از حوادث درس بگیریم (حادثه سال 53-توچال و ...)

بدترین فاجعه کوهنوردی ایران درزمستان سال1353

حادثه دلخراش 13 دی 1353 قلّه توچال و........ بزرگترین فاجعه کوهنوردی سالهای قبل از انقلاب  می باشد که موجب کشته شدن تعداد زیادی از کوهنوردان در ارتفاعات توچال و دماوند و غار یخ مراد...بشرح زیر گردید.

1- در اواخر آذر ماه سال 1353 سه یا چهار نفر از کوهنوردان دانشکده فنی تهران قلّه دماوند را از مسیر ناندن صعود نموده و در برگشت از قلّه از طرف تخت فریدون یکی از این کوهنوردان داخل یکی از یخچالهای شمال دماوند سقوط و در دم کشته می شود و دوستان او که امکان حمل جسد او را نداشتند به تهران مراجعه و علیرغم اینکه تعداد زیادی از دانشجویان کوهنورد برای انتقال جسد به تخت فریدون رفته و فعالیت زیادی را شروع نمودند بعلت بارش برف زیاد و پوشاندن روی جسد موفق به پیدا کردن و انتقال آن نمی شوند. و در اوایل مرداد سال 1354 جسد مذکور را پیدا کرده و انتقال دادند.

توضیح اینکه ساخت جان پناه تخت فریدون در ارتباط با پیشنهاد ساخت آن بیاد کوهنورد مذکور              (احتمالا بنام فرشاد) در سالهای بعد و فقط به جهت دانشجویان کوهنورد دانشگاه تهران و بدون اطلاع فدراسیون کوهنوردی وقت ساخته شد که همچنان پایدار و قابل استفاده می باشد.

2-  د رروز جمعه 13 دی ماه سال 1353 عده زیادی کوهنورد قلّه توچال را در یک هوای خراب صعود می نمایند و بعلت سرمای شدید و باد و بوران در داخل جان پناه منتظر بهتر شدن هوا می شوند و چون هوا هر لحظه بدتر می شود تصمیم به مراجعت به هر صورت گرفته و متأسفانه بعلت باد و بوران و نداشتن دید مسیر را گم کرده و بعد از مدتها دست و پنجه نرم کردن با هوای خراب نزدیک غروب تعدادی از آنها به حدود گردنه پیاز چال رسیده و در حالیکه همه خسته و از پا افتاده بودند و  9 نفر از آنها هر طوری که روی زمین نشسته بودند بهمان شکل منجمد می شوند. یکی از کوهنوردان که تجربه و قدرت بیشتری داشت به نام منصور ملک محمدی کوهنوردفداکارگروه کا  وه بیشترین تلاش را برای نجات آنها می کند و حتی از پوشاک خود به آنها می دهد ولیکن موفق به نجات انها نمی شود و اگر خودش می خواست می دانست خود را نجات داده و به گریزد ولیکن بانهایت فداکاری و جوانمردی و انسانیت و بزرگواری در کنار آنها می ماند و جان خودش را هم از دست می دهد که تاریخ کوهنوردی ایران حرکت او را فراموش نمی کند.

چند نفر دیگر هم که امکانات بهتری داشتند چادر زده و شب را در چادر گذرانیدند ، و زنده مانده و صبح روز بعد موفق به مراجعت شده و خبرها را به کوهنوردان می رسانند.

برای حمل اجساد دانشجویان کوهنورد زیادی به شیر پلا و پیاز جان حرکت نموده و موفق به حمل اجساد به شیر پلا و انتقال آنها با هلیکوپتر به شهر می شوند و مرحوم ناصرگارسجی در هدایت و راهنمائی هلیکوپتر ها نقش فعالی داشت.

یکی از اجساد کوهنوردان در زیر یک تخته سنگ بزرگ و در یک مسیر بهمنی قرار داشت و برای حمل آن جنازه روز بعد در ساعت چهار صبح که هوا سرد بود و امکان ریزش بهمن کمتر اقدام و این جنازه هم حدود ساعت 10 صبح به شیر پلا رسید و به علت نیامدن هلیکوپتر و گرمای هوا در آن روز و صدای شکستن بهمن های زیادی د رمنطقه این جنازه بر روی نردبان بسته شده و با استفاده از طناب و وسائل فنی و همت و همکاری و هماهنگی کوهنوردان دانشجو از مسیر آبشار دوقلو پائین آورده و تحویل خانواده اش گردید.

