

مسیر ما تقریبا به طور کامل محو شده بود پس شروع به استفاده از قطب نما برای مسیر یابی کردیم ودرست قبل از تاریکی در کنار وسایلمان بودیم. بهتر بود که پایین تر می رفتیم ، اما هیچ دیدی وجود نداشت، پس یک لبه را کنده و بیواک کردیم. در طول شب بارش برف مجددا چادرمان را دفن کرد.

ما در طوفان از خواب بیدار شدیم. بیشتر از اینکه به خاطر قله خوشحال باشیم، حالا نگران بازگشت زنده به پایین بودیم. فلات در اینجا گسترده بود و لازم بود که در طول مسیر از سه قله فرعی صعود کنیم. یافتن راه در دید تقریبا صفر هم محال به نظر میرسید. ما در چادر صبر کردیم و دعا می کردیم که هوا بهتر شود.

در حدود ساعت ۶:۳۰ صبح دید قدری بهتر شد، البته باد همچنان با قدرت می کوفت. ما نیم نگاهی به مسیر تیغه شمالی کردیم، اما دید فقط تا قسمت پایینی را پوشش می داد و این قسمت برای ما ناشناخته بود. نهایتا اما هوا بهتر شد و توانستیم که مسیر را به خوبی تشخیص داده و فرود برویم. امشب اولین شبی بود که پس از شش بیواک در کوه جایی صاف و راحت برای خواب داشتیم.

رسیدن به بیس کمپ بیش از صعود به قله با احساسات همراه بود. حالا ما بیرون کوه بودیم-زنده…

خلاصه

شیسپار - موج کوه

اولین صعود آلپی شیسپار (۷,۶۱۱m) در باتورا موستاق پاکستان از طریق اولین صعود رخ شمال شرقی  (۲,۷۰۰m, WI5 M6) توسط کازویا هیرایده و کنرو نا-کاجیما از ژاپن، ۱۸ تا ۲۴ آگوست، ۲۰۱۷. کوهنوردان از طریق مسیر شرقی و تیغه شمالی فرود آمدند. آنها نام این مسیر را شکریه(تشکر کردن در زبان اردو) نهادند. شیسپار پیش از این تنها دوبار توسط یک تیم لهستانی-آلمانی در ۱۹۷۴ و یک تیم ژاپنی در ۱۹۹۴ صعود شده بود. هر دو تیم قبلی از استراتژی محاصره ای و با استفاده از ثابت کشی کوه را صعود کرده بودند.

