یادمان غدیر یزدانی

           بزرگان قهرمانان ودلاور مردان کوه

                                
                                                زنده یاد غدیر یزدانی

غدیر یزدانی كو‌ه‌نوردی را به صورت تفننی از نوجوانی آغاز كرد  او برای نخستین بار درسال ۱۳۵۰ به قله‌های كلك‌چال و توچال صعود كرد، و دو سال بعدهمین كار را در زمستان انجام داد. در سال ۱۳۵۴ نخستین صعود خود را به دماوند انجام دادو پس از آن با جدیت به شكلی مستمر كوه‌نوردی را ادامه داد و تقریباً تمام كوهستان‌های كشور را به این منظور زیر پا نهاد. او چند سال با گروه كوه‌نوردی شكوه، و از سال ۱۳۷۰ با گروه كوه‌نوردان آرش فعالیت می‌كرد.

  کارنامه درخشان غدیر

بعضی از كارهای نوی او عبارتند از:

▪صعود سرعتی دیواره بیستون از مسیرهای عقاب‌ها و جان‌پناه‌ها؛ اردیبهشت ۱۳۶۴

▪گشایش مسیر نو روی دیواره‌ها پل خواب (مسیر روجا)؛ شهریور ۱۳۶۴

▪صعودتكی دیواره‌ی بیستون از مسیر جان‌پناه‌ها؛ خرداد ۱۳۶۵

▪گشایش مسیر نو روی? دیواره‌ی بیستون (مسیر منصور)؛‌ شهریور ۱۳۶۵

پیمایش خط‌الرأس جوپار در زمستان سال 1365 همراه با فریدون اسماعیل زاده

▪گشایش مسیر نو روی دیواره‌ی پل خواب (مسیر آگر)؛ فروردین۱۳۶۶

گشایش مسیر دیواره‌ی علم كوه (مسیر شكوه)؛‌ شهریور ۱۳۶۶

▪مسیر نو روی دیواره‌ی بیستون (مسیر لول سخت)؛ بهار ۱۳۶۸

تلاش برای صعود زمستانی دیواره‌ی? علم‌كوه و گشایش مسیر مستقیم یخچال      پای دیواره در زمستان؛ بهمن ۱۳۶۸

▪صعود سریع مسیر فرانسوی‌ها روی دیواره‌های علم‌كوه (در ۴۸ ساعت از رودبارك تا قله و به روبارك)؛ ۱۳۶۹

تلاش برای صعود زمستانی دیواره‌های علم‌كوه؛ زمستان ۱۳۶۹

▪گشایش مسیر نو روی دیواره‌ی آزادكوه در یك روز؛ خرداد ۱۳۷۰

▪گشایش مسیر? (نیمه‌كاره) روی دیواره علم‌كوه (سمت چپ كلاهك بزرگ لهستانی‌ها)؛ تیرماه ۱۳۷۰

▪نخستین پیمایش سبكبار غار پراو؛‌ شهریور ۱۳۷۲

▪بازگشایی مسیر ۱۳۵۲ لهستانی‌ها? (از تراورسه‌ی فرانسوی‌ها به بالا)؛درتابستان ۱۳۷۳

صعود مسیرهاری روست روی دیواره علم کوه ظرف یک ساعت و۴۵ دقیقه تابستان ۱۳۷۳

▪گشایش مسیر در سمت چپ مسیر ۱۳۴۸ لهستانی‌ها؛ شهریور ۱۳۷۵ (نیمه‌كاره بعلت كمك‌رسانی در حمل جسد مرحوم كامران سلیمانی)

▪شناسایی و پیمایش غار چاه‌الیاس در لاریجان؛ مهرماه ۱۳۷۵

▪شركت در چند مرحله از صعود ?امدادی? خط‌الرأس دماوند ـ علم‌كوه؛ زمستان ۱۳۷۵

▪صعود یك روزه‌ی دیواره‌ی یوكان سان در كره جنوبی؛ تابستان ۱۳۷۶

▪صعود قله‌هایركسفورد، خط‌الرأس جیش‌پیك، گری بالدی پیك، پانوراما پیك، كَسِل تاور، لیدی پیك، ماندی پیك، ولچ پیك، وادینگتون، مانت ماس، جافری، وج پیك، ?