یک جنازه دیگر هم در زیر یال پیاز چال در اردیبهشت ماه سال بعد توسط کوهنوردان دانشجو پیدا شده و به تهران حمل و تحویل خانواده اش گردید.

3- سومین حادثه دلخراش در همین ایام سقوط بهمن در زیر غار یخ مراده بود و کوهنوردان کانون کوهنوردی تهران پس از بازدید از غار د رمراجعت از غار و سرازیر شدن از دامنه زیر غار یخ مراد به علت شکستن بهمن و ریزش بهمن و مدفون شدن چهار نفر از کوهنوردان بنامهای احمد گلابی ، فاطمه میریان جعفرفولادی و.محمدرضافرشادمهر گردید. متأسفانه به علت تاریکی شب و خستگی و .... کوهنوردان زنده مانده موفق به انجام جستجو برای پیدا کردن کوهنوردان مدفون شده نگردیده و در حالیکه در محل کم عمق بهمن بودند و امکان نجات آنها وجود داشت.

به هر جهت زمستان بسیار غم انگیزی برای کوهنوردان بود من خود شاهد و در جریان بیشتر موارد فوق بودم با شخصیت بسیار خوب تعدادی از جان باختگان حوادث فوق و شهامت و فداکاری آنها آشنا بودم و همچنین همت و تلاش کوهنوردان برای پیدا کردن و حمل و انتقال اجساد از کوه را نمی توانم فراموش بکنم . یادشان گرامی باد.

امیدوارم کمتر شاهد این وقایع دردناک باشیم

 

      

پوشاک کوهنوردی

     

 روز جمعه 2/10/90 در مراسم صعود قلّه الوند بمناسبت درگذشت سه تن از کوهنوردان گروه یاران در هنگام صعود قلّه مشاهده لباس و پوشاک یک کوهنورد برایم بسیار جالب بود این کوهنورد از امکانات و پوشاک و لوازم بسیار خوبی برخوردار بود کاپشن ، شلوار ، دستکش خیلی خوب و حتی گرامیون کامل هم استفاده می نمود و در بعضی از قسمتهای زیر قلّه که داری برف سفت و کمی یخی بودمسیر  به راحتی عبور میشد.

من براساس تجربه و عملکرد خودم در سالهای قبل و بعد از انقلاب معتقد بودم کوهنورد باید از لوازم و پوشاک و تجهیزات از حداقل ممکن استفاده نموده و امکانات خوب را برای زمانهای بسیار سخت و دشوار استفاده کند مثلاً برای صعود قلّه الوند در فصل سرما نیازی به پوشاک بسیار خوب ، دستکش و کلاه و غیره نیست و باید از حداقل استفاده نمود ، مثلاً یک دستکش یک کلاه و یک بادگیر متوسط کافی است استفاده از کلنگ هم خوب است  ولی اگر ما عادت به استفاده از این تجهیزات خوب بکنیم در یک شرایط دشوار مثلاً صعود زمستانی دماوند چه می خواهیم بکنیم ما باید از بهترین امکانات در سخت ترین شرایط استفاده بکنیم .

بجای استفاده از گرامیون در الوند می توانیم از فوت و فن کوهنوردی از جمله کندن جای پا روی برف سفت و با کندن جای پا با کلنگ استفاده و تجربه نمائیم و حتی دراثر سقوط و در رفتن بتوانیم بخوبی از کلنگ استفاده و خودرا نجات بدهیم و دراین صورت می توانیم در آینده کوهنوردی فنی و قوی و با تجربه باشیم .

مهمتر از وسیله و تجهیزات  فنی بودن و هوشیاری و استفاده بموقع از فوت و فن می باشد.

