مرگبارترین قله‌‌ های جهان  

 

 

مرگبارترین قله‌‌ های جهان (+عکس)     نقل ازعصرايران دو » خواندنی ها و دیدنی ها

برود پیک، دوازدهمین قله بلند در دنیا، با ارتفاع ۸۰۵۱ متر در رشته‌کوه قراقروم و در شمال شرقی پاکستان واقع شده‌است.

باشگاه خبرنگاران: در سرتاسر جهان، علاقمندان به رشته کوه نوردی بسیار زیار است. شاید تا به حال برای شما یا دوستانتان پیش آمده باشد که بخواهید یروید به بلندترین مکان روی زمین، تا زمین را از زیر پایتان تماشا کنید؛ پس با ما همراه باشید با هغرفی 6 قله ی خطرناک جهان که ارتفاعشان به بیش از 8000 متر می رید.

1- قله آناپورنا:
مجموعه‌ای از قله‌ها در رشته هیمالیا است. ارتفاع بلندترین آنها به ۸۰۹۱ متر می رسد. این قله که در مذهب هندو به "خدایگان حاصلخیزی و زراعت" منسوب است، بخشی از منطقه ی حفاظت شده با وسعت ۷۶۲۹ کیلومتر مربع در کشور نپال می باشد. با توجه به میزان تلفات کوهنوردان صعود کننده به این قله که حدود ۴۰ درصد می باشد، برخی این کوه را مرگبارترین کوهستان بر می شمارند.


مرگبارترین قله‌‌ های جهان  (+عکس)

مرگبارترین قله‌‌ های جهان  (+عکس)
 


2- قله کی2:
کِی۲ نام دومین قله بلند روی زمین پس از اورست است. این قله در منطقهٔ قره قروم رشته کوه‌های هیمالیا بین مرز پاکستان و چین قرار گرفته‌است. این قله ۸٬۶۱۱ متر از سطح دریا ارتفاع دارد.

قله کی2، دارای فنی‌ترین مسیر صعود در جهان است. تعداد کوهنوردانی که در راه رسیدن به قله کشته شده‌اند، یک چهارم تعداد کسانی است که صعود موفق داشته‌اند.

در ۱۸۵۶ برای نخستین بار تی جی مونتگومری که یک نقشه‌بردار بود این کوه را از فاصله حدود ۲۰۰ کیلومتری مشاهده نمود.


مرگبارترین قله‌‌ های جهان  (+عکس)

مرگبارترین قله‌‌ های جهان  (+عکس)
 


3- قله برود پیک:
برود پیک، دوازدهمین قله بلند در دنیا، با ارتفاع ۸۰۵۱ متر در رشته‌کوه قراقروم و در شمال شرقی پاکستان واقع شده‌است.

این قله در امتداد غربی یخچال بالتارو و در بین دو قله k۲ و گاشربروم IV قرار دارد. از روی ارتفاعات این قله نمای زیبایی از قله K۲ به آسانی قابل مشاهده‌است.

برودپیک دارای سه قله مجزا می‌باشد قله اصلی ۸۰۵۱ متر، قله مرکزی ۸۰۱۶ متر و قله شمالی ۷۵۵۰ متر. فقط ۸ کیلومتر با قلهٔ مشهور K۲ فاصله دارد.

این قله به عنوان یکی از قلل هشت هزار متری آسان شناخته شده‌است هر چند که از لحاظ فنی سخت نمی‌باشد اما به هر حال نمی‌توان آن را به راحتی پشت سر گذاشت چرا که مسیر آن، از میان قلمروی بهمن‌های دائمی می‌باشد.

مرگبارترین قله‌‌ های جهان  (+عکس)
 

4- قله شیشاپانگما:
شیشاپانگما با ۸۰۱۳ متر ارتفاع بعنوان چهاردهمین کوه ۸۰۰۰ متری و تنها ۸۰۰۰ متری مستقل در تبت شناخته می شود، که به طور کامل در داخل خاک کشور چین قرار دارد، اما به طرز عجیبی نزدیک ترین ۸۰۰۰ متری به کاتماندو، پایتخت نپال است و تنها ۸۰۰۰ متری است که از این شهر دیده می شود.

