حقایق جالب در مورد اورست

حقایق جالب در مورد اورست

مینا رهبری

مینا رهبری یکشنبه، ۳ بهمن ۱۳۹۵ ساعت ۱۸:۴۵

اشتراک گذاری

کپی کردن لینک

حقایق جالب در مورد اورست

اورست بلندترین کوه جهان است که در رشته‌کوه‌های هیمالیا در مرز ساگارماتای نپال و تبت واقع در چین قرار دارد. ارتفاع قله‌ی اورست از سطح دریا ۸۸۴۸ متر است و هر کوهنوردی آرزو دارد روزی بتواند به قله‌ی این کوه عظیم صعود کند. در مورد بلندترین کوه جهان حقایق جالبی وجود دارد که در این مقاله به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم. با کجارو همراه باشید.

مقاله‌های مرتبط:

 

اورست آنقدر شهرت دارد که کمتر کسی پیدا می‌شود که در مورد آن اطلاعات نداشته باشد. بلندترین کوه جهان جذابیت بسیار خاصی دارد و همه‌ی ما دوست داریم در مورد آن بیشتر بدانیم. ادامه جذاب‌ترین حقایق مربوط به این کوه را با شما به اشتراک می‌گذاریم:

۱. بیش از ۵ هزار کوهنورد تاکنون با موفقیت به قله‌ی اورست صعود کرده‌اند که در میان آن‌ها کودک ۱۳ ساله، یک فرد نابینا و زنی ۷۳ ساله نیز به چشم می‌خورد. 

 اورست

۲. در کوه اورست حدود ۲۰۰ جسد مدفون است که در حال حاضر به راهنمایی برای صعود به قله تبدیل شده است.

۳. در سال ۲۰۱۳ یک کوهنورد ژاپنی ۸۰ ساله به نام «Yuichiro Miura» به قله‌ی اورست صعود کرد و سپس پایین آمد و نام خود را به عنوان پیرترین صعودکننده به اورست به ثبت رساند. 

۴. اجساد تنها چیزهایی نیستند که در کوه اورست پیدا می‌شوند؛ حدود ۵۰ تن زباله در این کوه وجود دارد که آن را به کثیف‌ترین کوه جهان تبدیل کرده است. 

۵. از لحاظ تاریخی، به ازای هر ۱۰۰ کوهنوردی که با موفقیت به قله‌ی اورست صعود کرده‌اند، ۴ نفر کشته شده‌اند.

۶. صعود به قله‌ی اورست برای شما حدود ۶۵ هزار دلار هزینه در بر خواهد داشت.

۷. نقطه‌ی جوش آب در قله‌ی کوه اورست ۷۱ درجه‌ی سانتی‌گراد است.

 اورست

۸. مردی با دوچرخه از سوئد به دامنه‌ی کوه اورست آمده بود و قصد داشت به قله‌ی آن نیز صعود کند. او از حدود ۹۱ متری قله برگشت.

۹. کوه اورست هر ساله ۴ میلی‌متر بزرگ‌تر می‌شود.

۱۰. در مسیر صعود به قله‌ی اورست، اینترنت پرسرعت وجود دارد.

 اورست

۱۱. در سال ۲۰۱۱ دو مرد با پاراگلایدر از قله‌ی اورست به پایین پریدند و در عرض ۴۲ دقیقه در روستایی فرود آمدند.

۱۲. کوه اورست در اثر زلزله‌ای که در سال ۲۰۱۵ در نپال رخ داد، ۲/۵ سانتی‌متر کوچک‌تر شد.

۱۳. در سال ۲۰۰۵ یک زوج نپالی اولین ازدواج در اورست را در قله‌ی کوه به ثبت رساندند.

۱۴. استریت ویوی گوگل مپ، چشم‌اندازی ۳۶۰ درجه‌ای از کمپ اصلی کوه اورست را نشان می‌دهد.

۱۵. پیتر هیلاری، فرزند سر ادموند هیلاری، در سال ۱۹۹۰ به قله‌ی اورست صعود کرد و او و پدرش به اولین پدر و پسری تبدیل شدند که به قله‌ی اورست صعود کرده‌اند. 

۱۶.  در سال ۲۰۱۳ یک زن هندی که پای خود را بعد از پرت شدن از قطار در حال حرکت از دست داده بود، به اولین بانوی قطع عضو تبدیل شد که از کوه اورست بالا رفته است.

۱۷. سریع‌ترین صعود از کمپ اصلی تا قله‌ی اورست تنها ۸ ساعت و ۱۰ دقیقه به طول انجامید.

 اورست

۱۸. صخره‌ای که در قله‌ی اورست قرار دارد، سنگ آهک دریایی است که می‌تواند متعلق به بستر دریایی باشد که ۴۵۰ میلیون سال قبل وجود داشت.

۱۹. متوسط دمای قله‌ی کوه اورست در تابستان منفی ۲۰ و در زمستان منفی ۳۵ درجه‌ی سانتی‌گراد است.

۲۰. از سال ۱۹۷۴ هیچ وقت اتفاق نیفتاده بود که که در طول یک سال کسی به اورست صعود نکند؛ تا این که در سال ۲۰۱۵ این روند متوقف شد و هیچ کسی در این سال به اورست صعود نکرد. 

۲۱. ارتفاع چهار کوه بلند جهان (اورست، کی۲، کانچن جونگا و لوتسه) برای اولین بار در سال‌های ۱۹۵۳، ۵۴، ۵۵ و ۱۹۵۶ اندازه‌گیری شدند. 

۲۲. اگر معیار بلندترین قله دنیا ارتفاع آن از سطح زمین باشد، اورست بلندترین قله دنیا نیست و در این صورت کوه مائوناکی در هاوایی با ارتفاعی حدود ۱۰ کیلومتر بلندترین کوه جهان می‌شود.

گزارش نیما یزدی پور در صعود به اورست از جبهه شمالی از قسمت ا تا6

گزارش نیما یزدی پور در صعود به اورست از جبهه شمالی

قسمت اول تا چهارم گزارش اورست جبهه ی شمالی

مقدمه

در اينجا سعي مي كنم نه تنها به روز شمار صعود قله بپردازم بلكه تجربيات خودم از صعود قلة اورست از مسير شمالي را از نظرپزشكي و تاثيرات ارتفاع بر بدن و همچنين از نظر فني تشريح كنم. همچنين در اين گزارش سعي مي كنم به تمام سؤالاتي كه براي يك كوهنورد در صعود قلة اورست وجود دارد پاسخ بدهم.

در ابتدا بر خود لازم مي دانم از چند نفر بابت اين موفقيت تشكر وقدرداني كنم. اول از پدرم به عنوان اولين مربيم ومادرم كههميشه همراه من بودند وپيوسته اين عشق وافر مرا به كوه وكوهنوردي ارج نهادند وبا تمام خطرات وحوادثي كه ممكن بود براي من پيش بيايد بردل خويش پا نهادند وهرگز مرا از رفتن باز نداشتند. همچنين ازتمام مربيان و اساتيدي كه درجهت تعليم وآموزش من در طول ساليان گذشته تلاش كردند كمال سپاس را دارم و اين پيروزي را به نوعي مديون زحمات اين عزيزان هستم.

به عنوان يك كوهنورد ايراني كه موفق شده ام پا بر يك قلة بالاي ٨٠٠٠ متر بگذارم، مهمترين وظيفة خود را اطلاع رساني صحيح، جامع،كامل و انتقال تجربياتم به ديگر كوهنوردان كشورم در خصوص منطقة تبت و جبهة شمالي اورست مي دانم و اين گزارش قدمي در راه اداي وظيفه به كوهنوردي كشورم مي باشد و به اميد روزي كه تمام قلل ٨٠٠٠ متري توسط كوهنوردان ايراني صعود شوند.آخرين مطلب اينكه اين صعود به عنوان اولين صعود ايرانيان از مسير شمالي قلة اورست وبطور كاملاً مستقل انجام شد وافتخار آن متعلق به تمام كوهنوردان ايران زمين مي باشد.

به انحاء گوناگون از تمامي دوستان كوهنورد كشورم خواستم كه سئوالاتشان را در خصوص اين صعود براي من بفرستند تا در متن گزارش به آنها پاسخ دهم كه عده اي از دوستان هم لطف كردند وسوالات خوبي را مطرح نمودند كه سعي كردم در متن گزارش به آنها هم پاسخ بدهم. اما بطور حتم اين گزارش داراي كم وكاستي هاي فراواني است كه بر خود لازم مي دانم درهمين ابتدا از شما خواننده گرامي پوزش بخواهم و درخواست كنم با انتقادات وپيشنهادات سازندة خود مرا در جهت هر چه پربارتر كردن مطالب اين

گزارش ياري كنيد تا شايد بتوان اين گزارش را پس از ويرايش كاملتر به شكل كتاب به علاقه مندان كوه نوردي كشور تقديم كرد.

   با سپاس

نيما يزدي پور

 آذر 1388


 

 

 

 

چرا اورست؟ چرا شمالي؟

شايد با من موافق باشيد كه صعود اورست همانند كسب طلاي المپيك دريك رشته ورزشي است. هر چند شايد اين انتقاد وارد شود كه قلل ديگري هم هست كه افتخار آن كم از قلة اورست نباشد وهر كوهنوردي آرزوي ايستادن بر آنها را داشته باشد مثل كانگچنگچونگا، آناپورنا يا نانگاپاربات. اما فراموش نكنيم كه هيچيك از آنان بام دنيا نيستند با اينكه شايد اين قلل به مراتب ،K2 سخت ترو فني تر از اورست باشند. صعود قلة اورست براي من فقط در حكم صعود يك قلة ٨٠٠٠ متري نبود ومحك مناسبي برايم بود تا ميزان ظرفيت دروني خود را بسنجم. قبلاً در صعود قلة چوآيو تا حدودي توانسته بودم با ميزان تواناييهاي خودم آشنا بشوم اما اينكه حداكثر ظرفيتم در تحمل مشكلات چقدر است وصعود يك قلة ٨٠٠٠ متري تا چه ميزان مي توانداحساس رضايت در من ايجاد كند سئوالاتي بودند كه هميشه ذهنم را مشغول مي كردند اما هرگز راه حلي مناسبتر ازصعود قلة اورست براي پاسخگويي به اين سئوالات نيافته بودم. از آن زمان به بعد اين سئوال لحظه اي مرا رها نمي كرد كه آيا مي تواني بر بام دنيا بايستي؟ اما چرا شمالي؟ بسياري ازكوهنوردان آرزو دارند فقط يك بار بر فراز اورست بايستند فارغ از اينكه قله را از جبهة شمالي صعود كنند يا ازجبهة جنوبي. با توجه به خطرات جاني، هزينه هاي سنگين برنامه وريسك صعود از جبهة شمالي شايد كمتركوهنوردي حاضر به قبول اين ريسك باشند كه شانس خود را آنهم فقط براي يكباراز جبهة شمالي امتحان كند. از طرفي مسير جنوبي قبلاً توسط كوهنوردان ايراني صعود شده بود وبه قول دوستي هميشه بايد در فكر اجراي برنامه هاي جديد بود. با توجه به تجربه وهمچنين شناختي كه از خودم داشتم مي دانستم صعود زمستاني يا صعود ازمسير جديد درهيماليا ازعهدة من بر نمي آيد.