 

آیاشماهم اینطوری فکرمیکنید  ؟


 

 

خط الراس جوپار ... سال 1351

رشته کوه جوپار ۱۳۵۱              

 

تهیه و تنظیم از : نعمت اخضری  کوهنورد همدان ومدرسه عالی بازرگانی تهران

با همکاری: آقایان فریدون اسماعیل زاده و حسین حلیمی  کوهنوردان همدان

رشته کوه جوپار در جنوب شرقی کرمان در جهت شمال غرب به جنوب شرق کشیده شده و دارای چهار قله  مهم است که به ترتیب از شمال غربی به جنوب شرقی عبارتند از :

1- کوه صفه در جنوب دهکده جوپار

2- تل خاکی ، هم ارتفاع صفه (این دو را کوه جوپار نیز می گویند که منظور از آن کوهی است که به دهکده جوپار تعلق دارد ومشرف میباشد.

3- قله سه شاخ یا سه شاخ بزرگ  (لک غار )

4- کوه بلوچی ، که شاید به این علت که در قسمت جنوب و شرق آن ساکنین دهکده ها  بلوچ باشند به این نام نامیده می شود .

در فاصله دو قله مهم لک غار و بلوچی قله ها و سوزنی های متعددی قرار دارد که از آن جمله :

قله ای به نام سه شاخ کوچک مي باشد ، اگر قله صفه را که مشرف بر قریه جوپار است و قله بلوچی که بر دهکده کهنوج مشرف است کنار بگذاریم ،قلل دیگر به اضافه کوههای تاوه و ارچنگ بید همگی در اطراف میدان یا چالی قرار گرفته اند که مبدا صعود تمام قلل نامبرده به استثنای قله صفه است .

مناسب ترین محل برای چادر زدن کوهنوردان  و آغاز صعود در قسمت جنوب شرقی این میدان است که پای بیدها نام دارد در این مکان بعدها جان پناهی ساخته شده است و سه جوی کوچک در آن نزدیکی بهم میپیوند ند و آب آشامیدنی لازم را برای کوهنوردان تامین می کنند . ضمنا باید تذکر داد که همین آب رابوسیله جوی به ده قناتغستان هدایت می کنند وچون زمینهای اطراف شنی است و آب را به خود می کشد چند نفر در روزهای تابستان در همان نزدیکی اقامت می کنند (محل پای بیدها )که آب را گل الود کرده تا در مسیر خود تا قناتغستان کمتر بر زمین فرو برود . فاصله محل پای بیدها تا قناتغستان 8 ساعت راه است که قسمتی از آن در بستر خشک رودخانه که از کوه جاری است میگذرد و نیز معبری بنام گدار سرخ که بر سر راه آن قرار گرفته که برای حرکت چارپایان مشکل است . و در انتهای این راه قسمتی از رودخانه است بنام خندق خرپران که معمولا بارهای کوهنوردان را تا اینجا بر پشت الاغ آورده و از آن به بعد تامحلی که دارای درختان  بید میباشد ونزدیک یک ساعت طول می کشد را باید خود کوهنوردان وراهنمایان حمل کنند . همانطوریکه گفته شد این محل مناسب ترین محلی است که می توان از آن به تمام قلل مرتفع جوپار به استثنا ی صفه صعود کرد . البته بعضی از قلل از این محل نمایان نیستند و نمی توان گذرگاه درستی  را برای صعود پیدا کرد . اما این اشکال مهمی نیست و آن را می توان با  (1الی 2 ساعت صعود از قسمت شرقی میدان بنام کوه تاوه رفع کرد

 

و از بالا قله كوچك تاوه مسير قلّه ها را مورد بررسي قرار داد

ما برنامه خود را به دو قسمت تقسیم کردیم : قسمت اول صعود به دو قله مهم تل خاکی یا کوه جوپار و سه شاخ بزرگ یا لک غار که هر دو در شمال غربی میدان و نزدیک بهم هستند .

قسمت دوم : صعود به قله های سه شاخ کوچک و بلوچی و تافک سفید و چند قله و سوزنی بین سه شاخ كوچك و بلوچي.