در زبان تبتی به معنای "قله ای بر فراز دشتهای پوشیده از چمن" است.

مرگبارترین قله‌‌ های جهان  (+عکس)
 

5- قله اورست:
کوه اورست با نام نپالی ساگارماتا به معنی سر آسمان و نام تبتی کومولانگما بلندترین کوه کره زمین است.

ارتفاع این قله از سطح دریا معادل ۸٬۸۴۸ متر است. این کوه در رشته کوه‌های هیمالیا در مرز منطقه ساگارماتای نپال و تبت در کشور چین قرار گرفته‌است.

مرگبارترین قله‌‌ های جهان  (+عکس)
 


6- کانگچنجونگا:


کنچنجونگاسومین قله بلند جهان است و به همراه چهار قلهٔ دیگر مجاور خود، شامل ۵ قله می‌باشد که همگی آنها بالای ۸۴۵۰ متر هستند. این کوه کاملاً از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب با رشته کوههای عظیم احاطه شده است.

ارتفاع این قله به ۸۵۸۶ متر می‌رسد. این کوه شرقی ترین ۸۰۰۰ متری جهان به شمار می‌رود.

از سال ۱۸۳۸ تا ۱۸۴۹ باورها بر این بود که کانچن چونگا رفیعترین کوه جهان است، اما مساحی‌های اورست بر این فرضیه خط بطلان کشید.

 

مرگبارترین قله‌‌ های جهان  (+عکس)

پیمایش زمستانی خط الراس علم کوه به دیوچال

پیمایش زمستانی خط الراس علم کوه به دیوچال

                                                                               بهمن 1399 امیر پاینده.محمدحسینی

تابستان99 بود که امیر پاینده طی تماس تلفنی پیشنهاد برنامه خط الراس علم کوه به دیو چال رو در زمستان به من داد.ازآنجایی که ازایشان شناخت کافی داشتم و در برنامه سنگین و غرور آفرین دماوند به آزاد کوه افتخار همنوردی با ایشان را داشتم  بدون کوچکترین شکی قبول کردم واطمینان داشتم که امیر بهترین همنوردیست که می توانم براحتی و با اطمینان با ایشان راهی برنامه شوم در صحبتها نفر سوم  محسن طهمورثی به ما ملحق شد تمام صحبتها انجام شد و قرار شد با شروع فصل سرما تمرینات سخت  را هم شروع  بکنیم.

فصل پاییز از راه رسید. آبانماه بود که به منطقه علم کوه رفتیم و مشغول بارگذاری برای فصل زمستان شدیم. روز اول بدلیل اینکه اداره محیط زیست جاده دسترسی حصار چال را بسته بود مجبور بودیم پیاده به سمت حصار چال راه بیفتیم و ساعت تقریبا 11 صبح بود. راه خیلی طولانی بود و قبل از اینکه هوا تاریک بشود به زیر گردنه دو چاک رسیدیم و بارگذاری اولمان را زیر سنگ بسیار بزرگی در انتهای حصار چال و زیر گردنه دوچاک گذاشتیم و به سرعت به پایین برگشتیم ساعت 9 شب به منطقه ونداربن و پیش ماشین رسیدیم. شب استراحت خوبی کردیم.

صبح فردای آنروزکار اصلی ما شروع شده بود. باید بار علم چال و از اون مهمتر بار قله علم کوه رو میبردیم . نفرات برنامه شامل امیرپاینده.محسن طهمورثی.محمد حسینی شعار ویکی از دوستان که برای کمک به ما امده بود به نام سعید رنجبران بود. منتظر قاطر چی ها بودیم تا بارها را برایمان تا سرچال حمل بکنن. کمی با تاخیر امدند و تا راه بیفتیم ساعت حدود 10 شده بود. بالاخره ساعت 4 به سرچال رسیدیم کوله ها خیلی سنگین بودند و قرار شد امروز را همین جا استراحت بکنیم.

