قسمت سوم گزارش اورست شمالی
كمپ اصلي پيشرفته (Advance Base Camp-ABC)
ABCدر ارتفاع ۶۴٠٠ متري و در زير ديواره هاي قلة چانگتسه (Changtse Mountain) ودرسمت شمال غربي يخچال رانگبوك شرقي قرار دارد. تيم ما جزء اولين تيمهايي بود كه به ABC رسيد و تنها تيم چين در ABCمستقر شده بود. اما در طي روزهاي بعد بر تعداد چادرها وتيمها افزوده شد وكمپ را با چادرهاي رنگارنگ به دهكدة زيبايي تبديل كرد .


23آوريل: امروز اولين روز حضورمان در ABC مي باشد و خوشبختانه سرحال هستم وصبحانة مفصلي مي خورم. پس از صرف صبحانه آرنولد از من و عارف مي خواهد كه پس از صرف نهار با وسايل فني يخنوردي آماده باشيم تا براي كارگاه زدن و ثابت گذاري طناب به او كمك كنيم. ظاهراً قرار است فردا تمرين يخنوردي در اطراف كمپ و بر روي يخچال رانگبوك داشته باشيم زيرا در بين افراد تيم هستند كساني كه يخنوردي نكرده اند وطرز صعود يا فرود با كرامپون را نمي دانند و بطور كلي با اصول اولية يخنوردي كمتر آشنا هستند. البته اين مسئله براي من بسيار عجيب بود كه چطور مي شود شخصي تجربة يخنوردي وكار با تجهيزات فني بر روي يخ را نداشته باشد ودر فكر صعود اورست باشد. و بايد بگويم كه تبحر وتجربة افراد تيم ما در بحث يخنوردي محدودة بسيار وسيعي را شامل مي شد. حدود ساعت ٣ آرنولد، عارف ومن براي كارگاه زدن و ثابت گذاري طناب به روي يخچال رفتيم وپس ازفيكس كردن طنابها و يك طول صعود وفرود بر روي طناب ثابت حدود ساعت ۶ براي صرف شام به كمپ بازگشتيم.
24 آوريل: امروز مراسم پوجا (Puja Ceremony) برگزار مي شود. در اين جشن سنتّي- مذهبي سرپرست تيم ما در كنار لاماي بودايي (كه يكي از شرپاها مي باشد) مي نشيند وهمگي براي سلامتي نفرات تيم، موفقيت تيم و دوري از گزند شياطين كوهستان دعا مي خوانند. از نظر شرپاهاي ارتفاع اين مراسم بسيار مهم مي باشد وتا زمانيكه اين مراسم برگزار نشود آنها صعود خود را آغاز نمي كنند. اين جشن با برپايي پرچمهاي دعا آغاز مي شود و با سوزاندن گياهان خاص سنتي، پاشيدن آرد برنج بههوا و پذيرايي از افراد با انواع خوراكيها ونوشيدنيها پايان مي يابد. پس از نهار هم همگي با وسائل فني كامل به سمت كارگاهي كه ديروز زديم مي رويم تا كمي تمرين يخنوردي كنيم و حدود ساعت ۵ هم براي صرف شام به محل كمپ برمي گرديم.

(شکل : مراسم پوجا )

(شکل : آرنولد در حال آموزش نفرات تيم (راست) و نفرات در حال آماده شدن براي تمرين يخنوردي (چپ))
25 آوريل: امروز قرار است براي اولين بار برويم بالا تا هر كجا كه بشود. حدود ١ ساعت طول مي كشد تا از ميان چادرهاي تيمهاي مختلف حاضر دركمپ عبور كنيم. مسير حركت بر روي مورنها مي باشد وراه رفتن با كفشهاي ارتفاع كمي مشكل مي باشد. كمي بالاتر از چادرها به يك ايستگاه مخابراتي مي رسيم كه بنظر مي آيد دولت چين سال گذشته براي پوشش خبري مشعل المپيك در اينجا نصب كرده است. در سمت راست مسير ديواره هاي قلة چانگتسه و در سمت چپ هم يخچال وسيع رانگبوك شرقي قرار دارد. هر از چند گاهي هم صداي ريزش سنگ از بالا به گوش ميرسد كه كمي هم رعب انگيزمي باشد چون جاي فراري وجود ندارد. پس از حدود ١ ساعت راهپيمايي بر روي مورنها به مكاني موسوم به محل كرامپون (Crampon Point) به ارتفاع ۶۶٠٠ متري مي رسيم. در حقيقت ايجا مكاني است كه كوهنورداني كه ازكمپهاي بالا مي آيند كرامپونها و ديگر تجهيزات فني خود را مثل صندلي، كارابين ويومارها را زيرسنگ يا داخل بشكه هايي كه هر تيم بطورجداگانه به اينجا آورده مي گذارند وعازم ABC مي شوند. به اين ترتيب ديگر نيازي نيست كه با كرامپونها بر روي مسير سنگي حركت كنند و جاي امن ومناسبي می باشد.
پس از استراحت كوتاهي در اين محل وگرفتن چند عكس براي شام واستراحت به كمپ بازگشتيم.