در قسمت اول چون ما با بررسی مسافتها یک شب ماندن را در کوه الزامی تشخیص دادیم وسایل خواب و خوراک دو روزه را همراه برداشته و صبح روز دوشنبه 6 شهریور ماه بسوی سه شاخ بزرگ یا لک غار حرکت کردیم این همان قله ای است که از ده قناتغستان بصورت سه شاخ سنگی و بسیار زیبا و با عظمت نمایان است و کوهنوردان  و تمام اهالی به استثنای کسانی که در پای این کوهها بز می چرانند ،آنرا سه شاخ می گویند . حرکت از پای بیدها تا آخر دره ای که برای صعود به این قله بهترین مسیر محسوب می شود که 4 ساعت طول کشید.

در تمام مسیر تنها یک چشمه کوچک برای استفاده و آشامیدن آب موجود است که از پای بیدها تا این چشمه تقریبا 5/2 ساعت (دو ساعت ونیم ) راه است . از این محل تا خود قله در موقع صعود ما فقط در عمق یک دره برف وجود داشت . بنابراین آب مورد نیاز باید از همان چشمه سرراه یا از مبدا حرکت برداشته شود. از انتهای دره که مسیر بطرف شمال میپیچد تا گردنه سه شاخ که به چهارگرد نه معروف است 5/1 ساعت(یک ساعت ونیم) و از چهارگردنه تا قله 1 ساعت راه است (با حرکت سریع) بنابراین از پای بیدها تا قله 5/7 ساعت (هفت ساعت و نیم) راه است که 5/5 ساعت (پنج ساعت و نیم) آن با وسایل سنگین شامل غذای دو روزه ،وسایل خواب ، چادر و وسایل فنی باید پیموده شود و 1 ساعت هم بدون کوله پشتی و مدتی هم برای عکاسی و استراحت منظور شده است .

این قله که مهمترین و زیبا ترین قلل جوپار است در سال 1347 شمسی توسط آقایان :سامی زاده ،دانایی،ضرغام و مداحی صعود شده (تاریخ دقیق صعود 19/5/1347)

کوه دوم قله جوپار (قله تل خاکی ) از چهار گردنه دره ای به طرف شمال کشیده می شود که در قسمت پایین تنگ و صعب العبور است .  فروداین دره سه ساعت طول می کشد تا به رودخانه ای تقریباخشک که حد فاصل بین قله سه شاخ و تل خاکی است منتهی می شود . این رودخانه آغاز صعود به تل خاکی است . از اینجا تا قله 2 ساعت راه است که مسیر آنرا به این ترتیب می توان مشخص نمود . اگر یال متصل کننده بین 2 کوه را مبدا قرار دهیم دره دوم بهترین راه صعود به تل خاکی است . راه برگشت  به علت برخورد به دیواره های عظیم از کف رودخانه باید حدود یک ساعت به طرف شمال یعنی بر خلاف جهت مبدا حرکت (پای بیدها) حرکت کرد تا به راهی که از بالای خندق خرپران می گذرد (از غرب به طرف جنوب آن)رسید . راه بازگشت از قله تل خاکی تا پای بیدها حدود 5/4 ساعت (چهار ساعت و نیم )طول می کشد.

قسمت دوم شامل صعود به قلل جنوبی میدان است که گفتیم قله بلوچی و سه شاخ کوچک و چند قله دیگر در آن سمت است . از جمله آن قلل ،قله ای است که ما آنرا سه شاخ کوچک می نامیم و در بالای آن قله ای است که آنرا برج سه شاخ می نامیم و نزدیک به 45 دقیقه راه عادی ،از این قله بلندتر است . به هر حال صعود به برج سه شاخ از پای بیدها 5 ساعت است که تمام راه همراه با سنگ نوردی است . راه ساده ای که برای صعود مناسب است از طرف غرب آن است که به گردنه واسط بین این قله و یک سوزنی به طرف بلوچي منتهی می شود . راه صعود ما از جبهه شمالی آن که روبروی خود قله است و قبلا هم عده ای از افراد گروه كوهنوردي کاوه آنرا طی کرده بودند   می گذرد . به هر حال بعد از این قله ، دو قله دیگر که به ترتیب بلندتر از قله اول می باشند و متاسفانه به علت نبودن راهنما نتوانستیم اسامی آنها را بدانیم صعود نموديم به هر حال از نوک برج سه شاخ کوچک تا گردنه بلوچی 2 ساعت راه است .