بنابراين به اين فكر افتادم بر روي مسير شمالي اورست تلاش كنم. بخصوص كه مسيرآن تا آخرين روستا (روستاي تينگيري) در برنامه چوآيو پيموده شده بودوشناخت خوبي از شرايط آب وهوايي منطقة تبت داشتم. ضمناً مسير شمالي قبلاً توسط هيچ ايراني صعود نشده بود واميدوار بودم بتوانم سفير مناسبي براي كوهنوردان ايراني باشم و بتوانم با صعود از اين مسير براي اولين بار، افتخاري براي ايران وكوهنوردان ايراني بدست آورم. از طرف ديگر حس كنجكاوي، انگيزة ديگر من از انتخاب اين جبهه بود چرا كه بارها و بارها شنيده بودم جبهة شمالي اورست به مراتب سختتر ازجبهة جنوبي است. اين موضوع برايم انگيزه اي بود تا خودم

را در شرايط سخت تر محك بزنم. اين نكته را هم يادآوري بكنم كه گرچه مي توان گفت جبهة شمالي اورست از جبهة جنوبي آن سخت تر است اما اين هرگز بدان معني نيست كه جبهة جنوبي آسان است. زيرا قبلاًدر جايي خواندم كه "اين روزها با وجود تكنولوژي، هم هوايي مناسب و وجود تيمهاي مجرب وحرفه اي در انجام صعودهاي تضميني، صعود قلة اورست از قدم زدن در يك پارك سخت تر نيست"! با اين حرف مخالف هستم چراكه اورست هميشه اورست است با ارتفاعي بلند وحوادثي كاملاً پيش بيني نشده كه مي تواند به آساني جان بزرگترين وقوي ترين كوهنوردان را بگيرد هم در جبهة جنوبي هم در جبهة شمالي. يكي ديگر از عواملي كه باعث سخت تر شدن جبهة شمالي نسبت به جبهة جنوبي مي شود ارتفاع عمومي بالاي تمام كمپ ها مي باشد. بطور مثال كمپ ٣ در ارتفاع ٨٣٠٠ متري قرار دارد واگر اين كمپ را به مثابة يك قله در نظر بگيريم، بايد آنرا در ردة ششم قلل ٨٠٠٠ متري قرار دهيم. حال آنكه پس از رسيدن به كمپ ٣، بين ۵ تا ٨ ساعت بايد در آنجا منتظر بمانيد وبه سمت قله حركت كنيد. دوستاني كه ارتفاع بالاي ٨٠٠٠ متر را لمس كرده اند مي دانند كه هر دقيقه توقف در ارتفاع بالاي ٨٠٠٠ متر مي تواند چه ميزان انرژي فرد را كاهش دهد و مي تواند تا چه ميزان خطرناك باشد ونكتة آخر در مورد اين مسير اينكه مسير كمپ ٣ به قله بسيار فني مي باشد وبطور محسوسي سختي مسيرصعود به قلة اورست را افزايش مي دهد.

3- تاريخچة مختصري از صعود قلة اورست از مسير شمالي

در قسمتهای بعدی این قسمت نیز ارائه خواهد شد .

۴- نگاهي گذرا به زندگي و فرهنگ كوهپايه نشينان اورست

قلة اورست داراي 2 جبهة اصلي براي صعود مي باشد؛ جبهة جنوبي كه از سمت كشور نپال صعود مي شود و جبهة شمالي كه از طرف چين و به عبارت دقيق تر ازسمت تبت صعود مي شود. مردماني كه در كوهپايه هاي اورست زندگي مي كنند انسانهاي سخت كوش و زحمت كشي هستند كه طبيعت خشن و سرد هيماليا به آنان درس صبوري را به خوبي آموخته و از آنان مردمي مقاوم دربرابر مشكلات ساخته است. تبت داراي تاريخ و تمدن كهني می باشد و همان طور كه مي دانيم مذهب مردم بومي اين منطقه بودايي است كه يكي از قديمي ترين مذاهب بشري مي باشد و امروزه نيز به دليل غناي ذاتي و توجه انسان به خويشتن و مباحث خود شناسي كه در اين مذهب وجود دارد طرفداران فراوان ي در سراسر دنيا پيدا كرده است. در سالهاي اخيرنيز افراد زيادي از كشو رهاي غربي به اين مذهب گرويده اند. بطوريكه حدود 100000 نفر در هندوستان، بيش از 16000 نفر در نپال، 1800 نفر در بوتان، و بيش از 25000 نفر در ديگر كشو رهاي دنيا مثل آمريكا، كانادا، انگلستان، سوئيس، نروژ، فرانسه، تايوان، استراليا،مكزيك و كاستاريكا، ژاپن وكره پيرو اين مذهب هستند.

به دليل آب و هواي سرد و خشن مناطق اطراف اورست، كوه پايه هاي اورست براي كشاورزي مناسب نمي باشد. لذا اكثريت مردمبومي اين منطقه به شغل دامداري مشغولند. اما با فاصله گرفتن از كوه پايه هاي اورست شرايط آب وهوا كمي معتدل تر مي شودومي توان شاهد زمينهاي حاصل خيزي باشيم كه براي كشاورزي مستعد مي باشند. با اين وجود شرايط اقتصادي مردم تبت نامناسبمي باشد به طوري كه در فصل صعود اكثر جوانان و كساني كه توانايي جسماني خوبي دارند به شغل باربري مشغول مي شوند. اكثر اين باربران به استخدام شركتهاي غربي درمي آيند اما عايدي زيادي نصيبشان نمي شود.

در اين ميان بين زنان و مردان، جوانان و سالخوردگان تفاوتي وجود ندارد و هر كس سعي مي كند از اين خان نعمت لقمه اي برگيرد. در سفر خودم شاهد تصاويري از اين دست بودم كه بسيار تاسف آور بود. پسر كم سن و سالي كه در ازاء دريافت مبلغناچيزي لوله اي فولادي را بر پشت خود حمل ميكرد تا به روستاهاي بالا دست برساند يا زناني كه با وجود سن و سال بالا مجبور به حمل بارهاي بسيار سنگين بودند تا نان خود و خانواده خود را از اين راه در بياورند.

۵- شركت هاي ارائه دهندة خدمات و نحوة مذاكره وعقد قرار داد با آنها

امروزه شركتهاي بين المللي متعددي در سراسر دنيا وجود دارند كه براي صعود قلل هيماليا به كوهنوردان خدمات ارائه مي دهند اما اينكه اين شركتها تا چه ميزان به قول و قرارهاي خود در طول برنامه پايبند هستند جاي بسي تامل دارد. به سادگي وبا كمي جستجو در اينترنت مي توان ليست اين شركتها را پيدا كرد. من هم با مراجعه به اينترنت اسامي اين شركتها را پيدا كردم وبا بعضي از آنان مكاتبه كردم. همچنين سعي كردم با مراجعه به سايت اين شركتها آماري از ميزان موفقيتها وشكستهاي آنان درطول ساليان گذشته بدست آورم. بطور مثال يك شركت نپالي حاضر شد در قبال مبلغي حدود نصف مبلغي كه ديگر شركتها پيشنهاد مي كنند تمام سرويسها اعم از باربر، غذا، حمل و نقل وهتل را به من ارائه كند. در ابتدا فكر كردم كه چون شركت نپالي هست لابد ميزان سود كمتري را انتظار دارد اما با كمي جستجوي دقيق تر وتماس با بعضي دوستانم در ايران ونپال مشخص شد كه كيفيت سرويسهاي ارائه شده توسط اين شركت در مقايسه با بقية شركتها به مراتب پايين تر مي باشد. بنابراين به دلايلي كه بعضي از آنها را در اينجا توضيح مي دهم از ادامة مذاكره با اين شركت منصرف شدم. اول اينكه چون مدت برنامه طولاني مي باشد (حدود ٢ تا 3 ماه) كيفيت مواد غذايي تاثير مستقيم بر كارآيي كوهنورد دارد و ضعف جسماني در طول برنامه مي تواند به عدم صعود قله وحتي آسيبهاي جدي بدني منجر شود. از طرفي ميزان تجربه، تبحر، پشتيباني وقدرت جسمي وفني شرپاهاي ارتفاع تاثير بسزايي درصعود قله دارد (به خصوص در شب حمله نهايي از كمپ ٣ به سمت قله). اغلب اين شركتهاي ارزان قيمت از شرپاهاي كم تجربه يا بي تجربه استفاده مي كنند كه گاهاً حتي سابقه صعود به قله را هم ندارند و خوب منطقي هم هست كه اين شرپاها با قيمتهاي پايين تر حاضر به همكاري با اين شركتها هستند. لازم است اشاره كنم كه اين مسئله درمورد همه شركتها صدق نمي كند وشركتهايي هم هستند كه با سود كمترسرويسهاي خوبي ارائه مي دهند. من هم پس از جستجو با شركت    Summit Climb وارد مذاكره شدم. از نكات مهم در مورد اين شركت اين است كه صاحب اصلي شركت آقاي Dan Mazur   مي باشد كه پس از نجات Lincoln Hall   استراليايي درسال ٢٠٠۶ در ارتفاع ٨٧٠٠ متري اورست به شهرت رسيد. با خود انديشيدم پس تنها مسائل مالي و سودهاي كلان مدنظر صاحبان اين شركت نمي باشد. در نتيجه وارد عقد قرارداد با اين شركت شدم. در اينجا سعي مي كنم به بعضي از نقاط ضعف وقوت اين شركت از ديد خودم بپردازم. اين شركت يك شركت طرف قرارداد دائمي نپالي به نام شركتEverest Parivar  هم دارد كه تمام امور مربوط به شركتSummit Climb    در نپال را انجام مي دهد. خوشبختانه اين شركت از شرپاهاي ارتفاع بسيار قدرتمندي بهره مي برد و شرپاهاي تيم ما هر كدام قبلاً بين ۴ تا ٩ بار از جبهه هاي شمالي و جنوبي، قله را صعود كرده بودند و از اين نظر دغدغه اي براي افراد تيم وجود نداشت. سرپرست برنامه (Arnold Coster) همبار قله را از جبهة شمالي صعود كرده بود وبه مسير كاملاً آشنايي داشت. مسائل مربوط به حمل ونقل هم براي اكثر افراد تيم راضي كننده بود. همچنان مديريت سرپرست در طول برنامه رضايت بخش بودو به خوبي مي توانست از پس مشكلاتي از قبيلمذاكره ومعامله با باربران محلي (ياكچي هاي محلي) يا اطلاعاتي در مورد تيمهاي حاضر در منطقه يا روزهاي صعود بر آيد. ازنكات بارز وارزشمند ديگر تيم ما اين بود كه بجز نفراتي كه شرپاي خصوصي داشتند ( ۵ نفر) به تعداد مابقي افراد تيم، در شبحمله نهايي از كمپ ٣ به قله يك شرپا هر كوهنورد را همراهي مي كرد اما كمبودهايي هم وجود داشت كه افراد تيم را آزرده خاطر مي كرد . Dan Mazur هر چند وقت يكبار يك ايميل كلي به تمام اعضاي تيم اعم از اعضاي تيم اورست شمالي، جنوبي، چوآيو و حتي تيمهاي پياده روي تا كمپ اصلي مي زد و در انتهاي ايميل هم از تمام اعضاء مي خواست كه هزينة برنامه را تمام و كمال به حساب شركت واريز كنند در حاليكه به موعد مقرربراي پرداخت تمام هزينه ها مدت يك ماه باقي مانده بود و اين كار در دنياي تجاري و حرفه اي امروزه بسيار دور از ادب ميباشد! از نكات منفي برنامه اين بود كه تيم ما حدود ٢ هفته در كاتماندو منتظر صدور ويزا از جانب دولت چين بود كه به شدت باعث افزايش فشار روحي بر افراد تيم بود و هيچكس هم نمي دانست كه آيا بالاخره دولت چين براي تيم ما ويزا صادر مي كند يا خير؟ وقتي به ياد تمرينهاي طاقت فرسايي كه انجام داده بودم مي افتادم يا زمانيكه مشكلات مالي كه براي تهية هزينة برنامه متحمل شده بودم را مرور مي كردم، استرس فراواني به من وارد مي شد ونمي خواستم هرگز به بازگشت از كاتماندو به دليل عدم صدور ويزا فكر كنم. فكر مي كنم اين مسئله براي افراد ديگر تيم نيزمشكل ساز شده بودو مي توانستم اين مسئله را در چهره و رفتارشان به وضوح ببينم. البته سرپرست بطور ضمني پيشنهاد صعود از مسير جنوبي را به افراد داد كه علاوه برمن چند نفر ديگر هم با اين پيشنهاد موافق نبودند. هر كس دلايل شخصي خود را داشت و من هم دلايل آنان را نمي دانستم. اما دليل مخالفت من بحث رواني قضيه بود. شايد باور كردنش كمي مشكل باشد اما من مدت ٢ سال بطورشبانه روز به مسير شمالي فكر كرده بودم و مسير صعود، محل كمپها و مشكلات مسير را در ذهن تجسم مي كردم وهر روز عكسهاو فيلمهاي موجود را مرور مي كردم و به اصطلاح صعود ذهني انجام مي دادم. در شرايط موجود مي بايست به يكباره تمام آن تصويرسازيها كنار گذاشته مي شد ومسير جنوبي صعود مي شد كه فشار رواني فوق العاده اي بوجود مي آورد و به همين دليل هم مخالف تغيير جبهة صعود بودم. از طرفي چون نتوانسته بودم اكثر تجهيزات شخصي موردنياز برنامه را در استراليا تهيه كنم بر آن شدم تا يك هفته زودتر از موعد مقرر به نپال بروم ودر اين يك هفته وسائل مورد نيازم را خريداري كنم كه اين يك هفته علاوه بر آن ٢ هفته اي بود كه در انتظار ويزا بوديم.