(شکل : نمایی از مسیر حرکت از کمژ اصلی پیشرفته به کمپ ۱)
26 آوريل: امروز قرار است تا كمپ ١ يا همان North Col به ارتفاع ٧١٠٠ مترصعود كنيم. بنابراين سريع صبحانه خورديم و براه افتاديم. حدود ساعت ١٠:٣٠ به Crampon Point رسيديم وپس از يك استراحت كوتاه ساعت ١١ از آنجا به سمت كمپ 1حركت كرديم. مسير حركت با شيب بسيار ملايمي با ورود به يخچال رانگبوك شرقي آغاز مي شود وتا ابتداي ديوارة يخي ادامه مي يابد. اين مسير كاملاً يخي وبسيار وسيع است بطوريكه در هواي طوفاني احتمال گم كردن مسير بسيار زياد هست براي همين در طول مسير از پرچمهاي راهنما استفاده شده است تا افرادي هم كه بطور انفرادي در بين abc وكمپ ١ در تردد هستند مسير را گم نكنند. حدود ساعت ۴ من و عارف وشرپاي عارف به كمپ ١ مي رسيم وشرپاي عارف با بي سيم با آرنولد تماس مي گيرد تا بدانيم چه مدت فرصت داريم تا در كمپ ١ استراحت كنيم. پس از حدود نيم ساعت استراحت به سمت ABC راه مي افتيم.

(شکل : من و عارف در ابتدای مسیر کرامپون پوینت )

(شکل: مسیر از کرامپون پوینت به کمپ 1)




(شکل : تصاويري از مسير ديوارة يخي وحركت نفرات بر روي طناب ثابتها)
كمپ ١ (North Col) ٧١٠٠ متر
كمپ ١ بر روي يك گردنه درارتفاع ٧١٠٠ متري (در بعضي مراجع ٧٢٠٠ متر عنوان شده) و دركنار يك ديوارة يخي و بر روي بخشي از يك نقاب بسيار بزرگ واقع شده است. اين ديوارة يخي مانع بسيار مناسبي در برابر بادهاي سهمگيني مي باشد كه از سمت غرب به سمت كمپ ١ مي وزد وكمپ ١ را به مكاني مناسب و بدون باد تبديل كرده است. اين گردنه از يك سو به قلة چانگتسه و از سوي ديگر به يال منتهي به كمپ ٢ ختم مي شود. پس ازكمي استراحت به سمت ABC حركت كرديم و در ساعت 6 به ابتداي طناب ثابتها وساعت ٧:٣٠ هم بهABC رسيديم.