 

 

این گردنه مشرف بر جنوب کوههای جوپار است و از آنجا کوههای هزار و لاله زار و ... از فاصله ی دور دیده می شوند .

فاصله ی این گردنه تا قله بلوچی 1 ساعت و 20 دقیقه است. این قله مشرف بر روستاي گودر و کهنوج است و بخش راین در قسمت جنوبی آن قرار گرفته .

به احتمال قوی قلّه بلوچی بلند از  قله سه شاخ است . زیرا اگر مدت راه پیمایی از پای بیدها تا قله ها را وسیلهْ  سنجش غیر دقیق قرار دهیم با اینکه برای صعود به سه شاخ بزرگ بارها سنگین و طبیعتا حرکت کند تر و با استراحت بیشتری همراه بود صعود آن 6 ساعت به طول کشید ،در حالی که صعود به بلوچی با وسیله ی سبک و طبیعتا استراحت کمتر 7 ساعت و 20 دقیقه طول کشید . راهنمای محلی کوهها که عیسی نامیده می شد با این عقیده همراه بود.

ولی چشم نمی تواند از روی هر کدام از سه قله ی جوپار ،سه شاخ و بلوچی به طور مشخص تعیین کند کدام مرتفع تر است . امیدواریم گروههای بعدی با وسایل مجهزتر و از جمله ارتفاع سنج دقیق به این قله ها صعود و اشکالاتی را که برای ما لاینحل مانده حل کنند.

در نزدیکی قله بلوچی یک سوزنی به فاصله ی تقریبا نیم ساعت از قله اصلی قرار دارد ،که به علت بریدگی اطرافش و زیبایی آن صعودش خالی از لطف نیست . گویا قبل از ما دو کوهنورد لهستانی آنرا صعود کرده اند که فقط یک سنگ چین کوتاه از خود به جای گذاشته بودند. این سوزنی را تافک سفید می گویند .

قله ی بلوچی شرقی ترین قله ای است که از میدان اصلی قابل صعود است . این قله در جنوب شرقی میدان است و همانطور که گفته شد به فاصله ی سه ساعت راه از قلل مشرف به میدان قرار گرفته .

در قسمت شمالی آن چاهی است که آبهای آن به طرف کهنوج سرازیر می شود و 2 گردنه با میدان اصلی فاصله دارد . راه برگشت از قله بلوچی به گردنه بلوچی و از آنجا سرازیر شدن به پایین دره است که این دره به چال بلوچی می رسد .

برای رسیدن به چال سه شاخ یا مبدأ صعود باید گردنه فاصله دو کوه را پیمود و از آنجا به طرف پای بیدها سرازیر شد که خود 5 ساعت وقت می گیرد و ما به علت اشتباه كوچكي و برخورد به شب این راه را در مدت بیشتری پیمودیم، زیرا در تاریکی مجبور بودیم صخره ها و بریدگی ها را با حمایت و سرعت کمتر از روز طی کنیم . بهتر است مسير رودخانه را تا پاي بيدها ادامه داد.  

برای جلوگیری از این مشکل یعنی برخورد با تاریکی باید برنامه آنروز را تا آنجا که ممکن است از صبح خیلی زود شروع کرد و سرعت عمل لازم را به کار برد تا قبل از تاریک شدن هوا صخره های سخت پشت سر گذاشته شده باشد.

برگشت از پای بیدها به ده قناتغستان 8 تا 10 ساعت وقت می گیرد که علت زیاد طول کشیدن وقت، نبودن باربر است .

 

 

 

 

 

 

نکات قابل توجه برای صعود قلل جوپار:

 

1- مدت اجرای برنامه کلا بستگی زیادی دارد به نیروی افراد ،فنی بودن ،موقع شناسی و تعداد آنها می توان حدس زد که یک گروه محدود و قوی از زمان حرکت از قناتغستان و برگشت بهمان ده 6 روز وقت لازم دارد . به این ترتیب یک روز از ده قناتغستان تا پای بیدها ،روز دوم از پای بیدها تا قله لک غار و چهار گردنه ،روز سوم از چهار گردنه به قله تل خاکی و برگشت به محل بیدها (جای چادر) روز چهارم برنامه استراحت باشد . روز پنجم که با فعالیت شدید همراه است صعود به قله های سه شاخ کوچک ،برج سه شاخ ودو قله فاصله سه شاخ کوچک و بلوچی و قله بلوچی و تافک سفید و برگشت به پای بیدها روز ششم برگشت از پای بیدها به ده قناتغستان.