حتي چند باركه Dan Mazur  آشفتگي اعضاء را در خصوص عدم صدور به موقع ويزا وتعويق برنامه ديده بود گفت كه شركت بخشي از هزينه هاي افراد براي اقامت طولاني تر از حد معمول در كاتماندو را تقبل مي كند كه تا اين لحظه كه اين گزارش در حال نگارش مي باشد هنوز هيچ خبري از اين موضوع نشده است و به عبارتي آقاي Mazur  به تعهد خود عمل نكرده است. چادرغذاخوري در كمپ اصلي از جنس برزنت بود و ازكيفيت بسيار پاييني برخوردار بود بطوريكه چند بار كه بارش طولاني در كمپ اصلي داشتيم منافذ متعدد وبزرگي در چادر بوجود آمد و در چند نوبت هم كل چادر به علت وزن برف روي سقف آندرحال فرو ريختن بود كه با اقدام به موقع شرپاها از اين مسئله جلوگيري بعمل آمد. در خصوص ماسكهاي اكسيژن ورگلاتورها هم همين خلف وعده تكرار شد. چرا كه در صورت قرار داد آمده بود كه شركت رگلاتورها وكپسولهاي خالي اكسيژن را پس از صعود از افراد پس مي گيرد و در مقابل مبلغ قابل توجهي را به اعضاء مي پردازد

كه باز هم تا اين ساعت اين مسئله محقق نشده است. علاوه بر اين در خصوص كيفيت پايين ماسكها به تفصيل در بخش نكات پزشكي توضيح خواهم داد.

يادم مي آيد در روزهاي پاياني برنامه و چند روز مانده به حملة نهايي به سمت قله، چاي كيسه اي وشكردر abc تمام شد وكيفيت غذاها بشدت افت كرد. در حاليكه روزهاي قبل از حملة نهايي معمولاً افراد بايد ذخيره سازي غذايي انجام دهند تا در طول حمله نهايي كمتر با مشكل كمبود انرژي روبرو شوند. وقتي هم كه دليل را جويا شديم پاسخ مي شنيديم كه برنامه بيش از حد معمول طولاني شده و اين مواد غذايي هم در حقيقت ذخيرة اضافه اي بوده كه شركت با مسئوليت وهزينة خود براي برنامه پيش بيني كرده بود. در مجموع كيفيت غذاهاي مورد استفاده بسيار پايين بود و من فقط كمي خوش شانس بودم و كمي هم از صعود قلة چوآيو تجربه آموخته بودم كه مواد غذايي با كيفيت بالا با خودم از استراليا برده بودم. ليست كاملي از مواد غذايي همراه خود را در بخش مربوطه توضيح خواهم داد. با تمام اين اوصاف پس از صعود قله حدود ٢۵ كيلوگرم وزن كم كردم كه ناشي از فشار صعود و مصرف تمام چربي هاي ذخيره شده در بدن در حملة نهايي بود.

از ديگر شركتهاي معتبر در زمينه سرويس دهي به كوهنوردان به خصوص در جبهة شمالي اورست شركت Monterosa می باشد . شخصاً هيچگونه تجربه اي در ارتباط با اين شركت نداشتم وهيچ سرويسي هم از اين شركت نگرفتم وشايد برداشت من در مورد اين تيم اشتباه باشد اما بعلت تعداد بالاي نفرات اين تيم روزي نبود كه با نفرات اين تيم مواجه نشويم. از نكات بارز در اين تيم بزرگ، عدم وجود يك مديريت قوي ومنسجم در تيم بود. بطوريكه در همين فصل صعود ودر مسير شمالي اين تيم 3 كشته داد كه دليل اصلي اين مسئله به ضعف مديريت تيم بازمي گشت وهمين تعداد بالاي افراد تيم وعدم پخش مديريت بين چند نفر عامل اصلي در عدم كنترل ومديريت ضعيف تيم بود كه مشكلات جدي را هم براي تيمشان بوجود آورد. بطور مثال افرادي از اين تيم در كمپ اصلي بودند كه هر وقت در طول روز ما را مي ديدند مي پرسيدند كه آيا چيزي براي خوردن داريم يا نه؟! اولين بار در مسير كمپ اصلي  ( bc ) به كمپ مياني ( ibc)  بود كه به يكي از آنها برخوردم و از من درخواست خوراكي كرد. فكر كردم كه لابد به مسير آشنا نبوده وتنقلات ونوشيدني با خود برنداشته يا تخليه انرژي شده وتوان بازگشت ندارد. بنابراين كمي شربت وتنقلات به او دادم وبه مسيرم ادامه دادم. چند روز بعد همان شخص را ديدم كه ازكوهنورد ديگري همين درخواست را كرد. مسئله را با سرپرست تيم خودمان مطرح كردم و آرنولد توضيح داد كه مبناي كار اين شركت به اين منوال است كه براي كاهش هزينه ها وجلب مشتري بيشتر، اين شركت براي بعضي از افراد تيم فقط مجوز صعود قله مي گيرد ومابقي مسائل به عهدة خود كوهنورد مي باشد. حتي آرنولد بعضي از آنها را براي چندمين سال پياپي در مسير شمالي مي ديد كه براي صعود مي آيند اما هرگز موفق نشده اند قله را صعود كنند .

در خصوص جبهة شمالي بايد اين نكته را متذكر شوم كه هميشه بزرگترين تيمها وبيشترين سرويسها در اختيارتيمهايي از كشورچين مي باشد و شايد دوستاني به فكر مذاكره وعقد قرارداد با شركتهاي چيني افتاده باشند. شخصاً در اين مورد تجربه اي ندارم اما متوجه شدم كه چيني ها بيشتر ترجيح مي دهند كوهنوردان چيني در تيمهايشان عضويت داشته باشند و به نوعي مي توان گفت كه كمي بسته عمل مي كنندو شخصاً تيمهاي چيني را به چند دليل توصيه نمي كنم. اولاً شرايط سخت اخذ ويزا براي كشور چين وبخصوص تبت براي كوهنوردان خارجي وخصوصاً يك كوهنورد ايراني بسيار مشكل است به دليل سختگيريها وحساسيتهاي فراواني كه درخصوص منطقة تبت وجود دارد. شايد در نگاه اول مسئلة زياد مهمي نباشد اما بحث برقراري روابط دوستانه و اجتماعي با ديگر اعضاي تيم در طول يك دورة 2 – 3 ماهه واقعاً حائز اهميت مي باشد واصولاً چيني ها بر خلاف غربي ها اكثراً افرادي هستند كه ترجيح مي دهند درون خودشان وبا چيني هاي ديگر معاشرت كنند. حتي Alan   كه اصالتاً چيني بود و با هويت  آمريكايي به اين برنامه آمده بود در تمام روزهاي استراحت در كمپ اصلي وقت خود را با ديگر كوهنوردان چيني ازتيمهاي ديگر مي گذراند. آخرين نكته به مسائل غذايي بر مي گردد كه چون اكثر كوهنوردان عضو اين شركتها چيني هستند، بالطبع غذاي چيني هم جزء لاينفك برنامه خواهد بود كه به ذائقة ما ايراني ها اصلاً جور درنمي آيد و مي تواند كل برنامه را تحت الشعاع خود قرار دهد  يكي از دغدغه هاي من قبل از برنامه بحث مالي برنامه بود. با توجه به اقامتم در استراليا تلاش فراواني كردم تا بتوانم از ميان توليد كنندگان تجهيزات سنگنوردي، كوهنوردي و راهپيمايي و.... در اين كشور شركتهايي را پيدا كنم تا در مورد برنامه ام با آنها وارد مذاكره شوم. اما از آنجائيكه استراليا كشور بسيار مسطحي مي باشد و ارتفاعات بلندي ندارد، فرهنگ كوهنوردي وهيماليانوردي در اين كشورجا نيافتاده است وافراد بسيار معدودي در اين كشور به شكل حرفه اي كوهنوردي مي كنند. در نتيجه شركتهاي كمي هم هستند كه حاضر مي شوند در اين رابطه سرمايه گذاري كنند. از آنجائيكه من هم مي خواستم به شكل يك كوهنورد انفرادي به يك تيم بين المللي بپيوندم و با هويت ايراني قلة اورست را صعود كنم تقريباً هيچ شركتي حاضر به پرداخت هزينه ها نشد وتمام مخارج اين برنامه را خودم پرداخت كردم. تنها كمكي كه از جانب يكي از توليد كنندگان به من شد يك اعتبار 700 دلاري براي خريد تجهيزات و وسائل از اين كمپاني بود و چون پوشاك، كيسه خواب وكفشهاي اين كمپاني براي برنامة من مناسب نبودند از اين اعتبار براي خريد وسائل فني مثل كارابين، يومار و اسلينگ استفاده كردم. در انتها تاكيد مي كنم كه انتخاب درست شركت طرف قرارداد تاثير مستقيم درموفقيت يا عدم موفقيت وبازگشت سلامت كوهنورد دارد    .