روز سوم به سمت علم چال حرکت کردیم و ساعت 2  به علم چال رسیدیم کل منطقه زیر برف بود و یکدست سفید پوش .پس ازبرپایی کمپ وپیدا کردن محلی مناسب برای بارگذاری زمستانی مان که شامل لوازم فنی و مقداری سوخت بنزین و خوراکی میشد اماده استراحت کردن برای فردا صبح شدیم.

روز بعد قرار شد که من و امیر و محسن به سمت گرده حرکت کنیم اما از شانس بد ما زیره کفش محسن جدا شده بود و در ان زمان محدود قابل تعمیر نبود . به ناچار من و امیر دو نفری ساعت 8 صبح حرکت کردیم. امیر نفر اول صعود میکرد و کوله پشتی بار هم با من بود. مکمل خوبی با هم بودیم ساعت 4 روی قله رسیدیم و بار گذاری اخر را همانجا در اطراف قله گذاشتیم و بعد به سمت قله علم کوه حرکت کردیم و بعد هم از مسیر سیاه سنگ. ساعت 6 روی قله سیاه سنگ بودیم که هوا روبه تاریکی میرفت که کرامپونها را پوشیدیم و شروع به فرود ریختن کردیم .بالاخره ساعت 8 شب به کف علم چال رسیدیم 12 ساعت تلاش سنگین. دوستانمان کمپ رو جمع کرده بودند و به سمت ما راه افتاده بودندو بعد از رسیدن به هم به سمت پناهگاه سرچال حرکت کردیم و تقریبا ساعت 1 شب به پناهگاه رسیدیم. البته دوستای همشهری ما هم که برای بارگذاری صعود زمستانه دیواره علم کوه امده بودند هم در منطقه دیدیم و خوش و بشی هم با هم داشتیم.

صبح روز پنجم به سمت ونداربن حرکت کردیم و تقریبا نزدیک غروب بود که به ماشین رسیدیم و سپس به سمت کلاردشت حرکت کردیم.

برنامه ریزی هایمان همگی به درستی انجام شد. بارگذاریها همگی به درستی و نقطه های جی پی اس همگی به دقت و از همه مهمتر چند نقطه از گرده آلمانها را هم به خوبی ثابت گذاری کردیم. پنج روز تلاش سنگین برای هدفی بزرگ در زمستان. کاری که تا به حال انجام نشده بود. به سمت همدان حرکت کردیم و شروع تمرینات برای برنامه زمستانی ..

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زمستان از راه رسید و قرار بود ما برنامه را در بهمن ماه اجرا کنیم. بعد از چک کردن هوا شناسی ما متوجه شدیم که از 2 بهمن به مدت پنج روز هوا تقریبا خوب و قابل صعوداست . سریع وسایلمان را جمع کردیم و از همدان به سمت کلاردشت حرکت کردیم که البته پدرم به همراه یکی از دوستانشان  زحمت رانندگی وبردن ما رو کشید. متاسفانه محسن طهمورثی به خاطر یکی از امتحانات تحصیلی اش که در ان تاریخ بود نتوانست با ما همراه شود انگار که این برنامه برایش طلسم شده بود. من و امیر مجبور شدیم دو نفره به برنامه بریم.

جمعه یکم بهمن 99 از همدان حرکت کردیم و شب به منطقه رسیدیم که تیم 6 نفره بچه های زنجان هم بودند. شب را در کنار هم گذراندیم انها قرار صعود زمستانی دیواره را داشتند و قرار شد تا علم چال با هم همسیر باشیم.

