صعود جبهه شمالی اورست - نیما یزدی پور ( قسمت اول ودوم)
صعود جبهه شمالی اورست - نیما یزدی پور ( قسمت اول)


آقای مهندس نیما یزدی پور در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ موفق شد قله اورست را از جبهه شمالی صعود نماید. این صعود، اولین صعود ایرانیان از جبهه شمالی اورست بود. ایشان در یک تیم بین المللی با سرپرستی آرنولد کاستر و اعضایی از کشورهای ایران، هلند، آمریکا، فرانسه، انگلیس، کانادا و چین شرکت داشتند. پس از ۵۱ روز تلاش، ۵ نفر از تیم موفق به صعود می شوند. دو نفر از تیم صعود کننده آقایان نیما یزدی پور و عارف گرانمایه بودند.
شرح صعود اورست شمالی به قلم ایشان خواندنی است:
گزارش نیما یزدی پور در صعود به اورست از جبهه شمالی
تهیه ی این گزارش توسط نیما یزدی پور انجام شده است که آنرا برای دانلود هموطنانش قرار داده بود و رامیار عزیز هم این زحمت را کشیده و آنرا دانلود کرده و در چندین قسمت این گزارش ارائه داده می شود . بخش اول این گزارش مربوط به دلایل انتخاب اورست جبهه ی شمالی و شرایط عضویت در تیم - فرهنگ کوهپایه نشینان اورست و همچنین تمرینات آماده سازی جهت صعود به بام دنیا است ...

