رضا شهلایی هیمالیانوردی از خطه کرمانشاه

رضا شهلایی
عظیم قیچی ساز .رضا شهلایی وخانم افسانه حسامی فر از جمله کوهنوردان ایرانی هستند که موفق به صعود به «کِی دو» دومین قله بلند دنیا وخطرناکترین آنها در منطقه قره قروم رشته کوه های هیمالیا بین مرز پاکستان و چین شدند.
رضا شهلایی


رضا شهلایی هیمالیا نوردفاتح7 قله 8000 متری ازسخت ترین وخطرناک ترین جهان رضا شهلایی هیمالیا نوردفاتح 6 قله 8000 متری ازسخت ترین وخطرناک ترین جهان
بهنگام باز گشت از صعود قله اناپورنا یکی از سخت ترین وخطرناکترین قلل هیمالیا راه را گم کرده بودیم. شب عجیب و ترسناکی بود. جایی بر فراز ابرها در ارتفاع 7800 متری زمین در دل تاریکی راه را گم کرده بودیم. مجبور به "بیواک" شدیم، در یک شیب تند یخی 60 تا 70 درجه ای! جان هایمان را به دو پیچ در یخ و یک رشته طناب گره زدیم. نگرانی در نگاه همه ما موج می زد. هر طوری که بود نباید می خوابیدیم. روی سر هم داد می زدیم تا خوابمان نبرد. اگر کسی خوابش می گرفت دیگر کارش تمام بود. باید تحمل می کردیم. با امید آمده بودیم، به شادی رسیده بودیم، حالا نباید با غم بر میگشتیم. در آن فضای کوچک و غمبار هر کدام از ما خودش را سفت بغل کرده بود. سرمای استخوان سوز تا اعماق وجودمان رخنه می کرد و مغز استخوانمان را بدرد می آورد. چندین ساعت گذشته بود، چندین ساعتی که هر ثانیه آن برایمان به اندازه هزار سال طول کشیده بود. اینجا ما در یک دنیای دیگر بودیم. شاید در آن لحظه هیچ کس روی این کره خاکی حال ما را درک نمی کرد. ترس همه وجودمان را گرفته بود، نمی دانستیم در این سرمای 40 درجه زیر صفر چند نفر از ما یازده نفر تا صبح دوام می آورد. لحظات سختی را سپری می کردیم. جزء جزء بدنمان درد داشت و کم کم به مرز بی حسی می رسید. کسی نمی دانست که چند قدم تا مرگ فاصله داریم. سردم بود. چشمانم رو به خواب می رفت. در کشاکش بین رویا و واقعیت بودم. رویاها من را به کانچن می کشاند، به یاد جسد آن دو کوهنورد مجاری که پای کانچن یخ زدند و جسدشان برای همیشه آنجا ماند و بعدهم مرگ آن کوهنورد کره ای و آن دو کوهنورد نپالی. به یاد آن هشت روزی که در میان برف و بوران کی2 در چادرهایمان حبس شده بودیم و نمی دانستیم چه در انتظارمان هست و... . همه آن خاطرات تلخ جلوی چشمانم رژه می رفت. چشمانم باز می شد، به واقعیت برمی گشتم، سردم بود، سرنوشت ما چه می شد؟ زمان به کُندی می گذشت، نباید می خوابیدیم. سخت بود، همه بی طاقت شده بودیم، آخرهم یکی از ما بی قرار شد، ترسیده بود، دیگر طاقت نیاورد، بلند شد و رفت. بعد از او یکی از شرپاها هم گفت که می خواهد برود و او هم رفت. هر دو رفتند برای همیشه. شاید اگر تحمل می کردند زنده می ماندند، اما آن سرنوشت غم انگیز آنها را به سوی خود فراخوانده بود تا جایی بر بلندای این زمین خاکی آرامگاهی یخی خانه ابدیشان شود. خاطره آن شب سخت و هولناک را با عبور تک تک ثانیه ها و لحظاتش برای همیشه در وجودمان ماندگار کردیم و شاید هیچگاه دیگر به مانندش را تجربه نکنیم. با بدن های یخ زده مشتاق سپیده دم بودیم. هوا داشت روشن می شد، صبح شده بود. باور کردنش دشوار بود. یازده ساعت