▪صعود تكی دیواره‌ی ۶۳۰ متری سكوامیش، صعود دیواره‌ی عظیم سله‌سی (۱۳۵۰-Slesse:  متر) در آمریكای شمالی؛۷۷۱۳ و ۱۳۷۸  (بیشتر از صعودها احتمالاً نخستین بار توسط یك ایرانی انجام می‌شدند)

▪نخستین صعود ایرانی قله‌ی بسیار دشوار مونت‌لوگان (۶۰۵۰ متر، در مرز آلاسكا و? كانادا كه ارتفاع صعود آن از پای کوه ۵۸۰۰متر ـ بیش از ارتفاع صعود اورست از بارگاه اصلی ـ است)؛ اردیبهشت و خرداد۸۱۳۷

غدیر كوه‌نوردی خودساخته از جنوبی‌ترین نقطه تهران بود كه تمامی كارهای كوه‌نوردی‌اش را با اتكاء به درآمد اندك خود و در نهایت سادگی به انجام رساند. او در مدت سه سالی كه در خارج از كشور زندگی ‌كرد، باز هم در شرایط سخت مهاجرت، كوه‌نوردی را كنار نگذاشت و حتی با استعداد و پشتكاری كه داشت، سطح كار خود را بلاتر برد. رفتار او اگرچه گاه تند می‌نمود (و این از صداقت‌اش بود)، اما قلبی داشت كه پر از مهر به هم‌نوعان و به كوه و طبیعت بود؛ از خارج از كشور، مرتباً برای هم‌‌نوردان‌اش پیام می‌فرستاد و در اجرای شاهكارش (صعود مونت‌لوگان) پرچم ایران را همراه داشت و عكس آن را برایمان فرستاد.

از اواخر سال ۷۹، درد جان‌سوز یك بیماری دشوار در تنش ریشه دواند؛ اما هیچ‌گاه خود را درمانده و تسلیم نشان نداد، و روح بلندش همان بود كه؛ پُرشور و سرشار از زندگی. چه برنامه‌هایی (و این بار سبك) كه پس از اظهار پزشكان كانادایی به لاعلاج بودن درد او، و بازگشتش به ایران، با او نداشتیم. و او همچنان پُرروحیه و گردن فراز بود؛ لبخندش را در جستن تولد تنها فرزنداش ـ ده روزی پیش از مرگ ـ به یاد می‌آورم؛ بر سر سفره برای خود به اندازه‌ی دیگران غذا كشیده بود (تا شاید همه راحت باشند) اما در آخر فقط ذره‌ای خورده بود. عفریت مرگ جسمش را آب كرده بود،صدایش را قطع كرده بود، و قدرت خوردن را از او گرفته بود.

یاد غدیر برای همیشه در دل ما و همه‌ی كوه‌نوردان ایرانی باقی خواهد ماند.

 

«فرصت كوتاه بود و سفر جان كاه / اما او يگانه بود و هيچ كم نداشت»

                                                                              منبع : ویکی پاکوب


 

زنده یاد غدیر یزدانی

 

 روستا چالاوه ، دامنه ی کوه پرآو منوچهر شاهدوستی ، اسماعیل نوری ، محمد نوری ، غدیر یزدانی ، سیروس قلعه ای ، اسماعیل متحیر پسند ، یکی از اهالی چالاوه

                                                         انتهای غار پرو

 غدیر یزدانی چاله ی انتهایی غار یادمان آرش 72 و پلاک ک.ک.ک

 

 

 

 

                       تیم استقبال در چاه 5 – سیروس قلعه ای ، رضا شهلایی ، محمد نوری

جلوی دهانه غار پرآو پایان کار – نوری ، یزدانی ، اصغر زرین از کرمانشاه

 

پناهگاه پرآو تیم خیس و خسته زیر آفتاب – سیروس قلعه ای ، یزدانی ، نوری ، اصغر زرین

محمد نوری وفریدون اسماعیل زاده که با غدیر برنامه های سنگینی را اجرا کردند.

محمد نوری برنامه 12روزه غار پرو وفریدون برنامه زمستانی خط الراس چوپار

کل اطلاعات گزارش از اینترنت گرفته شده است. 