۶- تمرينات آماده سازي

نيازي به توضيح نيست كه صعود هر قله ٨٠٠٠ متري نيازمند آمادگي جسمي وروحي بسيار بالايي مي باشد. قبل از شروع صعود اين آمادگي بايد در بالاترين ميزان ممكن باشد و مي توان به جرات گفت كه شايد صعود قله اورست شديدترين فشاري است كه هر بدني مي تواند تحمل كند. پس لازم است بدن خود را براي تحمل چنين فشاري ازلحاظ جسمي و روحي آماده كنيم. اين آمادگي بايد در ٢ بخش جسمي و به مراتب مهمتر روحي و ذهني بدست آمده باشد وعوامل متعددي در بدست آوردن اين آمادگي مؤثرند كه در ادامه به تشريح آنها مي پردازم.

6-1تمرينات جسماني

براي عدة زيادي از دوستانم اين سؤال پيش آمده بود كه چه تمريناتي را براي آماده سازي انجام دادم. به خصوص كه محل زندگي من در سطح آبهاي آزاد است و بلندترين ارتفاع نزديك به محل سكونت من حدود ٢٠٠٠ متر ارتفاع دارد كه چندين ساعت رانندگي با من فاصله داشت. در نتيجه بايد تمريناتي را انتخاب مي كردم وانجام مي دادم كه از هر حيث به كوهنوردي شباهت داشته باشد. تنها تمريناتي كه به نظرم رسيد و بعضي از دوستان باتجربة كوهنورد هم آن تمرينها را تاييد كردند تمرينات اروبيك(Aerobic)   همراه با تمرينات وزنه بود.شايد تمرينات اروبيك، تمرينات وزنه به همراه تمرينات كوهنوردي براي صعود يك قلة 8000 متري مناسب باشد اما از آنجا كه من امكانات هيچگونه تمرينات كوهنوردي را نداشتم مي بايست تمرينات اروبيك خود راطوري برنامه ريزي مي كردم كه خلاء تمرينات كوهنوردي را پوشش مي داد. درنتيجه تصميم گرفتم كه مدت زمان تمرينات اروبيك خودم را به ميزان قابل توجهي افزايش دهم. بطوريكه ۶ ماه به شروع برنامه مانده بود حدود ۴ ساعت مداوم و در ٣ ماه انتهايي حدود  6-7 ساعت در روز تمرينات مداوم اروبيك انجام مي دادم. تمرينات اروبيك من شامل تمرينات سالني وتمرينات در فضاي باز بود. تمرينات اروبيك سالني شامل دويدن بر روي دستگاه تردمیل ، تمرينات پله ، دويدن درجا روي ماشین ،(Elliptical Stepper) ، دويدن بر سطح شيبدار ، دوچرخه ثابت و پارو زدن بود بود كه هر كدام بين ١ تا ٢ ساعت انجام مي شد و اين تمرينات به صورت يك روز در ميان برنامه ريزي شده بود. در خصوص تمرينات اروبيك سالني بايد به اين نكته اشاره كنم كه به غير از تمرين دويدن بر روي دستگاه، از كوله هاي نسبتاً سنگين در طول تمرين استفاده مي كردم چون كولة سنگين مي توانست آسيبهاي بسيار شديدي به مفاصل زانو وكمر در حين دويدن وارد كنندو كل تمرينات را تحت تاثير قرار دهدوحتي درطي ماههاي آخر تمرينات، وزن كوله ام به ١۵ كيلو هم مي رسيد. در بيرون از سالن هم در دو مكان متفاوت تمرينات اروبيك را ادامه مي دادم كه معمولاً در روزهاي تعطيل انجام مي شد. اول مناطق تپه اي مانند كه شيبهاي متفاوتي داشتند و براي تقويت نفس گيري بسيارموثر بودند وديگري ساحل دريا كه به دليل ماسه اي بودن زمين اولاً ضربات ناشي از دويدن به زانوها منتقل نمي شوندو زانوها آسيب كمتري مي ديدند وثانياً دويدن در ساحل دريا مشكل تر مي باشد وبه نوعي عضلات ران را تقويت مي كند. اما هميشه اين نگراني را داشتم كه آيا واقعاً تمريناتم براي صعود  اورست كافي هست يا نه؟ تا اينكه دوست عزيزو گرانقدر، آقاي شجاعي برنامه تمرينات آماده سازي براي صعود به قلة دنالي (Denali)  را برايم فرستاد كه همين جا بايد از تمام راهنمائيهاي ايشان تشكر كنم. از ميان تمريناتي كه انجام مي دادم تمرين سالني دويدن بر روي يك سطح شيبدار مشكلترين تمرينم بود وعلاوه بر تقويت عضلات پا عضلات قلب هم بسيار شديدتر از حالت عادي فعاليت مي كنند تا عمل خون رساني را انجام دهند و ضربان قلب بسيار بالا مي رود. بطور كلي هدفم در كل دورة تمرينات جسمي اين بود كه بتوانم ضربان قلبم را براي مدت زيادي(حدود 3-4 ساعت پیوسته ) وبه ميزان قابل قبولي ( حدود 150 – 170 بار در دقیقه ) بالا نگه دارم. بطور مثال در زمان تمرينات دويدن بر سطح شيبدار توانستم ضربان قلبم را به ١٨٨ بار در دقيقه هم برسانم. البته اين نكته را هم اشاره كنم كه ضربان قلب براي مدت بسيار كوتاهي

مي تواند در اين حد بالا باشد (حدود ١ دقيقه) واگرضربان بيش از اين زمان بالا نگه داشته شود مي تواند باعث آسيب شديد قلب بشود. در روزهاي مياني هم تمرينات سالني همراه با وزنه انجام مي شد. اكثر تمرينات وزنه هم بر روي عضلات پايين تنه وكمرمتمركز بود و با استفاده از اطلاعات موجود در سايت زير توانستم تمرينات مناسبي را انتخاب كنم.

http://www.bodybuilding.com/exercises/

٢ مورد مهم در مورد تمرينات با وزنه اين است كه اولاً تمام تمرينات بايد حتماً زير نظر مربي انجام شود تا هيچ تمريني به شكل نادرست انجام نشود وديگراينكه در تمرينات پايين تنه (پا وكمر) بايد بسيار مراقب بود و از وزنه هاي سنگين استفاده نشود چراكه اين دو عضو و بخصوص كمر در برابر تمرينات نادرست بسيار حساس وآسيب پذيربوده و هرگونه اشتباهي مي تواند به قيمت از دست دادن كلّ برنامه تمام شود. زيرا كمر در صورت آسيب ديدگي نبايد هيچگونه حركتي داشته باشد و دورة درمان وبازيابي آن بسيار طولاني تر از قسمتهاي ديگر بدن مي باشد. نكته در اينجاست كه وقتي ورزشكاري در حال انجام تمرينات سنگين وپيوسته مي باشد و ناگهان در اثر هرگونه آسيب ديدگي اين تمرينات به ناگاه متوقف مي شود، زمان بسيار زيادي

لازم است تا بدن به شرايط آمادگي كامل بازگردد. پس بايد از بروز هرگونه آسيب ديدگي اجتناب كرد تا تمرينات پيوسته به هيچ عنوان متوقف نشود. اما از تمرينات بالا تنه هم غافل نبودم چرا كه مي دانستم امكان دارد درطول برنامه كوله كشي ويومار زدنهاي طولاني مدت داشته باشم. گرچه اين موضوع در ابتدا زياد مهم به نظرنمي آيد اما شخصاً معتقد بودم كه حتي براي يومار زدن هم بايد تمرينات خاصي انجام داد.

يكي از روزها كه در حال تمرين در داخل سالن بودم يكي از مربيان كه هدف مرا از تمريناتم مي دانست از من پرسيد كه آيا تا به حال تست VO٢Max را انجام داده ام يا نه؟ گفتم نه، چه آزمايشي است؟ پاسخ داد كه آزمايشي است براي اندازه گيري ميزان ظرفيت قلب ورزشكاران و به نوعي بيانگر توان وظرفيت قلب در فشارهاي سنگين مي باشد. بنابراين تصميم گرفتم به هر شكل ممكن اين تست را قبل از عزيمتم به اورست انجام دهم. در مورد اين تست به تفصيل در بخش ضميمه توضيح خواهم داد.

در زماني كه تمريناتم را به حداكثر ميزان خود رسانده بودم، دردي درون قفسة سينه ام احساس كردم كه ١ تا ٢ ساعت پس از تمريناتم آغاز مي شد وحدود ٢ ساعت ادامه پيدا مي كرد. اين درد به شكل نقطه اي ومتمركز بود وتمام قفسة سينه را شامل نمي شد ودر روزهايي كه تمرين دو بر روي سطح شيبدار داشتم اين درد هم تشديد مي شد. به متخصص قلب وعروق مراجعه كردم وپس از نوار قلب وعكس اشعة ايكس از قفسة سينه چيزي مشاهده نشدو متخصص قلب وعروق فقط توصيه  كرد كه شدت تمريناتم را كاهش دهم. هدفم از بيان اين مطلب در اينجا اين بود كه هرگز سلامتي خود را تحت هيچ شرايطي وبه هيچ دليلي به خطر نيندازيد وهمواره مراقب سلامت خود در حين تمرينات باشيد. مي توانم بگويم مشكلاتي كه پس از صعود قلة اورست براي انگشتانم بوجود آمد بزرگترين درسي بود كه صعود اورست به من آموخت تا هميشه و درهر شرايطي قدر وارزش سلامتي را بدانم و در پي حفظ آن باشم.

تمرينات جسماني ام به قبل ازعزيمتم به نپال محدود نشد ودر طول برنامه هم سعي كردم سطح بالاي آمادگي بدنم را حفظ كنم. يكي از اين تمرينات مربوط به زمان حضورم در كاتماندو مي شد زيرا منتظر صدور ويزا از طرف دولت چين بوديم وعملاً محل مناسب و محيط تميزي هم براي تمرين وجود نداشت. بنابراين به اين نتيجه رسيدم كه داخل اتاقم در هتل تمرين كنم. اما محدوديت فضا مانع از انجام تمرينات مناسب مي شد. در ابتدا سعي كردم كه با گرم كردن بدنم تمريناتم را آغاز كنم. سپس تمرين پله (Step) به مدت طولاني (بين ١ تا ٢ ساعت) انجام مي دادم ودر نهايت با تمرينات كششي سعي مي كردم كه بدنم را سرحال نگه دارم.

در طول برنامه هم در روزهايي كه هوا خراب بود وگاهي هم چند روز طول مي كشيد بخصوص وقتي در كمپهاي پاييني بوديم سعي مي كردم فعاليت بدني خودم را بطور كامل قطع نكنم. البته به اندازه روزهاي صعود خودم را خسته نمي كردم اما در حد يكي دو ساعت فعاليت نيمه سنگين داشتم. بطور مثال يكي از دفعاتي كه براي يك استراحت چند روزه به كمپ اصلي آمده بوديم در يكي از روزها پس از صرف صبحانه به يكي از قله هاي اطراف كمپ اصلي صعود كردم و مناظر بديعي از قله را هم توانستم ببينم. حتي توي كمپهاي بالا اگر هوا براي صعود خراب بود سعي مي كردم با برف آوردن از بيرون يا تميز كردن داخل چادر كمي فعاليت بدني داشته باشم زيرا استراحت مطلق باعث مي شود بدن به اصطلاح به خواب برود واثرات كرختي بدن در روزهاي بعد از استراحت مشاهده مي شود.