تمام سخت ترین'>ترین لحظات زندگیمان را به چشم دیده بودیم، تمام وجودمان از یخ زدگی بی حس شده بود. همین که زنده مانده بودیم خودش یک معجزه بود. برفراز آناپورنای سرسخت ایستاده بودیم، بدن های یخ زده مان را به طلوع لذت بخش سپیده دم سپردیم و با آخرین نایی که در توانمان بود، بلند شدیم و به راه افتادیم. برگشتیم، اما با دو کشته، به جای یازده نفر، 9 نفر بودیم. از این 9 نفر هم یکی هر 10 انگشتش را بریدند. دیگری هم یکی از انگشتان دست راستش را از دست داد. بینی و انگشتان پای من هم سیاه و یخ زده شده بود و بینی ام سه ماه و انگشتان پاهایم شش ماه طول کشید تا حالشان خوب شد... رضا شهلایی هیمالیا نورد مطرح کرمانشاهی یکی از آن 9 بازمانده، در گفت و گو با ایسنا، خاطره آن شب رعب انگیز بر فراز هشت هزار متری آناپورنا را فراموش ناشدنی می داند

و ادامه می دهد: آناپورنا چهارمین هشت هزار متری بود که برای صعودش رفته بودم . قرار صعود به آناپورنا را سال 2014 پس از صعود به کی2 با اعضای همین گروه بسته بودیم و یکسال بعد برای صعود به این قله دور هم جمع شدیم. برای صعود به آناپورنا از حدود یک ماه قبل از فصل صعود به قله های هشت هزار متری به کمپ این قله رسیدیم. وقتی وارد منطقه شدیم، هیچ گروهی آنجا نبود، فقط ما بودیم، شش کوهنورد به همراه پنج شرپا(راه بلدهای محلی کوهستان). آناپورنا با بهمن هایش معروف است. زمانی هم که به بیس کمپ رسیدیم، حدود 50 سانتی متر برف آنجا باریده بود و هیچ کوهنوردی هم آنجا دیده نمی شد. تا رسیدن به نوک قله چهار کمپ پیش رو داشتیم. حرکتمان را شروع کردیم. صعود به خوبی پیش رفت و ساعت سه بعد از ظهر بود که به قله رسیدیم. زمان زیادی را روی قله نماندیم و برگشتیم. در مسیر بازگشت ساعت حدود شش و هفت عصر که هوا تاریک شده بود در فاصله سیصد متری از قله در یک شیب تند یخی راه را گم کردیم. هوا تاریک بود و نمی توانستیم بی محابا دل به راه بدهیم و برگردیم. همه جا یخ بود و یخ بود. باید صبر می کردیم تا هوا روشن شود. می دانستیم شب سختی در آن سرمای 40 درجه زیر صفر در پیش داریم، اما چاره ای هم نبود. از جمع یازده نفره گروه دو نفر نیمه های شب از ما جدا شدند تا برگردند که در مسیر سقوط کردند و جانشان را از دست دادند. ما تا صبح تحمل کردیم، هرچند که عوارض آن شب تا آخر عمر با برخی از ما ماند. ....این کوهنورد برجسته که حدود چهل سالی است بصورت حرفه ای کوهنوردی می کند و تاکنون قله های زیادی را فتح کرده در ادامه از قصه صعودش به اورست به عنوان اولین هشت هزار متری که آن را فتح کرد می گوید و ادامه می دهد: خیلی سالها پیش بود که به همراه یک تیم از بانوان کوهنورد کرمانشاهی به قله مراپیک رفتم و در آنجا بود که برای اولین بار بیس کمپ قله اورست را از دوردست ها دیدم. آنقدر شیفته و مجذوب اورست و عظمتش شده بودم که عهد کردم دیگر هیچگاه به هیمالیا بازنگردم، مگر اینکه برای فتح اورست باشد. حدود چهارسالی از آن ماجرا گذشت و طی این مدت چندین قله هفت هزار متری را تجربه کرده بودم که برنامه اورست را چیدم. سال 2012 بود که به رویای اورست رسیدم و صعودم به این قله زیبا حدود 60 روزی طول