2-بهترین زمان برای صعود اواخر بهار و اوایل تابستان به علت روزهای طولانی و وجود برف و آب میباشد.

3-کوههای جوپار بر خلاف نوشته های پیشین از نظر وجود جانوران و حیوانات خطرناک نیست و فقط بز کوهی و احیانا مار وجود دارد ،پلنگ هم قبلا وجود داشته که شکارچیان نسل آنها را بر چیده اند .

از نظر دامپروری دامداران و چوپان ها فقط بز چرانی به عمل می آورند . یکی از گیاهان مهم این کوه آنغوزه می باشد که منبع درآمدی برای اهالی است .

محصولات کشاورزی در دامنه ها و اطراف  این کوهها بیشتر گندم به عمل می آید.نوع سنگها همه از سنگهای آهکی می باشد و دربعضی قسمتها سنگهای جوشی نیز مشاهده می شود .

یک نکته ی مهم دیگر وجود وسایل فنی (طناب ،میخ،کارابین و چکش)  ضروریست . دوربین چشمی و وسایل حمل آب به مقدار کافی و چادر لازمه انجام برنامه است.

                                                                   

                  مهر  1351       فریدون اسماعیل زاده نعمت اخضری

 

توضيح 1 -  اطلاعاتي كه ما را تشويق به صعود قلل منطقه جوپار كرد گزارش مرحوم اجل بود كه در سالهاي خيلي گذشته با همه مشكلات و عدم امكانات جوپار را صعود كرده و شرح گزارش آن را در مجله شكار و طبيعت نوشته و افتخاري بود كه همراه با آقاي فريدون اسماعيل زاده پا را در جاي پاي محمود اجل گذاشته و يك صعود خوب در اين منطقه داشتيم كه شايد براي اولين بار بوده است .

توضیح 2 -  گزارش فوق در پاییز 1351 تهیه و تنظیم و تکثیر گردیده و در سال 1389 مجدداً تجدید تایپ گردیده .

توضیح 3 -  صعود خط الراس فوق برای اولین بار انجام شد و در سالهای بعد ( قبل از انقلاب ) آقایان فریدون اسماعیل زاده ، امین برق لشکری و اکبر مسلم خانی و ... موفق شدند در ایام عید صعودهای بسیار خوب و ارزنده ای در این منطقه داشته باشند و در یک هوای سرد و برف زمستان چندین قلّه جوبار را صعود نمودند و حتی دو شب مانی بدون پیش بینی قبلی روی خط الراس داشته اند که یادشان را گرامی میداریم .

                                 


تجربه کوهنوردی و لزوم انتقال آن ...

     

     ده سال ، بیست سال ،سی سال چهل سال نزدیک به پنجاه سال است که فعالیت کوهنوردی داشته برنامه های زیادی را اجرا نموده ازجمله صعود بسیاری از قلّه های کشور ، صعودهای منطقه ای ( صعود تمامی قلّه های یک خط الرأس ) سنگنوردی ، دیواره نوردی ، صعودهای زمستانی ، اجرای برنامه های نو و جدید و برای اولین بار بازدید از غارها برگذاری کلاسهای آموزش سنگنوردی و کوهنوردی ، برخورد با حوادث و اتفاقات در کوهستان ، مواجه با شرایط سخت زمستانی ، ریزش بهمن ها ، امداد و نجات و حمل مصدومان در شرایط بسیار سخت ، ارتباط بسیار خوب و صمیمانه با کوهنوردان وقت گروههای کوهنوردی و تشکیلات کوهنوردی ، حضور فعال در تشکیلات کوهنوردی دولتی و غیر دولتی در طول زمان و کسب تجربیات بسیار زیاد و دوستانی جاودانی وفراموش نشدنی.