27آوريل: امروز به سمت BC مي رويم تا هم تجديد قوايي بكنيم وهم بهتر هم هوا شويم. پس از تميز كردن چادر وبسته بنديوسائل با كوله هاي سبك عازم پايين شديم. بهتر است براي اين برنامه از ٢ كيسه خواب استفاده شود كه يكي درBC باشد و يكي هم در ABC بنابراين براي استراحتهاي چند روزه در BC و هم هوايي به حمل كيسه خواب نيازي نيست. ساعت ١ به سمت پايين حركت كرديم، حدود ساعت ۴:٣٠ به IBCو ساعت ٨ شب هم به BC رسيديم.
28آوريل: روز استراحت واستحمام وشستن لباسها در BCمي باشد وآلن هم با يك جعبة بزرگ ميوه از پايين آمد كه ميوة تازه درآن شرايط بسيار چسبيد.
29 آوريل: مانند روز قبل به تميز كردن لباسها و آماده كردن وسائل براي فردا گذشت چون قرار است فردا صبح زود به سمت IBC حركت كنيم. البته با صلاحديد سرپرست، برنامة من وعارف اين است كه مستقيماً به ABC برويم وبقية افراد تيم فردا شب در IBC می مانند.
30آوريل: ساعت ۵:٣٠ از خواب بيدار مي شويم وچون هنوز هوا تاريك وخيلي سرد هست تا ۶:۴٠ منتظر مي شويم وبه سمت بالا حركت مي كنيم. حدود ساعت ٧ هوا روشن مي شود و افتاب به نوك قله مي تابد ومنظرة زيبايي خلق مي كند. تا ساعت ٩ كه اولين اشعه هاي آفتاب به ما مي تابد بدون توقف و البته آهسته صعود مي كنيم. كمي استراحت مي كنيم و تنقلات مي خوريم و بهصعود ادامه مي دهيم. ساعت ١١:٣٠ به IBC مي رسيم. مجدداً يك ساعتي استراحت مي كنيم وچون هر دو نگران زمان هستيم ساعت ١٢:٣٠ ازIBC به سمت ABC راه مي افتيم. در طول مسير مرتباً به افراد و گروههاي مختلف بر مي خوريم وسعي مي كنيم تا آنجا كه امكان دارد در مورد مسير وثابت گذاريهاي كمپهاي بالا اطلاعات كسب كنيم. ساعت ۶ بعد ازظهر به ABC می رسيم كه آشپز گروه از حضور ما كاملاً تعجب مي كند چون انتظار داشت ما را فردا ببيند. به هر حال چيزي مي خوريم وبراي يك استراحت طولاني به درون كيسه خوابها مي رويم.
1 مي: امروز براي من و عارف روز استراحت وبراي بقية افراد تيم روز صعود از IBC تا ABC مي باشد. شرپاهاي تيم ما در طول اقامت ما در BC ١۴ تخته چادر، ١۴ عدد كپسول گاز 42عدد كپسول اكسيژن را به كمپ ١ منتقل كرده اند اما كمپ ١ هنوز برقرار نشده و فقط اين تداركات براي استفاده در روزهاي آتي در داخل يك چادر در كمپ ١ انبار شده اند.
٢ مي : بجز من وعارف بقية تيم امروز استراحت مي كنند وآرنولد هم به ما اجازه مي دهد تا كمپ ١ صعود كنيم وكمي در امر بارگذاري كمك كنيم. در ضمن روز كاري شرپاها هم هست اما قدرت بدني وسرعت عملشان اصلاً با ما قابل مقايسه نيست. پس از صرف صبحانه من و عارف زودتر راه مي افتيم و در Crampon Point منتظر شرپاها مي شويم تا با هم به كمپ ١ صعود كنيم. با اينكه از Crampon Point با شرپاها صعود را آغاز مي كنيم اما در طول دوم مسير بر روي ديوارة يخي هستم كه اولين شرپا به من مي رسد و مي گويد كه بارگذاري در كمپ ١ را انجام داده و عازم ABC هست. باورم نمي شود يعني به اين سرعت؟! و تعجب مي كنم كه با چه سرعت وقدرتي صعود مي كنند. بالاخره حدود ٢:١٠ به همراه عارف و شرپايش به كمپ ١ مي رسيم وطي تماس كوتاهي با آرنولد به او مي گويم كه پس از استراحت كوتاهي به سمت پايين حركت مي كنيم. ساعت ٣:٣٠به ابتداي طناب ثابتها و ساعت ۵ هم به چادرها در ABC می رسیم .
3 مي: فكر مي كردم نفرات تيم امروز به سمت كمپ ١ مي روند. اما انگار كه خبري نيست وهمه داخل چادرهايشان هستند. بعد از صبحانه مجدداً خوابيدم. تا اينجاي كار فقط من و عارف ٢ بار كمپ ١ را لمس كرده ايم و بدنم به راحتي با شرايط ارتفاع كنار آمده. راب وبِف هم هر كدام يكبار و بقية اعضاء هنوز كمپ ١ را نديده اند اگرچه اكثراً تا نزديكي آن صعود كرده اند. هوا هم ابري است وبعدازظهر بارش برف آغاز مي شود واگر همينطور ادامه يابد احتمال بهمن روي مسير يخي زير كمپ ١ وجود دارد.
4 مي: پس از صرف صبحانه و در هوايي بسيار گرم و آفتابي عازم كمپ ١ مي شويم. در مسير بين ABC تا كمپ ١ فقط يك جا از نردبان بر روي شكاف استفاده شده است. سعي مي كنم بدون اينكه خم بشوم وبا استفاده از طناب ثابتها از آن رد شوم كه موفق مي شوم وعارف هم در حال فيلمبرداري از من هست. با خودم مي گويم عجب فيلم خوبي شد كه بدون اينكه تعادلم به هم بخورد از روي نردبان رد شدم. در همين هنگام كلنگم كه بر پشت كوله ام بسته شده به طناب ثابتها گير مي كند وبه راحتي هم آزاد نمي شود. خلاصه آنقدر اذيتم مي كند كه مجبور مي شوم در همان حال كوله را از پشتم بردارم تا بتوانم طناب را آزاد كنم و هر چه اول فيلم را خوب شروع كرده بودم انتهاي فيلم را خراب مي كنم البته تجربة جالبي مي شود كه هم زود قضاوت نكنم وهم زياد به خودم مغرور نشوم. بلافاصله داخل چادرهايي مي شويم كه روز قبل شرپاها برپا كرده اند وشروع مي كنيم به برف آب كردن وتهية آب وسوپ. چون هم من و هم عارف به شدت تشنه هستيم و بايد تا مي توانيم آب و مايعات بنوشيم. برنامة فردا صعود تا كمپ ٢ هست و هر چه روزها مي گذرند برنامه جدي تر مي شود ومسئلة هم هوايي مهم تر.
۵ مي: ساعت ٨ بيدار مي شوم، كمي تنقلات مي خورم وسريع حاضر مي شوم چون مي دانم امروز روز وقت تلف كردن نيست وبايد وضعيت بدني خودم را در ارتفاع بالا تست كنم وهر چه مي توانم به ارتفاع بالاتر صعود كنم. هوا بسيار عالي است وساعت ٩:٣٠ صعود خود به سمت كمپ ٢ را آغاز مي كنيم. قبل از حركت ازعارف مي خواهم كه عكسي از من با پس زمينة قله ومسيربگيرد كه مسير را به خوبي نشان بدهد چون هوا كاملاً صاف هست و كمپ ٢ به خوبي ديده مي شود.