يك پروژة تحقيقاتي جهت بررسي ومطالعة كاركرد دستگاههاي مختلف بدن در ارتفاع بالا در سال ٢٠٠٧ در منطقة اورست آغاز شد كه در آن نحوة پاسخگويي بدن ورزشكاران نسبت به ارتفاع بالا وتحت آزمايشات مختلف پزشكي-ورزشي در كمپهاي مختلف اورست مورد مطالعه قرار گرفت. اين پروژه همچنان ادامه دارد وقرار است نتايج اين تحقيقات بزودي در مجلّات معتبر پزشكي به چاپ برسد. با مراجعه به سايت اين پروژة تحقيقاتي مي توانيد اطّلاعات بيشتري بدست آوريد: www.xtreme-everest.co.uk

 6-2 تمرینات ذهنی

بحث تمرينات ذهني صعود قلل ٨٠٠٠ متري چند سالي است كه بطور بسيار جدي مطرح شده است و در اين برنامه خودم شخصاً به ميزان اهميت آن پي بردم. من هم مثل همة كوهنوردان دوست داشتم كه بر بام دنيا بايستم اما اينكه واقعاً اين كار از من بر مي آيد يا نه سئوال اصلي بود. در تمام گزارش برنامه هايي كه از صعود مسير شمالي اورست خوانده بودم، آنرا مسيري مشكل، فني وطاقت فرسا توصيف كرده بودند. پس با خود مي انديشيدم كه چه تمرينات ذهني بايد انجام دهم تا بتوانم بر مشكلات رواني صعود غالب شوم. اول از همه اينكه مي دانستم صعود هر ٨٠٠٠ متري يعني حضور ٢ تا ٣ ماه در يك برنامه با تعداد كمي كوهنورد ديگر از مليتهاو فرهنگهاي گوناگون. اين مسئله به تنهايي نه تنها اشكالي ندارد بلكه باعث آشنايي بيشتر با افراد ديگر از

ملل و فرهنگهاي مختلف مي شود اما مشكل زماني آغاز مي شود كه مجبور باشيد شخصي را تحمل كنيد كه رفتار وكردارش از نظر شما قابل قبول نيست اما از ديد خودش وشايد سايرين كاملاً صحيح باشد واين تنشها زماني آشكارترو حادتر مي شود كه شخص مزبور هم چادري شما هم باشد. دوستاني كه صعودهاي بلند درهيماليا را تجربه كرده باشند به اين امر واقفند كه در آن شرايط تمام افراد كم حوصله مي شوند و هر مشكلي مي تواند غير قابل تحمل شود. در اين شرايط كوهنورداني كه بر رفتار وكردار خود مسلط تر هستند مي توانند منطقي تر وعاقلانه تر تصميم بگيرند. پس يكي از مهمترين تمريناتي كه شخص كوهنورد بايد انجام دهد بالا بردن ظرفيت تحمل خويش است تا بتواند تنشها را به راحتي تحمل كند تا تأثيري در روند كارش نگذارد.

از ديگر مسائل بسيار مهم در صعود قلل هيماليا انگيزه است كه بنظرم مهمترين عامل درصعود قلّه مي باشد. باز به همان دليلِ طولاني بودن برنامه، انگيزة افراد در طول برنامه به مرور كم مي شود بطوريكه درهمين برنامه شخصي كه در ابتداي برنامه بسيار پرانرژي وقوي در برنامه ظاهر شده بود در هفته هاي پاياني برنامه از صعود منصرف شد وبه كشورش بازگشت. از دلايل اصلي كاهش انگيزه مسائل احساسي است كه شخص صعودكننده درگير آن مي شود. بطورمثال تماسهاي مكرّر از جانب خانواده وبستگان (فرزندان، همسر، پدر و مادر و...) واظهار نگراني يا دلتنگي باعث مي شود ذهن كوهنورد از مسير اصلي خود كه همان تمركز بر صعود موفق وسلامت مي باشد منحرف شود وباعث از بين رفتن انگيزه هاي دروني فرد براي ادامه كار شود. علاوه بر اين

باعث بروز خطرات جدي براي فرد در طي صعود مي شود زيرا شخص در زمان صعود به مسائل حاشيه اي مي انديشد واز مسير وخطرات بالقوه اي كه در اطراف او وجود دارد غافل مي شود.

در مقاطعي از برنامه تحت فشار شديد جسمي و روحي بودم وگاهي به فكر انصراف از برنامه مي افتادم اما تنها به يك دليل نمي توانستم به خودم اجازه دهم كه از ادامة صعود منصرف بشوم و آنهم حجم وشدت تمريناتي بود كه قبل از برنامه انجام داده بودم.

زيرا در آن مقاطع هر زمان كه به ياد تمريناتم مي افتادم نمي توانستم قبول كنم كه آنهمه تمرين وممارست بي نتيجه بماند. حال كه چندين ماه از برنامه گذشته ومجدداً تمريناتم را آغاز كرده ام، هرگز نتوانسته ام به همان شدت به تمريناتم بپردازم ومطمئن هستم كه دليل آن ضعف قواي جسماني نيست بلكه عدم وجود انگيزه هاي دروني براي تمرينات سنگين مي باشد. پس تا آنجا كه مي توانيد سعي كنيد انگيزه هاي دروني را قبل ودر طول برنامه در خود زنده نگه داريد. يكي ديگر از تمرينات ذهني ام اين بود كه قبل از برنامه خودم را در طول مسير(و بخصوص جاهاي فني ومشكل مسير) در شرايط دشوار وغيرمعمول تصور مي كردم بطورمثال رها شدن كلنگ از دستم، تمام شدن اكسيژن، باز شدن كرامپون روي مسيريخي، پاندول شدن روي مسيريخي يا سنگي، بروز مشكل روي يكي از پله ها يا كمك به كوهنوردي ديگر در طول مسير وسعي مي كردم بتوانم با تدبير ودرست انديشي بر مشكل فائق آيم يا به اصطلاح مديريت بحران را بطرز صحيحي در ذهنم پياده كنم كه البته بسيار هم به كمكم آمد. مثال عيني آن به زمان بازگشت از قله و در كمپ ٣ برمي گردد كه در روزشمار برنامه به تفصيل آنرا شرح داده ام. از مسائل بسيار مخرّب براي برنامه وجود شك وترديد در موردتمريناتتان وتوانايي جسماني وفني خودتان هست. مشكلي كه من هم قبل از برنامه با آن مواجه شدم. يادم مي آيد درست ١ ماه به برنامه مانده بود كه احساس كردم تمريناتم كافي نبوده وبراي صعود اورست از مسير شمالي به تمرينات بيشترو سنگين تري نياز بوده كه من آنها را انجام نداده ام ومي خواستم ازشركت در برنامه انصراف دهم كه با كمك يكي از دوستانم توانستم بر اين ترديد غلبه كنم. دوستم كه تجربيات با ارزشي هم در هيماليا داشت مي گفت كه او هم دچار اين بحران بوده وبه من اميدواري مي داد كه مطمئن باشم جزء افراد سرحال تيم خواهم بود. پس مراقب باشيد كه اولاً دچار غرور كاذب ناشي از تمرينات نشويد و از طرفي اجازه ندهيد كه شك وترديد در شما رخنه كند.

گاهي ديده شده كه بعضي از افراد در مورد قلل هيماليا تصويرهاي نادرستي ارائه داده اند وصعود از اين مسيرها را كاري آسان قلمداد كرده اند يا برعكس، در مورد قله و مشكل بودن مسير بسيار اغراق آميز صحبت كرده اند بطوريكه افرادي را كه اين قله ها را صعود مي كنند افراد ما فوق طبيعي نشان داده اند. بنابراين لازم است تصويري واقعي از قله ومسير صعود داشته باشيد واگر اين تصوير صحيح ومنطقي باشد مي تواند عامل موثري در فتح قله باشد. به عبارت ديگر دست كم يا دست بالا گرفتن قله هر دو به يك ميزان مي تواند مشكل آفرين باشد و بايد تا حد امكان سعي شود تصورتان از قله ومسير قبل از برنامه با آنچه كه در برنامه مواجه مي شويد همخواني داشته باشد. وقتي در مورد برنامه ام با چند تن از دوستانم صحبت مي كردم تلاش مي كردند كه مرا از صعود منصرف كنند و دليلشان هم اين بود كه تا بحال هيچ ايراني از اين مسير صعود نكرده و اين صعود مي تواند براي من بسيار خطرناك باشد واحتمال كشته شدن وجود دارد و به عبارتي صعود اورست از مسير شمالي را بسيار دور از ذهن مي دانستند. جستجوي كامل در اينترنت وخواندن گزارش برنامه هاي متعدد و بازبيني عكسهاي موجود در سايتهاي معتبر مي توانند كمك شاياني به شناخت صحيح از مسير وقله بكنند. من هم در مورد مسير شمالي اورست همين كار را انجام دادم وتا آنجا كه مي توانستم قبل از عزيمتم مطلب، گزارش وعكس گردآوري كردم. مي توانم بگويم تمام مسير را به خوبي مي شناختم واز مسير بين كمپها اطلاعات خوبي گردآوري كرده بودم. تنها در مورد شب صعود ومسير كمپ ٣ به قله شناخت كافي نداشتم كه دليل آنهم اين 10 شب حمله به قله را آغاز مي كردند و اكثر مسير در شب صعود مي شود. با اينكه - بود كه تمام كوهنوردان حدود ساعت ٩ توانسته بودم چند عكس از اين قسمت پيدا كنم اماعكس و گزارش جامع وكاملي در موراين بخش صعود وجود نداشت و شخصاً بايد بگويم كه سخت تر از حد انتظار من بود. دليل اصلي آنهم فني بودن مسير وفعاليت سنگين درارتفاع بالا بود.

 مبحث بعدی ) روز شمار اورست ....

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

گزارش نیما یزدی پور در صعود به اورست از جبهه شمالی

قسمت دومگزارش اورست جبهه ی شمالی

قسمت دوم گزارش صعود اورست

روز شمار برنامه

براي سهولت شما خوانندة گرامي وجلوگيري از تكراري ويكنواخت شدن گزارش، روزشمار برنامه را به صورت روزانه و با ذكرنكات مهم توضيح مي دهم.

24 مارس: عزيمت از استراليا به نپال ومستقرشدن در هتلي در كاتماندو.

 25مارس: اولين ديدار با سرپرست گروه، آرنولد كاستر در محل هتل.

26مارس: خريد وسايل فني مثل كرامپون، كفش و...

 27مارس: گشت وگذار داخل شهر آلودة كاتماندو.

28 مارس: گشت وگذار در شهرو انتظار براي بازگشايي مرز تبت وخبر تغيير جبهه از شمالي به جنوبي از جانب دو تيم بزرگ بين المللي .7 Summit و IMAX

29 مارس: گشت وگذار داخل شهر كاتماندو.

30 مارس: اولين جلسة رسمي با حضور اكثر افراد تيم وجلسة توجيهي آرنولد در مورد وسائل وتجهيزات.

31 مارس: پرواز اطراف اورست كه البته فاصله خيلي زياد بود وباز هم بي خبري از تبت وجبهة شمالي! تصميم به ترك كاتماندووعزيمت به لوكلا براي هم هوايي بهتر و دوري از آلودگي شهر كاتماندو.