ابزارک کوه تصویر

سال شمار تاریخ کوهنوردی زنان ایرانی

سال شمار تاریخ کوهنوردی زنان ایرانی

سال شمار تاریخ کوهنوردی زنان ایرانی

- سال 1315 چند کوه نورد آلمانی با شگفتی عکسی از خانم ملوک تیموری در قله توچال را برداشته و برای انتشار در جراید به برلین می فرستند. این سال سرآغاز کوه نوردی نوین برای زنان در ایران محسوب می شود.  
- سال 1318 لیدا مارکاریان بانوی کوه نورد ارمنی موفق به صعود قله الوند گردید.
- سال 1325ملوک تیموری در جمع ده نفری مردان به قله دماوند رسید.
- سال 1327 صعود روح انگیز حکیمی برفراز قله 6500متری پوکادله هیما لیا
- سال 1327 مصادف با اقدام جسورانه اقدس بهارمست در بازدید از غار شاپور
- سال 1328 یک کاروان مرکب از عصمت قاضی- فخری کوهکن- نصرت کوهکن به همراه 7 نفر از آقایان به قله تخت سلیمان در منطقه علم کوه صعود کردند.
- سال 1329 خانم ها عصمت قاضی، فخری، کوهکن، نصرت کوهکن به همراه 2نفر از کوه نوردان مرد از طریق تخت فریدون به قله دماوند صعود کردند و همین افراد بدون فاصله از پیروزی چند روز پیش به شاخک علم کوه صعود نمودند.
- سال 1336نرگس حکیمی به عنوان نخستین بانوی کوهنورد کشور موفق به اخذ گواهینامه شد.
- سال 1342 نخستین شب مانی بانوان بربلندترین قله ایران قله دماوند توسط دو بانوی قدرتمند کشوری مهری زرافشان و نلی یقاییان به ثبت رسید.
- سال 1344 خانم نلی یقاییان با فتح قله منبلان بام اروپا افتخار آفرید و مهری زر افشان صعود زمستانی قله تمام یخ زده بام ایران دماوند را برای جامعه زنان به ارمغان آورد.
- سال 1353 فاطمه میریان عضو کانون کوه نوردان تهران به اتفاق سه مرد به اثر سقوط بهمن در ارتفاعات غار یخ مراد بدرود زندگی گفت.فاطمه میریان اولین بانوی شهید ورزش کوه نوردی ایران به شمار می ورد.
 - سال 1356 تیم یازده نفری بانون قله هاکوپا، نوری گوا، گورنکه در ژاپن را صعود کردند.
- سال1363 بانوان خرمکی، زهره سلامت ، اختر شاندیز همراه با مردان از مسیر همدانی ها صعود از دیواره بیستون و صعود به گرده آلمانها را به نمایش گذاشتند.
- سال 1364 صعود به قلل علم کوه و پیمایش یازده قله در خط اراس سیاه قوک به کرما کوه انجام شد.
- سال 1365 صعود به قله دماوند از جبهه شمالی و شمال شرقی، و صعود زمستانی به قله خلنو توسط بانوان آرش
- سال 1366 صعود دیواره بیستون از مسیر منصور و عقاب ها دیگر مسیرها و اولین صعود مستقل فنی بر روی دیواره پل خواب، مسیر روجا توسط همان گروه انجام شد.
- سال 1367 صعود دیواره علم کوه از مسیر فرانسوی ها (شش ساعته) مسیر لهستانیها(پنج ساعته) و اولین صعود مستقل روی گرده آلمانها به مدت سه ساعت و نیم به همت خانم ها سهیلا یزدآبادی، سهیلا میرزایی و فریده یزد آبادی انجام شد.
- سال 1369 نوبت به کار نمونه و بزرگ بانوان کوه نورد شاهو در کردستان رسید. که اقدام به تاسیس انجمن حمایت از بانوان کوه نورد کردند. انجمنی که هدف آن حمایت از دیگر فعالیت های اجتماعی بانوان، ایجاد علاقه و جذب بانون به کوه نوردی و تامین امکانات ورزشی و آموزشی برای بانوان است.همچنین در این سال صعود گرده آلمانها به صورت تک نفره و بدون استفاده از ابزار در یک ساعت نیم و صعود دیواره علم کوه از مسیر هاری رست توسط سهیلا میرزایی، انجام شد.
- سال 1371 بیست تن از دانشجویان کمیته کوه نوردی جهاددانشگاهی دانشگاه تهران موفق به صعود علم کوه شدند.
- سال 1376 بانوان کوه نورد آموزش و پرورش فارس اولین صعود برون مرزی به قله 5985 متری کلیمانجارو را انجام دادند.
- سال 1379 خانم کژال شیخی از گروه آرش موفق به صعود یازده ساعته از جبهه شمالی دماوند گردید.