مکانی عجیب در آمریکا



 
مکانی عجیب در آمریکا     نقل از سالیجون 
 



این منطقه به خاطر فرم های عجیب و غریبش به شهرت رسیده است و همین موضوع مهاجران را در قرن نوزدهم اینجا کشاند.
 
کوه های عجیب این منطقه مثل یک فواره عمل می کنند و آب را به شدت به بیرون می‌پاشند. مشهورترین و پرجاذبه ترین منطقه بیابان سیاه نیز همین کوه های آب فشانی اش است که توریست‌ها را به اینجا می کشاند.
 

 

alt

alt

alt

alt

alt

alt

alt

alt

alt

alt

alt

alt

آلیسون جین هارگریوز

آلیسون هارگریوز

 یادمان الیسون  یکی از برجسته ترین زنان هیمالیا نورد دنیا

 

 

 

متولد 17 فوریه سال 1963 ، مرگ 13 آگوست سال 1995 ، آلیسون جین هارگریوز کوهنورد انگلیسی اهل دربی شایر بود ، موفقیت شاخص او صعود به اورست و K2 به فاصله سه ماه در سال 1995 بدون شرپا و اکسیژن مکمل بود. او تمامی جبهه های دشوار شمالی آلپ را بصورت سولو در یک فصل صعود کرده که از این لحاظ رکوردی غیر قابل تکرار از خود باقی گذاشت ، از جمله دشوارترین این جبهه ها آیگر در سال 1993 بود ، او آمادابلام به ارتفاع 6812 متر را نیز صعود کرده بود. اکثر صعودهای خود را در شرایط بارداری انجام می داد ! سال 1995 در ماه مه اورست و در ماه آگوست K2 را صعود کرد ، هنگام تلاش برای k2 به اجبار ابتدا به تیم نیوزلندی ها و کانادایی ها پیوست ، و در ارتفاع 7600 متری به اسپانیائی ها ملحق شد ، در کمپ 4 پسر سرادموند هیلاری(پیتر) از صعود منصرف شد و به پائین برگشت ، بعد از گذشت 4 روز شرایط بسیار دشوار شانس به آنها رو کرد و آلیسون به اتفاق خاویر اولیوار اسپانیائی برفراز k2 ایستاد اما هنگام بازگشت در اثر طوفان سهمگین همگی کشته شدند ، ادعا کردند که بدن او در اثر شدت طوفان تا کمپ 3 پرت شده بود و جسد او را آخرین بار در همانجا روئیت کردند.

جامعه کوهنوردی سئوال بزرگی در آنزمان مطرح کرده بود که چرا یک مـــــــادر درگیر چنین ورزش خطرناکی می شود ؟

او هنگام صعود به آیگر فرزند اولش تام را باردار بود و بسیار سنگین شده بود ، آلیسون در پاسخ عده ای می گفت که شاید بد نباشد همسر و فرزندانش را به بیس کمپ بیاورد اما اینکار چندان عادلانه نیست زیرا هیچکدام از همنوردان مرد او چنین کاری انجام نمی دهند !

 این اعجوبه در سن 33 سالگی جان سپرد ، کسی که اگر زنده می ماند بی شک جامعه کوهنوردی زنان جهان شکل و سطحی دیگر داشت ، یادش گرامی.

 

آلیسون هارگریوز                        

آلیسون هارگریوز در ۱۷ فبریه ۱۹۶۲ در (دربی شایر ) انگلستان به دنیا آمد. مادر ش معلم و پدرش یک افسر تعلیماتی بود. در شش سالگی به همراه خانواده در تپه های انگلستان و اسکاتلند کوهنوردی میکرد و وقتی تنها ۹ سال داشت موفق شد بلندترین قله انگلستان را فتح کند. بعد ها آلیسون با کوهنورد آماتوری بنام جیم بالارد آشنا شد. آلیسون و جیم در سال ۱۹۸۸ با هم ازدواج کردند و صاحب دو فرزند به نام های (تام) و (کت) شدند.

 

 

 

در ۱۹۹۴ آلیسون اولین تلاش خود را بروی اورست انجام داد و در حالی که کمتر از پانصد متر با قله فاصله داشت بخاطر سرمای بسیار زیاد و خطر سرمازدگی انگشتانش ، از صعود منصرف شد. یک سال بعد در ۱۳ می ۱۹۹۵ آلیسون دومین تلاش خود را بر روی اورست انجام داد و موفق به صعود شد . او اولین زن و دومین انسانی بود که توانست اورست را بدون استفاده از باربر و اکسیژن مصنوعی  به تنهائی صعود نماید. 