لينك ثابت نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱۰/۰۵ساعت توسط زانیار آرشيو نظرات
پیش گفتار
اگر به چند دهه قبل باز گردیم و کند وکاوی داشته باشیم پیرامون گزارش برنامه به درستی در می یابیم که آنچه ازگذشته تاکنون به نام گزارش برنامه وجود دارد چیزی نیست جز یادداشت های پراکنده و فاقد محتوای علمی و اصولی که بیشتر به خاطره نویسی یا داستان سرایی احساسی شباهت دارد تا گزارش برنامه به مفهوم کامل کلمه .
به یقین برای مان مسجل نیست که دلیل اصلی این فقر نوشتاری از چیست ولی با کمی تفحص بیشتر شاید بتوان موضوع را با دلایل زیر مرتبط دانست
عدم اطلاع از شیوه نگارش گزارش علمی، فنی و اصولی توسط کوه نوردان
عدم تمایل آگاهان و مطلعین به دسترسی اطلاعات آنها توسط عموم
عدم آشنایی کوه نوردان با ابزار و وسایل و علوم مرتبط مانند: قطب نما، نقشه، GPSو ...
با ورود کامپیوتر به دنیای ورزش امروز دیگر از کسی پذیرفته نیست که به دنبال توجیه کوتاهی ها، تنگ نظری ها و خودخواهی باشد. امروز همه باید به روز باشیم و با علوم روز زندگی، حرکت و ورزش کنیم. اینترنت راه های دور را نزدیک و موضوعات دست نیافتنی را دست یافتنی کرده و تنها با فشردن یک تکمه دنیایی از اطلاعات به روی مان گشوده خواهد شد. ولی آیا این کار برای عموم به دلایل مختلفی از قبیل عدم دسترسی به کامپیوتر و اینترنت و عدم آشنایی به روش استفاده و ندانستن زبان و. . . میسر می باشد. جواب مشخص است . در اینجا برآن نیستیم که از نقش کلیدی و رسالت فصل نامه سخن به میان آورده و به دنبال توجیه کمی ها و کاستی ها باشیم . ما آگاهیم که از بدو امر تاکنون – بنا به دلایل ذکر شده – آن چنان که باید و شاید در این زمینه موفقیت چشم گیری نداشته ایم .
همواره در این مدت دنبال ارائه گزارشی بودیم که بتواند به عنوان الگوی مناسبی برای گزارش نویسی ملاک قرار گیرد. زمانی که گزارش نیما یزدی پور به دست مان رسید آن را منطبق با اصول گزارش نویسی و حاوی اطلاعات دقیقی یافتیم، از این رو دریغ مان آمد که آن را به طور کامل در یک شماره منتشر نکنیم. شما با او در این گزارش همسفر می شوید و ضمن به دست آوردن اطلاعات دقیق، انتظار می کشید، مسیر را طی می کنید، خسته می شوید، انرژی می گیرید، رنج می کشید، لذت می برید، نفس نفس می زنید و گام های آخر را طی می کنید، به قله می رسید و باز می گردید، سردتان می شود ولی خوشبختانه دچار سرمازدگی نمی شوید. به زعم ما او از پس کاری که خود را مسئول آن می دانست برآمده است. او نقاط ضعف و قوت خود را می شناسد و از بیان آن ابایی ندارد.
ضمنا معتقد است که در صورت تمایل هر کسی می تواند با تمرینات مناسب و تحمل هزینه برنامه اقدام به صعود نماید و ما هم به دوستانی که صعود اورست از جبهه شمالی را در برنامه دارند توصیه می کنیم این گزارش را چند بار مطالعه کنند.
مقدمه
دراینجا سعی می کنم نه تنها به روز شمار صعود قله بپردازم بلکه تجربیات خود را از صعود قله اورست
(از مسیر شمالی) از نظر پزشکی و تآثیرات ارتفاع بر بدن و همچنین از نظر فنی تشریح نمایم.
ضمنا در این گزارش سعی می کنم به تمام سؤالاتی که برای یک کوه نورد در صعود به قله اورست وجود دارد پاسخ دهم.
درابتدا بر خود لازم می دانم از چند نفر بابت این موفقیت تشکر و قدردانی نمایم . ابتدا از پدرم به عنوان اولین مربی و مادرم که همیشه همراه من بودند و پیوسته عشق وافرم به کوه و کوه نوردی را درک کرده و با تمام خطرات و حوادثی که ممکن است در این راه در کمین هر فردی باشد بر احساس منطقی خویش نسبت به فرزند علاقه مند خود خویشتن داری کرده و رنج و سختی و اضطراب را تحمل نموده و هرگز مرا از رفتن باز نداشتند. همچنین از تمام مربیان و اساتیدی که در جهت تعلیم و آموزش من در طول سالیان گذشته تلاش کردند کمال سپاس را داشته و این پیروزی را به نوعی حاصل زحمات این عزیزان می دانم.
به عنوان یک کوه نورد ایرانی که موفق به صعود قله اورست از جبهه شمالی شده است، مهم ترین وظیفه را اطلاع رسانی صحیح، جامع، کامل و انتقال تجربیاتم به دیگر کوه نوردان دانسته و این گزارش را قدمی کوچک در راه ادای دین به کوه نوردی کشورم می دانم و امید دارم روزی را که تمام قله های هشت هزار متری توسط کوه نوردان ایرانی صعود شود.
درآخر این صعود را که اولین صعود ایرانیان از مسیر شمالی قله اورست می باشد و به طور کاملا مستقل انجام شده به پیشگاه هموطنان عزیزم تقدیم می نمایم.
چرا اورست؟ چرا شمالی؟
شاید با من موافق باشید که صعود اورست همانند کسب طلای المپیک در یک رشته ورزشی است و یا ممکن است بر من خرده بگیرید که افتخار صعود هشت هزار متری های دیگری مانند 2K کانچن چونگا، آناپورنا یا نانگاپاربات کمتر از صعود اورست نیست؛ اما فراموش نکنید که هیچ یک از آنان بام دنیا نیستند؛ هر چند اکثر کسانی که صعود این قله را تجربه کرده اند صعود برخی را دشوارتر و فنی تر از اورست می دانند.
صعود قله اورست برای من فقط درحکم صعود یک قله هشت هزار متری نبود بلکه محک مناسبی بود تا میزان ظرفیت درونی خود را بسنجم. قبلا در صعود قله چوآیو تا حدودی توانسته بودم با میزان توانایی های خودم آشنا شوم اما اینکه حداکثر ظرفیتم در تحمل مشکلات چقدر است و صعود یک قله هشت هزار متری تا چه میزان می تواند احساس رضایت در من ایجاد کند سئولاتی بودند که همیشه ذهنم را به خود مشغول می کردند اما هرگز راه حلی مناسب تر از صعود اورست برای پاسخ گویی به این سئوالات نیافتم. از آن زمان به بعد این سئوال لحظه ای مرا رها نمی کردند. آیا می توانم بر بام دنیا بایستی؟
بسیاری از کوه نوردان آرزو دارند فقط یک بار بر فراز اورست بایستند فارغ از اینکه قله را از جبهه شمالی صعود کنند یا از جبهه جنوبی. با توجه به خطرات جانی، هزینه های سنگین برنامه و ریسک صعود از جبهه شمالی شاید کمتر کوه نوردی حاضر به قبول این موانع باشد که شانس خود را آن هم فقط برای یک بار از جبهه شمالی امتحان کند. از طرفی مسیر جنوبی قبلا توسط کوه نوردان ایرانی صعود شده بود و به قول دوستی همیشه باید در فکر اجرای برنامه های جدید بود.