- سال 1380 آروز الماسی عذارا قبالی ، معصومه پرهیزگار، زهرا و معصومه سی سی پور از بند عباس طی یک برنامه 33 روزه به تعدادی قلل شاخص بالای 4000 متر صعود کردند. در همین سال زرتاج گندمریز از کوه نوردان داراب موفق به صعود دیواره علم کوه، بیستون و کسب مقام اول مسابقه سنگنوردی داراب گردید.
- سال 1380 نسرین عبدالهی از بانوان گروه کوه نوردی پرتو کرمانشاه موفق به صعود دیواره علم کوه از مسیر فرانسوی ها گردید. در همین سال پرستو ابریشمی از گروه دماوند موفق به صعود یک روزه زمستانی قله دماوند از مسیر یال جنوبی و شمال شرقی شده است.
- سال 1380 کیواندخت امین در منطقه قره قروم و پایگاه کی 2 راه پیمایی داشت.
- سال 1380 مهری جعفری از گروه آرش سرپرستی و راه پیمای در دره آندرسم را با موفقیت به نمایش گذاشت.
- سال 1380 تیم ملی کوه نوردی بانوان ایران، لیلا بهرامی، فرخننده صادق، فاطمه بطحایی، زهرا نظری، رضوان سلماسی، بهاره سینکی، صدیقه مقادم به سرپرستی زهرا رحیم زاده موفق به صعود قله پومری به ارتفاع 7165 متر گردیدند. در همین سال مریم بهرامی نژاد، گشایش مسی بر روی دیواره گرمابدر پل خواب و بیستون را انجام داد.
- سال 1381 تیم کوه نوردی بانوان شرکت نفت به قله آرارات صعود کردند.
- سال 1381 مصادف بود با سقوط و یکتوریا کیانی راد به عمق چاه غار پرو که جان خود را از دست داد. ویکتوریا و لیلا اسفندیاری از نخستین بانوانی هستند که موفق به بازید کامل این غار شدند.
- سال1381 پرستو ابریشمی از مسیر فرانسوی ها و هاری رست و همچنین رویا سادات عضنفری از مسیر فرانسوی ها دیواره علم کوه را صعود کردند.
- سال 1382 برخی از اعضای تیم ملی بانوان کوه نورد به قله نیرخا با ارتفاع 6159 متر صعود نمودند.
- سال 1382 شیما شادمان ،پرستو ابریشمی و شیفته مبینی برنامه شب مانی بانوان بر روی قله دماوند را با موفقیت اجرا نمودند.
- سا ل1382 تیم کوه نوردی بانوان شرکت نفت ایران به قله البروس در روسیه صعود کردند.
- سال 1383 کاترین هاکوپیان نخستین بانوی ارمنی از ایران به قله آرارات صعود کرد و خانم ماری اکبری در قله آرارات جان خود را از دست داد.
- سال 1383 اخترشاندیز، کاترین هاکوپیان و روز یک در آوانسیان موفق به صعود چهار قله آراگاس در ارمنستان گردیدند.
- سال 1383 پرستو ابریشمی موفق به صعود دیواره علم کوه از مسیر لهستانیها، قیف و مسیر کرمانشاهی ها شد.
- سال 1384 مهشید مهدیان از خانه کوه نوردان ایران طی یک برنامه مستقل و انفرادی به قله 7105 متری کورژنفسکایا در پامیر تاجیکستان رفت که به دلیل شرایط بد جوی از ارتفاع 6900 متری بازگشت نمود.
- سال 1384 تیم ملی کوه نوردی بانوان موفق به صعود قله شاه داغ در آذربایجان گردید.
- سال 1384عذا اقبالی ،نیلوفر اقبالی، آرزو الماسی، لیلا آسیابان از شهر های بندرعباس، اهواز، زاهدان و چابهار با شعار (از کرانه های خلیج فارس تا بام افریقا پیام صلح) موفق به صعود قله 5985 متری کلیمانجارو شدند.
- سال 1384 تیم ملی بانوان کشور متشکل از فرخنده صادق،لاله کشاورز، لیلا بهرامی، رضوان سلماسی، رویا سادات غضنفری ،نسرین نعمتی، به قله اورست بلندترین فرازای گیتی، صعود کردند.
- سال 1384 گلی بیگانه ، طاهره امیری و پروین موسوی، از گروه کوه نوردی بانوان آموزش و پروش شهرستان ری به قله آرارات ترکیه صعود کردند.
- سال 1385 رضوان سلماسی عضو تیم ملی و از بانوان کوه نورد همدان موفق به صعود دیواره علم کوه از مسیر هاری رست گردیدند.
- سال 1385 ، لیلا اسفندیاری و منیره رفیعی موفق به صعود مستقل بر روی دیواره علم کوه از مسیر لهستان 52 شدند.