 سال بعد او تلاش خود را بر رویk2 آغاز کرد. او از بیس کمپ k2  یک نقاشی از کوهستان کشید، آنرا برای فرزندانش فرستاد و شروع به صعود نمود. در 13 آگوست ۱۹۹۵ آلیسون هارگریوز بر دومین قله بلند دنیا پا نهاد ولی هیچگاه از آنجا بازنگشت... او در هنگام فرود از قله ، در طوفانی مخوف گم شد و جسدش هرگز پیدا نشد. 

آلیسون هارگیوز اولین کسی بود که توانست شش جبهه شمالی آلپ( قله هایEiger- Grandes Jorasses- Matterhorn -  Drus - Piz Baile- Cima Grande di Lavaredo) را در یک فصل به تنهایی صعود نماید. همچنین او اولین زنی بود که موفق به صعود دو قله بلند دنیا گردید.

جمله ی مورد علاقه او این بود :(( یک روز همانند یک ببر، بهتر از هزار روز مثل یک گوسفند بودن است))

نمی پسندم

148,070نــــفــــــر

 

 

 

 

 

یادمان الیسون  یکی از برجسته ترین زنان هیمالیا نورد دنیا

21 سال از حادثه تلخ کی دو و مرگ 6 کوهنورد از جمله الیسون هرگریوز کوهنورد زن اسکاتلندی می گذرد.

الیسون هرگریوز کوه نورد پرقدرت اسکاتلندی در بهار سال 1995 قله اورست را به تنهایی صعود نمود. گرچه متاسفانه چند ماه بعد وی پس از فتح کی دو گرفتار طوفان شد و به همراه 5 کوه نورد دیگر ناپدید گردید. الیسون دارای دو فرزند بود که در غیاب مادرشان که برای فتح 8000 متری ها به هیمالیا می آمد, پدر خانواده از ایشان نگهداری می کرد.

او متولد 17 فوریه 1963 در دربی شایر اسکاتلند بود. آنچه این کوهنورد زن پرقدرت را به شهرت رساند صعود دیواره شمالی آیگر و صعود انفرادی از جبهه شمالی اورست بود.

 وی درپاسخ آن عده که صعودش به اورست را با صعود انفرادی مسنر قیاس می کردند گفت: "من و مسنر هر دو اورست را بدون اکسیژن و انفرادی صعود کردیم, با این تفاوت که مسنر در بازگشت چادر خود را در کوه جا گذاشت, ولی من همه وسایلم را به پائین بازگرداندم!".

الیسون قصد داشت تا در پائیز همین سال و پس از فتح کی دو راهی کانچن چونگا شود، اما توفان  وحشتناک کی 2 اووهمرانهانش را با خود برد.

یادش گرامی

برداشت از:

http://kouheghaf.blogspot.nl/2012/08/17.html

باشگاه کوهنوردان ایران @Mountaineering_Club_of_Iran

                                                                                نعمت اخضری.مهر95

صعود زمستانی جوپار

                      

صعود زمستانی خط الرأس جوپار

 

              

         صعود زمستانی خط الرأس جوپار (( بهمن سال ۱۳۶۵ ))

                                                  فریدون اسماعیل زاده.غدیریزدانی وعمران میر کریمی

 

 شادروان غدیر یزدانی یکی از کوهنوردان فراموش نشدنی درجامعه کوهنوردی ایران

 

                                          به قلم زنده یاد فریدون اسماعیل زاده

 

                                            قسمتی از خط الرأس جوپار

 

سه شاخ بزرگ (لک غار)

                                                                                       گزارش فریدون اسماعیل زاده

در بهمن ماه  سال 1365 تصمیم گرفتیم قلل چوپار را صعود کنیم . بنابراین بعد از تدارکات لازم به وسیله قطار به کرمان رفتیم و از آنجا به ماهان ، و از ماهان با تاکسی بار به درّه رودخانه خشک در پای جوپار ،

 

 از اینجا بارهای سنگین یک برنامه یک هفته ای را به دوش گرفته از تنگه رودخانه گذشتیم. وقتی وارد تنگ خرپران که اول میدان پای قله هاست شدیم هوا تاریک شد. با کمک چراغ قوه راه خود را پیدا کرده تا سنگ اتاق رفتیم و چون از موقع ساختمان جان پناه به این منطقه نیامده بودیم شب نتوانستیم آن را پیدا کنیم. فردا صبح بارهای خود را درون جان پناه برده وسائل زیادی را در آنجا گذاشتیم و حدود ساعت 9  صبح راه افتادیم که از زیر دیواره شمالی کیشی به خط الرأس برسیم (این راه را ما به اختیار برای صعود دیواره انتخاب کردیم ).