1آوريل: پرواز به لوكلا و پياده روي تا روستايي در ارتفاع ٣٠٠٠ متري در هوايي بسيار تميز وبدور از آلودگي.

( شکل : پارک ملی ساقارماتا)

2آوريل: ادامة پياده روي به سمت پارك ملّي ساقاراماتا ورود به پارك و ادامة پياده روي به سمت نامچه بازارواقامت شبانه در نامچه بازار به ارتفاع ٣۴٠٠ متر.

آوريل: ادامة پياده روي تا ارتفاع ٣٨٠٠ متري و هتلي بنام Everest View Hotel كه گفته مي شد جبهة جنوبي اورست از آنجا ديده مي شود كه البته هوا ابري بود وما موفق به ديدن اورست نشديم وبازگشت به نامچه بازار.

4آوريل: ادامة راهپيمايي تا تنبوچه ( (Tengboche  به ارتفاع ٣٨۶٧ متر.

5 آوريل: ديدار لاماي محلي و انجام مراسم دعا وحركت به سمت فريچه به ارتفاع ۴٣٠٠ متر پس از صرف ناهار.

6 آوريل: حركت به سمت توكلاThukla) ) ۴٧۵٠ متر) و ادامة مسير تا لبوچه ) ۵٠٠٠ متر) وكم حوصلگي) افراد تيم كه ناشي از بي خبري در مورد جبهة شمالي است. در حقيقت لبوچه مكاني براي شب ماني شرپاها و ياكچي هاي محليمي باشد ومكان مناسبي براي خوابيدن ندارد.

7 آوريل: عارف وآلن از تيم جدا شدند و به پايين برگشتند وبقية تيم هم به سمت گراك شپ (۵١۶٠ متر) حركت كرد چون هنوز از تبت وبازگشايي مرز خبري نيست. با اجازة سرپرست قلة كالاپاتار (۵۵۴۵  متر)  را صعود كردم چون مي دانستم كه زيباترين منظرة اورست از همين قله ديده مي شود وحالا كه تا اينجا آمده بوديم حيف ديدم كه اين منظره را نبينم. البته حدود يك ساعت پس از من گردون واليزابت هم تصميم گرفتند براي هم هوايي قلة كالاپاتار را صعود كنندومن آنها را در برگشت از قله ديدم. پس از مراجعت به گراك شپ، طبق قرار قبلي تيم زودتر به سمت پايين حركت كرده بود. درنتيجه سعي كردم سريعاً خود را به تيم برسانم چون هوا هم بشدت مه آلود بود وتا شب نشده بود مي بايست خود را به فريچه برسانيم. قرار بود كه امروز هم از تبت به ما خبري بدهند ولي باز هم بي خبري كامل وكلافگي افراد تيم. سعي كردم در اين مدت تنها باشم چون همة افراد تيم عصبي بودند و كسي حوصلة ديگري را نداشت وهرگونه بحثي مي توانست مشكل ساز شود.

8 آوريل: بازگشت به سمت نامچه بازار وشنيدن خبر بازگشايي مرز تبت كه همة تيم را خوشحال كرد.

9 آوريل: بازگشت به سمت لوكلا.

10 آوريل: پرواز به سمت كاتماندو و استقرار مجدد در هتل.

11 آوريل: و بازهم انتظار چون امروز تعطيل است.

12 آوريل: ديدن قسمتهاي قديمي كاتماندو و بكتاپور.

13 آوريل: همان داستان روزهاي قبل. بالاخره ساعت ۶:٣٠ جلسة آخر برگزار مي شود و آرنولد مي گويد ويزا صادر شده و فردا به سمت مرز حركت مي كنيم. كاملاً انگيزه و احساسم را نسبت به قله وصعود از دست داده ام واين خبر هيچ احساسي در من برنمي انگيزدو با بي حوصلگي به اتاق بر مي گردم وشروع مي كنم به بستن وسائل براي فردا كه حركت به سمت مرز تبت است. بدليل اينكه مسير جنوبي قلة اورست قبلاً توسط كوهنوردان ايراني صعود شده وگزارش كاملي از آن توسط آقاي زارعي به رشتة تحرير در آمده، در اينجا فقط به كلّيات مسير از لوكلا تا كمپ اصلي جبهة جنوبي قلة اورست اشارة مختصري كردم.

14 آوريل: ساعت ٣ صبح از خواب بيدار مي شويم و سريع وسائل را به همراه عارف پايين مي بريم. با كمي تأخير ساعت ۵ صبح به سمت مرز حركت مي كنيم. حتي در اين موقع صبح هم همه جا را دود وغبار فرا گرفته وآلودگي شهر بيداد مي كند. بالاخره وارد جادة خاكي منتهي به مرز مي شويم اما هنوز هوا تاريك است ولي بعضي از چشمها هنوز برق مي زنندو شايد بقيه خواب قله را مي بينند. منهم در افكار خودم غرقم. به ياد ١٢ سال پيش مي افتم كه خيلي جوان تر بودم و به همراه ديگر بچه هاي تيم ملّي درهمين جاده عازم صعود به قلل چوآيو و شيشاپانگما بوديم وحالا بعضي از آنها در ميان ما نبودند؛ مرحوم خادم و اوراز

وبه خودم قول مي دهم اگر پايم به قله رسيد به يادشان باشم وجاي همة بچه هاي ايران را هم خالي كنم كه دوست داشتند آن بالا باشند. وضعيت جادة منتهي به مرز بهتر كه نشده هيچ بدتر هم شده و در بعضي جاها خطرناك مي باشد. بالاخره به روستاي كُداري كه آخرين روستاي نپال قبل از مرز هست مي رسيم واز روي پل دوستي هم رد مي شويم اما بدليل مسائل امنيتي كه دولت چين وضع كرده حقّ عكاسي از پل ومناظر اطراف را نداريم. در آنطرف پل، پليس مرزي چين مدارك وگذرنامه هاي ما رابررسي كرد و از آنهم به خير وخوشي رد مي شويم و فرد رابط از طرف  TMA به استقبال ما مي آيد. زمان به اندازة كافي داريم كه از زانگمو به ارتفاع ٢٣٠٠ مترهم عبور كنيم  وشب را در نيالام به ارتفاع ٣٨٠٠ متربخوابيم اما فرد رابط مي گويد جاده بسته است و بايد شب را در زانگمو بخوابيم. لازم به ذكر است كه بدليل مرزي بودن روستاي زانگمو، اين روستا مرتباً شاهد تردد جهانگردان از نقاط مختلف دنيا مي باشد. به همين دليل اين روستا در سالهاي اخير پيشرفت چشمگيري كرده وامكانات مختلفي را براي توريستها مهيا كرده اند از جمله دسترسي به اينترنت وتلفن بين المللي،هتلهاي لوكس ومجلل، رستورانها و كلوپهاي شبانه به سبك غربي.

( شکل:روستاي زانگمو اولين روستا واقع در كشور چين پس از عبور از مرز نپال كه در طول اين ١٢ سال تغييرات محسوسي كرده است.)

15 آوريل: عبور از روستاي نيالام وگردنة معروف تونگ لا به ارتفاع ۵١٢٠ متر كه مرتفع ترين جادة دنيا هم محسوب مي شود وحركت به سمت روستاي تينگري به ارتفاع ۴٣٩٠ متر. با اينكه وضعيت جاده بسيار بهتر شده است و روستاي زانگمو شاهد پيشرفتهاي قابل ملاحظه اي بوده، اما روستاي تينگري همچنان به همان اندازة گذشته آلوده وكثيف هست و به عنوان جايي براي هم هوايي اوليه توصيه نمي شود. در عوض روستايي به نام شيگار وجود دارد كه عارف وچند تن ديگر از نفرات تيم چند روزي را در ميان برنامه براي استراحت وتجديد قوا در آنجا گذراندند واز كيفيت غذاها وپاكيزگي شهر ومحل استراحتشان بسيار راضي بودند .

به علت ارتفاع بسيار بالاي منطقة تبت، هواي اين ناحيه معمولاً بسيار سرد وخشك همراه با خاك وگردوغبار است واگر از ماسكهاي پارچه اي استفاده نشود، گلو بسرعت خشك شده و باعث زخم شدن گلو در اثر سرفه هاي شديد ومتعدد مي شود. اين ماسكها را مي توانيد در كاتماندو براحتي تهيه كنيد.

(شکل: روستاي نيالام)

(شكل : گردنة تونگ لا در مرتفع ترين جادة دنيا به ارتفاع ۵١٢٠ متر)

 

(شكل : نمايي از قلة شيشاپانگما از گردنة تونگ لا)

16آوريل: كاميون حامل بارها صبح زود عازم كمپ اصلي شد وما هم فردا عازم كمپ اصلي مي شويم. پس از صرف صبحانه با بقية افراد تيم قرار مي گذاريم تا قله اي در نزديكي تينگري را براي هم هوايي صعود كنيم.

(شکل: روستای تینگری )

17آوريل: ساعت ٧ صبح بيدار شديم و ٨:٣٠ به سمت كمپ اصلي حركت كرديم وحدود ساعت ١٢ به كمپ اصلي رسيديم. البته قبل از ورود به كمپ گذرنامه هاي كلّية اعضاي تيم و ويزاي گروهي تيم توسط افسر رابط دولت چين بازرسي مي شودو سپس اجازة ورود به كمپ اصلي داده مي شود.

کمپ اصلی (Base Camp-BC)

كمپ اصلي ۵٢٠٠ متر از سطح دريا ارتفاع دارد و در يك منطقة بسيار وسيع بين دو كوه واقع شده است. بطوريكه فكر مي كنم حتي دولت چين مي تواند يك فرودگاه كوچك در اينجا بسازد كه البته دولت چين با هرگونه ساخت وساز وپيشرفت اين بخش از خاكش به شدت مخالف است. كمپ اصلي را قله هايي نسبتاً مرتفع در اطراف محصور كرده اند اما جبهة شمالي اورست همچنان در دوردست خودنمايي مي كند. بالاخره كار نصب همة چادرها به اتمام رسيد وبه چادر غذاخوري مي رويم تا اولين غذاي كمپاصلي را بخوريم.

١٨ آوريل: به توصية سرپرست در روزهاي ابتدايي سعي مي كنيم فعاليت سنگيني انجام ندهيم و چون كمپ اصلي هم توسط قله هاي مرتفع احاطه شده، آفتاب ديرتر از زمان معمول وحدود ساعت ١٠ صبح بر كمپ و چادرها مي تابد. پس از صرف صبحانه هم قرار مي شود به همراه بِف، آلن وعارف يك راهپيمايي كوتاه تا ميانة IBC انجام دهيم كه حدود 2 ساعت طول كشيد وبراي ناهار در كمپ بوديم وبقية افراد تيم هم براي ديدن يك معبد بسيار قديمي در نزديكي كمپ همراه سرپرست رفتند. بعد از صرف ناهار هم به آماده كردن و جمع وجور كردن داخل چادر پرداختم.