با توجه به تجربه و همچنین شناختی که از خودم داشتم می دانستم صعود زمستانی یا صعود از مسیر جدید در هیمالیا از عهده من بر نمی آید. بنابراین به این فکر افتادم بر روی مسیر شمالی اورست تلاش کنم. به خصوص که آن مسیر را تا آخرین روستا (روستای تینگیری) در برنامه چوآیو پیموده و شناخت خوبی از شرایط آب و هوایی منطقه تبت داشتم. ضمنا مسیر شمالی قبلا توسط هیچ ایرانی صعود نشده بود و امیدوار بودم بتوانم سفیر مناسبی برای کوه نوردان ایرانی باشم و بتوانم با صعود از این مسیر برای اولین بار، افتخاری برای ایران و کوه نوردان ایرانی به دست آورم. از طرف دیگر حس کنجکاوی، انگیزه دیگر من از این جبهه بود چرا که بارها و بارها شنیده بودم جبهه شمالی اورست به مراتب سخت تر از جبهه جنوبی است. این موضوع برایم انگیزه ای بود تا خودم را در شرایط سخت تر محک بزنم. البته یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که گرچه می توان گفت جبهه شمالی اورست از جبهه جنوبی آن سخت تر است اما این هرگز آن معنا نیست که جبهه جنوبی آسان است. زیرا قبلا در جایی خواندم که « این روزها با وجود تکنولوژی، هم هوایی مناسب و وجود تیم های مجرب و حرفه ای در انجام صعود های تضمینی، صعود قله اورست از قدم زدن در یک پارک سخت تر نیست!» با این حرف مخالفم چرا که اورست همیشه اورست است با ارتغاعی بلند و حوادثی کاملا پیش بینی نشده که می تواند به آسانی جان بزرگترین و قوی ترین کوه نوردان را بگیرد هم در جبهه جنوبی و هم در جبهه شمالی. یکی دیگر از عواملی که باعث سخت تر شدن جبهه شمالی نسبت به جبهه جنوبی می شود ارتفاع عمومی بالای تمام کمپ ها می باشد. بطور مثال کمپ 3 در ارتفاع هشت هزار و سیصد متری قرار دارد و اگر این کمپ را به مثابه یک قله در نظر بگیریم، باید آن را در رده ششمین قله هشت هزار متری قرار دهیم. حال آنکه پس از رسیدن به کمپ 3، بین 5 تا 8 ساعت باید در آنجا منتظر ماند و سمت قله حرکت نکرد. دوستانی که ارتفاع بالای هشت هزار متر را لمس کرده اند می دانند که هر دقیقه توقف در ارتفاع بالای هشت هزار متر به چه میزان انرژی فرد را کاهش داده و می تواند تا چه حد خطر ناک باشد و نکته آخر در مورد این مسیر کمپ 3 به قله بسیار فنی بوده و به طور جدی سختی مسیر صعود به قله اورست را افزایش می دهد.
تاریخچه مختصری از صعود قله اورست از مسیر شمالی
دستیابی به قله اورست از مسیر شمالی اولین بار توسط جورج مالوری در سال 1921 کشف گردید در آن زمان مالوی George Mallory عضو یک تیم اکتشافی بود و تیم مزبور تجهیزات کافی برای یک تلاش جدی بر روی اورست را به همراه نداشت. آن تیم به سرپرستی مالوی توانست تا ارتفاع هفت هزار متر صعود کرده و از همان جا مسیری را به سمت قله برای سال های بعد در نظر گیرد. این تیم انگلیسی برای تلاشی دیگردرسال 1922به همان منطقه بازگشت و یکی ازاعضای آن تیم جورج فنیچ Finch George، توانست بدون بهره گیری از اکسیژن تا ارتفاع 8320 متر بالابرود و این نخستین بار بود که بشر بر بالاتر از 8000 متر پا می گذاشت. متاسفانه این تیم تحت سرپرستی مالوری در بازگشت از North col دچار بهمن شده و هفت نفر از شرپاهای محلی در این حادثه کشته شدند.
تلاش بعدی 2 سال بعد یعنی در سال 1924 انجام شد. مالوری و بروس Bruce در اولین تلاش شان ناکام ماندند زیرا طوفان شدید به آنها اجازه نداد تا کمپ 6 را برقرار کنند. تلاش بعدی را نورتن Norton وسامرول Somerve انجام دادند و توانستند بدون بهره گیری از اکسیژن و در هوای مناسب تراورس نهایی را انجام دهند. آنها موفق شدند تا ارتفاع 8558 متری صعود کنند. اما این تلاش هم ناموفق ماند تا همه چشم ها به تلاش بعدی معطوف گردد. در تلاش بعدی مالوری کپسول های بیشتری با خود بالا برد و آندرواروین Andrew Iirvine را که جوان ترین عضو تیم بود به عنوان همراه انتخاب کرد. در تاریخ 8 ژوئن 1924مالوری و اروین تلاش خود را برای صعود قله از تیغه شمالی آغاز کردند اما هرگز بازنگشتند. در 1 می 1999 تیم جستجوی مالوری و اروین پیکر مالوری را در جبهه شمالی و در قسمت پایین و غرب مسیر صعود به کمپ 6 پیدا کردند و مجددا بحث های جدی در مجامع کوه نوردی آغاز گردید که آیا این دو توانسته بودند 29 سال قبل از ادموند هیلاری Edmond Hillary و شرپا تنسینگ نورگیTenzing Norgay قله اورست را صعود کنند یا خیر و این سوال همچنان بدون پاسخ باقی مانده است. در این رابطه کتاب های ذیل معرفی می گردد که حاوی اطلاعات با ارزشی در خصوص اولین تلاش کوه نوردان برای صعود اورست از مسیر شمالی می باشد.
1 _ Ghosts of Everest.TheSearchfor Mallory & Irvine (By: Jochen Hemmleb Eric Simonson and Larry Johnson)
2 _ Lost on Everest : The Search For Mallory & Irvine ( By: Peter Firstbook)
3 _ Mystery on Everest : A Photo biography of George Mallory ( By : Audrey Salkeld)
از آن زمان به بعد تلاش های فراوانی برای صعود جبهه شمالی اورست صورت گرفته است اما اولین تلاش موفق که مورد قبول واقع شد به سال 1960 برمی گردد زمانی که واگینگبو Vagingho، کوییهوا Quyinhua، مانگ فوجهو Wang Fuzhou مدعی شدند که در تاریخ 25 می آن سال توانسته اند قله اورست را از مسیر شمالی صعود کنند. در آن زمان ادعای آنان مورد قبول قرار نگرفت اما تیم چینی مدعی شد که در شب به قله رسیده اند و آخرین عکسی که توانسته بودند بگیرند در مکانی بالای پله دوم بوده است. در مقایسه با عکس هایی که سالیان بعد گرفته شد ادعای آنان مورد قبول واقع شد. در 20 آگوست 1980مسنر توانست در یک تلاش انفرادی و برای نخستین بار بدون بهره گیری از کپسول اکسیژن از مسیر شمالی به قله اورست صعود کند. او در طی 3 روز موفق شد به تنهایی از کمپ اصلی در ارتفاع 6500 متری ( ABC نام برده خواهد شد) خود را به قله برساند.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
روز شمار برنامه
براي سهولت شما خوانندة گرامي وجلوگيري از تكراري ويكنواخت شدن گزارش، روزشمار برنامه را به صورت روزانه و با ذكرنكات مهم توضيح مي دهم.
24 مارس: عزيمت از استراليا به نپال ومستقرشدن در هتلي در كاتماندو.
25مارس: اولين ديدار با سرپرست گروه، آرنولد كاستر در محل هتل.
26مارس: خريد وسايل فني مثل كرامپون، كفش و...
27مارس: گشت وگذار داخل شهر آلودة كاتماندو.
28 مارس: گشت وگذار در شهرو انتظار براي بازگشايي مرز تبت وخبر تغيير جبهه از شمالي به جنوبي از جانب دو تيم بزرگ بين المللي .7 Summit و IMAX
29 مارس: گشت وگذار داخل شهر كاتماندو.
30 مارس: اولين جلسة رسمي با حضور اكثر افراد تيم وجلسة توجيهي آرنولد در مورد وسائل وتجهيزات.
31 مارس: پرواز اطراف اورست كه البته فاصله خيلي زياد بود وباز هم بي خبري از تبت وجبهة شمالي! تصميم به ترك كاتماندووعزيمت به لوكلا براي هم هوايي بهتر و دوري از آلودگي شهر كاتماندو.
1آوريل: پرواز به لوكلا و پياده روي تا روستايي در ارتفاع ٣٠٠٠ متري در هوايي بسيار تميز وبدور از آلودگي.