 

راه با کوله های سنگین و برف روی دیواره بسیار مشکل بود و با سختی طی می شد. شب را در وسط دیواره ماندیم  که خانه برفی درست کردیم ولی سقف آن خراب شد ، ناچار در همان چهار دیواری نسبتاً تنگ شب را به روز آوردیم و فردا صبح زود راه افتادیم. تمام مدت روز صعود کردیم ، هوا تاریک شده بود که روی یک تیغه تیز که دو طرف آن پرتگاههای عمیقی بود رسیدیم و تا خط الرأس حدود 20 متر فاصله داشتیم که سنگی با درجه 5/8بود . ولی در بالای آن یک نقاب برفی وجود داشت یکی از همان بچه ها در همان حال نشسته روی تیغه حمایت کرد و من با کمک چراغ قوه بالا رفتم. عبور از کلاهک نقاب غیر ممکن می نمود چون زیر جای پای خوبی نبود و از ریزش کلاهک برفی هم می ترسیدم. این امر مدتی وقت راگرفت بالاخره با این ریسک که شاید نقاب برفی نریزد دست ها را در برف بالای نقاب فرو کرده پا را بروی آن کشیدم ، نقاب نریخت و من روی خط الرأس بودم.

بادی بسیار شدید و سرد از جنوب می وزید که مرا که از کار سنگنوردی گرم بودم لرزاند ، زود کت پر پوشیدم در حالی که بی اندازه خوشحال بودم به بچه ها مژده دادم که کار تمام شده و سپس حمایت کردم تا بالا آمدند.

شبانه چادر را برقرار کردیم اما جایمان بادگیر بود هنوز نمی دانستیم که نزدیک چهار گردنه هستیم. فردا را چون خسته بودیم استراحت کردیم و به قله کیشی رفتیم که دیدیم از طرف شرق آن راهی بسیار مشکل پایین می رود و چون یکی از بچه ها به سنگ نوردی وارد نبود تصمیم گرفتیم روز بعد کیشی را دور بزنیم .

روز بعد راه افتادیم و هنوز یک ربع بیشتر پایین نیامده بودیم که آن دوستمان با توجه به سختی دیواره قبلی از مشکلی راه ترسیده و برگشت و ما ناچار همان راه را ادامه داده کوه را دور زده خود را به گردنه بلوچی (بین بلوچی و کوه سیاه ) رساندیم. در بین راه چشمه آب کوچکی بود ، از گردنه بلوچی تا قله چیزی حدود یک ساعت و ربع راه است و چون دیر وقت بود قلل سمت جنوب غربی بلوچی را صعود نکردیم در صورتیکه این قله و سوزنیهای دور آن تنها قلّه های نسبتاً بلند جوپار است که در سفرهای متعدد قبلی صعود نکرده بودیم .