(شکل:چادرهاي تيم ما در كمپ اصلي با نمايي از اورست در دوردست )

امسال تيمهاي زيادي برنامه ريزي كرده بودند تا قلة اورست را ازمسير شمالي صعود كنند اما به دليل همان مشكلاتي كه دولت چين براي اكثر تيمها بوجود آورد وتأخير زيادي كه در صدور ويزاي تيمها صورت گرفت اكثر تيمهاي اصلي مثل IMAX و Summit 7 از صعود از اين مسير انصراف دادند و مسير خود را به جبهة جنوبي تغيير دادند. در نتيجه ٣ تيم بزرگ چيني با حدود مجموعاً ۶٠ نفر صعود كننده به عنوان بزرگترين تيمهاي منطقه قلمداد مي شدند و اكثر تيمها از جمله تيم ما سعي مي كردند با چند روز فاصله پشت اين تيم حركت كنند. با توجه به تعداد نفرات تيمهاي چيني، تداركات بسيار وسيعي براي اين ٣ تيم در نظر گرفته شده بود بطوريكه تعداد زيادي از چادرهاي كمپ اصلي به اين تيمها اختصاص داشتند وحتي چادرهاي خاصي هم جهت تفريح با خود آورده بودند مثل چادر سينما يا چادر اينترنت براي ارتباط با دنياي خارج. در تصوير زير مي توانيد چادرهاي سبزرنگ آنان را در پايين عكس مشاهده كنيد كه درمقايسه با ديگر تيمها تعداد بسيار زيادي چادر در كمپ اصلي متعلّق به تيمهاي چيني بود. تيمهاي ديگر حاضر در منطقه شامل ژاپن، كرواسي، يك تيم بين المللي از شركت Monterosa فرانسه وكانادا مي باشند.

(شكل ١۵ : نمايي از كمپ اصلي از فراز يكي از قلل اطراف كمپ)

19 آوريل: امروز هم روز استراحت واستحمام هست چون فردا به سمت بالا حركت مي كنيم و احتمالاً يك هفته اي از استحمام ونظافت خبري نيست. بعد از ظهر هم به جمع كردن كوله وگشت وگذار در اطراف كمپ گذشت.

 

20 آوريل: ساعت ٧ صبحانه خورده وآمادة حركت به سمت IBC  شديم. پس از ٣ ساعت راهپيمايي من وعارف وآلن وبف از بقيه جلو افتاديم اما براي ناهار توقف كرديم تا بقية اعضاء تيم هم برسند وناهار را با هم بخوريم. مسير حركت ازBC به سمت IBC وپس از آن به سمت ABC ازحاشية يخچال رانگبوك شرقي و در جهت شمالي- جنوبي مي باشد وكلّ اين مسيراز كمپ اصلي تا كمپ اصلي پيشرفته حدود ٢٢ كيلومتر مسافت دارد وبه دليل بعد مسافت وبراي هم  هوايي بهتر اكثر تيمها اين مسير را در ٢ مرحله طي مي كنند ويك شب را درIBC مي گذرانند. در عكس زير مسير حركت بر روي تصوير واقعي وبر روي نقشة منطقه نشان داده شده است. در اين قسمت از مسير به كفش ارتفاع نيازي نيست ومي توان با كفش پياده روي مناسب وساقدار مسير را تا ABC بدون مشكل طي نمود. بالاخره تا ساعت ۶:٣٠ تمام افراد تيم به IBC به ارتفاع ۵٧٠٠ متررسيدند. شام نسبتاً مفصلي خورديم وخوابيديم.

كمپ اصلي مياني (Interim Base Camp-IBC)

كمپ مياني در ارتفاع ۵٧٠٠ متري و بر روي مورنهاي يخچال رانگبوك شرقي و در كناريك شيب سنگي- خاكي واقع شده وجاي چادرها زياد مناسب نمي باشند. اما براي يك شب ماني وهم هوايي اوليه بسيار خوب است. البته در دفعات بعد من وعارف با اجازة سرپرست اين كمپ را از مسير حذف كرديم و مسير كمپ اصلي به كمپ پيشرفته را يكروزه صعود مي كرديم.

 

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۱۰/۰۶ساعت توسط زانیار آرشيو نظرات

----

قسمت سوم گزارش اورست شمالی

كمپ اصلي پيشرفته (Advance Base Camp-ABC)

  ABCدر ارتفاع ۶۴٠٠ متري و در زير ديواره هاي قلة چانگتسه  (Changtse Mountain) ودرسمت شمال غربي يخچال رانگبوك شرقي قرار دارد. تيم ما جزء اولين تيمهايي بود كه به ABC رسيد و تنها تيم چين در ABCمستقر شده بود. اما در طي روزهاي بعد بر تعداد چادرها وتيمها افزوده شد وكمپ را با چادرهاي رنگارنگ به دهكدة زيبايي تبديل كرد  .

23آوريل: امروز اولين روز حضورمان در ABC مي باشد و خوشبختانه سرحال هستم وصبحانة مفصلي مي خورم. پس از صرف صبحانه آرنولد از من و عارف مي خواهد كه پس از صرف نهار با وسايل فني يخنوردي آماده باشيم تا براي كارگاه زدن و ثابت گذاري طناب به او كمك كنيم. ظاهراً قرار است فردا تمرين يخنوردي در اطراف كمپ و بر روي يخچال رانگبوك داشته باشيم زيرا در بين افراد تيم هستند كساني كه يخنوردي نكرده اند وطرز صعود يا فرود با كرامپون را نمي دانند و بطور كلي با اصول اولية يخنوردي كمتر آشنا هستند. البته اين مسئله براي من بسيار عجيب بود كه چطور مي شود شخصي تجربة يخنوردي وكار با تجهيزات فني بر روي يخ را نداشته باشد ودر فكر صعود اورست باشد. و بايد بگويم كه تبحر وتجربة افراد تيم ما در بحث يخنوردي محدودة بسيار وسيعي را شامل مي شد. حدود ساعت ٣ آرنولد، عارف ومن براي كارگاه زدن و ثابت گذاري طناب به روي يخچال رفتيم وپس ازفيكس كردن طنابها و يك طول صعود وفرود بر روي طناب ثابت حدود ساعت ۶ براي صرف شام به كمپ بازگشتيم.

24 آوريل: امروز مراسم پوجا  (Puja Ceremony) برگزار مي شود. در اين جشن سنتّي- مذهبي سرپرست تيم ما در كنار  لاماي بودايي (كه يكي از شرپاها مي باشد) مي نشيند وهمگي براي سلامتي نفرات تيم، موفقيت تيم و دوري از گزند شياطين كوهستان دعا مي خوانند. از نظر شرپاهاي ارتفاع اين مراسم بسيار مهم مي باشد وتا زمانيكه اين مراسم برگزار نشود آنها صعود خود را آغاز نمي كنند. اين جشن با برپايي پرچمهاي دعا آغاز مي شود و با سوزاندن گياهان خاص سنتي، پاشيدن آرد برنج بههوا و پذيرايي از افراد با انواع خوراكيها ونوشيدنيها پايان مي يابد. پس از نهار هم همگي با وسائل فني كامل به سمت كارگاهي كه ديروز زديم مي رويم تا كمي تمرين يخنوردي كنيم و حدود ساعت ۵ هم براي صرف شام به محل كمپ برمي گرديم.  

(شکل : مراسم پوجا )

(شکل : آرنولد در حال آموزش نفرات تيم (راست) و نفرات در حال آماده شدن براي تمرين يخنوردي (چپ))

25 آوريل: امروز قرار است براي اولين بار برويم بالا تا هر كجا كه بشود. حدود ١ ساعت طول مي كشد تا از ميان چادرهاي تيمهاي مختلف حاضر دركمپ عبور كنيم. مسير حركت بر روي مورنها مي باشد وراه رفتن با كفشهاي ارتفاع كمي مشكل مي باشد. كمي بالاتر از چادرها به يك ايستگاه مخابراتي مي رسيم كه بنظر مي آيد دولت چين سال گذشته براي پوشش خبري مشعل المپيك در اينجا نصب كرده است. در سمت راست مسير ديواره هاي قلة چانگتسه و در سمت چپ هم يخچال وسيع رانگبوك شرقي قرار دارد. هر از چند گاهي هم صداي ريزش سنگ از بالا به گوش ميرسد كه كمي هم رعب انگيزمي باشد چون جاي فراري وجود ندارد. پس از حدود ١ ساعت راهپيمايي بر روي مورنها به مكاني موسوم به محل كرامپون (Crampon Point) به ارتفاع ۶۶٠٠ متري مي رسيم. در حقيقت ايجا مكاني است كه كوهنورداني كه ازكمپهاي بالا مي آيند كرامپونها و ديگر تجهيزات فني خود را مثل صندلي، كارابين ويومارها را زيرسنگ يا داخل بشكه هايي كه هر تيم بطورجداگانه به اينجا آورده مي گذارند وعازم ABC مي شوند. به اين ترتيب ديگر نيازي نيست كه با كرامپونها بر روي مسير سنگي حركت كنند و جاي امن ومناسبي می باشد.

پس از استراحت كوتاهي در اين محل وگرفتن چند عكس براي شام واستراحت به كمپ بازگشتيم.

(شکل : نمایی از مسیر حرکت از کمژ اصلی پیشرفته به کمپ ۱)

26 آوريل: امروز قرار است تا كمپ ١ يا همان North Col به ارتفاع ٧١٠٠ مترصعود كنيم. بنابراين سريع صبحانه خورديم و براه افتاديم. حدود ساعت ١٠:٣٠ به Crampon Point رسيديم وپس از يك استراحت كوتاه ساعت ١١ از آنجا به سمت كمپ 1حركت كرديم. مسير حركت با شيب بسيار ملايمي با ورود به يخچال رانگبوك شرقي آغاز مي شود وتا ابتداي ديوارة يخي ادامه مي يابد. اين مسير كاملاً يخي وبسيار وسيع است بطوريكه در هواي طوفاني احتمال گم كردن مسير بسيار زياد هست براي همين در طول مسير از پرچمهاي راهنما استفاده شده است تا افرادي هم كه بطور انفرادي در بين  abc وكمپ ١ در تردد هستند مسير را گم نكنند. حدود ساعت ۴ من و عارف وشرپاي عارف به كمپ ١ مي رسيم وشرپاي عارف با بي سيم با آرنولد تماس مي گيرد  تا بدانيم چه مدت فرصت داريم تا در كمپ ١ استراحت كنيم. پس از حدود نيم ساعت استراحت به سمت ABC راه مي افتيم.

شکل : من و عارف در ابتدای مسیر کرامپون پوینت )

(شکل: مسیر از کرامپون پوینت به کمپ 1)

(شکل : تصاويري از مسير ديوارة يخي وحركت نفرات بر روي طناب ثابتها)

 

كمپ ١(North Col) ٧١٠٠متر

كمپ ١ بر روي يك گردنه درارتفاع ٧١٠٠ متري (در بعضي مراجع ٧٢٠٠ متر عنوان شده) و دركنار يك ديوارة يخي و بر روي بخشي از يك نقاب بسيار بزرگ واقع شده است. اين ديوارة يخي مانع بسيار مناسبي در برابر بادهاي سهمگيني مي باشد كه از سمت غرب به سمت كمپ ١ مي وزد وكمپ ١ را به مكاني مناسب و بدون باد تبديل كرده است. اين گردنه از يك سو به قلة چانگتسه و از سوي ديگر به يال منتهي به كمپ ٢ ختم مي شود. پس ازكمي استراحت به سمت  ABC حركت كرديم و در ساعت 6 به ابتداي طناب ثابتها وساعت ٧:٣٠ هم بهABC رسيديم. 