( شکل : پارک ملی ساقارماتا)

2آوريل: ادامة پياده روي به سمت پارك ملّي ساقاراماتا ورود به پارك و ادامة پياده روي به سمت نامچه بازارواقامت شبانه در نامچه بازار به ارتفاع ٣۴٠٠ متر.
آوريل: ادامة پياده روي تا ارتفاع ٣٨٠٠ متري و هتلي بنام Everest View Hotel كه گفته مي شد جبهة جنوبي اورست از آنجا ديده مي شود كه البته هوا ابري بود وما موفق به ديدن اورست نشديم وبازگشت به نامچه بازار.
4آوريل: ادامة راهپيمايي تا تنبوچه ( (Tengboche به ارتفاع ٣٨۶٧ متر.
5 آوريل: ديدار لاماي محلي و انجام مراسم دعا وحركت به سمت فريچه به ارتفاع ۴٣٠٠ متر پس از صرف ناهار.
6 آوريل: حركت به سمت توكلاThukla) ) ۴٧۵٠ متر) و ادامة مسير تا لبوچه ) ۵٠٠٠ متر) وكم حوصلگي) افراد تيم كه ناشي از بي خبري در مورد جبهة شمالي است. در حقيقت لبوچه مكاني براي شب ماني شرپاها و ياكچي هاي محليمي باشد ومكان مناسبي براي خوابيدن ندارد.
7 آوريل: عارف وآلن از تيم جدا شدند و به پايين برگشتند وبقية تيم هم به سمت گراك شپ (۵١۶٠ متر) حركت كرد چون هنوز از تبت وبازگشايي مرز خبري نيست. با اجازة سرپرست قلة كالاپاتار (۵۵۴۵ متر) را صعود كردم چون مي دانستم كه زيباترين منظرة اورست از همين قله ديده مي شود وحالا كه تا اينجا آمده بوديم حيف ديدم كه اين منظره را نبينم. البته حدود يك ساعت پس از من گردون واليزابت هم تصميم گرفتند براي هم هوايي قلة كالاپاتار را صعود كنندومن آنها را در برگشت از قله ديدم. پس از مراجعت به گراك شپ، طبق قرار قبلي تيم زودتر به سمت پايين حركت كرده بود. درنتيجه سعي كردم سريعاً خود را به تيم برسانم چون هوا هم بشدت مه آلود بود وتا شب نشده بود مي بايست خود را به فريچه برسانيم. قرار بود كه امروز هم از تبت به ما خبري بدهند ولي باز هم بي خبري كامل وكلافگي افراد تيم. سعي كردم در اين مدت تنها باشم چون همة افراد تيم عصبي بودند و كسي حوصلة ديگري را نداشت وهرگونه بحثي مي توانست مشكل ساز شود.