در برگشت تقریباً تمام سوزنیها غیر از برج سه شاخ و خود سه شاخ را صعود کردیم. ما درست از زیر برج عبور می کردیم علت صعود نکردن آنها ، کمی وقت بود و وقتی به زیر کیشی رسیدیم هوا تاریک شده بود. روی تیغه کلاهکی سمت مشرق کیشی مدتی معطل شدیم که شاید صعود کنیم که به علت مشکلی مسیر و بدی جای حمایت و عدم دید (چراغ قوه ضعیف شده بود) نتوانستیم ، بنابراین همان راه صبح را در تاریکی و با احتیاط برگشتیم وقتی کیشی را دور می زدیم دره سمت غرب آنرا اشتباه کردیم و بعد از مدتی بالا آمدن از روی برف متوجه شدیم که جهت صعود ما غلط است و بجای شمال شرق به شمال غرب می رویم. مدتی را صرف پیدا کردن راه کردیم که موفق نشدیم ، بنابراین شب را با آتش زدن حداقل گون بروز آوردیم و در روشنایی صبح متوجه شدیم که سوزنی سمت جنوب غربی قله کیشی را صعود کرده ایم ، راه را ادامه دادیم تا قله ی آن و بعد از سمت شمالش پایین آمدیم. این راه نسبتاً دشوار بود و حدود ساعت 9 صبح پیش دوست خود بودیم که دیدیم تیرک چادر در اثر باد خوابیده ، ناچار جای کم بادی د رچهار گردنه پیدا کردیم و بعد از صاف کردن آن چادر را بترتیبی برقرار ساختیم. روز بعد برای صعود قله های تل خاکی و سه شاخ بزرگ راه افتادیم که تا لک غار و سه شاخ بزرگ پیش رفتیم و از صعود تل خاکی به علت سادگی مسیر خودداری کردیم ،

 در برگشت همه سوزنیهای بین لک غار و کیشی را صعود کردیم که سوزنی وسط چند متر صعود مشکل داشت. هنوز هوا روشن بود که به چادر رسیدیم ، در ضمن ، مسیر برگشت را از جنوب شرقی لک غار دید زدیم. این مسیر همان دره ای بود که کوهنوردان کرمانی چند روز قبل برای صعود لک غار طی کرده بودند . روز بعد چادر و وسایل را برداشته راه افتادیم . این دره پر از برف تقریباً سفت بود که در بعضی جاها شیب تندی داشت و باید یا احتیاط طی می شد . در ضمن مواظب خطر ریزش بهمن هم بودیم. حدود 2 بعد ازظهر در جان پناه بودیم و ساعت 3 بطرف پاین راه افتادیم که در نزدیک اول تنگه رودخانه خشک در غاری که با کمی دستکاری در دل سنگهای جنوبی مسیر درست شده بود خوابیدیم و روز بعد به تهران بازگشتیم.

گزارش از فریدون اسماعیل زاده به نقل از نشریه شماره سه بابک(گروه کوهنوردی بابک همدان)

متاسفانه در گزارش اسامی همراهان اسماعیل زاده ذکر نشده بود.       

                                                    

سه شاخ کوچک


 


 

صعود  اسفند ماه سال ۱۳۶۱

درتاریخ ۲۰ اسفندآ1361اقایان اسماعیل زاده .سعیداردبیلی. اکبرمسلم خانی و امین برق لشگری عازم صعود قله های جوپار شده ودر ابتدا ازمسیر جهارگردنه قله تل خاکی را صعودوبه همانحا برگشته ُُُُُُشب را در زیر قله سه شاخ بزرگ (لک غار)دراتاق برفی ودر سرما بسر بده .روز بعد قله لک غار را صعود  ودر برگشت ازمیان مسیر دیواره های زیر قله به تاریکی برخورد نموده وشب سردی را در زیر یک سنگ وبدون  امکانات خوب بسر برده وروز بعد با دقت زیاد باپای بید ها میرسند.این برنامه کاملاْ حالت زمستانی داشته است.

عکس های گزارش  از آسلایدهای اقای امین برق لشگری استفاده شده است

                     نقل از آقای سعید اردبیلی وامین برق لشگری

 

 

 

                                                             قله سه شاخ

 

  

  سه شاخ بزرگ(لک غار)

 

سه شاخ بزرگ(لک غار) 

 


 

ضمنا همچنانکه در گزارش وبلاگ سال قبل هم داده شده اولین صعود جوپار در دهه ۳۰ توسط مرحوم اجل وکیغام میناسیان انجام شده ودر سال۱۳۵۱آقایان فریدون اسماعیل زاده .حسین حلیمی ونعمت اخضری صعود منطقه جوپار را درشهریورماه داشته وبه جز قله کیشی تمامی قله های جوتار راصعود نموده وبه نظر میرسد  تمام برنامه های فوق که آقای اسماعیل زاده اجراداشته برای اولین بار بوده است.

 

                                                                    

 

                       درمورد شادروان غدیر یزدانی در آینده مطلب تقدیم خواهم نمود.

                                                                            

 فریدون اسماعیل زاده وغدیر یزدانی یادشان گرامی.

                                                                                       نعمت اخضری شهریور1395