کشید، اماخاطره آن صعود و تلالو اشعه های آفتاب طلایی رنگ که صبح هنگام بر قله می تابد هیچگاه از ذهنم نمی رود. چیزی که دیدم بیشتر به یک خواب زیبا می مانست و آن هنگام احساس می کردم که خوشبخت ترین انسان روی کره زمین هستم که این همه زیبایی را می بینم. آن صبح درخشان که روی بام دنیا ایستاده بودم، از دور دو قله بسیار زیبا را پیش رویم دیدم. قله ای که سمت راست قد کشیده بود، ماکالو بود و قله ای که سمت چپ و بین مرز نپال و هندوستان ایستاده بود، کانچن بود. نمی دانم چرا، اما احساس می کردم کانچن صدایم می زند، فکر صعود به آن به ذهنم رخنه کرده بود. می دانستم زیباترین ترکینگ(کوه پیمایی) کره زمین متعلق به کانچن است و حتی خود نپالی ها هم آرزوی صعود به آن را دارند. برای همین وقتی به بیس کمپ اورست بازگشتیم، با دوستانی که با آنها به اورست آمده بودیم، قرار گذاشتیم تا صعود بعدیمان کانچن باشد. یکسال بعد یعنی سال 2013 همه برای صعود به کانچن دوباره دور هم جمع شدیم. برای رسیدن به بیس کمپ کانچن هشت روز بالا و پایین در جنگل و سه روز پیمایش در یخچال ها را داشتیم و سرانجام به بیس کمپی رسیدیم که بسیار زیبا و به شکل قارچ بود. برای صعود به کانچن یک گروه 12 نفری بودیم که در میان این گروه دو نفر ایرانی بودیم، من و خانم پروانه کاظمی. شبی که می خواستیم صعود کنیم مشکلاتی برای ریه و گلوی خانم کاظمی بوجود آمد، با این وجود صعود را شروع کردیم. به کمپ چهار که رسیدیم می خواستیم شب را در آنجا استراحت کنیم که حدود ساعت یک و دو شب مشکلات ریه و سرفه های او تشدید شد و برای همین یک انتخاب درست را انجام داد و اعلام کرد که می خواهد به پائین قله بازگردد، هرچند که این قابلیت را داشت که به قله صعود کند، اما برای حفظ سلامتی اش یک تصمیم درست گرفت. با بازگشت خانم کاظمی، گروه ما یازده نفره شد. صعودمان را ادامه دادیم. کانچن قله ای 8586 متری بود که 600 متر مانده به قله سنگ و یخ بود که صعود و فرود به آن بسیار دشوار بود. با هر سختی بود که بود توانستیم کانچن را فتح کنیم، اما در مسیر برگشت پنج نفر از اعضای گروه را از دست دادیم. رضا شهلایی در ادامه خاطره صعود به کانچن از حادثه های وحشتناک این صعود هم می گوید و ادامه می دهد: همراه ما دو کوهنورد اهل کشور مجارستان بودند که یکی از آنها معلول بود که یک پای فلزی داشت و با همان پا توانسته بود هشت یا 9 قله هشت هزار متری را فتح کند. در مسیر صعود به قله، این دو نفر کمی از ما عقب ماندند و زمانی که ما به قله رسیدیم و در مسیر بازگشت درحالی که حدود یک ساعت و نیم از قله دور شده بودیم، آنها را دیدیم که درحال صعود بودند. می دانستیم که زمان اجازه نمی دهد که به قله صعود کنند و ادامه صعود باتوجه به نزدیک شدن به تاریکی هوا کاری خطرناک است، برای همین به آنها اصرار کردیم که از صعود منصرف شوند و به کمپ برگردند، اما قبول نکردند و به مسیرشان ادامه دادند. هرچند آنها توانستند قله را صعود کنند، اما متاسفانه در مسیر بازگشت، در پای قله یخ زدند و هنوز هم جسد آن دو پایین قله کانچن مانده است. به همراه ما سه کوهنورد دیگر - یک کوهنورد کره ای و دو کوهنورد