8 آوريل: بازگشت به سمت نامچه بازار وشنيدن خبر بازگشايي مرز تبت كه همة تيم را خوشحال كرد.
9 آوريل: بازگشت به سمت لوكلا.
10 آوريل: پرواز به سمت كاتماندو و استقرار مجدد در هتل.
11 آوريل: و بازهم انتظار چون امروز تعطيل است.
12 آوريل: ديدن قسمتهاي قديمي كاتماندو و بكتاپور.
13 آوريل: همان داستان روزهاي قبل. بالاخره ساعت ۶:٣٠ جلسة آخر برگزار مي شود و آرنولد مي گويد ويزا صادر شده و فردا به سمت مرز حركت مي كنيم. كاملاً انگيزه و احساسم را نسبت به قله وصعود از دست داده ام واين خبر هيچ احساسي در من برنمي انگيزدو با بي حوصلگي به اتاق بر مي گردم وشروع مي كنم به بستن وسائل براي فردا كه حركت به سمت مرز تبت است. بدليل اينكه مسير جنوبي قلة اورست قبلاً توسط كوهنوردان ايراني صعود شده وگزارش كاملي از آن توسط آقاي زارعي به رشتة تحرير در آمده، در اينجا فقط به كلّيات مسير از لوكلا تا كمپ اصلي جبهة جنوبي قلة اورست اشارة مختصري كردم.
14 آوريل: ساعت ٣ صبح از خواب بيدار مي شويم و سريع وسائل را به همراه عارف پايين مي بريم. با كمي تأخير ساعت ۵ صبح به سمت مرز حركت مي كنيم. حتي در اين موقع صبح هم همه جا را دود وغبار فرا گرفته وآلودگي شهر بيداد مي كند. بالاخره وارد جادة خاكي منتهي به مرز مي شويم اما هنوز هوا تاريك است ولي بعضي از چشمها هنوز برق مي زنندو شايد بقيه خواب قله را مي بينند. منهم در افكار خودم غرقم. به ياد ١٢ سال پيش مي افتم كه خيلي جوان تر بودم و به همراه ديگر بچه هاي تيم ملّي درهمين جاده عازم صعود به قلل چوآيو و شيشاپانگما بوديم وحالا بعضي از آنها در ميان ما نبودند؛ مرحوم خادم و اوراز
وبه خودم قول مي دهم اگر پايم به قله رسيد به يادشان باشم وجاي همة بچه هاي ايران را هم خالي كنم كه دوست داشتند آن بالا باشند. وضعيت جادة منتهي به مرز بهتر كه نشده هيچ بدتر هم شده و در بعضي جاها خطرناك مي باشد. بالاخره به روستاي كُداري كه آخرين روستاي نپال قبل از مرز هست مي رسيم واز روي پل دوستي هم رد مي شويم اما بدليل مسائل امنيتي كه دولت چين وضع كرده حقّ عكاسي از پل ومناظر اطراف را نداريم. در آنطرف پل، پليس مرزي چين مدارك وگذرنامه هاي ما رابررسي كرد و از آنهم به خير وخوشي رد مي شويم و فرد رابط از طرف TMA به استقبال ما مي آيد. زمان به اندازة كافي داريم كه از زانگمو به ارتفاع ٢٣٠٠ مترهم عبور كنيم وشب را در نيالام به ارتفاع ٣٨٠٠ متربخوابيم اما فرد رابط مي گويد جاده بسته است و بايد شب را در زانگمو بخوابيم. لازم به ذكر است كه بدليل مرزي بودن روستاي زانگمو، اين روستا مرتباً شاهد تردد جهانگردان از نقاط مختلف دنيا مي باشد. به همين دليل اين روستا در سالهاي اخير پيشرفت چشمگيري كرده وامكانات مختلفي را براي توريستها مهيا كرده اند از جمله دسترسي به اينترنت وتلفن بين المللي،هتلهاي لوكس ومجلل، رستورانها و كلوپهاي شبانه به سبك غربي.