دوم بهمن ماه 1399 مصادف با شروع اولین روزفعالیت ما  ساعت 4صبح بیدار شدیم و ساعت6 حرکت کردیم برف سنگینی باریده بود تقریبا تا بالای رانو برف کوبی داشتیم. البته دو روز هم بود که از بارش برف تازه گذشته بود و برف تثبیت شده بود. هر 10 دقیقه یک بار نفرات تعویض میشدند ساعت 10 صبح به کشتی سنگ رسیدیم هوای خیلی خوبی بود باد نمیامد و از سرما خبری نبود.بعد از کمی استراحت و انتظار اینکه سه تا از بچه های زنجان به ما برسند یواش یواش شروع به حرکت کردیم. حجم برف نفس گیر بود. مسیررا تا کنگلکها نوبتی تعویض میکردیم . من با امیر متوجه شدیم کم کم رو به تاریکی هوا میرویم و زمان را از دست میدهیم با امیر مشورت دو نفره ای کردیم و طبق زمانبندی که کرده بودیم ما امشب باید به سر چال میرسیدیم پس ارام ارام سرعتمان را بیشتر کردیم. حجم برف بسیار زیاد بود بعضی جاها تا کمر داخل برف فرو میرفتیم به هر جهت لیزونکها هم تمام شد و به دشت پایین پناهگاه رسیدیم راه زیادی تا پناهگاه نمانده بود باد زیادی شروع به وزیدن کرد و سرمای هوا را چندین برابرکرد. ساعت6:30 عصر  هوا کاملا تاریک شده بود که با امیر به پناهگاه سرچال رسیدیم. بچه ها هم یکی یکی از راه میرسیدند و ما با چای داغ به استقبالشان میرفتیم و اخرین نفر تیم زنجان هم ساعت11 رسید. خیلی خسته بودیم و برف کوبی کل انرژی ما رو گرفته بود تصمیم گرفتیم برای فردا صبح عجله نکنیم البته سرعت باد هم رو به افزایش بود.

 

سوم بهمن 1399  مصادف با دومین روز ساعت 9 صبح بیدار شدیم و پس از جمع اوری وسایل ساعت11:30 به سمت علم چال حرکت کردیم.بچه های زنجان هم فقط سه نفرشان با ما راهی شدند. ساعت 3  به محل پناهگاه مخروبه علم چال رسیدیم و با کمک هم هر دوتا چادر را درکنار هم برپا کردیم. زمان خوبی داشتیم  و بارها را که پایین جا سازی کرده بودیم برداشتیم و آماده شدیم برای فردا صبح . اصلی ترین روزما فردا صبح بود. کلی با دوستان زنجانی خوش و بش کردیم و در نهاییت ساعت 9 شب خوابیدیم.

 

                                              نمای دیواره علم کوه وگرده آلمانی ها ازعلمچال

4بهمن99 مصادف با سومین روز ساعت 4 صبح بیدار شدیم. صبحانه خوردیم و وسایل را جمع و جور کردیم بچه های زنجان هم کمک کردند تا چادرمان را جمع کنیم و بعد از خداحافظی  با انها ساعت 6:30 به سمت گرده آلمانها حرکت کردیم. باز هم برفکوبی سنگین. فرقش با دیروز این بود که کوله هایمان پر شده بود از ابزار و وسایل فنی سنگین . در ابتدای شانه کوه بودیم که آفتاب با انوار طلاییش طلوع کرد وسپس به قله شانه کوه رسیدیم.  ازپشت شاته کوه چرخیدیم و بالاخره ساعت 10 صبح به ابتدای گرده آلمانها و گردنه رسیدیم. استراحت کمی کردیم و به حرکتمان ادامه دادیم و ساعت 12 ظهر به تک رکابی رسیدیم امیر نفر اول بود و مثل تمرینات قبل بیشترین مقدار بارها با من بود.تیم خیلی خوبی برای هم بودیم هر کسی کار خودش را بلد بود و همه چیز خوب و عالی. از  دو رکابی هم عبور کردیم و بعد آنجا  استراحت کردیم چایی و مقداری تنقلات خوردیم . به اول تراورس رسیدیم. شیبهای یخی و خطرناک. با نهایت احتیاط حرکت میکردیم و بعد از گذراندن تراورس یخی و رسیدن به کارگاه بعد از تراورس متوجه شدیم که طناب ثابتهایی که در پاییز کار گذاشته بودیم را متاسفانه باز کرده بودند و خبری  از آنها نبود. خیلی بد شد کار ما چند برابر سخت تر شده بود. هوا روبه تاریکی بود و مسیر هم انگار تمامی نداشت. گرده حسابی پر برف بود. جای مناسبی زیر سجاف سنگ سماور پیدا کردیم و با امیر تصمیم گرفتیم شب را همانجا کمپ بزنیم و استراحت بکنیم. حرکت در نور کم شب ریسک داشت و پر خطر پس تصمیم درستی گرفته بودیم. شب آرامی بود. از باد خبری نبود. چراغهای پایین دست شهر سوسوء میکردند. خوابیدیم و استراحت خوبی کردیم .