نپالی- بودند که در مسیر بازگشت آنها هم سقوط کردند و جانشان را از دست دادند. یازده نفر رفته بودیم و شش نفر بازگشتیم. صعودی که به کانچن داشتیم حدود 62 روز طول کشید، اما تلخی از دست دادن آن پنج همراهمان خیلی برایمان دردناک بود. دوباره یک قرار گذاشتیم. مثل قبل، این بار در بیس کمپ کانچن. قرار بعدیمان شد صعود به کی2. بازهم تاریخ برایمان تکرار شد. یکسال بعد رنگ قرارمان به رنگ واقعیت درآمد. می خواستیم امپراطوری مغرور کی2 را مغلوب کنیم. کی2 را به سختی هایش می شناسند. برای صعود به کی2 یک شرپای نپالی را به جای شرپای پاکستانی دراختیار گرفتیم چون شرپاهای نپالی مسلط تر بودند. تجربیات کسانی که تاکنون این قله را صعود کرده بودند می گفت که برای صعود به کی2 باید حتما با ابزار کوهنوردی، یخ نوردی و سنگنوردی عجین شده باشی تا دچار چالش نشوی، پس می دانستم که صعود سختی درپیش ندارم چون کوهنوردی، یخ نوردی و سنگنوردی رشته های تخصصی ام بودند. با این همه صعود به کی2 حدود 63 روز طول کشید که دلیل اصلی آن هم این بود که شرایط آب و هوایی این قله غیرقابل پیش بینی بود. حتی در بخشی از برنامه صعود حدود هشت روز را مجبور شدیم در چادر بمانیم تا شرایط جوی بهتر شود. می گفتند کی2 وحشی است، برای همین با حساب و کتاب رفتیم. پس از عبور از بیس کمپ و کمپ های یک و دو به کمپ سه رسیدیم. از این کمپ تا کمپ چهار مسیر بسیار خطرناکی داشت و حدود یازده ساعت را در مسیر بودیم. در این مسیر هیچ چیز ثابتی نبود و هرلحظه احتمال ریزش برف می رفت، همه جا پودر برف بود. ساعت سه بعدازظهر در کمپ چهار شرپاها چادرها را برپا کردند، ماهم به آنها کمک کردیم. طبق برنامه تا ساعت 10 شب استراحت می کردیم و این ساعت صعود به قله را شروع می کردیم، اما به یکباره همه چیز به هم ریخت. ساعت حدود شش عصر بود که برخلاف پیش بینی های جوی، برف شروع به باریدن کرد. فضای غم انگیزی میان گروه ما و گروه آمریکایی که کنار ما چادر زده بودند، بوجود آمده بود. همه منتظر کمک خدا بودیم و از او خواستیم که ما را یاری کند. ساعت حدود هفت شب پس از وزیدن یک باد سنگین، همه ستاره ها نمایان شدند و این موضوع شادی را به گروه ما بازگرداند و آن زمان انگار کی2 دیگر مال ما بود. با بهتر شدن شرایط هوا، از ساعت هشت شب شروع به آماده شدن و پوشیدن لباس هایمان کردیم و تغذیه بسیار سبکی که فکر کنم یک آش ژاپنی بود را خوردیم و ساعت یازده شب در تاریکی به سمت قله حرکت کردیم. ساعت حدود پنج صبح بود که خسته از طی کردن یک کلاهک یخی بسیار بزرگ و با ابهت، اشعه های آفتاب سپیده دم وجودمان را روشن کرد و احساس شادی عمیقی به ما دست داد. تا سرقله شیب تند برفی را در پیش داشتیم که با عبور از این مسیر سخت هم ساعت 12.5 صبح روز 27 جولای 2014 بر فراز کی2 ایستادیم و نیم ساعت هم روی قله ماندیم و آنقدر احساس خوبی به ما دست داده بود که دلمان نمی خواست بازگردیم. پنج بعد از ظهر بود که دوباره به کمپ چهار برگشتیم. شبی رویایی با یک خاطره بسیار خوب از کی2 را در این کمپ گذراندیم و روز بعد به کمپ های پایین تر و در نهایت به بیس کمپ رسی فاتح شش قله هشت هزار متری دنیا ادامه