( شکل:روستاي زانگمو اولين روستا واقع در كشور چين پس از عبور از مرز نپال كه در طول اين ١٢ سال تغييرات محسوسي كرده است.)
15 آوريل: عبور از روستاي نيالام وگردنة معروف تونگ لا به ارتفاع ۵١٢٠ متر كه مرتفع ترين جادة دنيا هم محسوب مي شود وحركت به سمت روستاي تينگري به ارتفاع ۴٣٩٠ متر. با اينكه وضعيت جاده بسيار بهتر شده است و روستاي زانگمو شاهد پيشرفتهاي قابل ملاحظه اي بوده، اما روستاي تينگري همچنان به همان اندازة گذشته آلوده وكثيف هست و به عنوان جايي براي هم هوايي اوليه توصيه نمي شود. در عوض روستايي به نام شيگار وجود دارد كه عارف وچند تن ديگر از نفرات تيم چند روزي را در ميان برنامه براي استراحت وتجديد قوا در آنجا گذراندند واز كيفيت غذاها وپاكيزگي شهر ومحل استراحتشان بسيار راضي بودند .
به علت ارتفاع بسيار بالاي منطقة تبت، هواي اين ناحيه معمولاً بسيار سرد وخشك همراه با خاك وگردوغبار است واگر از ماسكهاي پارچه اي استفاده نشود، گلو بسرعت خشك شده و باعث زخم شدن گلو در اثر سرفه هاي شديد ومتعدد مي شود. اين ماسكها را مي توانيد در كاتماندو براحتي تهيه كنيد.