 

                                                  در مسیر گرده آلمانی ها نزدیک دو رکابی

 

5بهمن1399مصادف با چهارمین روز صبح ساعت 7 بیدار شدیم و ساعت 8 به حرکتمان ادامه دادیم مسیر سخت و پر برف بود . امیر نفر اول بود و من هم نفر دوم. بعد از سنگ سماور و سجاف زیر قله بالاخره کار تمام شد و ساعت 1 ظهربه قله رسیدیم. لحظه زیبایی بود برای این لحظه زحمات بسیار زیادی کشیده بودیم.بعد از اینکه بارها را پیدا کردیم انها را برداشتیم و به سمت جانپناه خرسان حرکت کردیم داخل پناهگاه تمیز بود ولی کمی برف داشت که با امیر سریع برفها را تخلیه کردیم و چادرمان را بر پا کردیم. استراحت کوتاهی کردیم و بعد مشغول شام درست کردن و طبق معمول برف اب کردن

                                                                              گرده آلمانی ها  نزدیک سنگ سماور

                                                                        بالای سنگ سماور قسمت انتهائی گرده

 6بهمن 1399 مصادف با پنجمین روز ساعت 6 بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه ساعت 7 حرکت کردیم به سمت قله خرسان شمالی. مسیر امروز ما پر چالش بود و پر هیجان. فقط باید از روی تیغه حرکت میکردیم. ایمن ترین راه برای رسیدن به قله خرسان شمالی.

از همان صبح اول وقت کرامپونها را هم پوشیدیم. مسیر کاملا یخ زده بود و  باد ملایمی هم شروع به وزیدن کرد. ساعت 9 صبح به قله خرسان شمالی رسیدیم همه چیز عالی بود وخیلی پر انرژی بودیم خیلی زمان خوبی داشتیم و بعد از گرفتن عکس و فیلم به راهمان ادامه دادیم و بعد از مدت کوتاهی به کلاهک بزرگ خرسان شمالی رسیدیم و یک طول کامل فرود رفتیم تا به سر گردنه رسیدیم. خرسان میانی  و ویرانکوه را هم عبور کردیم البته یک فرود کوچک چند متری هم نیاز داشت. بعد از گذراز ویرانکوه به زیر شیب خرسان جنوبی رسیدیم . شیب خیلی تندی بود و خیلی نفس گیر.ساعت 1 به قله خرسان جنوبی رسیدیم. حس و حال عجیبی داشتیم. سکوت عجیبی در منطقه بود. با امیر از خوشحالی در پوست خودمان نمیگنجیدیم. باز هم به مسیر ادامه دادیم از خرسان جنوبی به بعد تقریبا مسیرتا قله منار  پیاده روی بود  . بعد از رسیدن به منار با فرود کوتاهی کار را شروع کردیم و سپس همراه با تراورس میان سنگها از میان سنگهای منارآزاد کوه و دماوند زیبا هم پیدا شدند منطقه و منظره بسیار زیبایی بود. گویی جمع بزرگان بود. از علم کوه تا آزاد کوه و دیو چال همگی نمایان بودند..بعد از گذر از قله منار به گردونه کوه کوچک و سپس به گردونه کوه بزرگ رسیدیم ساعت تقریبا 5 بود. و کمی پایین تر به جانپناه سنگی رسیدیم و تصمیم گرفتیم شب در جانپناه بمانیم. اما جانپناه تا سقف زیر برف و درب ان کاملا زیر برف مانده بود. با امیر دو نفری و نوبتی مشغول کندن برفها شدیم. یک ساعتی طول کشید اما ارزش ان را داشت که شب جای بزرگ وگرمی داشته باشیم. خلاصه پیمایش یک روزه از خرسان تا گردونه کوه فکر کنم زمان بسیار عالی بود. شب خوب و عالی را گذراندیم.