تا ساعت ١١:٣٠ من و عارف با هم صعود مي كنيم اما وزش باد بسيار شديد است وعارف تصميم به بازگشت مي گيرد. بقية نفرات تيم هم جلوتر يا عقب تر درحال صعود هستند. با اينكه آسمان كاملاً آفتابي است اما هوا بسيار سرد هست وباد همه را غافلگير كرده، بطوريكه وقتي براي چند لحظه مي ايستم تا فيلمبرداري كنم وكلاه لباس پرم از سرم مي افتد حس مي كنم كه بيني ام در حال سرما زده شدن است. در سمت غرب قلل بسيار زيبايي مثل چوآيو، پوموري، چانگتسه و گياچونگ كانگ خودنمايي مي كنند. سريعاً دوربينم را از جيبم بيرون مي آورم، عكسي مي گيرم ودر حاليكه دستم هم سرد شده مجدداً آنرا در جيب داخلي لباسم مي گذارم تا باطري آن بيش از اين سرد نشود.

هر چه بالاتر مي روم شيب تندتر مي شود و ٢ را در پايين تشخيص مي دهم كه البته تعدادشان كم شده اما راب و هروه در حال صعود هستند. بنظرم چند تا ديگه از بچه ها از بين مسير برگشته اند چون هوا بشدت باد دارد وسرد است و اگر آهسته حركت كنيم مطمئنناً بدنمان سرد مي شود. همانطور كه آرنولد هم گفته بود مسير بين كمپ ١ به ٢ بسيار نفس گير وطولاني است در حاليكه وقتي از كمپ ١ به مسير نگاه مي كنيم شيب سيربخصوص زير كمپ ٢ مشخص نمي شود. به هر حال سعي مي كنم تا انتهاي شيب برفي صعود كنم با اينكه حس مي كنم به خودم فشار آوردم ولي سعي مي كنم كه شيب برفي را تمام كنم. ساعت ٢:٣٠ به انتهاي شيب برفي مي رسم. در اينجا دو تن از شرپاهاي تيمهاي ديگر را مي بينم كه پشت سنگي در برابر باد پناه گرفته اند وبه من توصيه مي كنند با آنها به پايين برگردم. قبول مي كنم و همراهشان عازم كمپ ١ مي شوم. در بين مسير هم بقية بچه ها تصميم به بازگشت گرفته اند زيرا هوا بسيار سرد است.
حدود ساعت ٧ به كمپ ١ مي رسم در حاليكه بسيار خسته هستم اما بسيار راضي هستم از اينكه توانستم تا انتهاي شيب را صعود كنم وبدنم با شرايط ارتفاع بالا كاملاً سازگار شده است. سوپي درست مي كنم وبه سرعت مي خورم وداخل كيسه خوابم مي روم تا با آرامش ورضايت خاطر از صعود امروزم واميدوارتر به صعود قله بخواب روم.

6 مي: ساعت ٨ بيدار مي شويم، صبحانة مختصري مي خوريم و تا ساعت ١٠ مشغول بستن وسائل وآماده كردن كوله پشتي مي شويم تا هر چه سريعتر به سمت پايين حركت كنيم. هوا بسيار گرم هست ودر اثر صعود روز گذشته بدنم به شدت دچار كم آبي شده است. به سختي به سمت پايين حركت مي كنم و ازجائيكه طناب ثابتها تمام مي شود تا نزديكCrampon Point چندجا مي ايستم وبرف مي خورم با اينكه مي دانم كار اشتباهي انجام مي دهم و مي تواند باعث گلودرد وحتي زخم شدن گلويم بشود. بالاخره به ABC مي رسم. بقية بچه ها هم رسيده اند، با هم شام مفصلي همراه با چاي ومايعات گرم مي خوريم وبراي استراحت به چادرم مي روم