و اینکه کسب تجربه محدودیت ندارد و شاید با داشتن تجارب بسیار زیاد هنوز هم در بعضی از موارد اشتباهات و خطاهایی را داریم و بنظر میرسد در هر سنی باز باید تجربه کسب کنیم و از اشتباهات درس بگیریم .

بسیاری از تجربیات را در حین عمل کسب می کنیم ولیکن باید از تجربیات کوهنوردان قبل از خودمان استفاده کنیم از درسهای آنان ، تعریف آنان ، مطالعه کارها و فعالیتهای آنان و برنامه های موفق و ناموفق انها و با همه اینها می شود رشد بهتری داشته باشیم و در اجرای برنامه های سنگین موفقیت لازم را داشته باشیم .

موضوع به اینجا ختم نمی شود ما از بزرگان و قدیمی ها درسها گرفته ایم . در طول فعالیتهای کوهنوردی تجارب زیادی را کسب نموده ایم و حالا وظیفه ما چیست ؟

انتقال تجارب به کوهنوردان جوان و بعد از خودمان و ما اگر آموخته ها و تجارب خود را انتقال ندهیم خیلی ضعیف عمل کرده ایم و به وظیفه خود عمل ننموده ایم و با ارتباط صمیمانه و حتی پدرانه با جوانان این انتقال انجام یافته و جوانان هم ترغیب می شوند از این تجارب استفاده نمایند .

توجه نمانید ننسینگ و هیلاری در سال 1954 میلادی با کسب تجربه از کوهنوردانی که قبل از آنها برای صعود اورست تلاشهای زیادی نموده و موفق نشده و حتی جان خود را از دست دادند با امکانات و تجهیزات بسیار ساده و قدیمی و درچه شرایط سختی موفق به صعود قلّه اورست شدند و سالهای بعد کوهنوردان غیور دنیا با استفاده از تجارب ننسینگ و هیلاری و تکمیل آن تجارب صعودهای بی نظیری روی قلّه اورست و دیگر قلّه های هیمالیا نموده و خود را مدیون آنها می دانند .

و در پایان معتقدم که کوهنوردان بزرگ و نامی که بیشترین عشق را به صعود کوههای بزرگ داشته و از این صعودها لذت فراوان را برده و سربلند و افتخار جامعه شدند وظیفه دارند همانند هیلاری و خیلی از کوهنوردان دیگر وجودشان در خدمت به طبیعت و جامعه کوهنوردی باشد .

هیلاری اولین فاتح قلّه اورست که بزرگترین مدال کشورش را دریافت نموده و علیرغم امکانات رفاهی و مالی حدود چهل سال پس از صعود قلّه اورست وجودش را در خدمت به منطقه هیمالیا ، ( نپال ) قرار داد و با تهیه منابع مالی و اخذ کمک از خیر خواهان و بشر دوستان در طول این چهل سال به اموزش کوهنوردی و یخنوردی شریاها و راهنمایان اورست اقدام. جاده سازی ، پل سازی ، مدرسه سازی ، بیمارستان سازی ، و غیره . و افتخاری برای خود به وجود آورد که به نظر من ارزشی خیلی بیشتر از صعود اورست را داشت .

و ما هم اگر ادعایی داریم باید وجودمان را در راه خدمت به طبیعت ، جامعه کوهنوردی و غیره قرار داده و با ارتباط با نسل های بعدی کوهنوردی ، جوانان و ... ...

تجارب خود را در اختیار آنها قرار داده اگر چه ممکن است جوانان در بعضی از موارد تجارب بهتری از ما داشته باشند .

به امید ایجاد ارتباط نسل های قدیم و جدید کوهنوردی پیشکسوتان ، پیشگامان ، بزرگان کوه ، نسل های جوان ، قهرمانان و فعالان این رشته ورزشی و ایجاد یک فرهنگ کوهنوردی خوب و ترویج آنها .

و حاصل همه اینها عشق به طبیعت به کوه و پاکی و دوستانی است که در کوه پیدا کردم و با آنها زنده هستم ...

 

به گلشت جوانی ای رفیقان             یادمارا زنده دارید ای رفیقان

 

                                                                                     نعمت اخضری  

                                                                                       20/9/90