                                                                   روی قله خرسان شمالی

                                                                           فروداز ویرانکوه 

روز7بهمن1399 مصادف با ششمین روز هوا نیمه ابری شده بودو باد زیادی در حال وزیدن بود و بالاخره ساعت 9 صبح تصمیم به رفتن گرفتیم و ساعت 10 صبح از جانپناه حرکت کردیم. اولین قله لشکرک کوچک و قله بعدی لشکرک بزرگ ساعت 12. قله زیبایی بود.هم مسیر آمدنمان به خوبی مشخص بود و هم ادامه مسیرمان تا دیوچال و هم دماوند و آزاد کوه و بسیاری از قله ها.انگار اینجا نگارخانه تمام قله های البرز بود. به سمت پایین حرکت کردیم و به سمت گردنه دو چاک رسیدیم. هوا کاملا روبه خرابی بود و  همانجا روی گردنه دو چاک  در پناه سنگی بزرگ جای خوبی پیدا کردیم و تصمیم گرفتیم کمپ را بر پا کنیم.ساعت  2بعداز ظهر بود که به داخل چادر رفتیم هوا در ابتدا آرام بود ولی بعداز یک ساعت شروع به بارندگی کرد هر 3 ساعت یکبار بیرون میرفتیم و چادر را از برف تمیز میکردیم

                                                           قله های آزادکوه ودماوند از روی قله منارر

روز8 بهمن99  مصادف با هفتمین روزساعت 9 صبح بیدار شدیم و صبحانه خوردیم وبارش برف و کولاک همچنان ادامه داشت . نزدیک به ظهر هوا کمی آرام گرفت و تصمیم گرفتیم به سراغ بارگذاریهایمان در زیر گردنه دو چاک برویم . جی پی اس را روشن کردیم وحرکت کردیم بعداز 45 دقیقه به محل رسیدیم و بارگذاریهایمان را براحتی پیدا کردیم و بعداز برداشتن بارها به سمت کمپ حرکت کردیم .کلا رفت و برگشتمان 2 ساعت طول کشید و این اخرین بارگذاریمان بود بعداز خشک کردن لباسها مشغول پخت و پز و برف آب کردن شدیم وشب هم آماده خواب

روز9 بهمن 99 مصادف با هشتمین روز صبح از خواب بیدار شدیم استراحت خوبی کرده بودیم اما امروز هم هوا خراب بود ما هم داخل چادر ماندیم باد شدیدی میوزید همراه با کولاک و برف اما خوشبختانه جای چادر را عالی انتخاب کردیم و خیالمان راحت بود و موبایلهایمان هم انتن داشت بعداز گذشت یکروز و تحمل طاقت فرسای چادر نشینی خبر دادند که فردا هوا خوب است و تا ظهر وزش نسبتا شدید باد بود با این حال تصمیم گرفتیم صبح حرکت کنیم

روز 10 بهمن 99 مصادف با نهمین روزساعت 6 صبح بیدار شدیم و ساعت 8 حرکت کردیم باد خیلی شدیدی میوزید و به اولین قله که گرمسر نام داشت رسیدیم و بعد به سمت قله بعدی که واقعا برازنده نامش بود رسیدیم قله سر سر که بسیار قله زیبایی بود و بی شک زیبایی آن در زمستان دوچندان مینمود وما این افتخار را داشتیم که برای اولین بار ناظر زیبایی های این طبیعت شگفت انگیز در زمستان باشیم و عکاسی از آن بسیار فرح بخش بود . البته صعود قله بسیار پر چالش بود و پر از فراز و نشیب های بسیار و تراورس های سخت به چپ و راست وجود باد و کولاک هم به سختی مسیر میافزود خیلی از جاها تا سینه توی برف شناور بودیم با وجود شرایط بسیار سخت و گذر از چالشهای سنگین قله سر سر را نیز با موفقیت پشت سر گذاشتیم حالا نوبت به قله سیاه گلو رسیده بود قله ای با زاویه ای عمودی و نفسگیر تمام مسیر با استفاده از کرامپون و تبر یخ صعود کردیم و قله سیاه گلو را نیز صعود کردیم قله بعدی سیاه نو نام داشت تصمیم گرفتیم بعد از صعود این قله آنجا کمپ بزنیم وچقدر هم مسیر طولانی بود ساعت 6 عصر رسیدیم هوا آرام گرفته بود و چراغ شهر ها و روستاها را زیرپایمان میدیدیم و بعد از10 روز تلاش طاقت فرسا و سنگین  دیدن این منظره روح تازه ای بما داد تصمیم گرفتیم اخرین شب برنامه هیجان انگیزمان را انجا سر کنیم تا هم تجدید قوا کرده باشیم و هم از منظره زیبای آنجا لذت ببریم شب زیبا و آرامی بود بسان آرامش بعداز طوفان.