(شکل: روستاي نيالام)

(شكل : گردنة تونگ لا در مرتفع ترين جادة دنيا به ارتفاع ۵١٢٠ متر)

(شكل : نمايي از قلة شيشاپانگما از گردنة تونگ لا)
16آوريل: كاميون حامل بارها صبح زود عازم كمپ اصلي شد وما هم فردا عازم كمپ اصلي مي شويم. پس از صرف صبحانه با بقية افراد تيم قرار مي گذاريم تا قله اي در نزديكي تينگري را براي هم هوايي صعود كنيم.

(شکل: روستای تینگری )
17آوريل: ساعت ٧ صبح بيدار شديم و ٨:٣٠ به سمت كمپ اصلي حركت كرديم وحدود ساعت ١٢ به كمپ اصلي رسيديم. البته قبل از ورود به كمپ گذرنامه هاي كلّية اعضاي تيم و ويزاي گروهي تيم توسط افسر رابط دولت چين بازرسي مي شودو سپس اجازة ورود به كمپ اصلي داده مي شود.
کمپ اصلی (Base Camp-BC)
كمپ اصلي ۵٢٠٠ متر از سطح دريا ارتفاع دارد و در يك منطقة بسيار وسيع بين دو كوه واقع شده است. بطوريكه فكر مي كنم حتي دولت چين مي تواند يك فرودگاه كوچك در اينجا بسازد كه البته دولت چين با هرگونه ساخت وساز وپيشرفت اين بخش از خاكش به شدت مخالف است. كمپ اصلي را قله هايي نسبتاً مرتفع در اطراف محصور كرده اند اما جبهة شمالي اورست همچنان در دوردست خودنمايي مي كند. بالاخره كار نصب همة چادرها به اتمام رسيد وبه چادر غذاخوري مي رويم تا اولين غذاي كمپاصلي را بخوريم.
١٨ آوريل: به توصية سرپرست در روزهاي ابتدايي سعي مي كنيم فعاليت سنگيني انجام ندهيم و چون كمپ اصلي هم توسط قله هاي مرتفع احاطه شده، آفتاب ديرتر از زمان معمول وحدود ساعت ١٠ صبح بر كمپ و چادرها مي تابد. پس از صرف صبحانه هم قرار مي شود به همراه بِف، آلن وعارف يك راهپيمايي كوتاه تا ميانة IBC انجام دهيم كه حدود 2 ساعت طول كشيد وبراي ناهار در كمپ بوديم وبقية افراد تيم هم براي ديدن يك معبد بسيار قديمي در نزديكي كمپ همراه سرپرست رفتند. بعد از صرف ناهار هم به آماده كردن و جمع وجور كردن داخل چادر پرداختم.

(شکل:چادرهاي تيم ما در كمپ اصلي با نمايي از اورست در دوردست )
امسال تيمهاي زيادي برنامه ريزي كرده بودند تا قلة اورست را ازمسير شمالي صعود كنند اما به دليل همان مشكلاتي كه دولت چين براي اكثر تيمها بوجود آورد وتأخير زيادي كه در صدور ويزاي تيمها صورت گرفت اكثر تيمهاي اصلي مثل IMAX و Summit 7 از صعود از اين مسير انصراف دادند و مسير خود را به جبهة جنوبي تغيير دادند. در نتيجه ٣ تيم بزرگ چيني با حدود مجموعاً ۶٠ نفر صعود كننده به عنوان بزرگترين تيمهاي منطقه قلمداد مي شدند و اكثر تيمها از جمله تيم ما سعي مي كردند با چند روز فاصله پشت اين تيم حركت كنند. با توجه به تعداد نفرات تيمهاي چيني، تداركات بسيار وسيعي براي اين ٣ تيم در نظر گرفته شده بود بطوريكه تعداد زيادي از چادرهاي كمپ اصلي به اين تيمها اختصاص داشتند وحتي چادرهاي خاصي هم جهت تفريح با خود آورده بودند مثل چادر سينما يا چادر اينترنت براي ارتباط با دنياي خارج. در تصوير زير مي توانيد چادرهاي سبزرنگ آنان را در پايين عكس مشاهده كنيد كه درمقايسه با ديگر تيمها تعداد بسيار زيادي چادر در كمپ اصلي متعلّق به تيمهاي چيني بود. تيمهاي ديگر حاضر در منطقه شامل ژاپن، كرواسي، يك تيم بين المللي از شركت Monterosa فرانسه وكانادا مي باشند.