منبع: باشگاه کوهنوردی پیام

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------جامانده    

.درمرداد سال1354 خانم فاطمه خوشند از دانشجویان دانشکده فنی تهران موفق شد به همراه اقای صفر یزدان پرست ویک نفر دیگر دیواره علم کوه از مسیر فرانسوی ها را ظرف مدت یک روز صعود نماید.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

گروه کوهنوردی پرواز اراک

باشگاه کوه نوردی، کوهپیمایی، غارنوردی و دره نوردی قاجر قروه

 

تگ‌ها / کوهنوردی

20 بهمن 1344
بانوي قدرتمند ورزش كوهنوردي كشور، مهري زرافشان با عنوان اولين زن كوهنورد همراه با عباس عليزاده ، ناصر گارسچي و حمزه سليماني راهنماي دماوند از رينه به قله دماوند صعود كردند و با به سر بردن يك شب بسيار سرد ، اولين شب ماني زمستاني تاريخ كوهنوردي ايران بر روي قله دماوند را به نام خود ثبت كردند . عباس عليزاده در همين سال نخستين صعود زمستاني به قله " كرماكوه " را در منطقه علم كوه نيز از آن خود ساخت.
مهري زرافشان از چهره هاي درخشان ورزش كوهنوردي ايران در سال 1370 بدرود زندگي گفت .

-----------------------------------------------------------------------------------------------

گفت و گو با اولین بانوی ایرانی فاتح اورست‌ و لوتسه | طرفداری

                          خانم پروانه کاظمی هیمالیا نورد مستقل وسرشناس کشور. 

پروانه کاظمی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پروانه کاظمی
زادروزمهر ۱۳۴۹
محل زندگیتهران، ایران
ملیتایران ایرانی
تحصیلاتلیسانس ریاضیات
پیشهکوهنورد
هیمالیانورد
سال‌های فعالیتاز ۱۳۸۴
وبگاه
http://peakbutterfly.com

پروانه کاظمی کوهنورد ایرانی است که به صورت مستقل چندین قله هشت هزار متری جهان را فتح کرده[۱][۲] و نخستین زن در جهان است که در طول یک فصل، صعودی موفقیت‌آمیز به دو قله اورست و لهوتسه داشته‌است.[۳] وی با صعود به این دو قله در مدت یک هفته توانسته رکورد جهانی را کسب کند. پروانه کاظمی نخستین زن کوهنورد ایرانی است که قله‌های موستاق آتا، ماناسلو، اما دابلام، لهوتسه ، ماکالو و دائولاگیری را صعود کرده و نخستین زن ایرانی به‌شمار می‌رود که به‌طور مستقل اورست را صعود کرده‌است.[۴]

زندگی شخصی[ویرایش]

پروانه کاظمی متولد سال ۱۳۴۹ در شهر تهران است. او در سال ۱۳۶۷ با رتبه ۲۰۰ در رشته ریاضی دانشگاه صنعتی شریف قبول شد و متأهل است.[۵] پروانه کاظمی قبل از کوهنوردی مدتی معرق کاری می‌کرده‌است و مدتی هم بدمینتون بازی می‌کرده است.[۵] به گفته خودش، یکی از بهترین خاطره‌های زندگی کوهنوردیش، دعوت به جشن تولد هفتاد سالگی رینولد مسنر، در تابستان ۲۰۱۴ بوده‌است.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

اولين زنان ايرانى بر فراز قله اورست

آذر ماه سال گذشته، فدراسيون كوهنوردى ايران طى فراخوانى در سراسر كشور از زنان كوهنورد علاقه مند درخواست كرد كه خود را براى صعود به بلندترين قله جهان، اورست معرفى كنند. در ابتدا ۶۹ زن كوهنورد از ۱۶ استان كشور انتخاب شدند. اما طى هفت اردوى سنگين در رشته كوههاى البرز، فقط ۷ زن كوهنورد براى شركت در برنامه صعود قله اورست باقى ماندند. ۳ روز قبل از عيد نوروز، تيم ۲۰نفره كوهنوردان ايرانى راهى رشته كوههاى هيمالايا شدند.

روز زن در ايران: قدردانى از زنان كوهنورد ايرانى در فرهنگسراى بهمن تهران

روز زن در ايران: قدردانى از زنان كوهنورد ايرانى در فرهنگسراى بهمن تهران

فرخنده صادق و لاله كشاورز در نهم خرداد ماه پرچم ايران را بعنوان اولين زنان كوهنورد ايرانى و مسلمان بر فراز بلندترين قله جهان به اهتزاز در آوردند. لاله كشاورز دندان پزشك و اهل زاهدان است. او از فرط علاقه اى كه به طبيعت داشت در سن ۱۴ سالگى كوهنوردى را شروع كرد و در ۹ سال اخير بصورت جدى و حرفه اى به آن ادامه داد. صعود به اورست، آرزوى هر كوهنوردى است. اما لاله ميگويد كه اين صعود همچون بارى بر دوشهاى او بوده است:

"من مال زاهدان ام. مال يك شهرستان، مال يك استان محروم از كشور. من نسبت به مردم شهرم، مردم استانم احساس تعهد ميكردم. چون ميدانستم كه اگر اين كار را بكنم، اسم استانم را در كشور بهتر بيان ميكنم. نسبت به كشورم احساس مسئوليت ميكردم. اين ها همه فشارهاى روحى ست كه به آدم وارد ميشود و در نوك قله، احساس راحتى كردم."

در ارتفاع ۸۸۵۰ مترى، بعلت ارتفاع زياد، كمبود اكسيژن و تغيير فشار هوا بدن انسان دچار اختلالات گوناگونى ميشود. به همين دليل ۵ تن از كوهنوردان زن دچار ارتفاع زدگى و بيماريهايى همچون ادم مغز و ريه شدند. بطور مثال، خانم رضوان سلماسى با وجود اينكه فقط ۳۵۰ متر با قله اورست فاصله داشت، بعلت بروز ادم قرنيه چشم، به تشخيص پزشك همراه تيم، مجبور به بازگشت شد. صعود لاله كشاورز هم با مشكلات زيادى همراه بوده است. او در حين صعود به داخل شكافى عميق پرتاب شد. اما خوشبختانه خودحمايت داشت و افراد تيم او را از شكاف بيرون كشيدند:

" موقعى كه در شكاف داشتم مى افتادم، در خروارها برف شنا ميكردم. در آن لحظه فكر نميكردم كه زنده بمانم. آن لحظه فكر كردم كه همه چيز تمام شد. بعضى از سختيها مثل كابوس بودند. فكر ميكردم كه ديگر هيچ وقت پاهايم را روى زمين صاف نخواهم گذاشت يا اينكه ديدن خانواده ام برايم واقعا يك آرزو شده بود."

فرخنده صادق، طراح و گرافيست، يكى ديگر از زنان كوهنوردى ست كه موفق به صعود قله اورست شده است. او در سنين نوجوانى ابتدا با كوهپيمايى شروع كرد و سپس در اوايل زمان دانشجويى اش بود كه به كوهنوردى حرفه اى مشغول شد. فرخنده بعد از گذراندن كلاسهاى آموزشى و مربيگرى، تقريبا نه سال پيش بود كه به درجه مربيگرى بر روى سنگ، يخ و برف دست يافت. با اينكه او تا كنون تجربه هاى متعددى در كوه هايى با ارتفاعات بلند داشته است، اما در شب صعود به قله اورست هيجان خاصى وجودش را فراگرفته بود:

"هيجان داشتم. حقيقت اش ميتوانم بگويم كه به هيچ چيز فكر نميكردم. نه به گذشته و نه به آينده. فقط به همان لحظه فكر ميكردم وبه فردا صبح و به اينكه آيا اين شب تمام ميشود؟ اين شبى كه داريم به بالا ميريم. سرمايى كه هست، بادى كه هست واين همه مسافتى را كه ما بايد راه برويم. مى كشم؟ مى توانم؟ يادم مى آيد وقتى كه شروع به بالا رفتن كرديم، صداى ضربان قلبم را مىشنيدم و فكر ميكردم كه نفر جلويى ام هم ميتواند صداى قلبم را بشنود."

زمستان گذشته، زمانى كه مشخص شد فرخنده نيز براى صعود قله اورست انتخاب شده است، يكى از نگرانىهايش والدين سالخورده اش بودند. بعلت خطرات جانى زيادى كه در صعود اورست، كوهنورد را تهديد ميكند، آنها، بخصوص پدر فرخنده، تمايل چندانى به صعود او نداشتند. اما از آنجايى كه فرخنده به توانايى هايش اطمينان داشت و از ابتدا تصميم قاطعانه براى صعود گرفته بود، راه حلى براى آرام كردن والدين نگرانش پيدا كرد:

"يادم مىآيد كه با مادرم فيلم زياد نگاه ميكرديم. فيلم هاى كوهنوردى را ميگذاشتم و در مورد آنها با او حرف ميزدم. مثلا ميگفتم تا بحال چه كسانى به اورست رفتند، چه مشكلاتى داشتند و چه خطراتى را پشت سر گذاشتند كه حداقل آماده باشد و بداند كه من كجا هستم و چكار ميكنم."