27آوريل: امروز به سمت BC مي رويم تا هم تجديد قوايي بكنيم وهم بهتر هم هوا شويم. پس از تميز كردن چادر وبسته بنديوسائل با كوله هاي سبك عازم پايين شديم. بهتر است براي اين برنامه از ٢ كيسه خواب استفاده شود كه يكي درBC باشد و يكي هم در   ABC بنابراين براي استراحتهاي چند روزه در BC و هم هوايي به حمل كيسه خواب نيازي نيست. ساعت ١ به سمت پايين حركت كرديم، حدود ساعت ۴:٣٠ به IBCو ساعت ٨ شب هم به BC رسيديم.

28آوريل: روز استراحت واستحمام وشستن لباسها در BCمي باشد وآلن هم با يك جعبة بزرگ ميوه از پايين آمد كه ميوة تازه درآن شرايط بسيار چسبيد.

29 آوريل: مانند روز قبل به تميز كردن لباسها و آماده كردن وسائل براي فردا گذشت چون قرار است فردا صبح زود به سمت IBC حركت كنيم. البته با صلاحديد سرپرست، برنامة من وعارف اين است كه مستقيماً به ABC برويم وبقية افراد تيم فردا شب در IBC می مانند.

30آوريل: ساعت ۵:٣٠ از خواب بيدار مي شويم وچون هنوز هوا تاريك وخيلي سرد هست تا ۶:۴٠ منتظر مي شويم وبه سمت بالا حركت مي كنيم. حدود ساعت ٧ هوا روشن مي شود و افتاب به نوك قله مي تابد ومنظرة زيبايي خلق مي كند. تا ساعت ٩ كه اولين اشعه هاي آفتاب به ما مي تابد بدون توقف و البته آهسته صعود مي كنيم. كمي استراحت مي كنيم و تنقلات مي خوريم و بهصعود ادامه مي دهيم. ساعت ١١:٣٠ به IBC مي رسيم. مجدداً يك ساعتي استراحت مي كنيم وچون هر دو نگران زمان هستيم ساعت ١٢:٣٠ ازIBC به سمت ABC راه مي افتيم. در طول مسير مرتباً به افراد و گروههاي مختلف بر مي خوريم وسعي مي كنيم تا آنجا كه امكان دارد در مورد مسير وثابت گذاريهاي كمپهاي بالا اطلاعات كسب كنيم. ساعت ۶ بعد ازظهر به ABC می رسيم كه آشپز گروه از حضور ما كاملاً تعجب مي كند چون انتظار داشت ما را فردا ببيند. به هر حال چيزي مي خوريم وبراي يك استراحت طولاني به درون كيسه خوابها مي رويم.

1 مي: امروز براي من و عارف روز استراحت وبراي بقية افراد تيم روز صعود از IBC تا ABC مي باشد. شرپاهاي تيم ما در طول اقامت ما در BC ١۴ تخته چادر، ١۴ عدد كپسول گاز 42عدد كپسول اكسيژن را به كمپ ١ منتقل كرده اند اما كمپ ١ هنوز برقرار نشده و فقط اين تداركات براي استفاده در روزهاي آتي در داخل يك چادر در كمپ ١ انبار شده اند.

٢ مي : بجز من وعارف بقية تيم امروز استراحت مي كنند وآرنولد هم به ما اجازه مي دهد تا كمپ ١ صعود كنيم وكمي در امر بارگذاري كمك كنيم. در ضمن روز كاري شرپاها هم هست اما قدرت بدني وسرعت عملشان اصلاً با ما قابل مقايسه نيست. پس از صرف صبحانه من و عارف زودتر راه مي افتيم و در Crampon Point منتظر شرپاها مي شويم تا با هم به كمپ ١ صعود كنيم. با اينكه از Crampon Point با شرپاها صعود را آغاز مي كنيم اما در طول دوم مسير بر روي ديوارة يخي هستم كه اولين شرپا به من مي رسد و مي گويد كه بارگذاري در كمپ ١ را انجام داده و عازم ABC هست. باورم نمي شود يعني به اين سرعت؟! و تعجب مي كنم كه با چه سرعت وقدرتي صعود مي كنند. بالاخره حدود ٢:١٠ به همراه عارف و شرپايش به كمپ ١ مي رسيم وطي تماس كوتاهي با آرنولد به او مي گويم كه پس از استراحت كوتاهي به سمت پايين حركت مي كنيم. ساعت ٣:٣٠به ابتداي طناب ثابتها و ساعت ۵ هم به چادرها در ABC می رسیم .

3 مي: فكر مي كردم نفرات تيم امروز به سمت كمپ ١ مي روند. اما انگار كه خبري نيست وهمه داخل چادرهايشان هستند. بعد از صبحانه مجدداً خوابيدم. تا اينجاي كار فقط من و عارف ٢ بار كمپ ١ را لمس كرده ايم و بدنم به راحتي با شرايط ارتفاع كنار آمده. راب وبِف هم هر كدام يكبار و بقية اعضاء هنوز كمپ ١ را نديده اند اگرچه اكثراً تا نزديكي آن صعود كرده اند. هوا هم ابري است وبعدازظهر بارش برف آغاز مي شود واگر همينطور ادامه يابد احتمال بهمن روي مسير يخي زير كمپ ١ وجود دارد.

4 مي: پس از صرف صبحانه و در هوايي بسيار گرم و آفتابي عازم كمپ ١ مي شويم. در مسير بين ABC تا كمپ ١ فقط يك جا  از نردبان بر روي شكاف استفاده شده است. سعي مي كنم بدون اينكه خم بشوم وبا استفاده از طناب ثابتها از آن رد شوم كه موفق مي شوم وعارف هم در حال فيلمبرداري از من هست. با خودم مي گويم عجب فيلم خوبي شد كه بدون اينكه تعادلم به هم بخورد از روي نردبان رد شدم. در همين هنگام كلنگم كه بر پشت كوله ام بسته شده به طناب ثابتها گير مي كند وبه راحتي هم آزاد نمي شود. خلاصه آنقدر اذيتم مي كند كه مجبور مي شوم در همان حال كوله را از پشتم بردارم تا بتوانم طناب را آزاد كنم و هر چه اول فيلم را خوب شروع كرده بودم انتهاي فيلم را خراب مي كنم البته تجربة جالبي مي شود كه هم زود قضاوت نكنم وهم زياد به خودم مغرور نشوم. بلافاصله داخل چادرهايي مي شويم كه روز قبل شرپاها برپا كرده اند وشروع مي كنيم به برف آب كردن وتهية آب وسوپ. چون هم من و هم عارف به شدت تشنه هستيم و بايد تا مي توانيم آب و مايعات بنوشيم. برنامة فردا صعود تا كمپ ٢ هست و هر چه روزها مي گذرند برنامه جدي تر مي شود ومسئلة هم هوايي مهم تر.

۵ مي: ساعت ٨ بيدار مي شوم، كمي تنقلات مي خورم وسريع حاضر مي شوم چون مي دانم امروز روز وقت تلف كردن نيست وبايد وضعيت بدني خودم را در ارتفاع بالا تست كنم وهر چه مي توانم به ارتفاع بالاتر صعود كنم. هوا بسيار عالي است وساعت ٩:٣٠  صعود خود به سمت كمپ ٢ را آغاز مي كنيم. قبل از حركت ازعارف مي خواهم كه عكسي از من با پس زمينة قله ومسيربگيرد كه مسير را به خوبي نشان بدهد چون هوا كاملاً صاف هست و كمپ ٢ به خوبي ديده مي شود.

تا ساعت ١١:٣٠ من و عارف با هم صعود مي كنيم اما وزش باد بسيار شديد است وعارف تصميم به بازگشت مي گيرد. بقية نفرات تيم هم جلوتر يا عقب تر درحال صعود هستند. با اينكه آسمان كاملاً آفتابي است اما هوا بسيار سرد هست وباد همه را غافلگير كرده، بطوريكه وقتي براي چند لحظه مي ايستم تا فيلمبرداري كنم وكلاه لباس پرم از سرم مي افتد حس مي كنم كه بيني ام در حال سرما زده شدن است. در سمت غرب قلل بسيار زيبايي مثل چوآيو، پوموري، چانگتسه و گياچونگ كانگ خودنمايي مي كنند. سريعاً دوربينم را از جيبم بيرون مي آورم، عكسي مي گيرم ودر حاليكه دستم هم سرد شده مجدداً آنرا در جيب داخلي لباسم مي گذارم تا باطري آن بيش از اين سرد نشود.

هر چه بالاتر مي روم شيب تندتر مي شود و ٢ را در پايين تشخيص مي دهم كه البته تعدادشان كم شده اما راب و هروه در حال صعود هستند. بنظرم چند تا ديگه از بچه ها از بين مسير برگشته اند چون هوا بشدت باد دارد وسرد است و اگر آهسته حركت كنيم مطمئنناً بدنمان سرد مي شود. همانطور كه آرنولد هم گفته بود مسير بين كمپ ١ به ٢ بسيار نفس گير وطولاني است در حاليكه وقتي از كمپ ١ به مسير نگاه مي كنيم شيب سيربخصوص زير كمپ ٢ مشخص نمي شود. به هر حال سعي مي كنم تا انتهاي شيب برفي صعود كنم با اينكه حس مي كنم به خودم فشار آوردم ولي سعي مي كنم كه شيب برفي را تمام كنم. ساعت ٢:٣٠ به انتهاي شيب برفي مي رسم. در اينجا دو تن از شرپاهاي تيمهاي ديگر را مي بينم كه پشت سنگي در برابر باد پناه گرفته اند وبه من توصيه مي كنند با آنها به پايين برگردم. قبول مي كنم و همراهشان عازم كمپ ١ مي شوم. در بين مسير هم بقية بچه ها تصميم به بازگشت گرفته اند زيرا هوا بسيار سرد است.

حدود ساعت ٧ به كمپ ١ مي رسم در حاليكه بسيار خسته هستم اما بسيار راضي هستم از اينكه توانستم تا انتهاي شيب را صعود كنم وبدنم با شرايط ارتفاع بالا كاملاً سازگار شده است. سوپي درست مي كنم وبه سرعت مي خورم وداخل كيسه خوابم مي روم تا با آرامش ورضايت خاطر از صعود امروزم واميدوارتر به صعود قله بخواب روم.

6 مي: ساعت ٨ بيدار مي شويم، صبحانة مختصري مي خوريم و تا ساعت ١٠ مشغول بستن وسائل وآماده كردن كوله پشتي مي شويم تا هر چه سريعتر به سمت پايين حركت كنيم. هوا بسيار گرم هست ودر اثر صعود روز گذشته بدنم به شدت دچار كم آبي شده است. به سختي به سمت پايين حركت مي كنم و ازجائيكه طناب ثابتها تمام مي شود تا نزديكCrampon Point چندجا مي ايستم وبرف مي خورم با اينكه مي دانم كار اشتباهي انجام مي دهم و مي تواند باعث گلودرد وحتي زخم شدن گلويم بشود. بالاخره به ABC مي رسم. بقية بچه ها هم رسيده اند، با هم شام مفصلي همراه با چاي ومايعات گرم مي خوريم وبراي استراحت به چادرم مي روم.

 

در بخش بعدی بازگشت به بیس کمپ و صعود به کمپهای دو و سه ارئه خواهد شد ...

 

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۱۰/۰۷ساعت توسط زانیار آرشيو نظرات

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

لينك ثابت نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۱۰/۰۵ساعت توسط زانیار آرشيو نظرات