داد: در بیس کمپ کی2 قرار بعدیمان شد آناپورنا. آناپورنایی که از سختی هایش گفتم. بعد از مشکلاتی که در آناپورنا دچارش شدم، مدتی طول کشید تا حالم خوب شد. همینکه بهتر شدم فکر صعود به نانگاپار به سرم زد. 40 سال با نانگا زندگی کرده بودم. زمانی که کتاب "نانگاپاربات" ترجمه احد سالکی به عنوان اولین کتاب کوهنوردی ایران چاپ شد، بالغ بر 40 بار این کتاب را خواندم و همیشه در رویاهایم دیواره کین شوفر، کمپ دو و سه و قله خط الرسی نانگا را ترسیم و به آن فکر می کردم. دنبال فرصتی برای صعود به این قله بودم تا اینکه در سال 2017 برای صعود به آن رفتم. به نانگا کوه قاتل می گویند. هرچندکه چندان موافق این اسم نیستم، چون نانگا واقعا زیباست و این ما کوهنوردان هستیم که خودمان خطا می کنیم و آن را به پای کوهستان می نویسیم. برای صعود به نانگاپاربات قبل از فصل صعود وارد منطقه شدیم، درحالی که هیچ تیمی در منطقه نبود. پس از گذر از کمپ های یک و دو به کمپ سه رسیدیم. از کمپ سه برای رسیدن به قله 31 ساعت را در مسیر بودیم و ساعت حدود هشت شب بود که در تاریکی به خط الراس قله رسیدیم. وضعیت بگونه ای بود که بخاطر تاریکی شب نمی دانستیم که به قله اصلی رسیده ایم یا هنوز روی خط الراس هستیم. پس از رسیدن به قله اصلی همان ساعت هشت شب بود که برگشتمان را شروع کردیم. ساعت هفت صبح روز بعد به کمپ شماره سه رسیدیم و این آخرین صعودی بود که به قله های هشت هزاری دنیا داشتیم. این هیمالیا نورد کرمانشاهی در خاتمه حرف هایش از رویایش برای صعود به قله ماکالو حرف زد و ادامه داد: صعود به قلل هشت هزار متری کار راحتی نیست.حداقل باید 10 فاکتور فراهم باشد که تنها یکی از آن فاکتورها خود کوهنورد است. توصیه به کوهنوردان جوان... به همه کوهنوردان جوان و تازه نفس توصیه می کنم تا پیش از اینکه تعداد قله های زیادی را صعود نکرده اند، به تجربه قله های مختلف نرسیده اند، به تکامل، اعتماد بنفس، تسلط نسبی به زبان انگلیسی، انگیزه کافی، آسودگی خاطر، تجهیزات استاندارد و... دست نیافته اند، برای صعود به هشت هزار متری ها اقدام نکنند. حرف آخر.... معتقدم، کوهنوردی یک نوع ورزش کردن نیست، بلکه یک نوع زندگی کردن در شرایط خاص و سخت است، درگرما و سرما. اینهاب ه ما کشش می دهند که مسائل داخلی مربوط به خانواده و جامعه را به سادگی تحمل کنیم و یک تبصره بسیار خوب در کنار زندگی ما باشد. نقل از صبح ملت نیوز

رضا شهلایی از کوهنوردان با تجربه و پیشکسوت در روز گذشته توانست با موفقیت به قله لوتسه صعود کند. گفتنیست وی دارای ده ها سال تجربه در زمینه کوهنوردی بوده و همچنین به عنوان کوهنورد دوران از سوی جشنواره صعودهای برتر شناخته شده بود. صعود به قللی چون ماکالو و آناپورنا تنها بخش کوچکی از رزومه وی را نشان میدهد. #لوتسه#آناپورنا #کوهنوردی#ایرانی
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------کرمانشاه؛
گام های استوار رضا شهلایی بر فراز "نانگاپاربات"

کرمانشاه کرمانشاه
نظر دادن
اشتراک گذاری
دانلود PDF
رضا شهلایی کوهنورد کرمانشاهی به کوهستان "نانگاپاربات"، نهمین قله بلند دنیا، معروف به کوهستان قاتل صعود کرد.