                                                          بطرف قله سرسر(سامانی)

                                                                                منظره قله سرسر(سامانی)

روز 11 بهمن 99  مصادف با دهمین روز ساعت 6 صبح از خواب بیدار شدیم هوا بسیار عالی و گرم بود و یک کاپشن پلار کفایت میکرد بعداز گذر از یک قله فرعی به نام اشک سه چال بالاخره به دیوچال رسیدیم بزرگی و ابهت قله انسان را مبهوت میکرد یادم آمد اخرین بار 12 سال پیش به این قله امده بودم ولی ابهت زمستانیش مثال زدنی نیست وچقدر نام این قله برازنده و در خورش انتخاب شده مسیر بسیار طولانی و پر چالش با کمترین راه دسترسی و کمترین مسیر فرود . وچه صخره ی بزرگ و با ابهتی دارد که هر بیننده ای را مسحور و شگفتزده میکند ساعت 12 ظهر روی قله بودیم و با تماس تلفنی پایان برنامه را اطلاع دادیم مسیر برگشت به روستای دلیر راهی طولانی بود و پر پیچ و خم . ابتدا بدون کوله پشتی مسیر را بررسی کردیم و بعداز اطمینان برگشتیم و وسایلمان را به همراه آوردیم ابتدا یک فرود 30 متری بعد تراورس به سمت یال و سپس تکرار همینها مسیر سنگنوردی تقریبا طولانی داشتیم تا به یال برسیم ساعت 5 عصر بود و روستا کاملا در دیدرس ما بود و شیبهای اخری که به روستا برسیم و از قبل با یکی از دوستان خوبمان در روستای دلیر به نام محسن سام دلیری هماهنگ کرده بودیم و منتظر ما بودند بالاخره مسیر به پایان رسید و ساعت 9 شب وارد روستا شدیم حس خوبی بود اینکه برنامه با کمترین نفرات و به بهترین شکل ممکن اجرا شده بود 12 سال ارزوی صعود زمستانی دیوچال را در سر میپروراندم و برایم لحظه ای بی نظیر بود .با استقبال گرمی از خانواده دلیری روبرو شدیم و شب را در کنار انها و منزل گرمشان سپری کردیم صبح روز بعد12 بهمن 99 پدرم به همراه دوستشان اقای جباری زحمت کشیدند و دنبال ما امدند و راهی همدان شدیم و در همدان دوستان برای ما مراسم استقبال گرمی تدارک دیده بودند و حسابی مارا خجالت زده کردند

                                                         قله دیوچال

                                                                 فرود از پشت قله دیوچال

در اخر جا دارد که تشکر کنم از دوستی که وجودش سراسر افتخار و مایه مباهات است دوستی که  در شرایط بسیار سخت دو برنامه ای که داشتیم  احساس مسیولیت وتوان فنی بالا وقدرت بدنی وتلاش ایشان قابل ستودن بود جناب اقای امیرپاینده سرپست برنامه خط الراس علم کوه به دیوچال .

10 روز تلاش سنگین همراه با اراده ای پولادین

                                                                                             محمد حسینی شعار