(شكل ١۵ : نمايي از كمپ اصلي از فراز يكي از قلل اطراف كمپ)
19 آوريل: امروز هم روز استراحت واستحمام هست چون فردا به سمت بالا حركت مي كنيم و احتمالاً يك هفته اي از استحمام ونظافت خبري نيست. بعد از ظهر هم به جمع كردن كوله وگشت وگذار در اطراف كمپ گذشت.
20 آوريل: ساعت ٧ صبحانه خورده وآمادة حركت به سمت IBC شديم. پس از ٣ ساعت راهپيمايي من وعارف وآلن وبف از بقيه جلو افتاديم اما براي ناهار توقف كرديم تا بقية اعضاء تيم هم برسند وناهار را با هم بخوريم. مسير حركت ازBC به سمت IBC وپس از آن به سمت ABC ازحاشية يخچال رانگبوك شرقي و در جهت شمالي- جنوبي مي باشد وكلّ اين مسيراز كمپ اصلي تا كمپ اصلي پيشرفته حدود ٢٢ كيلومتر مسافت دارد وبه دليل بعد مسافت وبراي هم هوايي بهتر اكثر تيمها اين مسير را در ٢ مرحله طي مي كنند ويك شب را درIBC مي گذرانند. در عكس زير مسير حركت بر روي تصوير واقعي وبر روي نقشة منطقه نشان داده شده است. در اين قسمت از مسير به كفش ارتفاع نيازي نيست ومي توان با كفش پياده روي مناسب وساقدار مسير را تا ABC بدون مشكل طي نمود. بالاخره تا ساعت ۶:٣٠ تمام افراد تيم به IBC به ارتفاع ۵٧٠٠ متررسيدند. شام نسبتاً مفصلي خورديم وخوابيديم.


كمپ اصلي مياني (Interim Base Camp-IBC)
كمپ مياني در ارتفاع ۵٧٠٠ متري و بر روي مورنهاي يخچال رانگبوك شرقي و در كناريك شيب سنگي- خاكي واقع شده وجاي چادرها زياد مناسب نمي باشند. اما براي يك شب ماني وهم هوايي اوليه بسيار خوب است. البته در دفعات بعد من وعارف با اجازة سرپرست اين كمپ را از مسير حذف كرديم و مسير كمپ اصلي به كمپ پيشرفته را يكروزه صعود مي كرديم.

ادامه دارد
لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱۰/۰۶ساعت توسط زانیار آرشيو نظرات

%20-%20Copy.jpg)












ده سال ، بیست سال ،سی سال چهل سال نزدیک به پنجاه سال است که فعالیت کوهنوردی داشته برنامه های زیادی را اجرا نموده ازجمله صعود بسیاری از قلّه های کشور ، صعودهای منطقه ای ( صعود تمامی قلّه های یک خط الرأس ) سنگنوردی ، دیواره نوردی ، صعودهای زمستانی ، اجرای برنامه های نو و جدید و برای اولین بار بازدید از غارها برگزاری کلاسهای آموزش سنگنوردی و کوهنوردی ، برخورد با حوادث و اتفاقات در کوهستان ، مواجه با شرایط سخت زمستانی ، ریزش بهمن ها ، امداد و نجات و حمل مصدومان در شرایط بسیار سخت ، ارتباط بسیار خوب و صمیمانه با کوهنوردان وقت گروههای کوهنوردی و تشکیلات کوهنوردی ، حضور فعال در تشکیلات کوهنوردی دولتی و غیر دولتی در طول زمان و کسب تجربیات بسیار زیاد و دوستانی جاودانی وفراموش نشدنی.