كوهنوردان پس از سه ماه، ۲۴ خرداد ماه به ايران بازگشتند. فرخنده صادق پس از گذشت يك ماه، با مربى كوهنوردى اش ازدواج كرد و لاله كشاورز با وجود آگاهى از خطرات صعود به اورست، دو ماه قبل از اين سفر ماجراجويانه ازدواج كرد. در جواب سئوالم كه هدف آينده تان چيست، فرخنده و لاله با لبخندى بر لب ميگويند: "در حال حاضر هدفمان تثبيت زندگى مشتركمان و بازگشت به زندگى روزمره مان است."

 

صعود بانوان کوه نورد به قله اورست با در دست داشتن پرچم السلام علیک یا فاطمه الزهرا

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

لیلا اسفندیاری کجوری راد (۲۷ بهمن ۱۳۴۹، تهران - ۳۱ تیر ۱۳۹۰، گاشربروم ۲) کوهنورد ایرانی بود. وی در کوه گاشربروم ۲ سقوط کرد و جان خود را از دست داد.[

زندگی و فعالیت‌ها[ویرایش]

لیلا در یک خانواده مذهبی و مرفه متولد شد. تعصب پدر موجب سخت‌گیری‌ها و محدودیت‌های زیادی در دوران نوجوانی و جوانی لیلا می‌شود. علی‌رغم علاقه وی به تحصیلات دانشگاهی در رشته حقوق، پدرش با این استدلال که در رشته حقوق مجبور است در محیطی مردانه کار کند، وی را وادار به تحصیل در رشته آزمایشگاهی میکروبیولوژی می‌کند. وی بعد از اتمام تحصیل و بازگشت به منزل از خانواده خود جدا می‌شود و خانواده‌اش (پدر خانواده) نیز وی را طرد می‌کنند. در سال‌های اولیه استقلال، وی از طریق تدریس خصوصی و کار در کارخانه دستمال کاغذی مخارج خود را تأمین می‌نمود. پس از اتمام دانشگاه در بیمارستان آبان مشغول به کار می‌شود. زمانی که تصمیم به صعود به نانگاپاربات می‌گیرد، وی موفق به جذب یک اسپانسر می‌شود و به این ترتیب از کار در بیمارستان استعفا می‌دهد و تا زمانی که در قید حیات بود، روزانه دست‌کم ۷ ساعت تمرین کوهنوردی، بدن‌سازی، شنا و سنگ‌نوردی را در دستور کار خود قرار می‌داد. وی آرزو داشت در کوهستان یا در غار جان خود را از دست دهد و از این‌رو به هم تیمی‌اش، سامان نعمتی که در حین صعود به قله نانگاپاربات جان خود را از دست داده بود، غبطه می‌خورد.[۲]

در یکی از شاخص‌ترین صعودهای خود موفق شد به قله دشوار نانگاپاربات صعود کند، صعودی که از سوی فدراسیون کوهنوردی ایران هرگز پذیرفته نشد. اما پس از مرگش بارها از این صعود یاد شد.[۳] وی همچنین در تلاش برای ثبت رکوردی جدید، قصد صعود به قله کی۲، دشوارترین قله جهان را داشت که به دلیل شرایط نامساعد جوی موفق به این کار نشد. در قطعه نام‌آوران بهشت زهرا تهران تندیسی به یاد وی ساخته شد.[۴][

Leila Esfandyari.jpg

این کوهنوردان ایرانی در کوهستان جان باخته‌اند - ایسنا

کل اطلاعات این بخش از اینترنت گرفته شده وسعی شده اطلاعات قبلی مربوط به کوهنوردی بانوان تکمیل شود. البته درسالهای اخیر بانوان زیادی درعرصه کوهنوردی.هیمالیانوردی وسنگنوردی ودیواره نوردی فعال شده وبمرحله قهرمانی رسیده که فعلا توضیح درموردآنها مقدور نمیباشد.

                                نعمت اخضری اول اردیبهشت 1399