به گزارش گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان از کرمانشاه؛رضا شهلایی کوهنورد کرمانشاهی برای صعود به پنجمین 8 هزاره خود، 3 خرداد عازم کشور پاکستان شد و 22 خرداد به کوهستان نانگاپاربات صعود کرد.
وی اورست، کانچن چونگا، کی تو و آناپورنا را کانجن جونگا نانگاپاربات لوتسه وماکالو مجموعا 8قله 8 هزار متری اعلام کرد که توانسته است بر فراز آنها بایستد.
نانگاپاربات در رشته کوه های هیمالیا قرار دارد و از آنجایی که صعود به این کوهستان کار بسیار دشواری است و تاکنون 60 کوهنورد جان خود را در راه صعود به آن از دست داده اند، به کوهستان قاتل معروف شده است.
این کوهستان 8 هزار و 126 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و نهمین قله بلند دنیا محسوب میشود
بنا بر اعلام شرکت «سونسامیتترکس» صبح امروز کوهنورد ایرانی «رضا شهلایی» موفق به صعود قله«ماکالو» ۸۴۶۳ متری شد.
«شهلایی» با ۶۳ سال سن، سابقه صعود به قلل «اورست»، «کانچن جونگا»، «کی۲»، «آناپورنا» و «نانگاپاربات» را نیز دارد

باشگاه خبرنگاران جوان کرمانشاه کرمانشاه
خبرگزاری کردپرس _ رضا شهلایی متولد 1338 است. او کوهنوردی را از سال 1360 شروع است. شهلایی مربی درجه دو یخ و برف است. وی صعود به هشت هزاری های متعددی را در کارنامه ورزشی خویش دارد: صعود به قله اورست 1391، صعود به کانچن چونگاه 1392، صعود به کی تو 1393، صعود به آناپورنا 1394 و صعود به نانگاه پاربات 1396. فله ماکالو سال وقله لوتسه ذرسال1403 صعوذ نمایند همچنین ایشان در سومین جشنواره ملی صعودهای برتر به عنوان کوهنورد دوران برگزیده شد.
رضا شهلایی چهره ای شناخته شده در تاریخ کوهنوردی ایران و از هیمالیانوردان خوب کشور و افتخار کوهنوردی کرمانشاه است. وی بارها صعودهای خوبی در داخل کشور داشته و صعود به پنج قله ی بالای 8000 هزار متری جهان را در کارنامه خود ثبت کرده است.
مسئله مهم و اساسی دیدگاه و اندیشه ی او نسبت به کوهنوردی است که همچنان امید آن می رود که در صعودهای بعدی اش تحولی بیشتر در کوهنوردی کشور ایجاد نماید زیرا همانند دیگر همنوردان شجاع و پرآوازه کشور، بارها پرچم ایران را بر فراز قلل بلند دنیا برافراشته است.
رضا شهلایی توانمند و فردی با اخلاق و اندیشمند است و در تاریخ کوهنوردی کشور چهره ای محبوب و دوست داشتنی ست و کوهنوردان کرمانشاهی به وجود این پهلوان افتخار می کنند.
*پیشکسوت ورزش کوهنوردی کرمانشاه


ده سال ، بیست سال ،سی سال چهل سال نزدیک به پنجاه سال است که فعالیت کوهنوردی داشته برنامه های زیادی را اجرا نموده ازجمله صعود بسیاری از قلّه های کشور ، صعودهای منطقه ای ( صعود تمامی قلّه های یک خط الرأس ) سنگنوردی ، دیواره نوردی ، صعودهای زمستانی ، اجرای برنامه های نو و جدید و برای اولین بار بازدید از غارها برگزاری کلاسهای آموزش سنگنوردی و کوهنوردی ، برخورد با حوادث و اتفاقات در کوهستان ، مواجه با شرایط سخت زمستانی ، ریزش بهمن ها ، امداد و نجات و حمل مصدومان در شرایط بسیار سخت ، ارتباط بسیار خوب و صمیمانه با کوهنوردان وقت گروههای کوهنوردی و تشکیلات کوهنوردی ، حضور فعال در تشکیلات کوهنوردی دولتی و غیر دولتی در طول زمان و کسب تجربیات بسیار زیاد و دوستانی جاودانی وفراموش نشدنی.